تبلیغات
دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی)
 
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
روابط انسانی
مجموع روابط انسان را می‏توان در سه گروه تقسیم كرد: رابطه با خدا، رابطه با خود، رابطه با محیط، مقصود از محیط را توضیح دادیم و بیان كردیم كه مقصود از محیط همه پیرامون انسان می باشد. اطراف ما را محیط انسانی و محیط طبیعی فرا گرفته است. محیط انسانی مركب از انسان‏ها، جامعه انسانی، و محیط شهری و مصنوعات بشری است. در بحث‏های آینده می‏كوشیم انواع مناسبات انسان با محیط انسانی را بشناسیم و سپس حكم اخلاقی افعال اختیاری انسان را كه در ضمن این مناسبات انجام می‏گیرد معلوم نماییم.
پیش از مباحث اختصاصی محیط انسانی، لازم است رابطه انسان را با جهان مادی پیرامونش به طور كلی مورد توجه قرار دهیم. رابطه انسان با جهان مادی، جنبه‏های مشترك رابطه انسان با محیط طبیعی و محیط انسانی را در بر می‏گیرد.
یادآوری می‏كنیم كه رابطه انسان با جهان مادی، از رابطه با خدا و خود تأثیر می‏پذیرد و به ویژه از رابطه معرفتی انسان با خود و خدا بسیار متأثر می‏شود و در عین حال بر این دو رابطه اثر می‏گذارد. ضمنا باید در نظر داشت كه این رابطه نیز مانند دیگر روابط انسان، تحت تأثیر گرایش‏های مختلف غریزی و فطری است.
انسان و جهان مادی
جهان مادی پیرامون ما، مركب است از اعیان موجود در اطراف ما؛ زمین و هر چه بر اوست از كوه‏ها، دشت‏ها، رودها، معادن، جنگل‏ها، گیاهان، حیوانات، انسان‏ها و... این امور، مستقل از ما و در خارج از وجود ما موجودند. این حقایق مستقل از انسان، یگانه موجودات جهان هستی نیستند؛ جهان هستی بسیار عظیم‏تر است و عوالم بالاتر از جهان مادی نیز وجود دارند و به لحاظ پایین بودن رتبه وجودی جهان مادی است كه آن را دنیا نیز می‏خوانند.
ما با این جهان در رابطه‏ایم و در اثر این رابطه، گرایش‏های مختلف ما تحریك می‏شوندو قوای ما به فعلیت می‏رسند. انعكاس جهان مادی در ذهن و روح ما، تشكیل دهنده دنیای ماست. این دنیا، وجودی مستقل از انسان‏ها ندارد. هر انسانی در حیاتی كه پیش از مرگ دارد، دنیایی دارد و دنیای هر كس از هنگام تولد او آغاز می‏شود و همچون جهان متغیر خارجی، دگرگون می‏شود و تحول می‏پذیرد تا روزی كه مرگ انسان فرا رسد. با مرگ هر انسان، دنیای او نیز خاتمه می‏یابد.
تفاوت دنیای ما و جهان خارج
جهان خارجی كه طرف رابطه ماست بیش از یك جهان نیست و آفریده خداوند یگانه است. جهان مادی و عوالم بالاتر از آن همه آفریده خدایند: اللَّه خالق كل شی‏ء[1] و خلق كل شی‏ء فقدره تقدیرا[2] این جهان و همه ذرات آن آفرینشی نیكو دارد: الذی احسن كل شی‏ء خلقه[3] و در درون این جهان زیبا هر ذره‏ای به هدایت الهی، راهی را می‏پوید كه او خواسته است: ربنا الذی اعطی كل شی‏ء خلقه ثم هدی[4] جهان هستی را خالقی آفریده و هدایت فرموده كه احسن الخالقین[5] است و آفریده احسن الخالقین ناگزیر بهترین آفریده خواهد بود. این جهان مظهر اسمای حسنای الهی است و به هر سو كه بنگری مظاهر آن خالق حكیم نامتناهی را می‏بینی. خداوند هستی نامتناهی است و به هر سو كه نگاه و در هر چه تدبر شود، نشانه‏های او مشهود است:
اینما تولوا فثم وجه اللَّه[6] و جلوه‏های خداوندی كه بهترین آفریننده است، بهترین مخلوق ممكن خواهند بود یعنی نظام مخلوق او نیز بهترین نظام است همه اجزاء جهان مادی به عنوان پاره‏ای از جهان مخلوق آفریده اویند و به سوی مقصدی روان هستند: اللَّه الذی رفع السماوات بغیر عمد ترونها ثم استوی علی العرش و سخر الشمس و القمر كل یجری لا جل یدبر الامر یفصل الایات لعلكم بلقاء ربكم توقنون[7] این جهان هدف‏دار آكنده از نشانه‏هایی است كه اندیشه كنندگان را به سوی خداوند راهنمایی می‏كند.
و هو الذی مد الارض و جعل فیها رواسی انهرا و من كل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین یغشی اللیل النهار ان فی ذلك لایت لقوم یتفكرون؛[8]
و اوست كسی كه زمین را گسترانید و در آن كوه‏ها و رودها نهاد و از هر گونه میوه‏ای در آن جفت جفت قرار داد. روز را به شب می‏پوشاند. قطعا در این امور برای مردمی كه تفكر می‏كنند نشانه‏هایی وجود دارد.
این آیات در همه زوایای هستی گسترده‏اند: از درون انسان تا گوشه گوشه جهان آفرینش: سنریهم ءایتنا فی الافاق و الانفس[9] همه چیز نشانه اوست تا انسان‏ها با نگاه و تفكر در آن، از جهان مخلوق به خالق یگانه آن پی ببرند:
ان فی خلق السموات و الارض و اختلف اللیل و النهار و الفلك التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما انزل اللَّه من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها و بث فیها من كل دابه و تصریف الریح و السحاب المسخر بین السماء و الارض لا یات لقوم یعقلون؛[10]
راستی كه در آفرینش آسمان‏ها و زمین و در پی یكدیگر آمدن شب و روز و كشتی‏هایی كه در دریا روانند با آن چه به مردم سود می‏رساند و همچنین آبی كه خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن زمین را پس از مردنش زنده گردانیده و در آن هر گونه جنبده‏ای پراكنده كرده و نیز در گردانیدن بادها و ابری كه میان آسمان و زمین آرمیده است، برای گروهی كه می‏اندیشند، واقعا نشانه‏هایی گویا وجود دارد.
خلاصه این كه جهان مخلوق، بهترین نظام ممكن را داراست و آفریده‏های خداوند نشانه‏های وجود كامل هستند و این نشانه‏ها ناگزیر همه خیرند. جهان اطراف ما نیز همه نیكی است و با زیبایی و نیكی خود اندیشه گران را به سوی خدا راهنمایی می‏كند. این وصف جهان پیرامون ماست، آن گونه كه هست ولی آیا تصویر این جهان در جان همه ما همین گونه منعكس می‏شود. آیا همه انسان‏ها جهان عینی را نیكو و خیر می‏بینند؟ آیا همه آدمیان از جهان عینی آینه‏ای می‏سازند كه در آن عكس رخ یار را ببینند؟ بی‏شك چنین نیست و چون این گونه نیست می‏گوییم جهان پیرامون انسان یك حقیقت زیباست كه خدا را می‏نمایاند. ولی دنیای ما به هر میزان كه فاقد این اوصاف باشد از جهان واقعی فاصله دارد؛ پس به تعداد دنیاهای دور و نزدیك به این جهان واقعی دنیا وجود دارد. دنیای مؤمنان، دنیای مخلصان، دنیای كافران، دنیای منافقان و... هر یك از این دنیاها تصویری است از جهان واقعی؛ بعضی تصویری صادق و برخی تصویری وارونه و تحریف شده جهان واقعی پیرامون ما مذموم نیست؛ چرا كه نظام احسن است و رو به سوی بالا دارد و خدا را نشان می‏دهد؛ ولی دنیای انسان‏ها به همان میزان كه از زیبایی و نكویی فاصله دارد و رو به سوی پایین دارد مذموم است.
انسان برای پاسخ گویی به گرایش‏های مختلف خود؛ به جهان پیرامون خود رو می‏آورد. هر گاه جهان این گرایش‏ها را به گونه‏ای پاسخ دهد كه انسان به زیبایی جهان واقف شود و خدا را ببیند دنیای درونی او عین جهان واقعی است و خیر است و مذموم نیست. چنین دنیایی همچون جهان بیرونی رو به سوی بالا دارد ولی اگر جهان گرایش‏های انسان را چنان پاسخ دهد كه زیباییش وارونه دیده شود و غفلت را بر دل و دیده او عارض كند، دیگر زیبا و آینه خدا نما نیست؛ دنیای وارونه و تحریف شده است و رو به سوی پایین دارد.
اگر گرایش حقیقت جویی و زیباطلبی كسی با مراجعه به جهان سیراب نشود و او به شناخت خدا نایل نگردد، دنیای او مذموم است و اگر گرایش آزادیخواهی خواست آزادی عمل كسی، او را به طغیان وا دارد و از تفكر و تدبر غافل سازد دنیای او دنیایی نیكو نیست. چنین دنیایی همان است كه در روایات نكوهش شده است. این دنیا دنیای وابستگی‏ها و دل بستگی‏هاست و همچون حجابی دل و دیده را كور می‏كند و مانند زنجیری انسان را در دام می‏اندازد.
جهان واقعی با مرگ انسان نمی‏میرد و برای انسان‏های دیگر ظرف آزمون و تكامل می‏شود؛ ولی دنیای انسان‏ها با مرگ آنها خاتمه می‏یابد و نابود می‏شود. پس اگر دنیا را در برابر آخرت قرار می‏دهند، از آن روست كه آغاز آخرت، پایان دنیاست.
دو معنای دنیا
كلمه دنیا دو معنا دارد: در یك معنا مقابل آخرت است و به دوره حیات این جهانی انسان‏ها گفته می‏شود و در معنای دوم به جهان پیرامون انسان گفته می‏شود و در بردارنده همه پدیده‏هاست؛ پدیده‏هایی كه خالق آنها خداست و اوصاف اصیل آن را برشمردیم. ربط میان این معنا با توضیحاتی كه ذكر شد معلوم می‏شود. دنیا در مرتبه پستی از عوالم هستی قرار دارد، ولی با عوالم بالا مرتبط است و با آن پیوندی اصیل دارد، زیرا مخلوق خدا و نشانه اوست دوره زندگی این جهان انسان نیز دنیا است؛ چرا كه این دنیای پست او را از عالم بالا جدا می‏كند و پیوندش با خالق جهان فراموش می‏شود.
دنیای مذموم، دنیای ممدوح
دنیایی كه مذمت شده است جهان وارونه است؛ جهان وارونه در درون انسان‏هاست و یك حقیقت عینی و خارجی نیست. فرصت حیات این دنیایی، هم می‏تواند وقف تحریف چهره جهان در درون انسان گردد و هم می‏تواند به مهلتی برای دریافت حقیقت جهان و اطلاع از باطن آن بدل شود. از همین رو دنیا به معنای حیات این جهانی نه مذموم است و نه ممدوح.
دنیایی كه به محیط پیرامون ما اطلاق می‏شود، مطلوب و محبوب است؛ چرا كه مسجد دوستان خدا و مصلای فرشتگان است و اولیاء خداوند در آن به تجارب پرسود خود می‏پردازند:
ان الدنیا دار صدق لمن صدقها و دار عافیه لمن فهم عنها و دار غنی لمن تزود منها و دار موعظه لمن اتعظ بها مسجد احباء اللَّه و مصلی ملائكه اللَّه و مهبط وحی اللَّه و متجر اولیاء اللَّه؛[11]
دنیا خانه راستی است برای كسی كه آن را راستگو انگاشت و خانه تندرستی است آن را كه شناختش و باور داشت و خانه بی‏نیازی است برای كسی كه از آن توشه اندوخت و خانه پند است برای آن كه از آن پند آموخت. مسجد محبان خداست، و نمازگاه فرشتگان او و فرود آمدگاه وحی خدا و محل تجارت دوستان او.
دنیایی كه در برابر آخرت است نیز برای بندگان متقی خدا مغتنم و مبارك است:
و اعلموا عباداللَّه ان المتقین ذهبوا بعاجل الدنیا و آجل الاخره فشاركو اهل الدنیا فی دنیا هم و لم یشاركوهم اهل الدنیا آخرتهم. سكنوا الدنیا بافضل ما سكنت، واكلوها بافضل ما أكلت فحظوا من الدنیا بما حظی به المترفون و أخذوا منها ما اخذه الجبائره المتكبرون. ثم انقلبوا عنها بالزاد المبلغ و المتجر الرابح. اصابوا لذه زهد الدنیا فی دنیاهم و تیقنوا انهم جیران اللَّه غداً فی آخرتهم، لا ترد لهم دعوه و لا ینقص لهم نصیب من لذه؛[12]
و بندگان خدا! بدانید كه پرهیزكاران بهره دنیای گذرا و آخرت دیرپا را بردند. با مردم دنیا در دنیاشان شریك گشتند، و مردم دنیا در آخرت آنان شركت نداشتند در دنیا به بهترین زیستی زیستند و نعمت دنیا را خوردند، بهترین خوردن پس از دنیا چون نازپروردگان نصیب بردند، و سودایی كه سودشان دهد، در دنیا طعم لذت زهد چشیدند یقین كردند كه فردا در آخرت همسایه خدا هستند. دعایشان قبول شود و بهره‏شان از لذت كاهش نیابد.
اگر دنیای كسی این گونه باشد مذموم نیست چرا كه دنیا به خودی خود مذموم نیست. كافی است بدانی كه دنیا گذران است و در هنگام مرگ جهان را وا می‏گذاریم و نیز دنیایی كه درون خود ساخته‏ایم نابود می‏شود. نیكی و بدی دنیا به عمل ما بستگی دارد برای آن كه عمل خویش را اصلاح كنیم باید به ناپایداری دنیا توجه كنیم:
الدنیا دار ممر الی دار مقر و الناس فیها رجلان: رجل باع فیها نفسه فأوبقها و رجل ابتاع نفسه فأعتقها؛[13]
دنیا سرایی است كه از آن گذر كنند به سوی خانه‏ای كه در آن بمانند و مردم در آن دو گونه‏اند: یكی آن كه خود را فروخت وخویش را به تباهی انداخت و دیگری آن كه خود را خرید و آزاد ساخت.
جهان پیرامون، انسان را به سوی خود می‏كشد تا پاسخ گوی گرایش‏های او شود:
زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القنطیر المقنطره من الذهب و الفضه و الخیل المسومه و الانعم و الحرث ذلك متع الحیوه الدینا؛[14]
دوستی خواستنی‏های گوناگون از زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسب‏های نشان‏دار و دام‏ها و كشتزارها برای مردم آراسته شده لیكن این جمله مایه تمتع زندگی دنیاست.
هر كس به سوی این جهان می‏رود خسارت نمی‏بیند، فقط در صورتی خسارت زده می‏شود كه از آن برای حیات زودگذر خویش برداشت كند از ظاهر آن نگذرد و از باطن آن بی خبر باشد، پیوند آن را با خالقش نبیند و در آیات آن اندیشه نكند. برای چنین انسانی، دنیا بازی است و از آن برای آخرت بهره‏ای نیست:
انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینكم و تكاثر فی الاموال و الاولد؛[15]
بدانید كه زندگی دنیا در حقیقت بازی و سرگرمی و آرایش و فخر فروشی شما به یكدیگر و فزونی جویی در اموال و فرزندان است.
جاذبه‏های دنیا نیروهای ما را متوجه خود می‏كند تا بكوشیم عطش خواسته هایمان را بنشانیم. اگر خواسته ما درك لذات این جهانی باشد از دنیا چیزی را بر می‏داریم كه این زندگی را لذت بخش كند؛ ولی اگر به لذاتی چشم داشته باشیم كه این جهان ظرف رسیدن به آنها نیست، از دنیا برای آخرت برداشت خواهیم كرد. آن كس كه به دنیا (زندگی این جهان) قانع می‏شود دیگر نیازی به آخرت ندارد؛ به همین دلیل آخرت را امری بی‏ارزش و یا موهوم می‏پندارد و آن را می‏دهد تا دنیا را بگیرد:
اولئك الذین اشتروا والحیوه الدنیا بالاخره فلا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینصرون؛[16]
همین كسانندكه زندگی دنیا را به بهای جهان دیگر خریدند؛ پس نه عذاب آنان سبك گردد و نه ایشان یاری شوند.
زدودن محبت دنیا
اكنون می‏دانیم دنیا دو گونه است: دنیای مذموم و دنیای ممدوح و نیز می‏دانیم كه جهان پیرامون ما مخلوق خداست و مخلوق او بهترین آفریده است كه نیكی و زیبایی وصف اوست و همه اجزاء آن آیه خداست. پس نتیجه می‏گیریم چنین جهانی مذموم نیست و نمی‏تواند مذموم باشد؛ آن چه مذموم است نسبتی است كه ما با آن برقرار می‏كنیم و و آن را كشتزار زندگی گذران خویش می‏گیریم نه آن چنان كه حاملان وحی آموختند كه الدنیا مزرع الاخره اگر می‏خواهیم محبت دنیای مذموم ما را نرباید، باید بدانیم كه این جا خانه ما نیست و این گاه زمانه ما نیست وطن ما جایی است كه آن را نام نیست و زمانه ما بسی درازتر از حیات گذران ماست:
ایها الناس انما الدنیا دار مجاز والاخره دار قرار فخذوا من ممركم لمقركم... و اخرجوا من الدنیا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدانكم ففیها اختبرتم و لغیرها خلقتم؛[17]
مردم !همانا دنیا خانه‏ای است رهگذر و آخرت سرایی است پایدار، پس از گذرگاه خود توشه بردارید برای جایی كه در آن پایدارید... دلهاتان را از دنیا بیرون كنید پیش از آن كه تن‏هاتان از آن بیرون رود. در دنیا آزمایش می‏شوید، ولی برای جز آن آفریده شدید.
فریبندگی دنیا
دنیا (جهان پیرامون) را همچون مزرعه‏ای برای آخرت دیدن و در آن تدبر كردن و به خدا رسیدن نیازمند هوشیاری است؛ زیرا روی آوردن ما به دنیا برای ارضاء گرایش‏های متنوعی است. تزاحم این گرایش‏ها، رابطه با دنیا را دشوار می‏كند. همسر و فرزند و اموال و زینت‏ها عوامل ارضاء خواسته‏های غریزی انسان هستند و هر مؤمن دل آگاهی برای گذر از این جهان نیازمند آنهاست و هر فاسق غفلت زده‏ای نیز خواسته‏های غریزی خود را با این‏ها برطرف می‏كند. همه ناگزیر از نزدیك شدن به این امور هستند و همه در خطرند كه غافل شوند و گمان كنند كه زندگی همین است و لذت‏های عالم در ارضاء همین خواهش‏ها خلاصه می‏شود. كسی كه خواهان گریختن از این خطر است باید هوشیار و از فریب‏كاری دنیا بیمناك باشد: و ما الحیوه الدنیا الا متع الغرور[18] و بداند كه فرصت التذاذهای حیوانی تمام می‏شود و حیاتی دیگر آغاز خواهد شد و جزای عمل نیك و بد دیده خواهد شد:
یا ایها الناس ان وعد اللَّه حق فلا تغرنكم الحیوه الدنیا؛[19]
ای مردم! البته وعده خدا قیامت حق است پس مبادا كه زندگانی دنیا شما را مغرور سازد.
امیرالمؤمنین(ع) فریبندگی دنیا را این گونه وصف فرمودند:
مثل الدنیا كمثل الحیه لین مسها و السم الناقع فی جوفها، یهوی الیها الغر الجاهل و یحذرها ذو اللب العاقل؛[20]
دنیا همانند مار است پوستش نرم و درون آن زهر كشنده است فریب خورده نادان به سوی آن می‏رود و خردمند دور اندیش است و از آن دوری می‏گزیند.
كسانی كه در آتش عذاب می‏سوزند فریب این مار خوش ظاهر را خورده و از حیات آخرت غافل شده‏اند به ظاهر جهان بسنده كرده در باطن آن خدا را ندیده‏اند و آیات الهی را در صفحات این جهان به ریشخند گرفته‏اند:
ذلكم بانكم اتخذكم ءایت اللَّه هزوا و غرتكم الحیوه الدنیا فالیوم لا یخرجون منها و لا یستعتبون؛[21]
این عذاب برای شما كیفر آن است كه به آیات خدا تمسخر كردید و مغرور زندگانی دنیا شدید، پس امروز كافران از آتش دوزخ هیچ رهایی ندارند و هیچ عذر و توبه ایشان پذیرفته نمی‏شود.
فریبكاری دنیا به اشكال گوناگون صورت می‏پذیرد. فریب‏هایی كه انسان می‏خورد هر یك ریشه در گرایشی از گرایش‏های او دارد و در ضمن یكی از روابط او رخ می‏دهد. انسان فریب اموال دنیا را می‏خورد زیرا آن را وسیله‏ای برای ارضاء شهوات و ابزاری برای بسط آزادی عمل می‏داند. این دو گرایش طبیعی چون از حدود خود عبور كنند مانع كمال می‏شوند و انسان را در محبت دنیا غرقه می‏كنند. رابطه انسان با اموال، از جمله روابط او با محیط طبیعی و محیط انسانی است؛ زیرا اموال اعم از املاك و باغات و مصنوعات بشری مانند خانه و مركب و... است بنابراین بحث از محبت اموال را قبل از پرداختن به مباحث اختصاصی رابطه با محیط انسانی مطر ح می‏كنیم.
محبت مال
مال و ثروت، امكان برآوردن نیازهای غریزی را فراهم می‏كند. برآوردن نیازهای غریزی چنان كه در مبحث رابطه با خود مطرح شد در حد اعتدال لازم و پسندیده است. با توجه به این دو مطلب، همه انسان‏ها ناگزیرند كسب مال كنند. خطر نیز از همین جا آغاز می‏شود زیرا اگر موفقیتی در به دست آوردن مال به دست نیاید فقر و تندگستی پیش می‏آید و كادالفقر أن یكون كفرا[22] و اگر موفقیتی به دست آید و در نتیجه تحصیل مال لذات گوناگون غریزی امكان‏پذیر شود زیاده روی در التذاذ ممكن است به غفلت و اشتیاق به كسب مال بیشتر بدل شود. آن گاه قلب انسان در اشغال محبتی جز محبت خدا در می‏آید و توان و زمان زندگی او صرف تلاش برای كسب مال و درك لذات خواهد شد. خطر از آن روست كه یك هدف میانجی، به هدف اصیل بدل شود. كسب مال به عنوان وسیله‏ای برای زندگی سالم، هدف میانجی مناسبی است كه صاحب مال را قادر می‏سازد به طاعت و عبادت بپردازد؛ ولی اگر كسی آن را هدف اصیل و غایی زندگی قرار دهد به كار اصلی خود كه طاعت و عبادت خداست نمی‏رسد و به كمال غایی خویش نایل نمی‏شود:
یا ایها الذین آمنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر اللَّه و من یفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون؛[23]
ای كسانی كه ایمان آورده‏اید زنهار اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند و هر كس چنین كند، آنان خود زیانكارانند.
مال و ثروت به خودی خود نه خوب است و نه بد. آن چه مذموم است تعلق قلبی انسان به آنهاست. قلب انسان تا در تصرف محبت‏های غفلت زا نیست، انسان را به سوی خدا حركت می‏دهد و عمل او را برای رسیدن به كمال راهبری می‏كند؛ ولی اشغال قلب به وسیله محبتی غیر از محبت خدا همت انسان را متوجه محبوب‏های دروغین می‏سازد. بنابراین ثروت و حتی تحصیل آن ارزش اخلاقی مثبت و منفی ندارد و ارزش اخلاقی آنها وابسته‏به جهت‏گیری انسان به هنگام ثروتمندی یا زمان تحصیل ثروت است. اگر تحصیل ثروت برای فراهم كردن امكان انفاق و دستگیری از محرومان و یا برای توانا ساختن جامعه اسلامی در برابر جوامع دیگر باشد، جهت‏گیری الهی دارد. پیامبر كرم فرمودند:
یجاء بصاحب الدنیا الذی اطاع الله فیها و ماله بین یدیه، كلما تكفا به الصراط قاله ماله: امض أدیت حق اللَّه فی. ثم یجاء بصاحب الدنیا الذی لم یطع اللَّه فیها و ماله بین كتفیه، كلما تكفا به الصراط قال ماله: و یلك الا ادیت حق اللَّه فی فما یزال كذلك حتی یدعو بالثبور و الویل؛[24]
فرد دنیاداری كه در دنیا خدا را فرمان برده است آورده می‏شود در حالی كه ثروت او در برابر اوست همین كه در مقابل صراط قرار گیرد ثروتش خطاب به او می‏گوید: گذر كن چرا كه حق خدا را درباره من ادا كردی سپس دنیا داری كه خدا را فرمان نبرده است آورده می‏شود در حالی كه ثروتش نزد اوست. چون در برابر صراط واقع شود ثروتش به او گوید: وای بر تو كه حق خدا را درباره من ادا نكردی و پیوسته این گونه است تا آن كه به عذاب و هلاك خوانند.
اما باید توجه داشت كه ظرفیت‏های انسان‏ها متفاوت است و بسا كسانی كه در آغاز نیت الهی دارند، ولی پس از رسیدن به ثروت طغیان می‏كنند و از ثروت خود در راه خدا بهره نمی‏گیرند و یا حتی در مسیر تحصیل مال از هدف اصلی غافل شده و قلب آنان آكنده از محبت ثروت می‏گردد. از پیامبر اكرم(ص) روایت شده است:
ان الدنیا و الدار هم هلكان من كان قبلكم و هما مهلكاكم؛[25]
همانا دینار و در هم پیشینیان را هلاك كردند و هلاك كننده شما نیز می‏باشد.
و نیز فرموده‏اند:
لكل امه عجل و عجل هذه الامه الدینار و الدارهم؛[26]
هر امتی عجل و خاتمه‏ای دارد و عجل این امت دینار و درهم است.
به بیان دیگر، گویی كار امتی كه به درهم و دینار مبتلا شود تمام است. توجه كردن به امكان غفلت زدایی تحصیل ثروت و جمع مال اقدامی پیش گیرانه است. هر كس باید ظرفیت و توانایی خود را بسنجد و اگر خود را در برابر فریب دنیا مقاوم نمی‏بیند از جمع مال و ثروت دوری كند. كسی كه در جمع مال سودی برای رسیدن به هدف اصلی زندگی می‏بیند و در خود توان پرهیز از محبت مال را نیز می‏یابد، می‏تواند با ثروت خود راه آخرت خویش را هموار كند؛ چرا كه مال و ثروت برای او مبارك و موجب سعادت دنیا و آخرت خواهد بود؛ مشروط بر آن كه بتوانداندوخته خود را به آخرت منتقل كند. رسول اللَّه می‏فرماید:
اخلاء ابن آدم ثلاثه: واحد یتبعه الی قبض روحه، و الثانی الی قبره و الثالث الی محشره فالذی یتبعه الی قبض روحه فماله، و الذی یتبعه الی قبره فاهله، و الذی یتبعه الی محشره فعمله؛[27]
دوستان آدمی‏زاد سه چیزند: یكی او را تا هنگام قبض روح همراهی می‏كند و دیگری تا قبر و سومی تا محشر او را همراهی می‏كند. آن دوست كه تا قبض روح همراه است مال اوست و آن چه تا قبرش همراهیش می‏كند خانواده اویند و آن چه كه تا محشر با اوست عمل او می‏باشد.
پیامبر در این روایت می‏فرمایند: مال را نه تنها تا آخرت نمی‏توان همراه برد بلكه تا قبر انسان هم با او همراه نیست. پس چگونه می‏توان مال را به آخرت منتقل كرد؟ چاره را از روایتی دیگر در خواهیم یافت: مردی از پیامبر پرسید برای چه مرگ را خوش نمی‏دارم؟ فرمود: آیا ثروتی داری؟ پاسخ داد: آری ای پیامبر، فرمودند: اموالت را پیش فرست زیرا قلب مؤمن همراه مال اوست اگر آن را زودتر پیش فرستاد خوش دارد كه به آن ملحق شود و اگر آن را در پس خود نگاه دارد رو به عقب همراه او خواهد بود.[28]
این روایت بسیار آموزنده است. درس‏های این روایت را می‏توان این گونه خلاصه كرد:
1 - مال قلب را اشغال می‏كند، حتی قلب مؤمن را.
2 - مال انسان را از مرگ گریزان می‏كند در حالی كه می‏دانیم اقبال به مرگ و یاد آن قلب را جلا می‏دهد و انسان را هوشیار می‏سازد گریز از مرگ غفلت زاست.
3 - مال و ثروت را می‏تون به عالم دیگر منتقل كرد. درباره درس سوم این سؤال مطرح می‏شود كه آیا این سخن با روایتی كه قبلا ذكر شد در تنافی نیست؟ به نظر می‏رسد توجه به این روایت و قسمت پایانی روایت قبل، مشكل را حل كند. مال را می‏توان به دنیای دیگر منتقل كرد، مشروط بر آن كه آن را تبدیل كنیم. همان طور كه پول رایج ممالك با یكدیگر متفاوت است و برای رفتن به كشوری دیگر باید پول خود رابه پول رایج آن كشور تبدیل نمود پول رایج ملك و ملكوت نیز یكسان نیست. برای سفر آخرت باید پول رایج دنیا را به صرافی عمل برد و آن را به عمل صالح تبدیل كرد.
بنابراین آن چه مهم است فراهم آوردن توشه آخرت است. اگر این توشه را بتوان با مال دنیا تهیه كرد پس مال دنیا خیر است و اگر نتوان چنین كرد مال دنیا زیان آور است. كسی كه می‏تواند مال دنیا را به عمل صالح بدل كند، می‏تواند با سرافرازی در پاسخ فرشتگان كارنامه عمل خویش را عرضه كند.
پیامبر اكرم(ص) فرمودند:
اذا مات العبد قالت الملائكه، ما قدم؛[29]
بنده چون بمیرد فرشتگان می‏پرسند: چه پیش فرستاد؟
آثار ثروت و محبت آن
آثار مال دوستی را می‏توان در چند مورد برشمرد:
1 - محبت مال مثل هر وابستگی دیگری به دنیا همه توجه و توان انسان را برای مقصدی بیهوده صرف می‏كند. امام صادق(ع) فرمودند:
من تعلق قلبه بالدنیا، تعلق قلبه بثلاث خصال: هم لا یفنی و أمل لا یدرك و رجاء لا ینال؛[30]
كسی كه دلش به دنیا وابسته است، قلبش به سه چیز مبتلا می‏شود: اندوهی بی‏زوال، آرزویی نایافتنی و امیدی كه به آن نمی‏رسد.
2 - محبت مال دل را دچار نفاق می‏كند:
حب المال و الشرف ینبتان النقاق كما ینبت الماء البقل؛[31]
دوستی مال و شرف نفاق را در دل می‏رویاند همان طور كه آب سبزی را.
3 - محبت مال، انسان را به ذلت پذیری در برابر دیگران برای كسب مال مبتلا می‏كند، در حالی كه عزت انسان در بی‏نیازی از مردم است.
عز المؤمن استغناءه عن الناس.[32]
4 - ابتلاء به حرام. ممكن است كسی كه رسیدن به مالی را از طریق حلال دشوار می‏بیند، از شدت محبت به آن، چاره را در فعل حرام بیابد. نیز كسی كه ثروتمند است، با گشوده بودن راه التذاذ از راه حرام، ممكن است مبتلا به لذات حرام گردد:
المال ماده الشهوات.[33]
5 - از میان رفتن اقبال و اشتیاق به مرگ، چنان كه در روایت نبوی گذشت.
6 - مال و ثروت اگر زیاد گردد، ممكن است احساس بی‏نیازی از خدا را در دل‏های ناتوان بپرورد و موجب طغیان شود:
كلا ان الانسان لیطغی* ان رآه استغنی؛[34]
حقا كه انسان سركشی می‏كند همین كه خود را بی‏نیاز پندارد.
امیرالمؤمنین(ع) در شمار شگفتی‏های قلب انسان می‏فرمایند:
القلب و ان افاد مالا اطغاه الغنی؛[35]
و اگر مالی به دست آرد توانگری وی را به سركشی وا دارد.
7 - دارایی‏های انسان همه نعمت خداست و بر هر نعمتی شكری واجب است. شكر مال به صرف آن در مسیر خداست. محبت اموال و دارایی‏ها این كار را دشوار می‏كند و ترك شكر انسان را به هلاكت می‏اندازد: و لئن كفرتم ان عذابی لشدید.[36]

[1] . زمر، 39.
[2] . فرقان، 2.
[3] . سجده، 7.
[4] . طه، 50.
[5] . مؤمنون، 14.
[6] . بقره، 115.
[7] . فتح، 28.
[8] . رعد، 3.
[9] . فصلت، 53.
[10] . بقره، 164.
[11] . نهج‏البلاغه، قصار الحكم، 131.
[12] . نهج‏البلاغه، الكتاب، 27.
[13] . همان، قصار الحكم، 133.
[14] . آل عمران، 14.
[15] . حدید، 20.
[16] . بقره، 86.
[17] . نهج‏البلاغه، الخطبه، 203.
[18] . آل عمران، 185.
[19] . فاطر، 5.
[20] . نهج‏البلاغه، قصار الحكم، 115.
[21] . حاثیه، 35.
[22] . اصول كافی، ج 2، ص 307، حدیث 4.
[23] . منافقون، 9.
[24] . المحجه البیضاء، ج 6، ص 42.
[25] . اصول كافی، ج 2، باب حب الدنیا.
[26] . همان.
[27] . المحجه البیضاء، ج 6، ص 42.
[28] . همان، ص 42.
[29] . همان، ص 43.
[30] . اصول كافی، ج 2، كتاب الایمان و الكفر، باب حب الدنیا حدیث 17.
[31] . المحجه البیضاء، ج 6، ص 40 - 41.
[32] . بحارالانوار، ج 76، ص 154.
[33] . نهج‏البلاغه، قصار الحكم.
[34] . علق، 7 - 6.
[35] . نهج‏البلاغه، قصارالحكم، 108.
[36] . ابراهیم، 7.
محمود فتحعلی خانی - آموزه های بنیادین علم ا خلاق، ج 2، ص 111




نوع مطلب : اخلاق، اجتماعی، 
برچسب ها : روابط انسانی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
اخلاق اقتصادی
اسلام تحصیل مال و معیشت و یا به تعبیر جامع تر «اقتصاد» را در زندگی بشر دارای اهمیت می داند ولی نه بسان جوامع سرمایه داری كه آن را اصیل دانسته و تمام فضائل اخلاقی و عواطف انسانی را فدای آن می نمایند. بلكه آن را یكی از امور مؤثر در زندگی قرار داده و نقش مهم اخلاق و فضیلت را هم نادیده نگرفته است و در هر شرائط اولویت را به اخلاق و فضیلت داده است.
و لذا در روایات زیادی مسلمانان را به اصلاح كار و معیشت یكدیگر موظف نموده و توانگران را به دستگیری از فقیران و درماندگان جامعه فرمان داده است و آنها كه از این وظیفه مقدس اخلاقی و اجتماعی شانه خالی كنند و در اثر دست زدن به راههای زیانبار بازرگانی انحصاری و زیاده طلبی، توازن اقتصادی را به خطر می افكنند، به شدت تهدید و نكوهش كرده است.
امام صادق - علیه السلام - می فرماید: هركس صبح كند بدون آنكه قصدش رسیدگی به امور مسلمانان باشد، از مسلمانان نیست و هركس صدای مردی را بشنود كه مسلمانان را به یاری می طلبد و به یاری او نشتابد، مسلمان نیست. [1]
كلینی از «سماعه » روایت كرده كه گفت: از امام صادق علیه السلام سئوال كردم: گروهی سیرند و اضافه بر لوازم و مخارج خود، ثروتی گردآورده اند، درحالی كه برادران مسلمانشان شدیدا به شدت محتاجند و زكات هم برای آنها كفاف نمی دهد، آیا رواست آنها سیر باشند درحالی كه برادرانشان در این روزگار سخت گرسنه هستند؟
امام در پاسخ فرمودند: «المسلم اخو المسلم لا یظلمه ولا یخذله ولا یحرمه، فیحق علی المسلمین الاجتهاد فیه والتواصل والتعاون علیه والمؤاساه لاهل الحاجه والعطف منكم تكونون علی ما امرالله فیهم رحماء بینكم متراحمین ».[2]
ترجمه: مسلمان برادر مسلمان است، نباید به او ستم كند و نباید او را تنها بگذارد و خوارش نماید (ونسبت به وضع او بی تفاوت باشد) و نباید او را محروم كند (وبا داشتن ثروت اضافی او را در فقر و فلاكت بگذارد) پس بر مسلمانان لازم است كه در برادری و برابری باهم كوشا باشند و بر كمك و رسیدگی به هم و بپا خواستن به یاری حاجتمندان اهتمام بورزند و طبق فرمان خدا[3] نسبت به هم مهربان و بخشاینده باشند.
كلینی از ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود:
«ایما رجل من شیعتنا اتی رجلا من اخوانه فاستعان به فی حاجته فلم یعنه و هو یقدر الا ابتلاه الله بان یقضی حوائج عده من اعدائنا یعذبه الله علیها یوم القیامه ».[4]
ترجمه: هرگاه یكی از شیعیان ما نزد برادر مسلمانش برود و از او در انجام حاجتش یاری بخواهد واو با اینكه تواناست، كمكش نكند، خدا او را به قضای حاجتهایی گروهی از دشمنان ما، مبتلا می كند تا بر این كار او را در روز قیامت عذابش كند.
كلینی و صدوق از «فرات بن احنف » از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود:
«ایما مؤمن منع مؤمنا شیئا مما یحتاج الیه وهو یقدر علیه من عنده او من عند غیره اقامه الله یوم القیامه مسودا وجهه مزرقه عیناه مغلوله یداه الی عنقه، فیقال: هذا الخائن الذی خان الله ورسوله، ثم یؤمر به الی النار».[5]
ترجمه: هر مؤمنی برادر مؤمنش را از چیزی كه به آن احتیاج دارد و از خود یا از دیگری بتواند آن چیز را به او برساند، محروم كند، خداوند او را در روز قیامت با روی سیاه و چشمان برگشته و دستان به گردن آویخته، بازداشت می كند و اعلان می شود: این همان خائنی است كه به خدا و رسولش خیانت كرده، سپس امر می شود او را به آتش افكنند.
كلینی از مفضل بن قاسم روایت كرده كه گفت: امام صادق علیه السلام فرمود:
«من كانت له دار فاحتاج مؤمن الی سكناها فمنعه ایاها قال الله عزوجل: ملائكتی ابخل عبدی علی عبدی بسكنی الدار الدنیا و عزتی و جلالی لا یسكن جنانی ابدا».[6]
ترجمه: هركس خانه ای داشته باشد و مؤمنی به سكنای آن محتاج باشد و او محرومش كند، خداوند می فرماید: فرشتگان من این بنده من در دنیا، از اسكان دادن بنده دیگرم در خانه اش، بخل نمود، به عزت خودم قسم هیچ گاه در بهشت من ساكن نمی شود.
قرآن مجید می فرماید:
ارایت الذی یكذب بالدین فذلك الذی یدع الیتیم و لا یحض علی طعام المسكین فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون والذین هم یراءون و یمنعون الماعون.[7]
ترجمه: آیا كسی كه روز جزا را پیوسته انكار می كند، مشاهده كردی؟ او همان كسی است كه یتیم را با خشونت می راند. و دیگران را به اطعام مسكین تشویق نمی كند. پس وای بر نمازگزارانی كه نماز خود را به دست فراموشی می سپارند، آنها كه ریا می كنند و دیگران را از ضروریات زندگی منع می نمایند.
«ماعون » از ماده «معن » به معنی چیز كم است و بسیاری از مفسرین معتقدند كه منظور از آن در این جا اشیاء جزئی است كه مردم مخصوصا همسایه ها از یكدیگر به عنوان عاریه یا تملك می گیرند مانند مقداری نمك، آب، آتش(كبریت)، ظروف و مانند اینها.
بدیهی است كسی كه از دادن چنین اشیائی به دیگران خودداری می كند، آدم بسیار پست و بی ایمانی است یعنی آنها به قدری بخیلند كه حتی از دادن این اشیاء كوچك مضایفه دارند درحالی كه همین اشیاء كوچك گاه نیازهای بزرگی را برطرف می كنند و منع آن، مشكلات بزرگی در زندگی مردم ایجاد می نماید.
جمعی گفته اند: منظور از «ماعون » زكات است.
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است كه در تفسیر ماعون فرمود:
هو القرض یقرضه والمتاع یعیره و المعروف یصنعه: ماعون وامی است كه انسان به دیگری می دهد و وسائل زندگی است كه به عنوان عاریه در اختیار دیگران می گذارد و كمكها و كارهای خیری كه انسان انجام می دهد.[8]
در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام این معنی نقل شده و در ذیل آن آمده است كه راوی گفت: ما همسایگانی داریم كه وقتی وسائلی را به آنها عاریه می دهیم آن را می شكنند و خراب می كنند، آیا گناه است به آنها ندهیم؟ فرمود: دراین صورت مانعی ندارد.[9]
مرحوم صدوق از امام صادق از پدران بزرگوارش در حدیث مناهی رسول اكرم صلی الل.ه علیه وآله روایت كرده:
«نهی رسول الله صلی الله علیه وآله ان یمنع احد الماعون جاره ».: ترجمه: رسول خدا از ندادن لوازم خانگی (ازقبیل: دیگ، كاسه، سطل، آب، نمك، آتش و نظائر اینها) به همسایه نهی كرده.
و فرموده: «من منع الماعون جاره منعه الله خیره یوم القیامه و وكله الی نفسه و من وكله الی نفسه فما اسوء حاله... و من احتاج الیه اخوه المسلم فی قرض و هو یقدر علیه فلم یفعل حرم الله علیه ریح الجنه ... و من اكرم اخاه المسلم فانما یكرم الله عزوجل ».[10]
ترجمه: هركس كه آنها را از همسایه اش دریغ دارد، خدا در روز قیامت خیرش را از او دریغ می دارد واو را به خود وامی گذارد و چه بسیار بد است حال كسی كه خدا او را به خود واگذارد و هركس برادر مسلمانش به او محتاج باشد و از او قرض بخواهد و او با وجود اینكه می تواند قضای حاجتش برآورد، كوتاهی نماید و حاجتش را برنیاورد خداوند نسیم بهشت را بر او حرام می گرداند، تا آنجا كه فرمود: وكسی كه به برادر مسلمانش احسان كند به خدا احسان كرده است.
صدوق از مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود:
«ایما مؤمن حبس مؤمنا عن ماله و هو محتاج الیه لم یذقه الله من طعام الجنه ولا یشرب من الرحیق المختوم ».[11]
ترجمه: هر مؤمنی كه از مؤمن دیگر مالش را مخفی كند (باوجود اینكه او محتاج است)، خداوند از طعام بهشت به او نمی چشاند و از شراب طهور بهشت هم محروم می سازد.
این نوع رسیدگی به امور مسلمین و دستگیری از درماندگان آنها یك وظیفه عمومی مسلمانان است، ولی برخی از آنان كه از لحاظ تقوی و انسانیت مراتب بالاتری دارند، دیگران را بر خویشتن مقدم می دارند و خود را برای آسایش دیگران به زحمت می اندازند به این معنی زندگی را بر خود تنگ می گیرند تا دیگران را به آسایش برسانند و آنچه دارند به نیازمندان می بخشند.
پس اقتصاد اسلامی هیچ گونه برخورد با اخلاق و فضیلت ندارد و در هر شرائط اولویت با اخلاق می باشد ولی در سایر مكتبهای اقتصادی دنیا، مساله درست بر عكس است یعنی همه جا اولویت با اقتصاد است و تا زمانی فضائل و سجایای انسانی را بكار می بندند كه سد راه منافعشان نشود واگر روزی مشاهده كردند كه بین اخلاق و اقتصادشان ناسازگاری وجود دارد، به ارزشهای انسانی و مكارم اخلاق پشت پا می زنند، رهبران این مكتبها اخلاق را تنها از دیدگاه مادی می نگرند و چگونگی آن را منحصرا وابسته به كیفیت روابط تولید و تابع خصوصیات اقتصادی می دانند.
رعایت اعتدال در انفاق و بخشش
آئین مقدس اسلام مسلمانان را به رعایت اعتدال و میانه روی دعوت می كند و حتی در انفاق و بخشش هم توصیه اش این است كه باید دور از هرگونه اسراف و سختگیری باشد.
چنانكه قرآن مجید به یكی از اوصاف ممتاز «عبادالرحمن » كه اعتدال و دوری از هرگونه افراط و تفریظ در كارها مخصوصا در مساله انفاق است، اشاره كرده می فرماید:
والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و كان بین ذلك قواما.[12]
ترجمه: آنها كسانی هستند كه هرگاه انفاق كنند نه اسراف می كنند و نه سخت گیری، بلكه درمیان این دو حد اعتدالی دارند).
یعنی آنان انفاق عادلانه و دور از هرگونه اسراف و سخت گیری دارند نه آنچنان بذل و بخششی كنند كه زن و فرزندشان گرسنه بمانند و نه آنچنان سختگیر باشند كه دیگران از مواهب آنها بهره مند نشوند.
در تفسیر «اسراف » و «اقتار» كه نقطه مقابل یكدیگرند مفسران سخنان گوناگونی گفته اند كه روح همه آنها به یك موضوع برمی گردد و آن اینكه «اسراف » آن است كه بیش از حد و در غیر حق و بیجا مصرف گردد و «اقتار» آن است كه كمتر از حق و مقدار لازم بوده باشد.
امام صادق علیه السلام در روایتی تشبیه جالبی برای «اسراف » و «اقتار» و «حد اعتدال » به كار برده است، هنگامی كه آن حضرت ا ین آیه را تلاوت فرمود: مشتی سنگ ریزه از زمین برداشت و محكم در دست گرفت و فرمود این همان «اقتار» و سخت گیری است، سپس مشت دیگری برداشت و چنان دست خود را گشود كه همه آن را به روی زمین ریخت و فرمود: این «اسراف » است بار سوم مشت دیگری برداشت و كمی دست خود را گشود به طوری كه مقداری فرو ریخت و مقداری در دستش باز ماند و فرمود این همان «قوام » و حد وسط است.[13]
از آنجا كه رعایت اعتدال در همه چیز حتی در انفاق و كمك به دیگران، شرط است در آیه دیگر می فرماید:
و لا تجعل یدك مغلوله الی عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا.[14]
ترجمه: هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مكن (وترك انفاق و بخشش منما) و بیش از حد آن را مگشا تا مورد سرزنش قرار گیری واز كار فرومانی.
این تعبیر كنایه لطیفی است از این كه دست دهنده داشته باش و همچون بخیلان كه گوئی دستهایشان به گردنشان با غل و زنجیر بسته اند و قادر به كمك وانفاق نیستند،مباش. واز سوی دیگر، دست خود را فوق العاده گشاده مدار و بذل و بخشش بی حساب مكن تا سبب شود از كار بمانی و مورد ملامت این و آن قرار گیری.
در شان نزول این آیه آمده است كه پیامبرصلی الل.ه علیه وآله در خانه بود سائلی بر در خانه آمد چون چیزی برای بخشش آماده نبود، و او تقاضای پیراهن كرد، پیامبرصلی الل.ه علیه وآله پیراهن خود را به او داد و همین سبب شد كه پیامبر نتواند آن روز برای نماز به مسجد برود. این پیشامد زبان كفار را باز كرد گفتند: محمد خواب مانده و یا مشغول لهو و سرگرمی است و نمازش را به دست فراموشی سپرده است و به این ترتیب این كار هم ملامت و شماتت دشمن، و هم انقطاع از دوست را در پی داشت و مصداق «ملوم محسور» شد آیه فوق نازل گردید و به پیامبرصلی الل.ه علیه وآله هشدار داد كه این كار تكرار نشود.[15]
امام صادق علیه السلام فرمود: «ان السرف یورث الفقر و ان القصد یورث الغنی ».[16]
ترجمه: اسراف و ولخرجی موجب فقر و میانه روی باعث غنی می گردد.
امام صادق علیه السلام می فرماید: «الكمال كل الكمال فی ثلاثه فذكر فی الثلاثه التقدیر فی المعیشه ».[17] ترجمه: كمال در سه چیز است: از جمله حساب در زندگی.
امام باقرعلیه السلام فرمود: «ما خیر فی رجل لا یقتصد فی معیشته ما یصلح لا لدیناه ولا لآخرته ».[18] ترجمه: خیر و خوبی در كسی كه در زندگی خود میانه رو نیست، وجود ندارد. زیرا این كار نه برای دنیای او فائده دارد و نه برای آخرتش.
علی علیه السلام فرمود: «من المروه ان تقتصد فلا تسرف ».[19] ترجمه: از كرامت انسانی است كه اسراف نكند و میانه رو باشد.
در روایتی آمده است كه مردی وارد خدمت امام صادق علیه السلام شد و تقاضای وام كرد و چون قدرت پرداخت نداشت از امام خواست تا هنگام توانائی مهلت دهد.
امام صادق علیه السلام از او پرسید آیا به هنگام برداشت محصول آن را پرداخت خواهی نمود؟
گفت: نه به خدا قسم. فرمود: از سود كسب و تجارت ادا خواهی كرد؟ گفت: نه به خدا قسم. فرمود: تا زمانی كه متاعی بفروشی؟ گفت: نه به خدا قسم. (یعنی متاع قابل فروش هم ندارم) امام همین كه دید كاملا نیازمند و مستحق است فرمود: «فانت اذا ممن جعل الله له فی اموالنا حقا» دراین صورت تو از كسانی هستی كه خداوند در اموال ما برای تو حقی قرار داده است.
امام مبلغی به او داد و توصیه فرمود كه:
«اتق الله ولا تسرف ولا تقتر و كن بین ذلك قواما ان التبذیر من الاسراف قال الله : ولا تبذر تبذیرا و قال ان الله لا یعذب علی القصد».[20] ترجمه: از خدا بترس نه اسراف كن و نه سختیگری و روشی میان این دو برگزین زیرا «اسراف » از «تبذیر» است خداوند فرموده: هرگز اسراف و تبذیر مكن. سپس امام فرمود: خداوند به خاطر میانه روی كسی را عذاب نمی دهد.

[1] . «من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس منهم و من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم ».
[2] . فروع كافی، ج 1، ص 176 - (نوادر الصدقه).
[3] . اشاره به آیه 39 از سوره «الفتح »
[4] . اصول كافی، ج 2، ص 366 -المحاسن، ص 99.
[5] . كافی، ج 2، ص 367 - عقاب الاعمال، ص 23 - المحاسن، ص 100.
[6] . كافی، ج 2، ص 367.
[7] . سوره ماعون.
[8] . تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 679.
[9] . تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 679.
[10] . الفقیه، ج 2، ص 197 و 198 - وسائل، ج 11، ص 600.
[11] . عقاب الاعمال، ص 23 - المحاسن، ص 100.
[12] . سوره فرقان، آیه 67.
[13] . تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 29 - وسائل، ج 12، ص 42.
[14] . سوره اسراء، آیه 29.
[15] . تفسیر نمونه، ج 12، ص 91 و 92.
[16] . وسائل الشیعه، ج 12، ص 41.
[17] . وسائل الشیعه، ج 12، ص 42.
[18] . وسائل الشیعه، ج 12، ص 42.
[19] . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 288.
[20] . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 288.
داود الهامی - درسهایی ازمكتب اسلام، سال 76، ش 3




نوع مطلب : اخلاق، اجتماعی، 
برچسب ها : اخلاق اقتصادی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
اخلاق سیاسی
سیاست اسلام، سیاست خاصی است و اختلاف اساسی اسلام با فلسفه سیاسی غرب در مساله وحدت دین و سیاست در اسلام، آشكار می شود. در نظام سیاسی اسلام، اخلاق نه تنها از سیاست جدا نیست، بلكه سیاست اسلامی بر فلسفه اخلاق استوار است.
سیاست در ایدئولوژی غرب برای كسب قدرت است تجمع همه قدرتهانیز در یك شخص، قدرت دادگری و انصاف را از او می ستاند به قول:«لرداكتون » مورخ انگلیسی:
«قدرت فاسد كننده است و قدرت مطلق، فساد مطلق می آورد، خودكامگان تاریخ كه همه اموال، همه قدرتها و همه امور را در اختیار داشتند، مجالی برای عدالت برای آنها باقی نمانده بود، هرچه را می كردند، در ملك خودمی كردند نه در ملك دیگری و مگر تصرف در ملك خود خلاف عدالت است؟»[1].
یا به گفته «بیسمارك » «حق در لوله تانگ است »[2].
بدین ترتیب قدرت هم ذاتا خبیث و ناپاك معرفی شده است.
ولی در مكتب اسلام، سیاست برای كسب قدرت نیست، بلكه قدرت وسیله ای است برای احقاق حق و گسترش دادگری و از بین بردن ظلم و فساد، هدف خدمت به مردم و آشنا ساختن آنها با فضائل و كمالات انسانی است و لذا هیچ وقت مرد سیاست در اسلام، در معرض این خطرقرار نمی گیرد كه به شر روی آورد و خویشتن را به گناه وپلیدیها آلوده سازد.
سیاستمدار اسلامی، می تواند با حفظ تقوی و فضائل انسانی درامور سیاسی مداخله كند و حتی در آن صورت تقوی و پاكیش بیشترارزش پیدا می كند و البته داشتن چنین اخلاقی به سیاست اسلامی كمك می نماید تا به هدف نهائی نزدیك شود زیرا هدف از آن،ترویج فضائل اخلاقی است و چون هدف سیاست اسلامی آن است كه درجامعه مكارم اخلاق و فضائل انسانی را به كمال نهائیش برساند وافراد جامعه را از عالیترین صفات انسانی برخوردار سازد. از این رو سیاستمداران اسلامی با مراعات مقررات اخلاقی عملا بالاترین احترام را به اخلاق می گذارند.
سیاستمدار مسلمان، طبق وظیفه دینی مكلف است تعالیم اخلاقی رادر اعمال خود بكار بندد و در اخلاق و رفتار، نمونه فضائل عالی انسانی باشد. سیاست اسلامی، حفظ شرف و عزت نفس وشرافت روح را از وظائف قطعی سیاستمدار شناخته و به هیچ سیاستمداری اجازه نداده است كه باعث ذلت و خواری خود شود و به حقارت و فرومایگی تن دردهد و برای جلب منافع مادی شرف انسانی خود را پایمال نماید. امام صادق(ع) فرمود:
«خداوند كارهای شخص مؤمن را به خودش واگذار نموده تا آن طوری كه میل دارد، عمل نماید ولی به وی اجازه نداده است كه خود را ذلیل نماید و موجبات پستی و خواری خویش را فراهم آورد». [3]
سیاستمدار مسلمان، مكر و فریب، دروغ و اغفال، خدعه و تدلیس وریا و تزویر و سایر رذائل اخلاقی را از عیوب اخلاقی می داند ونفعی كه از این راهها عاید شخص می گردد، ناپاك و پلید می خواند.
در سیاست اسلامی، هدف وسیله را توجیه نمی كند و برای وصول به هدف هر نوع وسیله را مجاز نمی داند، زیرا در یك نظام ارزشی، نه تنها هدفها ارزش دارند، بلكه انتخاب وسیله ها نیز دارای ارزش اند.
به عبارت دیگر؛ سؤال این كه: «هدف وسیله را مباح می كند یانه؟» سئوالی نیست كه بتوان جدا و بیرون از اعتبارات یك مكتب بدان پاسخ گفت، مكتب ها ممكن است اندیشه های متفاوت درباره آن داشته باشند، ممكن است در مكتبی انتخاب وسیله برای رسیدن به هدف مجاز شمرده شود ولی در مكتب دیگر نه.
اسلام از مكاتبی است كه خود معین می كند برای وصول به هدف چه وسائلی را می پسندد و كدام را مجاز نمی شمارد در نظام اسلام،معقول نیست روش هائی برای تامین هدف برگزیده شود و با آن اهدافی كه اسلام در نظر دارد، تناقض داشته باشد. مثلا اسلام كه تقوا، طهارت نفس، عدالت، پرهیز از دروغ و مكر و فریب و... رادر صدر اهداف خود قرار داده، معقول نیست در عین حال، هر روشی را برای رسیدن به این اهداف تجویز كند زیرا در این صورت به تناقض اساسی گرفتار می آید. به این معنی كه نمی توان هم از مردم دوستی دم زد و هم همین مردم را كه رفاه و آزادی شان مورد نظراست، به انواع قتل و شكنجه و فریب و تحمیق گرفتاركرد.
سیاست اسلام، مبتنی بر اصول و ارزشهای اخلاقی است و لذا موسس و بنیانگذار اسلام خود عملا در همه حال نمونه فضائل اخلاقی بود و او هرگز در دوران رسالت خود بر خلاف شرف انسانی و اصول اخلاقی قدمی برنداشت، مردم را اغفال نكرد و وعده دروغ به مردم نداد، حق و فضیلت را هیچ وقت نادیده نگرفت و از راه گول زدن وانواع حقه بازیها و دغل كاریها كه عادت سیاستمداران منفور تاریخ است، هدف خود را پیش نبرد او هرگز به مصلحت رنگ عوض نكرد و بر خلاف عقیده و ایمانش سخن نگفت.
سیاست و رعایت شرف انسانی
در مسیر زندگی پیامبر اسلام(ص) موارد زیادی پیش آمد كه به كاربستن تعالیم اسلام و عمل به وظائف اخلاقی مستلزم ضرر و در تزاحم با منافعش بود، ولی او ضرر را تحمل كرد و از منفعت چشم پوشید. به عنوان نمونه، رسول اكرم(ص) در سالهای قبل از هجرت از فرصت اجتماعات قبائل و عشائر عرب كه به مكه می آمدند، استفاده می نمود و با هرگروهی جداگانه در محل سكونتشان درباره رسالت خود گفتگو می كرد.
در یكی از سالها موقعی كه جمعیت در سرزمین منا متراكم بود، پیامبر(ص) دعوت خود را آغاز نمود، ابتداء به طرف خیمه های «بنی كلب » و سپس به جانب «بنی حنیفه » رفت و پیام خود را به آنان ابلاغ كرد و آنان را به اسلام دعوت نمود ولی آنها نپذیرفتند و جواب رد دادند. پس از آن به سوی منازل بنی عامر رفت و اسلام را به آنها عرضه كرد، یكی از بزرگان آن قبیله به نام «بیحره » متوجه قیافه جذاب و آهنگ گرم و نافذرسول اكرم(ص) شد و گفت: اگر می توانستم این جوانمرد را از قریش جدا كنم و به اختیار خود درآورم با قدرت نیروی او تمام عرب راقبضه می كردم و آنها را مطیع خود می ساختم سپس رو به آن حضرت كرد و گفت: «اگر امروز با شما به امر نبوت بیعت كردیم و ازآن پس خداوند موجبات پیروزی تو را بر مخالفان فراهم آورد، آیازمام امور، بعد از شما برای ما خواهد بود؟ در پاسخ با صراحت وصداقت فرمود: «اختیار امر بعد از من برای خداوند است و آن رادر موردی كه بخواهد، قرار خواهد داد».
«بیحره » گفت: «آیا امروز به یاری شما برخیزیم و گلوهای خودرا هدف سلاحهای عرب قرار دهیم و پس از آن كه پیروز شدید،زمامداری امور برای دیگران باشد؟ ما را به كار تو نیازی نیست » و از دعوت آن حضرت سر باز زد[4].
هرگاه سیاست پیامبر برای این بود كه هرطوری شده به قدرت برسد،قبیله بنی عامر كه از قلب پیامبر آگاه نبودند و نمی دانستند امربعد از رسول خدا(ص) در اختیار خداست، آن روز با پیشنهاد قبیله بنی عامر موافقت می كرد و آنان را به آینده امیدوار می ساخت ولی پیامبر این كار را نكرد و وعده دروغ به آنان نداد.
او در عین این كه مرد سیاست و جنگ و قدرت بود، معنویت وپارسائی و محبت در سیمای او نمایان تر بود كشمكشهای مداوم نظامی و سیاسی كه زندگی او را در خود غرق كرده بود، مانع از آن نبودكه مردم در چهره او آرامش و صفائی را ببینند كه از یك پیامبر انتظارداشتند.
او بنیانگذار یك سازمان سیاسی بامشخصات كاملا تازه ای بود كه ازمتن اسلام برمی خاست او با تاسیس چنین سیاستی توانست سیستمهای سیاسی متداول آن عصر را براندازد.
پیامبر در زمان حكومت «شاه » یا «قیصر» یا«امپراطور» كه همواره در تاریخ مظهر قساوت و خشونت واستبداد و بی رحمی بوده اند «سیاست » خویش را بر آزادی،برابری، برادری، عدالت اجتماعی، خیرخواهی و خدمت به مردم وراهنمائی بنیاد نهاد و به افراد حق داد كه در برابر او از نظرخود دفاع كنند و در این كار كمترین احساس خطری از جانب اونكنند.

[1] . دانش و ارزش، ص 297 و 298.
[2] . همان كتاب ص 30.
[3] . «ان الله فوض الی المؤمن اموره كلها و لم یفوض الیه ان یذل نفسه »، وسائل الشیعه، ج 11، ص 424، باب 12 كراهه التعرض للذل.
[4] . سیره ابن هشام، ج 1، ص 424 .
داود الهامی - مجله درسهایی از مكتب اسلام، سال 78، ش 7




نوع مطلب : اخلاق، اجتماعی، 
برچسب ها : اخلاق سیاسی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
اخلاق صنفی
بسیار واضح است كه انسان باید برخوردها و رفتارهای خود را بر اساس اصول مبانی انسان شناسی الهی كه مشتمل بر تعهد نسبت به خود، دیگران، خدا، طبیعت و احكام دینی است، تنظیم نماید و به آن ملتزم و پای بند باشد.
افزون بر آن رفتارهای عمومی اخلاقی، در هر جامعه، افراد به لحاظ موقعیت و جایگاه خاصّ خانوادگی، شغلی، تحصیلی و ... باید به الزامات و قوانین و ضوابط دیگری نیز ملتزم و پای بند باشند. طلبه ای را در نظر بگیرید كه وارد حوزه شده است و می خواهد درس بخواند و از تمام لحظات زندگی اش برای ترقی و تعالی خود بهره جوید و از جهت علمی و عملی پیشرفت لازم و شایسته را داشته باشد و از همه مهم تر، در امور معنوی و اخلاقی تقید بیشتری را در خود بوجود آورد. این طلبه به خاطر این جایگاه خاصّ و انتظاراتی كه جامعه از او دارد، باید علاوه بر رعایت اخلاق عمومی جامعه، روحیات، حالات و رفتارهای دیگری نیز داشته باشد؛ لذا هیچ گاه از او توقع و انتظار ندارند كه در حال راه رفتن در خیابان ساندویچ بخورد؛ البته ممكن است چنین انتظاری را از یك پزشك و یك مسئول نیز نداشته باشند.
مجموعه ی بایدهای رفتاری ای كه گروه و قشری خاص به خاطر قرار گرفتن در آن جایگاه باید به آن پای بند شوند اخلاق آن گروه و قشر خاصّ را شكل می دهدكه به اصطلاح به آن اخلاق صنفی می گویند.
اخلاق دانشجویی
به مجموعه ی رفتارها و اخلاقیاتی كه دانشجویان در فضا و محیط خاص دانشگاه و دانشجویی باید بدان پای بند باشند می گویند؛ مانند احترام به استاد، برخورد مناسب با دانشجویان دیگر، توقع و انتظارات به جا از مدیریت دانشگاه، نداشتن غرور ملی، پرورش روحیه ی خدمت به مردم، برخورد منصفانه و كارشناسانه و عالمانه با مسائل گوناگون، وقت شناسی، برنامه ریزی دقیق برای پیشرفت های علمی و عملی، بر پا ایستادن در برابر استاد، قطع نكردن سخن استاد، مشاوره با استادان، ادب نشستن در برابر استاد، توجّه به روح تعاون و همكاری میان دانشجویان و ...
اخلاق مدیریتی
به رفتارهایی گویند كه مدیر باید در بخش كلان و خرد، نسبت به مجموعه خود اعمال كند تا در چرخش اداره ی امور مجموعه ی خود با مشكل و معضلی مواجه نگردد؛ لذا رفتارهایی از قبیل: برخورد دوستانه با زیر مجموعه ی خود، ارتباط عاطفی با آنان در حدّ امكان، ایجاد انگیزه برای كار كردن، تشویق و سركشی به آنها، حل مشكلات اقتصادی و مالی آنها، حل مشكلات خانوادگی، توجّه به انتقادهای سازنده ای كه از طرف زیر مجموعه ارائه می گردد و حتی تشویق كردن آنان برای طرح این نوع انتقادهای سازنده و ... از اموری است كه یك مدیر موفق باید بدان توجّه نماید.
اخلاق پزشكی
به رفتارهایی گویند یك پزشك در انجام وظیفه ی خود باید بدان توجّه نماید؛ مانند حسّ امانت داری، دقت و سرعت در عمل، ایثار، یك پزشك باید اهل گذشت باشد و منافع دیگران را بر منافع خویش ترجیح دهد، باید قلبش برای بهبود حال بیمارش بتپد و برای معالجه آنها حتی گاهی از استراحت و خواب خود بگذرد، نباید حرفه طبابت را فدای مادّیات كند و ارزش معنوی انسان را با پول معامله كند، نباید با ناله های بیمار حلم و بردباری خود را از دست بدهد، باید توجه داشته باشد كه بیمار به خاطر اضطراب و شرایط بحرانی یك حالت ناهماهنگ دارد، باید صبر و حوصله، درست كاری، صداقت، عواطف و مهربانی، جلب اعتماد، اجتناب از غرور و علم زدگی داشته باشد.[1]
اخلاق سیاسی
به رفتارها و كردارهایی گویند كه یك سیاستمدار باید در حوزه ی سیاست بدان پای بند باشد. در برخوردهای سیاسی، چالش های سیاسی و اختلافات طبیعی بین احزاب، گروه ها و جناح ها، نوع برخورد و اخلاق و رفتار هم باید به گونه ای باشد كه جامعه را تشنج، هرج و مرج و اختلاف و تفرقه نكشاند. در عین این كه ممكن است با هم اختلاف كلان و سلیقه ای در روش ها، رویكردها و راهكارها داشته باشند، ولی باید سعی كنند همدیگر را درك و تحمّل و احترام نمایند.چنین برخورد سزاوارانه می تواند در توسعه ی سیاسی جامعه ی دین دار و حلّ مسائل بزرگ سیاسی نقش بسیار مثبتی ایفا كند؛ اما اگر در این حوزه، نوع رفتارها نسبت به همدیگر تخریبی باشد، به گونه ای كه برای كنار زدن رقیب از هیچ حیله و مكری كوتاهی نكنند، بی شك جامعه به بحران سیاسی مبتلا خواهد شد. متأسفانه یكی از مشكلات دامن گیر بعضی از سیاست مداران، در این نظام مبتنی بر ارزش های اخلاقی و دینی، همین است.
چه مانعی دارد در عین این كه با یكدیگر اختلاف سلیقه دارند با هم ارتباط عاطفی و برخورد دین محورانه داشته باشند، لازم است به این نكته توجّه شود كه هیچ كس نمی تواند رأی و نظر خود را مصون و محفوظ از خطا و اشتباه بداند؛ از این رو احتمال می رود كه در دیدگاه و نگاه خود تا حدی اشتباه كرده باشد. همین نگاه باعث می شود به فكر و تأمل فرو رود، نظر و دیدگاه طرف مقابل را نیز كارشناسانه و منصفانه و عالمانه ارزیابی كند و در صورت نپذیرفتن آن، بدون این كه حالت تخریبی نسبت به رقیب داشته باشد، لااقل آن را تحمّل كند.
اخلاق اقتصادی
در حوزه ی اقتصاد، التزام و پای بند به اخلاق و رفتارهای خاص ، به خاطر گستردگی و وسعت نظر و عمل و اختلاف زیاد و مشكلات فراوان آن، باید بیش تر مدّ نظر قرار گیرد؛ باید در رقابت های اقتصادی، به اصول و مبانی انسان شناسی و كرامت ورزی، عزتمندی، و حكمت مداری بیش تر پایبند باشند. چنین حالتی باعث باعث می شود كه در صورت مشاهده ی ورشكستگی رقیب، در صدد حلّ مشكل و معضل وی برآید.
از جمله اموری كه در اخلاق اقتصاد در همه ی بخش ها باید به آن توجّه خاص شود، مبازره با اسراف، تبذیر، اتراف و مانند آنهاست؛ یعنی كسانی كه نسبت به اموال خود و دیگران بی قیدند و در تولید و مصرف، به هیچ اصولی پای بند نیستند جامعه را با بحران اقتصادی مواجه خواهند نمود؛ لذا توجّه به اخلاق در حوزه ی اقتصاد، چه در بخش نظر و چه در بخش عمل از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
اخلاق در حوزه ی مطبوعات، گفت و گوها، مناظره ها، پرسش و پاسخ ها، جامعه ی كوچك و بزرگ (اخلاق اجتماعی) و ابعاد دیگر، از ضرورت های جامعه ی دین دار شمرده می شود و با آموزش های مستمر و همه جانبه و فراگیر در بین همه ی اقشار و گروها می توان به آن دست یافت.
در جامعه ی دین دار كه همه از دین و داوری دینی سخن می گویند، نباید نوع برخوردها و رفتارها غیر متعارف و غیر متعادل باشد. این رنج آور است كه در جامعه ی مدّعی كرامت و عزت و حكمت و انسانیت با برخوردهای ناهنجار مواجه گردیم.[2]

[1] . محمد هادی عبد خدایی، اخلاق پزشكی، ص229 به بعد.
[2] . برای مطالعه بیش تر ر.ك: نجفعلی میرزایی،اخلاق دانشجویی در اسلام؛ حسین مظاهری، اخلاق فرماندهی؛ نصرت الله جمالی، اخلاق تبلیغی؛ محمد محمدی ری شهری، اخلاق در مدیریت اسلامی؛ محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، و علی اكبر بابازاده، آیین دوستی در اسلام.
رضا رمضانی، با تلخیص از كتاب اخلاق و عرفان، ص 82 ـ 87




نوع مطلب : اخلاق، اجتماعی، 
برچسب ها : اخلاق صنفی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
ملاك‌های كلی در اخلاق اجتماعی
برای ارزیابی و فعالیت‌های اجتماعی، باید اصولی را در نظر بگیریم كه مبتنی بر بینش عقلانی و توجه به واقعیاتی باشد كه در زندگی اجتماعی وجود دارد؛ این اصول عبارتند از:
1. عدل و قسط
عقل، زندگی اجتماعی را فقط وسیله‌ای برای آن كه فرد به كمال خویش دست یابد، نمی‌داند، بلكه آن را مقدمه‌ای برای تكامل همه افراد می‌داند. مقتضای حكم عقل آن است كه هر فردی به اندازه‌ای كه در زندگی اجتماعی و تحصیل مصالح جامعه مؤثر است، به همان اندازه هم از نتایج كار و نتایج زندگی اجتماعی بهره‌مند شود. و این همان اصل عدل است. حقیقت عدل و قسط آن است كه افراد به اندازه‌ای كه بار دیگران را بر دوش می‌كشند، باری بر دوش دیگران بگذارند.[1]
2. احسان
در جوامع به طور طبیعی افرادی وجود دارند كه دچار محرومیت‌هایی می‌شوند؛ مانند كسانی كه از بدو تولد نقص عضو دارند، یا آنانی كه بهره هوشی و یا جسمانی پایین‌تر از حد نصاب دارند. نیازهای چنین افرادی غالبا بیش از خدماتی است كه می‌توانند داشته باشند و در این جا است كه لزوم رعایت اصل احسان در روابط اجتماعی و كافی نبودن اصل عدل روشن می‌شود. اصل احسان برای جبران كمبودهایی است كه در هر جامعه‌ای پدید می‌آید: «قطعا خداوند به عدل و احسان فرمان می‌دهد».[2]
3. تقدم مصالح معنوی بر منافع مادی
هر چند عقب ماندگی مادی ممكن است زمینه ضعف معنوی را فراهم آورد و از آن سو، رشد و توسعه مادی بستر مناسبی را برای تكامل معنوی جامعه فراهم آورد، اما این وضعیت نیز قابل انكار نیست كه گاهی میان این دو تزاحم واقع می‌شود. در چنین هنگامه‌هایی باید مصالح معنوی را بر منافع مادی مقدم داشت؛ زیرا در بینش اسلامی منافع مادی، وسیله‌ای برای تحقق مصالح معنوی، و دنیا مقدمه‌ای برای آخرت است.
تأكید قرآن كریم بر تبری از كفار بر همین اصل مبتنی است.[3]
بنا بر این، اگر رابطه اقتصادی با جامعه‌ای موجب گردد كه استقلال و عزت و عظمت مسلمانان در خطر افتد، آن رابطه باید قطع شود: «مؤمنان نباید كافران را به جای مؤمنان دوست بگیرند؛ و هر كه چنین كند بهره‌ای از دوستی خدا ندارد؛ مگر این كه از آنان به نوعی تقیه كند».[4]

[1] .در قرآن كریم عدل و قسط گاهی به طور مطلق مطرح شده ( به طور عام دعوت به عدالت‌ورزی شده است) و گاهی در موارد خاص بر عدالت تأكید شده است. برخی از آیات دسته نخست عبارتند از:
اذا حكمتم بین الناس ان تحكموا بالعدل؛ «و چون میان مردم داوری می‌كنید، به عدالت داوری كنید». (سوره نساء، آیه 58) و لا یجرمنكم شنئان قوم علی ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی؛ «البته نباید دشمنی گروهی، شما را بر آن دارد كه عدالت نكنید. عدالت كنید كه آن به تقوا نزدیكتر است». (سوره مائده، آیه 8)از جمله آیات مربوط به دسته دوم آیه سوم از سوره نساء است كه درباره رعایت عدالت میان همسران است. و نیز آیه 282 از سوره بقره.
[2] .ان الله یأمر بالعدل و الاحسان. (سوره نحل، آیه 90).
[3] .استاد مطهری در این باره می‌نویسد: قرآن كریم، مسلمانان را از این كه دوستی و سرپرستی غیر مسلمانان را بپذیرند سخت بر حذر داشته است، نه از باب این كه دوست داشتن انسان‌های دیگر را بد بداند و طرفدار بغض مسلم نسبت به غیر مسلم در هر حال و مخالف نیكی با آنها باشد... ولی یك مطلب هست و آن این كه مسلمانان نباید از دشمن غافل شوند. دیگران در باطن جور دیگری درباره آنان فكر می‌كنند. تظاهر دشمن به دوستی با مسلمانان آنان را غافل نكند و موجب نگردد كه آنان دشمن را دوست پندارند و به او اطمینان كنند...در اسلام حب و بغض هست اما حب و بغض عقلی و منطقی نه احساسی و بی‌قاعده و ضابطه دوستی و دشمنی كه صرفا از احساس برخیزد منطق ندارد، احساسی است كور و كر كه بر درون انسانی مسلط می‌گردد و او را هر طرف كه بخواهد می‌كشد، اما حب و بغض عقلی ناشی از یك نوع درك، و در حقیقت ناشی از علاقه به سرنوشت انسان دیگری است كه مورد علاقه واقع شده است... اسلام در مورد یك جامعه فاسد و اصلاح نشده كه در آن كفر و نادانی حكومت می‌كند، از طرفی دستور جهاد می‌دهد تا ریشه فساد را بر كند: و قاتلوهم حتی لا تكون فتنه؛ آنان را بكشید تا فتنه از میان برود. (سوره بقره، آیه 193) و از طرف دیگر دستور احتیاط و اجتناب می‌دهد كه مردم روی دلشان را به روی آنان باز نكنند تا جامعه و بشریت سالم بماند و این با بشر دوستی كوچك‌ترین منافاتی ندارد و طبیعت انسان دزد است و ضبط و گیرندگی از جمله خواص انسانی است و چه بسا ناخودآگاه افكار و اندیشه‌های دیگران را در لوح خویش ثبت كند. (مجموعه آثار، ج 3، ص 258 ـ 262)
[4] .لا یتخذ المؤمنون الكافرین اؤلیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذلك فلیس من الله فی شیء الا ان تتقوا منهم تقاه. (سوره آل عمران؛ آیه 28) همچنین ر.ك: سوره نساء آیه 139 و 144؛ سوره مائده، آیه 105 و سوره توبه، آیه 230.
علی شیروانی - سایت بلاغ




نوع مطلب : اخلاق، اجتماعی، 
برچسب ها : ملاك‌های كلی در اخلاق اجتماعی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
اخلاق خانواده
خانواده كوچك ترین اجتماع انسانی است كه روابط اعضای آن در درجه نخست از پیوندی عاطفی و خونی برخوردار است كه این رابطه تكالیف و حقوق خاصی را ایجاد می كنند. نقش همسری، پدری، مادری، فرزندی، برادری و خواهری نقش هایی هستند كه در خانواده وجود دارد. این نقش ها رابطه ای حقوقی را میان اعضای خانواده پدید می آورد. این روابط حقوقی در بخش هایی از حقوق مدنی و فقه همچون كتاب نكاح، طلاق، ارث و... بررسی می شوند.اجرای احكام حقوقی در خانواده حافظ نظم خانواده به عنوان جزئی از جامعه است. این نظم كمك می كند كه اعضای خانواده از حمایت های رسمی حكومت در برابر تعدی برخی دیگر از اعضای خانواده برخوردار شوند. ولی در برقراری نظم خانوادگی اصل قانون نیست؛ آن چه روابط خانوادگی را مستحكم می كند محبتی است كه میان اعضای خانواده برقرار می شود. شناخت احكام اخلاقی خانواده و عمل به آنها محبت خانوادگی را سالم و بارور نگاه می دارد و در سایه باروری نهال محبت، نظم خانوادگی استوار می ماند؛ بی آن كه نیازمند حمایت دستگاه قضایی باشد.
كاركردهای خانواده
برای آن كه ارزش اخلاقی روابط خانوادگی را بشناسیم باید به دو مسئله توجه كنیم نخست مانند هر ارزشگذاری اخلاقی دیگری باید هدف غایی انسان را معیار اصلی و اصیل ارزش رفتارهای اختیاری قرار دهیم و دوم آن كه باید اهداف اختصاصی خانواده و كاركردهای آن را شناسایی كنیم.
به نظر می رسد خانواده كاركردهای زیرا را داراست:
- پاسداری از امنیت اخلاقی جامعه؛
- تأمین آرامش زن و مرد، این دو هدف از طریق ازدواج به عنوان سنگ بنای خانواده تأمین می شود.
- تولید نسل
- تأمین غذا، بهداشت، پوشاك و مسكن فرزندان و پرورش جسمی آن ها
- حمایت های اجتماعی و حقوقی از فرزندان
- پرورش روحی و معنوی فرزندان
- انتقال فرهنگ جامعه به فرزندان و زمینه سازی برای جامعه پذیری آنها
با توجه به این كاركردها، به خوبی معلوم می شود كه بیشترین مسئولیت اخلاقی متوجه پدر و مادر است از این پس وظایف اخلاقی اعضای خانواده را با توجه به نقش آنها بیان خواهیم كرد.
پیش از بیان نقش ها و وظایف اخلاقی اعضای خانواده، لازم است یادآوری كنیم كه احكام حقوقی اسلامی درباره خانواده بنابر مصالح واقعی وضع شده است در نتیجه رعایت آنها شرط لازم رسیدن به كمال واقعی و هدف غایی انسان است. به همین دلیل رعایت قوانین فقهی به نیت درك آثار واقعی آن، در تقرب به خداوند دارای ارزش اخلاقی مثبت است. این نكته درباره همه احكام شرعی و در همه ابواب فقه صادق است.
ازدواج
ازدواج نخستین گام برای تشكیل خانواده است و به سبب همه كاركردها و نتایجی كه خانواده داراست، عملی ارزشمند و ستوده است.
ازدواج مایه آرامش زن و مرد است: «و من آیاته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا الیها و جعل بینكم موده و رحمه» [1]
و از نشان های او این كه از نوع خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدان ها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد.
آین آرامش نتیجه ارضاء صحیح گرایش های انسان است.
در روایات ترغیب بسیاری به ازدواج شده است. زیرا آرامش انسان مقدمه حركت او به سوی كمال است. و آرامش و سلامت اخلاقی جامعه نیز در گرو آرامش و سلامت آحاد آن است. آسایش روانی فرد و امنیت اخلاقی اجتماع، از طریق ازدواج تأمین می گردد.
پیامبر اكرم(ص) فرموده اند:[2]
در اسلام هیچ بنایی در نزد خداوند محبوب تر از ازدواج نیست. [3]
ترغیب به ازدواج و تأكید بر آن، حكایت از تأثیر مثبت آن در حركت تكاملی انسان دارد؛ همچنان كه ترك ازدواج آثاری منفی در این خصوص دارد. هدف اصلی از ازدواج تسهیل تقرب به خداست. برخی از روایات ترك ازدواج را موجب كم بهرگی از عبادات و یا عذاب اخروی دانسته اند: از امام صادق(ع) روایت شده است: [4]
دو ركعت نماز كه انسان صاحب همسر به جای آورد از هفتاد ركعت كه بی همسر به جا آورد برتر است. [5]
و از پیامبر اكرم(ص) نقل كرده اند: [6]
بیتشر اهل آتش بی همسرانند. [7]
انتخاب همسر
چنین بنای مباركی در صورتی می تواند آرامش زن و مرد و فرزندان آنان را پدید آورد كه از گام نخست با اندیشه و سنجش صحیح انجام گیرد. ازدواج صرفا ارضاء كننده غریزه جنسی نیست، بلكه مقدمه تأسیس نهاد خانواده است. در درون این نهاد علاوه بر تمتع جنسی همسران از یكدیگر، بسیاری از نتایج دیگر به دست می آید كه همگی وابسته به پایداری خانواده و محبت آمیز بودن روابط اعضای آن است. برای آن كه خانواده از آغاز به شكلی مطمئن پایه ریزی شود، انتخاب همسر باید به شیوه ای صحیح باشد؛ یعنی به گونه ای كه احتمال تأمین اهداف خانواده را بالا ببرد. بنابراین معیارهای گزینش همسر نمی تواند یكسویه باشد. مثلا تاكید بر زیبایی همسر، یكسویه نگری است. كسی كه زیبایی همسر و یا ثروت او را یگانه معیار انتخاب قرار می دهد به فرزندان خانواده نیاندیشیده و به تأثیر اخلاقی و دینی همسران بر یكدیگر توجه نكرده است.
شخصی به امام صادق(ع) عرض كرد قصد ازدواج دارم. ایشان فرمودند: [8]
بنگر كه خویشتن را كجا می نهی. [9]
پیامبر اكرم(ص) فرمودند: [10]
از سبزی روییده در پهن زار بپرهیزید. پرسیدند: روییده در پهن زار چیست؟ فرمود: زن زیبا كه در خانواده بد باشد. [11]
امام صادق(ع) فرمودند: [12]
زن همچون گردن آویز است، پس بنگر كه چه چیز را به گردن می آویزی. [13]
در احادیث اهل بیت همچنین سخنانی درباره معیارهای انتخاب شوهر آمده است. در این احادیث معیار انتخاب، اخلاق نیكو و دین صحیح معرفی شده است از پیامبر اكرم(ص) روایت شده است: [14]
اگر مردی كه اخلاق و دینش را می پسندید درخواست ازدواج كرد او را همسر دهید اگر چنین نكنید در زمین فتنه و فساد بزرگ پدید آید. [15]
این جملات و روایات معیارهای انتخاب همسر را بیان می كنند و با دقت در آنها می توان دریافت این معیارها به گونه ای است كه خانواده را محیطی مناسب برای رشد معنوی اعضای آن می سازد.
همسران
پس از انعقاد پیمان همسری، خانواده تشكیل می شود و اولین رابطه ای كه پدید می آید رابطه زوجیت است. این رابطه پدید آورنده دو نقش برای شوهر و زن است هر یك از این دو نقش حقوق و تكالیفی را ایجاب می كند. این حقوق و تكالیف وضع شده اند تا اهداف ازدواج به بهترین شكل ممكن تحقق یابد. جنبه های اخلاقی ادای حقوق و انجام تكالیف همسری بسیار است اگر هدایت كننده روابط همسری، اخلاق باشد، نتایج بهتری از ازدواج حاصل می آید.
شوهر
تأمین عذا، بهداشت، پوشاك، مسكن و لوازم ضروری زندگی زن بر عهده شوهر است این وظایف برای مرد واجب است. علاوه بر وظایف واجب مرد به لحاظ اخلاقی موظف است با همسر خود با اخلاق نیكو رفتار كند و اسباب آرامش او را با رفتار مناسب خود فراهم آورد:
و عاشروهن بالمعروف؛ [16]
با همسران خود به نیكی رفتار كنید.
پیامبراكرم(ص) فرمودند: [17]
بهترین شما كسی است كه نسبت به همسرش بیشتر نیكی كند و من بهترین شما نسبت به همسرم هستم. [18]
و نیز فرمودند: [19]
كامل ترین ایمان از آن مؤمنی است كه خوش خلق ترین مؤمن است و به خانواده اش از همه مهربان تر است. [20]
بردباری در مقابل زن، علاوه بر حفظ رابطه همسری از خطر سردی و جدایی، نوعی عمل تربیتی است و ثواب اخروی دارد.
پیامبر اكرم(ص) فرمودند: [21]
مردی كه بر بداخلاقی همسرش شكیبایی كند خداوند پاداشی همچون پاداش ایوب كه بر بلا شكیبا بود خواهد داد. [22]
حفاظت زن از آلوده شدن به گناه و باز داشتن او از اختلاط غیر لازم با مردان، از تكالیف شوهر است كه محیط خانواده را سالم و محیط اجتماع را امن می سازد مرد در انجام این وظیفه باید حد اعتدال را رعایت كند.
امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: [23]
از غیرت نابجا پرهیز كن كه درستكار را به نادرستی كشاند و پاكدامن را به بدگمانی خواند. [24]
و نیز فرمودند: [25]
غیرت درباره همسرت را بسیار مكن كه برای خود بد می آوری. [26]
همچنین بر شوهر لازم است مقدمات لازم برای آموختن هر امر لازم برای زندگی را فراهم آورد تا همسر او بتواند با اطلاع از وظایف و حقوق خود زندگی سالمی را در خانه و اجتماع بگذراند.
هر یك از وظایف اخلاقی كه برای شوهر گفته شد در شرایط گوناگون اجتماعی به شكل خاصی اجرا می شود. برای مثال اگر در گذشته تعلیم همسر در حد آشنا ساختن او با احكام فقهی مورد نیاز بود، اكنون نمی توان به این میزان اكتفا نمود. برای وضوع بیشتر مطلب تصور كنید زنی در خانه وظیفه همسری و مادری را عهده دار است و سواد خواندن و نوشتن ندارد، ولی همسر و فرزندان او دارای تحصیلات عالیه هستند. زن در چنین خانه ای دچار مشكلات روحی و عملی بسیاری می شود. او احساس عقب ماندگی خواهد كرد. در گفتگوهای خانوادگی در موارد مشاوه اعضای خانواده نظرات او مورد بی توجهی واقع خواهد شد؛ علایق او و دیگر اعضای خانواده متفاوت خواهد بود و او از این فاصله رنج خواهد برد. بنابراین تلاش مرد برای باسواد كردن زن و یا ارتقاء سطح آگاهی های او رفتاری با ارزش اخلاقی مثبت است. در شرایط اجتماعی قرون گذشته، این كار یك وظیفه اخلاقی محسوب نمی شد، ولی امروز یك وظیفه اخلاقی مهم است. درباره آداب معاشرت با همسر نیز توجه به شرایط زمان و مكان مهم است و تطبیق وظایف اخلاقی با شرایط زمان یك ضرورت است.
زن
زن همچو مرد وظیفه دارد به همسر خود وفادار باشد. زنان اگر از شوهران خود اطاعت كنند و پاكدامنی كنند و بر حفظ اموال و منافع شوهر خود كوشا باشند از نعمت بهشت برخوردار خواهند بود زیرا رضایت شوهر در كمال زن بسیار مؤثر و شرط بهره مندی او از آخرت نیكوست.
پیامبر اكرم(ص) فرمودند: [27]
هر زنی كه بمیرد و شوهرش از او راضی باشد به بهشت وارد می شود. [28]
و نیز فرمودند: [29]
چون زن نماز و روزه واجب خود را انجام دهد و پاكدامنی و شوهرش را اطاعت نماید، به بهشت پروردگارش وارد خواهد شد.
مدارا با شوهر و تحمل بدرفتاری او، اجری بسیار دارد و مقام زن را بالا می برد. [30]
پیامبر اكرم(ص) فرمودند: [31]
زنی كه بر بدخلقی شوهرش شكیبایی كند خداوند پاداشی همچون پاداش آسیه همسر فرعون به او خواهد داد. [32]
والدین
پدر و مادر مسئول سلامت و رشد جسمی و روحی فرزندان خود هستند. والدین اگر خود به فضایل اخلاقی آراسته باشند و محیط خانه را از رذایل اخلاقی بپیرایند مهم ترین شرط تربیت اخلاقی فرزند را فراهم كرده اند. فرزند چنین خانواده ای به رستگاری نزدیك تر است و آرامش روحی لازم را برای تقرب به سوی خدا داراست.
امام صادق(ع) فرمود: [33]
خداوند با رستگاری مرد مؤمن، فرزندان و فرزند زادگان او را رستگار می كند. [34]
پدر و مادر باید فرزندان را همچون موهبتی الهی پذیرا شوند و شكرگزار خداوندی باشند كه به آنان شرف پدر بودن و مادر بودن را عطا فرمود و نیز از خدا بخواهند كه توفیق انجام وظایف خویش را داشته باشند.
بنابراین پدر و مادر با تولد فرزند خویش خدا را سپس می گویند و برای آنان دختر یا پسر بودن فرزند تفاوتی نخواهد داست.
امام صادق(ع) فرمود: [35]
پسران نعمت خدایند و دختران نیكی هایند و خداوند از نعمت ها سؤال می كند و بر نیكی ها پاداش می دهد. [36]
به نظر می رسد این روایت و روایاتی مشابه آن، به منظور زدودن افكار جاهلی است. در زمان معصومین هنوز رسوبات افكار جاهلی در اذهان باقی بود و برخی از مردم، فرزند دختر را خوش نمی داشتند. پیامبر و ائمه معصومین با این افكار مبارزه می كردند.
پیامبر اكرم(ص) می فرمایند: [37]
هر كس فرزند دختری داشته باشد و او را به ادب نیكو تأدیب نماید و تغذیه نیكو كند و نعمتی را كه خدا به او ارزانی كرده بر آن فرزند تمام نماید آن دختر از راست و چپ او را از آتش محافظت می كند تا به بهشت در آید. [38]
این سخنان به وضوح مبارزه با افكار جاهلی را نشان می دهد. بنابراین والدین باید از افكار جاهلی فاصله گیرند و بدانند كه فرزند نیكو مایه سعادت آنان خواهد بود: [39]
فرزند صالح از سعادتمندی مرد است. [40]
و با داشتن چنین نگرشی نسبت به فرزند به انجام وظایف خود درباره او بپردازند.
نام گذاری
نامگذاری فرزند تحت تأثیر عقیده والدین، ارزش های حاكم بر جامعه، آرزوهای والدین درباره آینده او و زیبایی های لفظی و آوایی صورت می گیرد هر گاه والدین همه این عناصر را در نظر بگیرند و در نامگذاری فرزند خود عقاید الهی و ارزش های اسلامی را در نظر گیرند و آرزوهای خود را برای فرزند مطابق الگوهای شرعی و بافضیلت قرار دهند و زیبایی ظاهری و آوایی نام او را رعایت كنند نامگذاری خوبی انجام داده اند. نام نیكو تأثیر فراوانی بر شخصیت فرزند دارد و نامگذاری نامناسب تأثیر سویی بر آرامش روانی او خواهد گذارد: [41]
نخستین نیكی پدر به فرزند نامگذاری نیكوی اوست، پس هر یك از شما باید نام فرزندش را نیكو بر دارد. [42]
نامگذاری فرزند به نام های مبارك اهل بیت بسیار پسندیده و موجب بركت زندگی است: از امام رضا روایت شده است:
در خانه ای كه در آن نام محمد یا احمد یا علی یا حسن یا حسین یا جعفر یا طالب یا عبداللَّه یا فاطمه باشد، تنگدستی وارد نمی شود.[43]
تربیت فرزند
تربیت فرزند به معنای فراهم آوردن مقدمات لازم برای به فعلیت رسیدن قوای او در راه تقرب به خداوند است. این عمل نیازمند آگاهی و تمرین عملی است. اگر پدر و مادر در جهت انتقال عقاید صحیح و ایجاد رفتار درست در فرزند خود کوشا باشند، خیر او را فراهم کرده اند و خداوند بر آنان رحمت خواهد نمود.
درباره عقیده صحیح و انتقال به فرزندان، تکلیف بزرگی بر عهده والدین گذاشته شده است؛ زیرا تأثیر عقایدی که در خانواده رواج دارد و به فرزند القاء می شود در آینده او غیر قابل انکار است. «کل مولود یولد علی الفطره حتی یکون ابواه یهوادنه او ینصرانه او یمجسانه».[44]
عمل تربیتی در خانواده به منزله پاسداری از فطرت توحیدی فرزند است. این پاسداری یک وظیفه بزرگ تربیتی و اخلاقی است که عمل به آن مهمترین کارکرد خانواده را فعلیت می بخشد. امام سجاد ـ علیه السلام ـ در رساله الحقوق فرمودند: «حق فرزندی تو این است که بدانی او از توست و هرگونه که باشد چه نیک و چه بد در دنیای گذرا به تو منسوب است و تو در آن چه به او سرپرستی داری مسئول هستی در ادب نیکو و راهنمایی به سوی پروردگار و یاری او بر طاعت خداوند درباره تو و خودش. پس بر این کار پاداش می گیرید. اگر درست عمل کنی و کیفر می بینی اگر نادرست عمل نمایی پس او را چنان تربیت کن که با اثری که بر او می گذاری در دنیا زیبایی بیافرینی و با قیام شایسته به وظیفه ای که نسبت به او داری در نزد خداوند معذور باشی که هیچ قوتی نیست مگر از خداوند».[45]
محیط خانواده اولین محیط اجتماعی است که فرزند تجربه می کند او از اعضای خانواده به ویژه پدر و مادر بیشترین تأثیر را می پذیرد؛ زیرا حمایت پدر و مادر خود را تجربه کرده است و همواره دیده است که ضعف های جسمی او را پدر و مادر جبران می کنند و تغذیه و پرورش او را از روی مهر و شفقت انجام می دهند. این تجربه ها موجب اطمینان او نسبت به آنها می شود و این اطمینان باعث پذیرندگی فرزند از پدر و مادر می گردد. اگر پدر و مادر در این زمان عقاید صحیح را به او بیاموزند، قلب نیالوده او آن را می پذیرد و عادات لازم و متناسب با عقاید صحیح را می یابد.
در تربیت فرزند نیز همچون سایر قلمروهای زندگی، باید اصول ثابت را از امور متغیر جدا ساخت و به این حقیقت توجه کرد که برخی از آداب و ظواهر زندگی تغییر می کند و روابط اخلاقی و نیازمندی های زندگی اجتماعی دگرگون می شود.
تربیت فرزند را باید با آگاهی از تفاوت های خود و فرزندان از حیث فضای فرهنگی و مناسبات اجتماعی صورت داد. باید فرزند را آماده ساخت تا اصول ثابت و نامتغیر اخلاق را متناسب با ظرف زمانی و مکانی زندگی خود رعایت کند. این آمادگی او را برای مقابله با تلقینات مسموم توانا می سازد و امنیت اخلاقی او را در دوران جوانی و بعد از آن تضمین می نماید.
امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ فرمودند: «فرزندان خود را به اخلاق متناسب با روزگارشان مؤدب سازید، فرزندان خود را به اخلاق خودتان تربیت نکنید زیرا آنان برای زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند».[46]
سرپرست خانواده
از نظر فقهی سرپرستی خانواده با شوهر و پدر است یعنی با کسی که معمولاً دو نقش پدری و شوهری را داراست، سرپرستی خانواده حقوق و تکالیف زیادی را برای پدر در پی دارد.
مسئولیت مالی خانواده بر عهده اوست و باید نفقه همسر و فرزندان را تأمین کند و وسایل زندگی و آسایش آنها را فراهم آورد. این تکلیف شرعی و حقوقی را می توان به اشکال گوناگون انجام داد ولی رعایت برخی چیزها ارزش اخلاقی آنها را بالا می برد. سرپرست خانواده می تواند به اعضای خانواده نفقه ای کمتر از حد توانایی اش بدهد و آنان را دچار سختی معیشت کند و نیز می تواند به آنها نفقه زیادی بدهد و زندگی را مرفه سازد. تعیین حد میانه نفقه که برای فرزندان و همسر ایجاد سختی نکند و در عین حال به رفاه غفلت زا بدل نگردد. به سطح اقتصادی جامعه و خانواده بستگی دارد. برای هر جامعه و خانواده ای، سطح متوسط و مطلوب زندگی متفاوت است؛ ولی به هر حال این سطح را اعضای هر جامعه و خانواده می شناسد و درستی یا نادرستی انتظارات خود را با آن سطح می سنجند.
با معلوم بودن سطح زندگی و در نظر گرفتن سطح توانایی سرپرست خانواده لازم است در تأمین امکانات زندگی تنگ نظری و سختگیری نشود.
امام سجاد ـ علیه السلام ـ فرموده اند: «هر که از شما بر عیال خود بخشنده تر باشد خدا از او راضی تر است».[47]
تأمین زندگی مناسب موجب تقویت روابط اعضای خانواده است. اگر اعضای خانواده احساس کنند سرپرست خانواده علیرغم توانایی مالی از تأمین زندگی بهتر خودداری می کند، نسبت به عواطف او دچار تردید می شوند و روابط آنها سرد می شود. پس بهتر است هر کس در حد توان خود به زندگی همسر و فرزندان توسعه دهد تا سلامت عاطفی خانواده محفوظ باشد و فرزندان در محیطی گرم تر تربیت شوند.
گشایش و فراخی زندگی فقط به کم و زیادی امکانات وابسته نیست؛ اعمال سلیقه ها و در نظر نگرفتن خواست و سلیقه خانواده نیز اهمیت دارد. سرپرست خانواده می تواند بر خواسته ها و سلیقه های خود اصرار کند و از خواهش های شرعی زن و فرزند خود بی تفاوت بگذرد این عمل نیز علاقه مندی او به خانواده را مورد تردید قرار می دهد.
فرزند
یکی دیگر از نقش هایی که در خانواده شکل می گیرد نقش فرزندی است. هر گاه نام فرزند را بر سکی اطلاق می کنیم به او به عنوان شخصی دارای رابطه با پدر و مادر نگاه می کنیم و سایر روابط او را در نظر نمی آوریم.
در این جا نیز رابطه فرزند با والدین مورد نظر است؛ البته آن بخش از روابط که به فعل اختیاری فرزند مربوط است.
پیش از بیان وظایف اخلاقی فرزند، لازم است چند نکته را تذکر دهیم:
1. مسئولیت اخلاقی فقط متوجه کسی می شود که به سن رشد و قوه تمییز نیک و بد رسیده باشد، زیرا ارزش گذاری افعال تابع عواملی است که از جمله آنها نیت فاعل است. نیت یکی از ارکان فعل اخلاقی است و بدون توجه به آن نمی توان فعل اختیاری را ارزش گذاری اخلاقی نمود. فرد فاقد قوه تمییز، درک درستی از نیک و بد افعال خود ندارد و نیت کسی که ارزش واقعی افعال را نمی شناسد در ارزش گذاری عمل او دخالت داده نمی شود. بنابراین فعل فرزند غیر ممیز، فاقد هر گونه ارزش مثبت یا منفی اخلاقی است و او را نمی توان به لحاظ اخلاقی مسئول دانست.
2. با توجه به مسئول نبودن کودکان، تربیت اخلاقی آنها نیز مفهوم متفاوتی با تربیت اخلاقی فرزندان ممیز خواهد داشت. تربیت اخلاقی کودک به معنای آماده سازی ذهنی او و ایجاد عادت هایی است که پذیرش دستورات اخلاقی را در سن رشد برای او تسهیل می نماید. در حالی که مقصود از تربیت اخلاقی در بزرگ سالان انتقال مفاهیم و قضایای مربوط به مصالح و مفاسد افعال اختیاری و ارزش های مربوط به آنهاست.
وقتی این مفاهیم و قضایا به بزرگسال انتقال یابد و او آنها را درک و تصدیق نماید، تربیت اخلاقی صورت پذیرفته است. در کودکی که تحت تربیت یک خانواده سالم و متخلق است، هنگام ورود به دوره تمییز و بزرگسالی، انس ذهنی کافی با مفاهیم اخاقی دارد و قضایای نظری و ارزشی مربوط به اخلاق را تصور کرده و آمادگی پذیرش آنها را دارد. از سوی دیگر عادات او مطابق با الگوی رفتاری اخلاقی شکل گرفته و پس از پذیرش قواعد و دستورات اخلاقی، نیازمند تغییر عادت خود نخواهد بود.
3. قدرت تمییز ارزش های اخلاقی، در یک مقطع سنی به طور دفعی ایجاد نمی شود. کودک به تدریج حسن و قبح برخی از افعال را درک می کند و در حدود سنی تکلیف شرعی، میزان درک او از ارزش ها در حدی است که می تواند مسئول شمرده شود. حتی پس از سن تکلیف، درک فرد از مفاهیم و ارزش های اخلاقی متوقف نمی شود؛ بلکه درک او رفته رفته عمیق تر می گردد. رشد درک اخلاقی در سال های نوجوانی و بزرگسالی به سبب دو چیز است: نخست این که درک بزرگسال از مقصد حرکت کمالی خود به تدریج روشن تر و عمیق تر می شود؛ یعنی معرفت انسان به خداوند در اثر عمل به فرامین الهی و انجام عبادات شرعی رشد می کند. دیگر این که تأثیر بسیاری از رفتارها در تحقق کمال انسان، در طول زمان بر او آشکارتر می شود.
4. با توجه به نکات مذکور، بیان وظایف اخلاقی فرزندان در واقع به دو هدف صورت می گیرد: هدف نخست آشنا شدن والدین با الگوی رفتاری مناسب فرزندان است تا تربیت اخلاقی کودکان خود را مطابق آن سامان دهند و هدف دوم آشنایی فرزندان بزرگسال با تکالیف اخلاقی خود را در برابر والدین است. به این ترتیب والدین به این عنون که خود نیز فرزند هستند باز هم مخاطب تکالیف اخلاقی می باشند.
وظایف اخلاقی فرزند
فرزند به صورت طبیعی محبت خالصانه و بی چشم داشت والدین را درک می کند و به اقتضای فطرت خویش، به پدر و مادر تعلق عاطفی پیدا می کند. او زمانی که به سن تمییز اخلاقی می رسد، احساس سپاس از والدین را دارا است. با رشد فرزند و همزمان با ایجاد درک اخلاقی، درک سایر امور نیز رشد می کند. در سایه این رشد فکری و به سبب افزایش توانایی ها، فرزند به تدریج از پدر و مادر خود فاصله می گیرد و به سوی زندگی مستقل حرکت می کند. احساس توانمندی و درک بیشتر و گرایش به استقلال، او را از تابعیت والدین به سمت اظهار و اعمال آراء مستقل متمایل می کند. تفاوت آراء سلیقه ها و عملکردها، در محیط خانه منشاء برخوردهایی میان اعضای خانواده می شود. این برخوردها در سنن رشد فرزندان با برخوردهای کودکانه تفاوت دارد. در دوره کودکی رفتارهای کودک هیچ گونه ارزش اخلاقی مثبت یا منفی ندارد، ولی افعال فرزند، در سن رشد دارای ارزش اخلاقی است.
اهمیت شناخت وظایف اخلاقی فرزند، مربوط به سنین رشد و بزرگسالی است. اطلاع از وظایف اخلاقی، فرزندان نوجوان خانواده را قادر می سازد و در عین تلاش برای استقلال فکری و عملی از خانواده حدود اخلاقی را نیز رعایت کنند.
فرزند باید از پدر خود در همه چیز جز معصیت خدا اطاعت کند و علاوه بر آن به والدین خود نیکی نماید.[48]

[1] . روم، 21.
[2] . ما بنی فی الاسلام احب الی اللَّه عزوجل من التزویج.
[3] . وسایل الشیعه، ج 7: كتاب النكاح، ابواب مقدمات النكاح و آدابه، باب استحبابه.
[4] . ركعتان یصلیهما المتزوج افضل من سبعین ركعه یصلیها اعزب.
[5] . همان، باب كراهه العزوبه.
[6] . اكثر اهل النار العزاب.
[7] . همان.
[8] . انظر این تضع نفسك.
[9] . المحجه البیضاء، ج 3، ص 86.
[10] . ایاكم و خضراء الدمن، قیل یا رسول اللَّه ما خضراء الدمن؟ قال المرأه الحسناء فی منبت سوء.
[11] . وسایل الشیعه، كتاب النكاح، باب جمله مما یستحب اجتنابه من صفات النساء.
[12] . انما المرأه قلاده فانظر ما تتقلد.
[13] . همان.
[14] . اذا جاءكم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه الا تفعلوه تكن فتنه فی الارض و فساد كبیر.
[15] . همان، باب انه یستحب للمرأه و اهلها اختیار الزوج الذی یرضی خلقه و دینه و...
[16] . نساء، 19.
[17] . خیاركم خیركم لنسائه و انا خیركم لنسائی.
[18] . المحجه البیضاء، ج 3، ص 98.
[19] . اكمل المؤمنین ایماناً احسنهم خلقا و الطفهم باهله.
[20] . همان.
[21] . من صبر علی سوء خلق امرأته اعطاه اللَّه من الاجر مثل من اعطی ایوب علی بلائه.
[22] . همان، ص 97.
[23] . ایاك و التغایر فی غیر موضع غیره فان ذلك یدعو الصحیحه الی السقم و البرئیه الی الریب.
[24] . نهج البلاغه، الكتاب، 31.
[25] . لا تكثر الغیره علی اهلك فترمی بالسوء من اجلك.
[26] . المحجه البیضاء، ج 3، ص 103.
[27] . ایما امرأه ماتت و زوجها عنها راض دخلت الجنه.
[28] . المحجه البیضاء، ج 3، ص 131.
[29] . اذا صلت المرأه خمسها و صامت شهرها و حفظت فرجها و اطاعت زوجها دخلت جنه ربها.
[30] . همان.
[31] . و من صبرت علی سوء خلق زوجها اعطاها اللَّه مثل ثواب آسیه امرأه فرعون.
[32] . همان، ص 97.
[33] . ان اللَّه لیفلح بفلاح الرجل المؤمن ولده و ولد ولده.
[34] . بحارالانوار، ج 71، ص 326.
[35] . البنون نعم و البنات حسنات واللَّه یسأل عن النعیم و یثیت علی الحسنات.
[36] . المحجه البیضاء، ج 3، ص 119.
[37] . من كان له ابته فادبها و احسن ادبها و غذاها فاحسن غذها واسبغ علیها من النعمه التی اسبغ اللَّه علیه، كانت له میمنه و میسره من النار الی الجنه.
[38] . همان، ص 119.
[39] . من سعاده المرء... الولد الصالح.
[40] . بحارالانوار، ج 76، ص 154.
[41] . اول ما یبر الرجل ولده ان یسمیه باسم حسن فلیحسن احدكم اسم ولده.
[42] . المحجهالبیضاء، ج 3، ص 123.
[43] . وسایل الشیعه، ج 14، ص 128.
[44] . سفینه البحار، ماده فطر.
[45] . تحف العقول، ص263. «و اما حق ولدک فتعلم انه منک و مضاف الیک فی عاجل الدنیا بخیره و شره و انک مسئول عما ولیته من حسب الادب و الدلاله علی ربه و المعونه له علی طاعته فیک و فی نفسه، فمثاب علی ذلک و معاقب فاعمل فی امره عمل المتزین بحسن اثره علیه فی عاجل الدنیا، المعذر الی ربه فیما بینک و بینه بحسن القیام علیه، و الاخذله منه و لا قوه الا بالله».
[46] . درباره سند این جمله: ر.ک: اسلام و مقتضیات زمان، ج1، ص274ـ275. «لا تؤدبوا اولادکم باخلاقکم لانهم خلقوا لزمان غیر زمانکم».
[47] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج15، ص249. «ارضاکم عندالله اسبقکم علی عیاله».
[48] . نهج البلاغه، قصار الحکم، ص399. «حق الوالد علی الولد ان یطیعه فی کل شیی الا فی معصیه الله سبحانه».
مركز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه




نوع مطلب : اخلاق، اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
روابط متقابل همسران
حق مرد نسبت به زن تنها در مورد استمتاع است و وظایفی، همچون پختن و شستن و ...، كه عرفا متداول شده است، از وظایف اخلاقی زنان است نه حقوق مردان. از این رو نخستین روزی كه پیامبر گرامی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای تبریك گفتن به منزل حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ رفتند، كارها را بین آن دو بزرگوار تقسیم كردند و فرمودند:
«زهرا جان، كارهای داخل خانه، مثل نان پختن، گندم یا جو آسیاب كردن، نظافت محیط خانه، بچّه‌داری و...، با شما است، و تهیه هیزم، آب آوردن، لوازم و ما یحتاج منزل را تهیّه كردن و.... بر عهده امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ است.»
سپس، حضرت فاطمه زهرا ـ علیها السلام ـ این جمله را فرمودند:
لایعلم الا الله ما داخلنی من السرور فی هذا الامر.[1]
كسی جز خداوند نمی‌داند كه چقدر از این امر خوشحال شدم.
حقوق و عاطفه
زن و شوی علاوه بر نسبت زوجیّت باید دو رفیق دلسوز برای یكدیگر باشند. اگر در امر زناشویی رفاقت نباشد زندگی زناشوئی سخت می‌شود. به طور كلّی، اگر در هر جایی، بویژه محیط خانواده، صرفا قانون حكمفرما باشد، آثار مطلوبی در پی نخواهد داشت. همین طور نباید عاطفه بتنهایی بر زندگی زناشویی حاكم باشد. زیرا، چنین حاكمیتی مفسده می‌آورد. قانون و عاطفه و محبّت و صمیمیّت باید همراه یكدیگر باشند.
انّ الله یأمر بالعدل و الاحسان[2]
بدرستی كه خداوند (مردم را) دستور به عدل و احسان می‌دهد.
زن و مرد در حالی كه موظف به رعایت قوانین اسلام هستند، باید رفیق و دلسوز یكدیگر، نیز، باشند.
همكاری
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روزی به منزل امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ تشریف بردند و ایشان را در حال پاك كردن عدس یافتند، ازاین كار خیلی شاد شدند و به او فرمودند: «یا علی، كسی كه در كار منزل به زنش كمك كند، ثواب حج عمره دارد.»
جهاد زنان
زنی خدمت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رسید و عرض كرد:‌ از طرف تمام زنهای عالم چه آنهایی كه امروز هستند و چه آنهایی كه بعد از این تا قیامت می‌آیند این سؤال را دارم كه چرا شما بین زن و مرد اختلاف قائل شده‌اید. ثوابها و اعمالی برای مردان قرار داده‌اید كه زنان از آن محروم هستند مثل جهاد در راه خدا كه تنها برای مردان است. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند:
جهاد المراه حسن التبعل
جهاد زنان، همسرداری نیكو است.
از این رو، زن در خانه باید به بهترین وجه ممكن به نظافت، تهیه‌ی غذا، لباس، تربیت فرزندان و همسرداری بپردازد تا همواره در خطّ مقدّم جبهه مشغول جهاد فی سبیل الله باشد.
حقوق مردان
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ حقوق مرد بر زن را در پاسخ سؤال زنی چنین بیان فرمود:
1ـ مرد حق هر نوع استمتاع از زن را در هر زمان دارد.
2ـ زن بدون اجازه شوی حق استفاده كردن از اموال او را ندارد.
3ـ زن، مرد را ناراحت نكند، و اگر او را آزرد تا او را خشنود نكند، نباید به خواب برود.[3]
آن زن از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پرسید: حتیّ اگر مرد ظالم باشد، این حقوق را داراست؟
فرمود: آری، در هر حال زن باید در برابر شوهر خود متواضع باشد و حق قهر نمودن ندارد.
مرد، نیز همانطور كه قبلا بیان شد، حق ندارد از زن خود غیر از استمتاع چیز دیگری را طلب كند، امّا زن از نظر اخلاقی و روابط انسانی و عاطفی باید به تمام امور خانه به بهترین وجه ممكن رسیدگی كند.
هم چنین، زن باید با گذشت باشد. به طوری كه اگر مرد با ناراحتی از خانه بیرون رفت، بر زن است كه خود را آماده سازد تا هنگام بازگشت همسرش، ناراحتی را از او زایل كند، و هنگام ورود به خانه باید با گشاده‌رویی و تبسّم از او استقبال كند. و به او سلام دهد و بدین وسیله شادی را به او باز گرداند.
هم چنین، زن باید در مقابل شوهر با كمال تواضع و خوشرویی ظاهر شود، و با تواضع و تبسّم و حوصله كانون گرم خانه را گرمتر نماید، با محبّت و صمیمیّت ریشه اختلافات و نزاع را بر كند و به هر نحو ممكن در هنگام ناراحتی دل همسرش را به دست بیاورد. این یك وظیفه است.
همسر ابو ایوب انصاری
«ابو ایّوب انصاری» فرزندی 2 یا 3 ساله داشت كه از دنیا رفت. كودك هنگامی از دنیا رفت كه «ابو ایّوب» در منزل نبود. مادر فرزند بالای سر او گریه می‌كرد. ولی، وقتی متوجّه شد كه هنگام بازگشتن همسرش است، فرزند را به كناری گذاشت، سپس خود را آماده پذیرایی از شوی كرد و مثل همیشه با چهره بشّاش و مسرور با همسرش روبرو شد. سحرگاه كه ابو ایّوب برای نماز صبح به مسجد می‌رفت به او گفت: اگر كسی به تو امانتی بدهد و سپس آن را طلب كند، آیا آن را پس می‌دهی یا نه؟ ابو ایّوب جواب داد: آری پس می‌دهم. آنگاه زن اضافه كرد: «3 سال قبل خداوند امانتی به ما داد، و دیروز هم او را از ما گرفت!! پس از نماز بیا تا فرزندمان را به خاك بسپاریم». ابو ایّوب گفت: «الحمد للّه رب العالمین» و سپس به مسجد رفت، و به خدمت رسول گرامی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رسید و ماجرا را عرض كرد. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به او فرمود: «مبارك باد دیشب تو». اتفاقا همان شب همسر او آبستن شد و آن گونه كه عرفا آورده‌اند فرزند بسیار صالحی نصیب آنان گردید.
رفتار مرد
البتّه، مرد هم وظیفه دارد كه هنگام ورود به منزل با نشاط باشد. غم و غصّه و خستگی‌ها را كنار نهد. اگر از كار یا از دوستان و یا وظایف اجتماعی ناراحتی و گرفتاری داشته باشد، آن را به محیط خانه انتقال ندهد و محیط خانه را سرد نكند.
بنا بر این، یك سپاهی در منزل نباید اخلاق تند و خشن داشته باشد، خشونت و تندی برای خط مقدم جبهه است آن هم تا هنگامی كه اسیری نگرفته باشد و اگر سربازی از دشمن به دست او افتد باید خشونت را كنار بگذارد.
سخت گیری بر زن و فرزند و بد اخلاقی در منزل بر مسلمان جایز نیست و تكبّر باید تنها در مقابل دشمنان دین خدا باشد نه در مقابل دوستان آنهم همسر!
عوامل مهم در نظام خانواده
بنا بر این، در نظام خانه و روابط مرد با همسرش دو مسأله مهمّ وجود دارد:
مسأله اوّل، قوانین حاكم بین آن دو، یعنی: حقوق زن نسبت به شوی و حقوق مرد نسبت به زن.
مسأله دوم، كه مهمتر و لطیفتر است، تفاهم و مهربانی و صفا و صمیمیّت است.
اگر در خانه، «من» و«تو» به میان آمد، دستور و فرمان، حساب و كتاب و بگو مگو به میان آمد، نقطه سیاهی در زندگی ایجاد می‌شود و این نقاط سیاه زندگی را تاریك می‌كند.
تیره شدن دل
امام صادق ـ علیه السلام ـ‌ می‌فرمود: اگر كسی مرتكب یك گناه بشود یك نقطه سیاه در قلبش به وجود می‌آید. با ارتكاب گناه دوّم نقاط سیاه در قلبش بیشتر می‌شود و سر انجام سیاهی همه قلب را فرا می‌گیرد كه در این صورت رستگار نخواهد شد.[4]
ثمّ كان عاقبه الّذین اساؤا السّوای ان كذّبوا بایات الله و كانوا بها یستهزئون[5]
سر انجام كسانی كه به اعمال زشت و كردار بد پرداختند (یعنی مرتكب گناه و معصیت و نافرمانی خداوند شدند) كافر شدند و آیات خدا را تكذیب و مسخره كردند علّت تكذیب آیات الهی و تمسخر آنها تاریك و سیاه شدن دل در اثر معصیت پروردگار است.
تیره شدن كانون خانواده
مسأله مزبور در محیط خانواده هم مصداق دارد، اگر نقطه سیاهی در روابط خانوادگی سایه افكند، زن و مرد مسئول هستند كه این نقطه سیاه را بزدایند. از این رو در روایات ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ می‌خوانیم كه اگر اختلافی در خانواده پیدا شد، بی درنگ اختلاف را رفع كنید و شب را به صبح نرسانید مگر این كه از دست یكدیگر راضی باشید و نزاع پایان پذیرفته باشد. اختلافات جزئی دست به دست یكدیگر می‌دهند و اختلافات بزرگ خانوادگی را به وجود می‌آورند كه یا به طلاق می‌انجامد یا به زندگی نكبت بار یا سوزش و سازش. اگر فرجام كار طلاق باشد كه مبغوضترین امور نزد خداوند است،[6] اگر زندگی به سوزش و سازش بگذرد از هر زندان و شكنجه‌ای برای انسان بدتر و خرد كننده‌تر است و در هر دو حالت به خطر افتادن آینده فرزندان قطعی است. فرزندانی كه در چنین محیطی بزرگ شوند، دچار عقده‌های روانی خواهند شد، و معمولا بزهكار خواهند شد.
دخترانی كه توان شوهرداری، زندگی مشترك، فرزند بزرگ كردن و خانه‌داری را ندارند و پسرانی كه عصبانی، بد اخلاق، تند و خشن هستند معمولا در چنین خانواده‌هایی بزرگ شده‌اند.
صفات پسندیده زنان
زنان باید دارای سه صفت «بخل» و «ترس» و«تكبّر» باشند. امام علی ـ علیه السلام ـ درباره صفات پسندیده‌ای كه زنان باید بدان متّصف باشند فرموده‌اند: «بهترین صفات زن بدترین صفات مرد است و آن صفات عبارتند از: «كبر»، «بخل» و «ترس».
اگر زن متكبّر باشد، هیچگاه تسلیم غیر همسر خود نمی‌شود. همچنین اگر زن بخیل باشد، در حفظ و نگهداری اموال خود و همسرش كوشا خواهد بود. چنانچه زن ترسو باشد، از هر پیش آمدی بیمناك است و قهرا بدام شیادان نخواهد افتاد. در حالی كه این صفات هر سه از صفات ناپسندیده مردان به شمار می‌رود.[7]
تكبّر زن، تكبّر در مقابل نامحرم است هم چنان مرد نیز باید در مقابل دشمن متكبّر باشد.
اساسا معنی ندارد كه زن در مقابل نامحرم متواضع باشد، بلكه باید نهایت غرور و تكبّر را داشته باشد. چه بسا تبسّم و تواضع در مقابل نامحرم باعث سوء‌استفاده شود.
زنان باید تا جایی كه ممكن است با نامحرم برخورد نكنند. امّا، اگر لازم شد كه با نامحرم روبرو شوند و سخن بگویند، با تكبّر باشند و هرگز به نرمی سخن نگویند تا مردان شهوت‌ران به طمع نیفتند.
«ترس» از دیگر صفات پسندیده زنان است. نباید زنی وانمود كند كه شجاع است و مثلا شب هنگام به تنهایی از منزل خارج شود. زیرا، چه بسا به دام شیّاد و نامردی بیفتد و بدبختی و آبروریزی را برای خود در پی آورد.
البتّه، روحیّه داشتن در مقابل مصائب و ناملایمات با ترس تفاوت دارد و ترس زن تنها برای نگاهداری عفت و ناموسش پسندیده است.
«بخل» نیز از دیگر صفات پسندیده زن است. زیرا، این صفت باعث می‌شود كه در حفظ اموال شوهر كوشا باشد و اسراف نكند.

[1] . بحار الانوار، ج 10، ص 24 و 25، با اندكی تفاوت.
[2] . سوره نحل آیه 90.
[3] . رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند: « بهترین زنان شما زنی است كه هرگاه شوهرش را خشمناك دید بگوید: «در برابر خواسته‌های تو تسلیم هستم و تا از من راضی نشوی چشمم به خواب نخواهد رفت. (مضمون حدیثی از بحار الانوار ج 103).
[4] . اصول كافی ج 3 ص 373.
[5] . سوره روم، آیه 10.
[6] . وسائل الشیعه ج 14 ص 266.
[7] . بحار الانوار ج 103 ص 238.
آیت الله مظاهری - خانواده در اسلام، ص 57 - 66




نوع مطلب : اجتماعی، اخلاق، 
برچسب ها : روابط متقابل همسران،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
دوستی
رابطه دوستی یكی از روابط عام اجتماعی است كه به نقش های اجتماعی وابسته نیست. دوستی دو نفر با هم به معنای مصاحبت اختیاری آنان با یكدیگر است؛ در حالی كه به هم علاقه دارند. هر كس به اختیار خود دوست می گزیند و در میان انسان های بسیاری كه با او در ارتباط هستند برخی از آنها را برای دوستی و مصاحبت انتخاب می كند.
اقسام دوستی
رابطه دوستی دو جزء مهم دارد: نخست محبت و دیگر مصاحبت پایدار. جزء دوم رفتاری است كه فرد خود اتنخاب می كند و از این رو دارای ارزش اخلاقی مثبت یا منفی است. ولی جزء اول به خودی خود یك فعل ارادی نیست؛ محبت حالتی نفسانی است كه به اختیار انسان محقق نمی شود ولی مقدمات تحقق آن اختیاری هستند. شناخت، مهم ترین مقدمه به وجود آمدن محبت است و تحصیل آن به اختیار انسان و افعال اختیاری او بستگی دارد.
مصاحبت دوستان با یكدیگر ریشه در محبت های متنوعی دارد. بر حسب تفاوت محبت ها، دوستی اقسامی می یابد.
محبت دو انسان به یكدیگر از سه حالت خارج نیست؛ بنابراین دوستی نیز سه قسم است:
1 - دو نفر ممكن است یكدیگر را دوست داشته باشند و از ملاقات و گفتگوی یكدیگر لذت ببرند و هیچ مطلوب دیگری را جستجو نكنند. به عبارت دیگر ممكن است مصاحبت دو نفر به غرض رسیدن به هیچ چیز دیگری جز لذتی كه از مصاحبت با هم می برند نباشد.
لذت حاصل از مصاحبت می تواند ناشی از كمال باشد كه دو دوست در هم می شناسند. خواه كمال، ظاهری باشد و خواه عقلی و معنوی، مانند: اخلاق نیكو به هر حال اگر التذاذ حاصل از این مصاحبت، مذموم باشد مصاحبت از نظر اخلاقی ارزش منفی خواهد داشت.
2 - ممكن است دوستی دو نفر برای رسیدن به لذتی نباشد كه در نفس دوستی حاصل می شود؛ بلكه دوستی وسیله ای باشد كه رسیدن به یك امر محبوب را ممكن می كند. در این رابطه دوستی جزء اول دوستی یعنی محبت اصیل نیست. با این حال همین محبت موجب اقدام به مصاحبت می شود. اگر غرض از مصاحبت رسیدن به مطلوبی همچون مال و جاه و علم باشد ارزش اخلاقی مصاحبت وابسته به غرضی است كه فرد از كسب مال و جاه و علم دارد.
3 - نوع دیگری از دوستی وجود دارد كه ناشی از محبت انسان به خداست. یكی از آثار محبت بنده به خداوند، محبت به دوستان خداست. اگر كسی را به سبب بندگی خدا و اخلاص و اعمال صالحش دوست داشته باشد دوستی او ادامه دوستی خداست و آن را حب فی اللَّه می خوانیم. مصاحبت فرد با كسی كه او را برای خدا دوست دارد فعلی با ارزش اخلاقی مثبت است. دوستی به خاطر خدا بسیار ارزشمند است. به طوری كه اگر كسی به خاطر خدا شخصی را دوست داشته باشد ولی آن شخص در واقع اهل آتش باشد، خداوند به این دوستی و محبت پاداش خواهد داد.
از امام باقر(ع) روایت شده است: لو ان رجلا احب رجلا للَّه لاثابه اللَّه علی حبه ایاه و ان كان المحبوب فی علم اللَّه من اهل النار و لو ان رجلا ابغض رجلا للَّه لا صابه اللَّه علی بغضه ایاه و ان كان المبغض فی علم اللَّه من اهل الجنه؛[1]
اگر كسی دیگری را برای خدا دوست داشته باشد خداوند او را برای دوستیش پاداش می دهد، حتی اگر محبوب او در علم خداوند اهل آتش باشد و اگر كسی را برای خدا دشمن دارد خداوند به او به سبب این دشمنی صواب می دهد، حتی اگر آن كه دشمن داشته است در علم خدا اهل بهشت باشد.
به نظر می رسد این روایت و برخی دیگر از روایات، به جزء نخست دوستی، یعنی محبت اشاره دارند و علت این كه به یك حالت قلبی و غیر اختیاری ثواب داده می شود این است كه مقدمات محبت به وسیله اعمال اختیاری فراهم می شود.
جزء دوم دوستی یعنی مصاحبت با محبوب، عملی اختیاری است. بنابراین حتی اگر كسی در قلب خود محبت اهل معصیت و گمراهان را می یابد باید از دوستی با او بپرهیزد زیرا مصاحبت با او موجب گمراهی و هلاكت است. از پیامبر اكرم(ص) روایت شده است: والمرء علی دین خلیله فلینظر احدكم من یخالل؛[2] آدمی بر دین دوست خود است پس همه باید بنگرند كه با چه كسی دوستی می كنند.
قرآن كریم نیز بر این تأكید می كند: یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا* یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا* لقد اضلنی عن الذكر بعد اذجاءنی و كان الشیطان للانسان خذولا[3] و روزی است كه ستمكار دست های خود را می گزد و می گوید ای كاش با پیامبر راهی را بر می گرفتم* ای وای كاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم او بود كه مرا به گمراهی كشانید پس از آن كه قرآن به من رسیده بود و شیطان همواره خوار كننده انسان است.
انتخاب دوست باید با دقت و بررسی صورت پذیرد. نباید به سبب محبتی كه در قلب خود می یابیم با كسی دوستی كنیم؛ بلكه نخست باید منشأ محبت را جستجو كرد و پس از اطمینان از الهی بودن آن محبت، رفتار و صلاحیت های فرد محبوب را بررسی نمود و در صورتی كه او انسانی مؤمن و صالح بود با او دوستی كرد. اگر این گونه عمل شود دوستی پایداری پدید خواهد آمد.
از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: من اتخذ اخا بعد حسن الاختبار دامت صحبته و تأكدت مودته؛[4] كسی كه پس از بررسی دقیق كسی را دوست خود گیرد، مصاحبت آن دو دوام خواهد یافت و دوستی آنان محكم می شود.
ولی اگر برگزیدن دوست بدون بررسی باشد، منشأ فساد و گمراهی است.
امام علی فرمودند: من اتخذ اخا من غیر اختبار الجاه الاضطرار الی مرافقه الاشرار؛[5] كسی كه بدون بررسی دوستی برگزیند اضطرار او را به همراهی با بدكاران وادار می كند.
دوست خوب و دوست بد
1. نشانه ها و شرایط دوست خوب
دوست خوب كسی است كه در حركت انسان به سوی كمال تأثیر مثبت داشته باشد. دوست خوب باید پیش از هر چیز انسانی مؤمن و صالح باشد. علاوه بر این در روایات شرایطی برای دوست خوب بیان شده است، امام صادق(ع) فرمودند: لا تكون الصداقه الا بحدودها فمن كانت فیه هذه الحدود ای شی منها فانسبه الی الصداقه: فاولها ان یكون سریرته و علانیته لك واحده و الثانیه ان یری زینك زینه و شینك شینه و الثالثه ان لا تغیره علیك ولایه و لا مال، و الرابعه ان لا یمنعك شیئا تناله مقدرته، و الخامسه و هی تجمع هذه الخصال ان لا یسلمك عند النكبات؛[6] دوستی مشروط به حدودی است كسی كه او در این حدود یا بعضی از آن هست او را دوست خود قرار ده: اول آن كه پنهان و آشكارش در نزد تو یكی باشد دوم آن كه نیكوی (آبروی) تو را نیكوی خود و عیب (بی ابرویی) تو را عیب خود بداند سوم آن كه هیچ مقام و مالی او را در برابر تو دگرگون نسازد، چهارم آن كه از چیزی كه توان آن را دارد برای تو فروگذار نكند و پنجم آن كه همه این ویژگی ها را داشته باشد و تو را در بیچارگی رها نكند.
2. نشانه های دوست بد:
دوست بد كسی است كه از نظر عقیده و اخلاق گمراه است یا انسان را از خدا و حركت به سوی او غافل می سازد. در روایات دوستی برخی انسان ها منع شده است. با توجه به این روایات اوصاف دوست بد معلوم می شود.[7]
شایسته است كه انسان مسلمان از دوستی با سه گروه بپرهیزد: بی پروا، احمق و دروغگو.
اما شخص بی پروا عمل خویش را نزد خود جلوه می دهد خوش دارد كه مانند او باشی و در كار دین و معاد تو را یاری نمی دهد، نزدیكی با او جفا و سنگدلی است، رفت و آمد با او برایت ننگ است.
اما احمق او تو را به خیر و صواب راهنمایی نمی كند در باز داشتن بدی از تو به او امیدی نیست، حتی اگر بكوشد. بسا كه سود تو را خواهد ولی به تو زیان رساند. پس مرگش بهتر از حیات و سكوتش بهتر از سخن گفتن و دوریش بهتر از نزدیكی است.
و اما دروغگو با او هیچ خوشی ای تو را گوارا نیست، سخن تو را نزد دیگران می برد و سخن دیگران را نزد تو می آورد. هر گاه سخنی را نقل كند آن را با چیزهای دیگر پر و بال دهد. چنان كه حتی وقتی راست گوید تصدیق نمی شود. مردم را به دشمنی بر انگیزد و در سینه ها كینه رویاند. پس از خدا بترسید و مراقب خود باشید. روایت دیگری هم پنج گروه (دروغگو، فاسق، بخیل، احمق و تارك صله رحم) را شایسته دوستی نمی داند.
حقوق دوستان
دوستان ایمانی همچون برادر هستند و مانند برادر باید پاس آنها را داشت باید خیرخواه و حامی دوستان بود همان گونه كه خیرخواهی و حمایت برادر واجب است. رابطه در راه خدا و برادری ایمانی، رابطه ای مقدس است و حفظ آن بر دوستان واجب است.
الف) محبت بدون قید و شرط:
امیرالمؤمنین(ع) در نامه 31 نهج البلاغه خطاب به فرزند خود امام حسن می فرمایند:
چون برادر تو از تو برید خود را به پیوند با او وادار و چون روی برگرداند با او مهربانی و نزدیكی كن و چون بخل ورزید بخشش نما و چون دوری كرد به او نزدیك شو چون سختگیری كرد نرمی كن چون خطا نمود پوزش پذیر چنان كه گویی تو بنده اویی و او به تو نعمت داده است. و مبادا این كار در نابجا و درباره آن كس كه شایسته نیست انجام دهی. [8]
در این بند اهمیت پیوند برادری و دوستی آشكار است، زیرا حفظ رابطه دوستی بسیار با اهمیت تلقی شده است و تلاش برای نگهداری این پیوند توصیه شده است. در ادامه نیز رعایت اموری لازم دانسته شده است:
ب) دوستی نكردن با دشمن او
دشمن دوستت را به دوستی مگیر تا به او دشمنی نكرده باشی.[9]
ج) پند دادن و ملاطفت
پند گفتن دوستان وظیفه ای مهم است، زیرا مؤمنان همچون آینه نیك و بد یكدیگر را می گویند تا نیكی ها افزایش یابد و بدی ها رفع گردد. در نصیحت گویی باید به نرمی و از سر خیر خواهی عمل كرد تا نتیجه بهتری حاصل شود، حضرت علی - علیه السلام - در این باره نیز می فرمایند:
برادرت را خالصانه پند ده خواه نیك یا زشت و خشم خود را اندك اندك بیاشام كه جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن ندیدم با كسی كه با تو درشتی كند نرمی كن، باشد كه به زودی نرم شود.[10]
د) نیكی به او
با نیكی به برادرت او را برای عمل بدش سرزنش كن و آزار او را با بخشش به او باز گردان.[11]
و) وفاداری
وفاداری به دوست، شرط دوستی است. كسی كه وفادار نباشد دوست نیست: و از عهده دوستی بر نیاید تا آن كه در سه جا با او وفاداری كند: در بیچارگی و بلا، هنگامی كه حاضر نیست و چون در گذرد.[12]
5) صمیمیت و صداقت
صمیمیت و یكرنگی كردن نیز از وظایف دوستان نسبت به یكدیگر است؛ چرا كه دوری از تكلف، مجالست را آسان و پایداری آن را ممكن می سازد:
بدترین برادران كسی است كه برای او به تكلف گرفتار آیی.[13]
به هر روی حقوق برادری بسیار و ادای آنها بسیار مهم و گاه دشوار است. بی توجهی به این حقوق، موجب از میان رفتن دوستی است. دوستان باید از صمیمیتی كه دارند سوء استفاده نكنند و به سبب مهربانی موجود میان آنها و دوستانشان، حقوق آنها را فرو نگذارند:
حق برادرت را به اعتماد دوستی ای كه با او داری ضایع مكن، زیرا آن كس كه حقش را ضایع كنی برادرت نیست.[14]

[1] . المحجه البیضاء، ج 3، ص 292.
[2] . همان، ص 309.
[3] . فرقان، 29 - 27.
[4] . غرر الحكم و درر الكلم، ج 2، ص 695.
[5] . همان.
[6] . المحجه البیضاء، ج 3، ص 316.
[7] . امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: ینبغی للمسلم این یجتنب مؤاخاه ثلاثه: الماجن و الحمق و الكذاب. فاما الماجن فیزین لك فعله و یحب ان تكون مثله، و لا یعینك علی امر دینك و معادك و مقاربته جفاه و قسوه و مدخله و مخرجه علیك عار و اما الاحمق فانه لا یشیر علیك بخیر و لا یرجی لصرف السوء عنك و لو اجهد نفسه و ربما اراد منفعتك فضرك فموته خیر من حیاته و سكوته خیر من نطقه و بعده خیر من قربه. و اما الكذاب فانه لا یهنئك معه عیش ینقل حدیثك و ینقل الیك الحدیث كلما افنی احدوثه مطها بأخری حتی انه یحدث بالصدق فلا یصدق و یغری بین الناس بالعداوه و ینبت الشحناء فی الصدور، فاتقوا اللَّه و انظروا لا نفسكم. المحجه البیضا، ج 3، ص 311.
[8] . احمل نفسك من اخیك عند صرمه علی الصله و عند صدوده علی اللطف والمقاربه و عند جموده علی البذل، و عند تباعده علی الدنو، و عند شدته علی اللین و عند جرمه علی العذر حتی كانك له عبد و كانه ذو نعمه علیك و ایاك ان تضع ذلك فی غیر موضعه او ان تفعله بغیر اهله. نهج البلاغه، الكتاب 31.
[9] . لا تتخذن عدو صدیقك صدیقا فتعادی صدیقك. همان.
[10] . وامحض اخاك النصیحه حسنه كانت او قبیحه، و تجرع الغیظ فانی لم ار جرعه احلی منها عاقبه و لا الذ مغتبه، و لن لمن غالظك فانه یوشك ان یلین لك. همان.
[11] . عاتب اخاك بالاحسان الیه و اردد شره بالانعام علیه. نهج البلاغه، قصار الحكم، 158.
[12] . لا یكون الصدیق صدیقا حتی یحفظ اخاه فی ثلاث: فی نكبته و غیبته و وفاته. همان، قصار الحكم، 134.
[13] . شرالاخوان من تكلف له. همان، قصار الحكم، 479.
[14] . و لا تضیعن حق اخیك اتكالا علی ما بینك و بینه فانه لیس لك باخ من اضعت حقه. همان، الكتاب 31.
سایت بلاغ




نوع مطلب : اخلاق، اجتماعی، 
برچسب ها : دوستی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 43 )    ...   11   12   13   14   15   16   17   ...   
دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی)
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمد مقاله
مطالب اخیر
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :