تبلیغات
دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی)
 
یکشنبه 7 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد مقاله

عصر پارینه سنگی

 

منظور از پارینه سنگی یا عصر حجر  قدیم یا عصر سنگ قدیم (Palaeolithic) دوره ای است که در طول آن تنها صنعت بشر ساخت ابزارهای سنگی بوده و در میان ابزارهایی که مورد استفاده قرار می داده مثل شاخه درخت، استخوان و... استفاده از سنگ غلبه داشته است. این عصر حدود 5/2 میلیون سال قبل در آفریقا آغاز می شود و حدود 12 هزار سال قبل از میلاد به پایان می رسد. اولین بار تامسن در 1819 بود که اصطلاح «عصر سنگ» را به کار برد و بعدها جان لوباک در 1865 آن را به دوره های مختلف تقسیم کرد که در اینجا به بررسی عصر قدیم سنگ می پردازیم.

عصر پارینه سنگی که اصطلاحی مبتنی بر تاریخ فرهنگی است، در تقسیم بندی های طبیعی در عصر پلیستوسن آغاز می شود.

این عصر خود به سه دوره تقسیم می شود:

الف) پارینه سنگی تحتانی (Lower P.) 5/2 میلیون سال قبل تا 125 هزار سال قبل

در این دوره دو گونه انسان زندگی می کردند:

1. هوموهابیلیس ها در آفریقا، آنها از راه مردارخواری و جمع آوری غذا زندگی می کردند. فرهنگ ابزارسازی آنان را که قدیم ترین ابزارسازها هستند الدوان می نامند. در این فرهنگ ابزارسازی اطراف سنگ را به منظور تیز کردن آن می تراشند. هوموهابیلیس در همین عصر انقراض می یابد.

2. هوموارکتوس ها که فرهنگ ابزارسازی آنان آشولین نام دارد. هوموارکتوس ها تا عصر بعدی پارینه سنگی نیز به زندگی ادامه دادند. آتش برای اولین بار توسط آنها مورد استفاده واقع شد و موفق به پخت غذا شدند. کشف آتش و پخت غدا نشان از کانون خانه و مکانی دارد که دور آن جمع می شده اند. هوموارکتوس اولین انسان مهاجر است که با مهاجرت از آفریقا فرهنگ و زندگی را در سایر مناطق گسترش داد. هوموارکتوس زندگی خود را از طریق شکار حیواناتی همچون گوزن، اسب، بچه کرگدن، گاو نر، گاو کوهاندار، گراز وحشی، کفتار و گرگ می گذراند. نیزه ابزاری است که اولین بار توسط هوموارکتوس ساخته شد. همچنین شواهدی از هم نوع خواری میان ارکتوس ها دیده شده است. دلیل این امر را مسائلی همچون قحطی یا عقیده به انتقال ویژگی افراد از طریق خوردن مغز آنها عنوان کرده اند.

الگوی زندگی بشر در این دوره مطلقا مبتنی بر زندگی در غارهاست و بشر خود اقدام به برپا کردن پناهگاه نمی کند. اما حدود 125 هزار سال قبل مقدمات ساخت پناهگاه اولیه فراهم آمد و ابزارسازی بشر نیز رشد کرد، به دلیل همین تغییرات پایان عصر پارینه سنگی تحتانی را در همین زمان می دانند.

ب) پارینه سنگی میانه (Middle P.) ۱۲۵ هزارسال قبل تا 35/40 هزار سال قبل

از مهم ترین وقایع این عصر یخبندان وورم است که 85 تا 70 هزار سال قبل در بیشتر مناطق نیمکره شمالی زمین اتفاق افتاد.

در این دوره سه گونه انسان زندگی می کردند:

1.  هوموارکتوس ها که احتمالا با ظهور یخبندان منقرض شدند.

2. هوموساپینس های قدیم. مهم ترین آنها نئاندرتال ها بودند که فرهنگ ابزارسازی آنها را موسترین می نامند. در این فرهنگ برای اولین بار از استخوان و چوب برای ساخت ابزار استفاده می شود. الگوی معاش نئاندرتال ها مبتنی بر سکونت در غارها بوده است. احتمالا شروع آیین ها هم مربوط به همین گونه است. نئاندتال مردگان خود را به خاک می سپرد و به نظر می رسد این کار با آیین خاصی مثل قراردادن استخوان حیوانات و ابزارها و گیاهان در قبر همراه بوده است. آنها همچنین این توانایی را از خود بروز دادند که از پوست حیوانات پوشاک تهیه کنند. در واقع دوره زندگی آنان دوره بسیار سرد و خشکی بوده است و شاید به همین دلیل نوعی ثبوت و عدم نوآوری در ساخت ابزارهایشان به چشم می خورد که ممکن است ناشی از عدم جابه جایی و ثابت بودن مکان زندگی آنان هم باشد. در حالی که بینفورد معتقد است نئاندرتال ها توانایی برنامه ریزی نداشته و در زمان حال زندگی می کرده اند، شواهد آنان نشانگر شکار گروهی و استفاده از روش «فن صخره ای» در میان آنان است. برای نئاندتال ها دو گونه الگوی معاش تصور کرده اند: اول اینکه آنها زندگی خانوادگی داشته اند که در آن مردان و زنان بدون فرزند شکار می کرده اند و برای مادران وکودکان و ضعیف تر ها می آوردند. دوم اینکه مردان دوره گرد بوده و فقط برای تولید مثل به خانه برمی گشتند در نبود آنها زنان خودشان آذوقه تهیه کرده و از فرزندان نگهداری می کردند. زنان نئاندرتال هم به اندازه مردانشان قوی بوده اند. احتمالا نئاندرتال ها از معلولان و سالخوردگانشان نگهداری می کردند و با توجه به همکاری و کار گروهی بین نئاندرتال ها و سایر شواهد آنها توانایی گونه ای سخن گفتن را داشته اند. نئاندرتال ها هم مانند ارکتوس ها هم نوع خواری می کرده اند.

3. هوموساپینس ساپینس ها هم در همین دوره بودند که البته در نقاط مختلف زمین زمان ظهور آنها فرق می کند.قدیمی ترین تاریخ ظهور آنها مربوط به آفریقا و جدیدترین آن مربوط به اروپاست. آنها در مناطقی مثل لوانت با نئاندرتال ها همزیستی داشته اند که به نظر می رسد آمیزشی میان آنها صورت نگرفته باشد. سوزن های عاجی نشانگر دوخت لباس توسط این گونه هستند. تدفین هوموساپینس ساپینس کاملا آیینی است.

ج) پارینه سنگی فوقانی (Upper P.) ۳۵/۴۰ هزارسال قبل تا 12 هزار سال قبل

یخبندان وورم که در دوره قبل آغاز شده بود اواخر این دوره به پایان می رسد. ابزارسازی بشر در این دوره استاندارد می شود و از لحاظ جنس و نوع تنوع فراوانی در آن به وجود می آید. برای اولین بار استفاده از تله، تیر و کمان، تور و قلاب آغاز می شود. تنها گونه بشری این دوره یعنی هوموساپینس ساپینس دست به آفرینش های هنری می زند. اعتقادات آیینی کاملا شکل گرفته است. با افزایش جمعیت زندگی بشر میان غارها و پناهگاه های طبیعی به همراه پناهگاه های مصنوعی ساخت بشر تقسیم می شود. در آفریقا از چوب وگل، در اروپا از استخوان و پوست جانوران بزرگ سرپناه می سازند. در این دوره برای اولین بار شرق سیبری ، استرالیا، آلاسکا و شمال کانادا مسکونی می شود.

هنرهای این دوره عبارتند از:

1. نقاشی درون غارها:

غار لاسکو (Lascaux) در فرانسه متعلق به 17 هزار سال قبل

غار آلتامیرا (Altamira) در اسپانیا متعلق به 31 هزار سال قبل

غار شووه (Chauvet) در فرانسه

غار گابیو

غار لاباستید

لامارش (La Marche) فرانسه

غار کاساک (Cussac) فرانسه

غار کاسکور (Cosquer) متعلق به 17 تا 29 هزار سال قبل

غار کارایین (Karain) و اوکوزینی (Okuzini) در ترکیه

غار Cum Bucagi در ترکیه دارای نقاشی و کنده کاری

2. پیکرک ها

مثل پیکرک معروف ونوس ویلندورف و سایر پیکرک هایی که به دلیل تأکید بر اندام آنها به پیکرک های مادر معروف شده اند.

3. ساخت مهره ها

از جنس های مختلف، این مهره ها را به علاوه گل اخرا در تزئینات اجساد مردگان این دوره می بینیم.

4. اشیاء عاجی

 

 

صنایع و فرهنگ های این دوره را در اروپا به دسته های گوناگون با نام های گوناگون تقسیم کرده اند که عبارتند از:

1. اورینیاکی 34 تا 29 هزار سال قبل، این فرهنگ ابزارسازی از فرهنگ موستری مشتق شده است.

2. پریگوردی 34 تا 21 هزار سال قبل، این فرهنگ از فرهنگ موستری مشتق شده است.

3. گراوتی 34 تا 17 هزار سال قبل، این فرهنگ از فرهنگ پریگوردی مشتق شده است.

4. سلوتری 20 تا 16 هزار سال قبل مطلقا در اسپانیا و فرانسه، این فرهنگ از فرهنگ پریگوردی مشتق شده است.

5. ماگدالنی 17 تا 9 هزار سال قبل در اروپا، در این فرهنگ برای اولین بار شاهد استفاده از چراغ های سنگی هستیم.

6. شاتلپرونی که در این فرهنگ برای اولین بار کف خانه ها را مسطح می کنند.

همچنین دریاس کهن نام فرهنگی در شمال غربی اروپاست که متعلق به 10500 سال قبل است.

در خاور نزدیک دو فرهنگ متعلق به پارینه سنگی فوقانی قابل مشاهده است:

1.     برادوستی: 34000 تا 20000 سال قبل

2.     لوانت – اوریگناسی: 25000 تا 18000 سال قبل

 

اسامی برخی از سایت های دوران پارینه سنگی (خارج از ایران) عبارتند از:

کارا اوتو، لاخوتی، کول بولاک در تاجیکستان – پارینه سنگی تحتانی

دره سو آن در پاکستان – پارینه سنگی تحتانی

اولالینکا، جبال یارخ در مغولستان – پارینه سنگی تحتانی

پناهگاه سنگی بهیمتکا در هند – پارینه سنگی میانی

داری کور در افغانستان – پارینه سنگی میانی

غار تشیک تاش، غار امیر تمیر، غار اُگزی کیچیک در تاجیکستان – پارینه سنگی میانی

اوتسونمانیت در مغولستان – پارینه سنگی میانی

چم بازار، اسکی کلک و بردبالکا در کردستان عراق – پارینه سنگی میانی

آق کوپروک در افغانستان – پارینه سنگی فوقانی

غار خویست تسنگر آگوی در مغولستان – پارینه سنگی فوقانی





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : عصر پارینه سنگی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 7 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد مقاله

عصر دیرینه سنگی علیا

شبیه سازی از انسان

پیکره انسان در میان انبوه جانوران نقاشی شده بر دیوارها، تقریباً یکسره از قلم افتاده است؛ در اینجا دست کم دو مورد استثنایی قابل ذکر وجود دارد. در یک نقاشی بسیار شگفت آور در غار لاسکو مردی لاغر اندام نشان داده شده که در برابر یک گاو وحشی عظیم الجثه و شکم دریده دراز کشیده یا احتمالاً به وسیله کرگدن سمت چپ که از صحنه خارج می شود نقش زمین شده است. هر دو جانور با همان دقت ماهرانه ای نمایانده شده اند که ما معمولاً از طریق غارنشینان انتظار داریم؛ کرگدن سنگین و کند می رود، گاو وحشی از خشم برآشفته و موهای بدنش سیخ شده است و روده هایش به صورت کلافی سنگین از بدنش آویخته اند. لیکن مردی که چهره اش به پرنده ای می ماند ( احتمالاً نقاب زده ) با دست هنرمند تازه کار و ناماهر در هر مکان و زمانی کشیده شده است؛ وضعش گنگ است.

منظره چاه, غار لاسكو, ۱۰۰۰۰ ۱۵۰۰۰ ق.م بلندی گاو وحشی ۱۴۰ سانتی متر . دوردونی فرانسه در غار سه برادر واقع در کوه های پیرنه، موجود انسان گونه عجیبی دیده می شود که بر چهره اش نقاب و بر سرش شاخ گوزن شمالی زده است و این چهره احتمالی یک جادوگر است. آیا این تصویر طرح خیالی یک جادوگر بزرگ یا پزشک ساحر است؟ اگر چنین باشد می توان در تصویر آورد که این تصویر ترسناک – با پنجه های خرس، دم گرگ، ریش انسان، تنه شیر – چه هراسی در دل بینندگانش می افکنده است.

دالانی که این تصویر در آن دیده می شود پر از تصاویر جانوران وحشی است و آبه برو حدس زده است دو تصویر مزبور احتمالاً خدای آن جانوران بوده است که به غالب پزشک ساحر در آمده است و کاربردش را با نیروی حیوانی خویش انباشته است. همچنین حدس زده اند که این فقط تصویر شکارگری است که برای دنبال کردن گوزن شمالی، خود را استتار کرده است ولی باز چنین به نظر می رسد که انسان عصر دیرینه سنگی، نوع بشر را صرفاً در رده جانوران قرار نمی دهد؛ دست کم باید پیکره وی دگرگون نمایانده شود – برای اجتناب از درگیر شدن با جادو تا به عنوان یک انسان غیر قابل شناخت باشد.

کیفیت

در تبیین دست آورد بزرگ انسان عصر سنگ – که جهان را با تصویر مجسم می ساخت تا بر آن تسلط یابد – نباید از یاد ببریم که هنر وی معنی واقعی واژه هنر بوده است. آنچه اهمیت دارد این نیست که او تصویر آفرینی می کرده است، بلکه این است که تصاویر مزبور را ماهرانه و زیبا می آفرید. هنر غارنشینان، از سطح کیفی فوق العاده ای برخوردار است. اسب نقاشی شده بر سقف دالان محوری غار لاسکو را به این علت اسب چینی نامیدند که سبکش به طرز شگفت آوری به نقاشی چینی در بهترین دوره های تکاملش شباهت دارد و نه فقط خطوط کناری این نقاشی از قدرت روانی انعطاف پذیر خطاطی و نقاشی چینی برخوردارند، بلکه شدت رنگ نیز چنان پرداخت شده است که چرخش زیر شکم و تغییر رنگ پوست آن به بیننده الغا کند. در غار فون دو گوم یک گوزن شمالی نقاشی شده که خطوط کناریش با زیبایی کم نظیری مشخص شده و در به کارگیری رنگ هایش ظرافتی چشمگیر دیده می شود.

ظرافت شاخ های جانور، خیلی ساده به خط بالا رونده ای تبدیل می شود که نمایش شکل های طبیعی را با قدرت و زیبایی توأم می گرداند. آبه برو ضمن نسخه برداری از آفریده های دست اول هنری به برخی روش های بسیار بهرنج به تصویر پی برد که آدمی انتظار دارد فقط در هنر دوره های اخیر با آن روبرو شود؛ مانند تیره تر نمایاندن بخش پیشین پای چپ بدین منظور که آن را از پای راست به بیننده نزدیک تر گردانند.

تصویر های گاو و گوسفند در غار لاسکو و غارهای دیگر حکایت از وجود سنتی در نمایش شاخ های این جانور دارد که پرسپکتیو پیچیده نامیده شده است، زیرا سرهای آنها به طور نیمرخ ولی شاخ هایشان را از زاویه ای دیگر می بینیم. بدین ترتیب، هنرمند نگرشی دقیقاً یا مستمراً بصری یعنی سازمان یافته بر اساس یک پرسپکتیو دیدگاه ثابت – ندارد بلکه نگرش و روش وی گویای این واقعیت است که گاو و گوسفند دو شاخ دارند. دو شاخ، بخشی از مفاهیم ( گاو ماده ) و ( گاو نر ) محسوب می شود. در نیمرخ مبتنی بر پرسپکتیو بصری دقیق، فقط یک شاخ دیده می شود ولی نقاشی کردن جانور بدین سان، به توصیف ناقصی از آن خواهد انجامید و این در نظر هنرمند غارنشین تصویری ناقص و فاقد جادو به شمار می رود. هنگام بحث درباره هنر خاور نزدیک باستانی و مصر کهن، مجدداً به این ویژگی و اهمیتش اشاره خواهیم کرد.

كنده كاری ها و پیكره ها

به با ارزش ترین میراث های هنرمندان شكارگر که می توان عنوان هنر ظریف یا زیبا داد، نقاشی های ایشان است. لیكن گذشته از نقاشی ها، پیكره ها و كنده كاری های با شكوهی بر روی سنگ، عاج، و شاخ و سطوح صاف و منحنی نیز از خود به یادگار نهاده اند. با مشاهده كنده كاری موسوم به گاو وحشی با سر برگشته كه روی شاخ گوزن شمالی انجام گرفته است آدمی تحت تأثیر نیروی حیاتی چشم گیر و سادگی جاری در طرز بیان زیبایی صوریسادگی و صرفه جویی در استفاده از وسایل كه مختص نقاشی های بزرگ است – قرار می گیرد. سر گاو چنان پیچیده است كه تماماً در زمینه تنه بزرگ جانور قرار گرفته است، و به طرز زیبایی از منحنی و ضد منحنی استفاده شده است و با هاشور زنی تزیینی برای مشخص کردن یال، اختلاف سطح نمایان شده است.

این هنرمند به احتمال قوی، به خوبی با روش نقر کردن سطوح آشنا بوده است؛ نقر کردن خطوط کناری پیکره بیش از رنگ آمیزی آن، روش معمول نقاشی بود. ولی هنرمندان غارنشین پا را از نقر کردن سطوح نیز فراتر گذاشتند و مجسمه هایی با نقش برجسته گود و تمام نما آفریدند. نمونه ای از مورد نخست، اسبی است با نقش برجسته گود که در پناهگاه سنگی کاپ بلان نزدیک غار لاسکو یافت شد.

این پیکره بخشی از حاشیه تزیینی پیکره های چندین اسب و گاو وحشی است، و گودی برخی از آنها تقریباً به سی سانتی متر می رسد و در نوع خود از شاهکاری های قالب گیری برجسته به شمار می روند. این پیکره ها با آنکه در معرض فرسایش طبیعی آب و هوا قرار داشته اند ویژگی های مشخص کننده هر کدام را به راحتی می توان تشخیص داد.

در اینجا دیگر صرفاً با خطوط کناری طبیعی و « پرشده » سنگ ها سر و کار نداریم بلکه در بعضی جاها هنرممند شدیداً به قالب گیری و برجسته نمایی دست زده است. چشم ها را با شیاری تند مشخص کرده است، و همچنان که در مورد گاو وحشی نقر شده بر شاخ گوزن شمالی گفته شد، یال ها و کاکل ها و بخش هایی از سر و پوزه جانور به طرز ماهرانه ای با هاشور زنی مشخص شده اند. مجسمه های کوچک نقش برجسته ای از پیکر زنان یافت شده ( در نزد باستان شناسان به پیکره های ونوس شهرت دارند )، که استثنایی در قاعده حذف پیکر انسانی از واژگان شکل های هنرمند غارنشین به شمار می روند.

شاید مشهورترین مجسمه از میان ونوس و یلندورف باشد که پیکره کوچک اندام زنی است که از چندین شکل تقریباً گوی مانند ساخته شده است. مبالغه در نمایش اندام ها حکایت از این دارد که این پیکره کوچک اندام و بسیاری از پیکره های کوچک اندام دیگر به عنوان بت های حاصلخیزی و بارآوری مورد استفاده بوده اند؛ نیازهای انسان به نسل تازه ای از احشام و کودکان در زندگی بر مخاطره شکارگران، از اهمیتی یکنواخت برخوردار بود.

لیکن در اینجا نیز نگرشش به پیکره جانوران فرق دارد. تردیدی نیست که در این مورد او به دنبال رئالیسم درخشانی که مختص نمایش پیکره های جانوران بود نمی رود؛ مثلاً در این پیکره کوچک اندام خطوط چهره به ندرت نشان داده می شوند و در برخی از نمونه ها حتی سرهای آنها نشان داده نشده اند. ظاهراً چنین به نظر می رسد که هنرمند غارنشین نمی خواسته است جنس مؤنث نوع خود را به نمایش بگذارد بلکه در صدد نشان دادن باروری زنانه بوده است؛ آنچه او مجسم می کرد زن نبود، باروری بود

 





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : عصر دیرینه سنگی علیا،
لینک های مرتبط :


جمعه 5 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد مقاله

 

فهرست

 

مواد سازنده سنگ کره 2

انواع كانی ها از نظر طریقه بوجود آمدن: 2

سنگ ها: 3

الف) سنگ های آذرین: 4

ب)سنگ های رسوبی: 5

چگونه بر اثر تبخیر آب دریا سنگ رسوبی حاصل می شود 6

چگونه از بهم پیوستن ذرات سنگ های رسوبی تولید می شوند؟ 7

ویژگی های سنگ های رسوبی: 8

ج) سنگ های دگرگونی: 8

مرغوبیت یك سنگ دگرگونی به چه چیز بستگی دارد؟ 8

چرخه سنگ ها: 9

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سنگ ها

 

مواد سازنده سنگ کره

 

 

كانی ها: ذرات تشكیل دهنده سنگها را كانی گویند

انواع كانی ها از نظر طریقه بوجود آمدن:

 

1- كانی های اولیه

 2- كانی های ثانویه


الف: كانی های اولیه: كانی هایی هستند كه بر اثر سرد شدن مواد مذاب درون زمین بوجود می آیند مثل كوارتز – فلدستاپ – میكا (كانی های سیلیكاتی) – هماتیت – لیمونیت(كانی های آهن دار) – كلیست (كانی كلسیم دار)

 

ب: كانی های ثانویه: بر اثر تغییر و تجزیه كانی های اولیه بوجود می آیند مثال كانی رستی (از تجزیه فلدستاپ ها حاصل می شوند)

شناسایی كانی ها: برای شناسایی كانی ها از خواص آن ها استفاده می كنند(شكل بلور- سختی-  رنگ گرد كانی- جلا- رسانایی اكتریكی- چگالی)

سختی: میزان سختی كانی ها با هم متفاوت است سخت ترین انها الماس با درجه 10 و نرمترین آنها تالك با درجه 1 سختی بقیه كانی ها بین درجه 1 تا 10 است.


درجه سختی كانی: میزان مقاومت آن در برابر خراشیدگی را نشان می دهد.

 

 

درجه سختی

نام كانی

 

1

تالك

ناخن

2

ژیپس

سكه مسی

3

كلسیت

تیغه چاقو

4

فلوئوریت

شیشه

5

آپاتیت

سوهان

6

ارتوز

چینی بدون لعاب

7

كوارتز

 

8

توپاز

 

9

كوندوم

 

10

الماس

جدول موهس درجه سختی كانی ها

روش تعیین درجه سختی كانی ها:


اگر دو كانی را روی هم بكشیم همیشه كانی سخت تر بر روی كانی نرمتر خط می اندازد یعنی كانی كه روی كانی دیگر شیار تولید كند سخت تر است.

 


برای شناسایی جنس كانی ها از آزمایش شعله نیز می توان استفاده كرد. زیرا هر عنصری شعله را به رنگ مخصوص درمی آورد.

 

 

سنگ ها:

كمتر كسی است كه در اطراف خود متوجه سنگها نشده باشد شاید سنگ های پله خانه خودتان را دیده اید و یا درنمای بعضی از ساختمانها سنگ ها زیبا نظر شما را جلب كرده باشد آیا از خود سوال كرده اید كه این سنگ ها چگونه بوجود آمده اند؟ از كجا این سنگ ها را تهیه می كنند؟ چرا رنگ بعضی ها روشن و بعضی ها تیره است. برای یافتن پاسخ سئوالات خود باید بیش تر با سنگ ها آشنا شوید.

بطور كلی سنگ ها را به سه گروه اصلی تقسیم می كنند.


الف) سنگ های آذرین

 

ب)سنگ های رسوبی

 

ج) سنگهای دگرگونی

 

 

 

الف) سنگ های آذرین:

 

این سنگ از سرد شدن مواد مذاب درون زمین بوجود می آیند كه خود آن ها به دو دسته تقسیم می شوند.

1- آذرین درونی:

 این سنگ ها بر اثر سرد شدن مواد مذاب در داخل زمین بوجود می آیند مثل سنگ گرانیت – گابرو
ویژگی این سنگ ها این است كه دارای بلورهای درشت می باشند و بیش تر رنگ روشن دارند


2- آذرین بیرونی: سنگ های هستند كه بر اثر سرد شدن مواد مذاب در خارج از زمین بوجود می آیند چون این مواد مذاب توسط آتشفشان از زمین خارج می شوند به این سنگ ها آتشفشانی نیز می گویند.
مثال: بازالت – زیولیت
علت تیره و روشن بودن سنگ بستگی به عناصر موجود در آن دارد مثلا سنگ ها تیره دارای آهن – منیزیم – كلسیم است و سنگ های روشن آلومینیوم – سدیم – پتاسیم دارند

پرسش: علت گرمای درون زمین چیست؟
دانشمندان در مورد گرمای درون زمین نظریه های متعددی داده اند اما امروزه تقریبا مطمئن شده اند كه علت گرمای درون زمین فعالیت مواد رادیو اكتیو است.

مواد رادیواكتیو
موادی هستند كه بعضی از آن ها ناپایدار بوده و می تواند به مواد دیگر تبدیل شود و مقدار زیادی انرژی تولید كنند. مثل اورانیم

 

آتشفشان چگونه به وجود می آید
در شرایط خاصی مقداری از مواد درون پوسته یا گوشته ذوب شده و مواد مذاب چون سبك تر هستند به سمت بالا حركت می كنند وقتی راهی به سطح زمین پیدا كنند از درون زمین به بیرون فوران می كنند كه به آن آتشفشان می گویند.

 

 

 

 

 

ب)سنگ های رسوبی:


آب و باد و یخ از عوامل فرسایش دهنده هستند كه موجب خرد شدن سنگ می شوند و مواد حاصل توسط آب به دریا منتقل می شود و به صورت لایه لایه روی هم ته نشین می شوند و رسوبات را تشكیل می دهند
عوامل گوناگونی این رسوبات سست و ناپیوسته را به سنگ سخت تبدیل می كنند كه به این سنگ ها رسوبی می گویند.


سنگ های رسوبی به روش های متعددی بوجود می آیند. ولی بیش ترین آن ها بر اثر فشار لایه های رسوبی بر روی همدیگر حاصل می شوند

 


پرسش: سنگ های رسوبی چگونه بر اثر رسوبگذاری تشكیل می شوند؟
وقتی رسوبات توسط رودخانه ها به دریا منتقل می شوند در كف دریا به ترتیب درشتی و ریزی روی هم انباشته می شوند بر اثر فشار لایه های بالایی بر روی لایه های پایین آب درون آن ها خارج شده و مواد سفت سخت می شوند مثل سنگ رستی

 

 



چگونه بر اثر تبخیر آب دریا سنگ رسوبی حاصل می شود

 

چون آب دریاها و دریاچه ها به مقدار زیادی مواد محلول دارند(حدود 35 درصد). وقتی آب آن ها بر اثر گرما تبخیر شود مقدار زیادی از املاح محلول در آب رسوب می كنند و به سنگ تبدیل می شوند مثل سنگ گچ – سنگ نمك

 

 



چگونه از بهم پیوستن ذرات سنگ های رسوبی تولید می شوند؟

 

 همه مواد رسوبی بر اثر فشار به هم نمی چسبند مثلا ماسه هر چه تحت فشار قرار بگیرد سفت سخت نمی شود و این مواد توسط یك ماده چسبنده ای مثل سیمان به هم می چسبند و به سنگ تبدیل می شوند مثل ماسه سنگ و كنگرمرا

 

 


بعضی از سنگ های رسوبی چگونه بر اثر واكنش شیمیایی تولید می شوند
آب دارای مواد محلول زیادی است بعضی از این مواد بر اثر انجام واكنش های شیمیایی پیچیده ای رسوب می كنند و مواد سفت و سختی تولید می كنند كه سنگ رسوبی نام دارد مثل سنگ آهك

 

ویژگی های سنگ های رسوبی:

 

 

 



ج) سنگ های دگرگونی:

 


سنگ هائی هستند كه از دگرگون شدن سنگ های آذرین یا رسوبی حاصل می شوند مثل مرمر – گنیس – كوارتزیت

 


وقتی سنگی دچار دگرگونی می شود ممكن است دو نوع تغییر در ساختمان آن بوجود بیاید
1- تغییر در نوع كانی ها موجود در سنگ
2- تغییر در طرز قرار گرفتن كانی ها

 

مرغوبیت یك سنگ دگرگونی به چه چیز بستگی دارد؟

 

به میزان فشار و گرمایی كه سنگ تحمل كرده است.

 

در نمودار زیر دگرگون شدن چند سنگ را مشاهده می كنید.

 

 

چرخه سنگ ها:


بین انواع سنگ ها وابستگی وجود دارد كه در اثر گذشت زمان هر كدام به سنگ های دیگری تبدیل می شوند.

 


نكته: منشا تمام سنگ های روی زمین سنگ های آذرین هستند. شما می توانید علت را توضیح دهید

 

منابع:

http://fa.wikipedia.org

http://www.oloom.ir

کتاب علوم راهنمایی





نوع مطلب :
برچسب ها : سنگ ها،
لینک های مرتبط :


فهرست

چرا خود را پیروز جنگ می دانیم ؟ 2

الف -از نظر کلی. 2

ب-از نظر تحلیل مرحله ای : 3

مؤلفه های قدرتمند و مؤثر باقیمانده بازدارندگی در مواردی که احصاء شد عبارت بوند از : 5

در هم شکستن حمله دشمن در مرزها 6

کند کردن -متوقف کردن و سد کردن پیشروی دشمن و زمین گیر کردن او 7

مرحله بیرون راندن دشمن از سرزمین مان : 7

تنبیه متجاوز و انهدام ماشین جنگی عراق مرحله پنجم جنگ ماست. 7

تحمیل اراده سیاسی به متجاوز و حامیان او در تسلیم به خواسته های ما : 8

و آخرین مرحله دفع فتنه یا نابودی حاکمیت متجاوز : 8

شکست صدام در استراتژی نظامی. 8

دلایل پیروزی جمهوری اسلامی ایران در جنگ... 11

یک تذکر پایانی : 14

منابع. 15

 

 

 

 

 

 

 

عوامل پیروزی جمهوری اسلامی ایران در جنگ



چرا خود را پیروز جنگ می دانیم ؟  

با عنایت به اهداف ذکر شده به دو طریق می توانیم طرف پیروز و طرف شکست خورده را از هم باز شناسیم : الف -از نظر کلی، یعنی بدون بررسی مراحل و مقاطع عمومی جنگ و صرفاً از طریق دست یابی طرفین به اهداف غایی خویش از جنگ یا دفاع
ب -از طریق مرحله بندی با تجزیه عمومی جنگ و حصول به اهداف در هر مرحله سپس ترکیب مراحل جمع بندی آن که هر دو شیوه را بصورت بسیار فشرده، بیان می داریم.

الف -از نظر کلی
 

با توجه به اهداف صدام :
-در پایان جنگ دیدیم که صدام مجبور شد عهد نامه 1975 را بپذیرد.
-زمینهای متصرفی را رها کند و به کشور خود برگردد.
-به تجزیه کشور ما موفق نشد.
-به ساقط کردن نظام هم موفق نگردید.
-حامیان صدام نیز به اهداف خود نرسیدند یعنی انقلاب محبوس نشد.
-انقلاب تهی نشد.
-انقلاب به سازش کشیده نشد.
-نظام دینی ساقط نشد.


با توجه به اهداف دفاعی جمهوری اسلامی ایران :
ما به اهداف دفاعی خود به شرح زیر رسیدیم :
-
قرارداد 1975 مستقر شد. (اراده سیاسی ما بر صدام تحمیل شد )
-
سرزمین هایمان آزاد شد.
-
صدام بعنوان متجاوز معرفی شد.
-
تجزیه و تفکیک قسمت هایی از ایران انجام نشد.
-
جمهوری اسلامی ساقط نشد.
-
عزت و اقتدار جمهوری اسلامی ایران، اعتلا یافت و به جهانیان نشان داده شد.
-
ساختارهای دفاعی کشور نهادینه شده و مقتدر گردید.
-
قطع نامه 598 با بیشترین نظرات اعلامی ایران تغییر یافته و پذیرفته شد.
لذا طرف پیروز جنگ ایران اسلامی است، چون دشمنان را از رسیدن به اهدافشان مانع شده و خود نیز به اهداف دفاعی خویش نائل گردید.
بر قوای مسلح اسلامی، از ارتش سپاه ،بسیج و سایر قوای نظامی و انتظامی تا نیروهای مردمی در جبهه و پشت جبهه است که چون سیلی خروشان به جبهه روند و مزدوران را از کشور اسلامی شان برانند.

 

ب-از نظر تحلیل مرحله ای :
 

اگر جنگ را به صورت کلی مرحله بندی نمائیم می توانیم از بررسی تحلیلی پیروزی، با شکست، در هر مرحله طرف پیروز نهایی جنگ را دریابیم که البته فرصت تحلیل هر مرحله در این نوشتار و این زمان نیست و می شود برای هر مرحله مقاله تحقیقی و تحلیلی علمی تهیه و ارائه نمود ولی من فقط مراحل و نتیجه را در دو سطح هدف و استراتژی فشرده و خلاصه بیان می دارم.
مراحل جنگ در سطح و سیاست های ملی و اهداف کلی صحنه نبرد
بازدارندگی یعنی جلوگیری یا ممانعت از ایجاد تفکر تهدید در ذهن متجاوز و یا ایجاد خدشه مؤثر در اتخاذ تصمیم دشمن در حمله و در نتیجه نپذیرفتن خطرپذیری تهاجم توسط او.
در این مرحله ما صد در صد شکست خوردیم یعنی به هیچ وجه دارای قدرت بازدارندگی نبودیم البته باید عنایت شود که قدرت بازدارندگی در دنیای امروز صرفاً با مؤلفه نظامی تبیین نمی شود گرچه فرصت تحلیل تبیین عوامل بازدارنده ضروری برای نظام مقدس ما در آن زمان نیست ولی در چند جمله می توان تعدادی مؤلفه قدرت بازدارندگی را به این شرح برشمرد :


-نفوذ سیاست خارجی در همسایگان، منطقه و جهان
-سیاست داخلی نهادینه شده و مقتدر
-ساختارهای اقتصادی محکم و مولد
-ذخایر کافی اقتصادی و مالی
-وجود طرح های اقتصادی و سیاسی بنیانی، مؤثر و عملی برای بحران
-امنیت داخلی کامل
-حاکمیت ملی مقتدر
-یکپارچگی و وحدت ملی هدف دار
-ساختارهای نظامی و دفاعی مستحکم
-سازمان ، آموزش، انضباط و آمادگی قبلی نیروهای مسلح
-ارائه نمایش قدرت نظامی به بیگانگان
-رهبری واحد و مقتدر ملی
-انسجام و هماهنگی ساختارها و سامانه های سیاسی کشور
-وجود آرمان ها و علایق ملی همگانی
-ساختارهای هوشمند، عالم و به روز اطلاعاتی که بتواند تهدید را از قبل پیش بینی نماید.
-شناخت و باور به تهدید در تمامی زوایای آن
-انگیزه و میل ملی به دفاع بر اساس اعتقادات ملی یا مذهبی


با توجه به موارد فوق و با مطالعه و دقت در تاریخ انقلاب اسلامی از سال 58 تا شروع جنگ تحمیلی در می یابیم که به دلیل مبارزات انقلابی ملت بزرگ ایران اسلامی و مقاومت رژیم طاغوت در مقابل مردم و
حمایت استکبار شرق و غرب از نظام منحط و مستبد و فاسد پهلوی و بعد خصیصه انقلاب و به تبع آن دگرگونی ساختارهای سیاسی و مواردی دیگر مثل حضور منافقین و گروه های ملحد وابسته به غرب و شرق -اداره اجرایی کشور توسط ملی مذهبی های مرعوب یا وابسته به غرب، حضور تفکر لیبرالی غربی و مخالف سیره مبارزاتی حضرت امام در رأس امور (بنی صدر )، بسیاری از مؤلفه های مذبور یا وجود نداشت و یا با خلل و اشکال فراوان مواجه بود.
به عنوان مثال توان ارتش جمهوری اسلامی ایران به کمتر از نیم تقلیل یافته بود و قریب به سی در صد همین توان در مناطق شمال غرب کشور، گنبد و مناطقی از خوزستان درگیر مبارزه با ضد انقلاب بود.سپاه پاسداران نیز دوران اولیه حیات و طفولیت خود را می گذراند و همین سپاه نوپا هم در درگیری های مذکور فعال بود، اقتصاد کشور در حال رکود و درهم ریخته بود، نهادهای سیاسی کشور هنوز با شرایط و نیازهای زمان استقرار و استحکام نیافته بود، کشور دستخوش ناامنی های ضد انقلاب بود، یکپارچگی و وحدت هدف دار دوران انقلاب سست شده بود و برای وضعیت جدید هدف دار نشده بود ، ساختار دفاعی متزلزل و مواقعی تعطیل بود ـ ارائه نمایش قدرت نظامی معمول نشده بود ،انسجام و هماهنگی در ساختار و سامانه سیاسی کشور وجود نداشت. از طرفی با شعارهای گروه های منحرف و ملحد و ضد انقلاب تا حدودی در کیفیت همگانی آرمانها و علائق ملی خدشه وارد شده بود و از همه مهمتر اینکه در ارکان رده بالای سیاسی کشور، به دلایل :کمیت اکثریت شیعه مردم عراق، تصور مطلق از تنفر مردم عراق از دیکتاتوری صدام، عدم محاسبه درست از رشد هدف دار توان نظامی عراق در چند سال قبل از انقلاب و حسن نیت بیش از اندازه به مجامع و سازمان های جهانی، باور به تهدید از سوی عراق و تصور تحقق این تهدید وجود نداشت، لذا اراده سیاسی برای ورود به یک جنگ ناخواسته دیده نمی شد ضمن اینکه ساختارهای اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی فروریخته بود و تحرکات و درگیری های مرزی بدون تحلیل علمی نظامی بدست مسئولین می رسید و قرائنی از جنگ را برای آنان پیش بینی نمی کرد و آن تعداد از عناصر نظامی که نه به صورت نهادینه بلکه به صورت فردی و به دلیل دلسوزی و تخصص خویش تحلیل های علمی از پیش بینی وقوع تهدید را ارائه می دادند قادر به ایجاد باور تهدید در سیاسیون نبودند.

 

مؤلفه های قدرتمند و مؤثر باقیمانده بازدارندگی در مواردی که احصاء شد عبارت بوند از :


«1» حضور رهبری پیامبرگونه حضرت امام رضوان اله تعالی علیه
 

«2» انگیزه و میل ملی برای دفاع بر اساس اعتقادات دینی (منبعث از سیره و مدیریت دینی حضرت امام )
«3» وجود ارتش (البته با وضعیتی که در بالا ذکر شد ) آن هم صرفاً به دلیل درایت ،آینده نگری و دلسوزی حضرت امام و تعداد معدودی از سران از جمله مقام معظم رهبری که برای بقاء ارتش اقدام نمودند.
«4»
تشکیل سپاه و بعد بسیج مستضعفین و سرازیر شدن جوانان مؤمن پرشور به این دو نهاد انقلابی که این موارد هم مدیون نعمت وجود حضرت امام و رهبری بوده و هست.
و در یک جمله می توان گفت اگر امام نبود، یا شروع جنگ، از ایران اسلامی و اسلام شیعی چیزی باقی نمی ماند.
البته بعد از مراحل بازدارندگی همین چهار مؤلفه فوق به ویژه نقش حضرت امام و عشق و ارادت ارتشیان به امام و شهادت طلبی ملت شهید پرور بود که در هفته اول ارتش عراق را در بسیاری از مناطق زمین گیر کرد و استراتژی او مبنی بر تجزیه ایران و سقوط جمهوری اسلامی را منجر به شکست نمود و بنیان و پایه دفاع جانانه، حماسی و ایثارگرانه پیروزمند ارتش، سپاه پاسداران قهرمان و بسیج جان برکف مردمی را برای جمهوری اسلامی ایران بنا نهاد.
نتیجه اینکه در این مرحله موفق نبودیم و پیروز این مرحله دشمن بود که هزاران کیلومتر مربع از سرزمین اسلامی ما را اشغال نمود ولی دلایل این عدم موفقیت در مرحله بازدارندگی خود برگ برنده سیاسی غیر ارادی هم برای ما بود که به دنیا می گفتیم ما قصد جنگ نداشتیم زیرا انقلاب اسلامی خود را برای جنگ آماده نکرده بود و می خواست به ساختار نوپای خود بپردازد.

 

 

  در هم شکستن حمله دشمن در مرزها


به دلایل ذکر شده در مرحله بازدارندگی، استقرار نیروهای نظامی بر مبنای پیش بینی و نوع تهدید و متناسب با تهدید در مرزها صورت نگرفته
بود و با امکانات سیاسی اقتصادی و تجهیزاتی آن زمان هم با شروع جنگ، رساندن امکانات نظامی متأسفانه به زمانی بیش از 45 روز تا 2 ماه نیاز داشت که این امور باعث شد در مرحله در هم شکستن حمله دشمن در مرزها هم کاملاً موفق نباشیم و نیروهای موجود ارتشی در مرزها با ایثار جان و شجاعت مثال زدنی در مقابل یگانهائی تا ده برابر استعداد خود ایستادگی کردند تا در مراحل بعد جنگ به موفقیت برسیم. در هر حال پیروزی این مرحله قریب به 30% است.

 

 

کند کردن -متوقف کردن و سد کردن پیشروی دشمن و زمین گیر کردن او

 

در این مرحله با توجه به اینکه دشمن قصد تصرف شهرهای بزرگی همچون کرمانشاه، ایلام، اهواز، آبادان و خرمشهر و در صورت موفقیت تسخیر پایتخت را داشت (البته آرزویی خیالپردازانه بود.)و اگر چه شهرهایی چون قصر شیرین،ذهاب، مهران، خرمشهر و... را تصرف کرده ولی ارتش جمهوری اسلامی ایران در همان بدو حمله دشمن و با تلاش های مظلومانه و شجاعانه باعث شد که دشمن به اهداف عمده خود نرسیده و در خرمشهر با دفاع جانانه مردم و تکاوران دریایی دانشجویان دانشگاه افسری و سپاه پاسداران و نیروهای مردمی قریب به چهل روز موفق نشود و بعد بلافاصله با حضور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج مخلص و شجاع، دشمن کاملاً زمین گیر شد و لذا می توانیم بگوییم ما موفق و پیروز بودیم.(این مرحله 80% ضریب موفقیت ماست )

 

 

مرحله بیرون راندن دشمن از سرزمین مان :

که در این مرحله ما در نهایت توانستیم دشمن را از تمام مناطق اشغالی بیرون کنیم و یک وجب از آب و خاک میهن اسلامی از کشور ما جدا نگردد و لذا در این مرحله هم کاملاً پیروز شدیم.(100% موفقیت )



تنبیه متجاوز و انهدام ماشین جنگی عراق مرحله پنجم جنگ ماست.


در این مرحله با توجه به تعداد اسراء و تجهیزات و تسلیحات انهدامی و به غنیمت گرفته شده از دشمن نه صد در صد بلکه تا حدود زیادی موفق بودیم. (80% موفق بودیم گرچه بلافاصله دنیای استکبار عراق را بازسازی کردند و زخم های او را التیام می بخشیدند )



تحمیل اراده سیاسی به متجاوز و حامیان او در تسلیم به خواسته های ما :
که با قطعنامه 598 سازمان ملل و بعد با اعلام دبیرکل سازمان ملل بر معرفی عراق به عنوان آغاز کننده جنگ و پذیرش قرارداد 1975 توسط صدام در این مرحله موفق و پیروز بودیم گرچه بحث پرداخت خسارت جنگ تاکنون تحقق نیافته است.(100 % موفقیت ما حتمی است )

 

و آخرین مرحله دفع فتنه یا نابودی حاکمیت متجاوز :
در این مرحله نتوانستیم به پیروزی کامل دست یابیم و دلیل عمده آن این بود که تمامی حامیان صدام بخصوص آمریکا عملاً وارد جنگ با ایران اسلامی شدند و لذا وسعت فتنه و تهدیدات فتنه انگیز و عمق و شدت آن بیش از توان ما گردید ولی در این مرحله هم شجاعت حضرت امام در پذیرش قطعنامه ما را از آسیب فتنه در امان داشت. البته به نظر بنده در این مرحله ما بیش از 55 % موفق بوده ایم زیرا صدام می بایست برای جبران شکست خود و تأمین اهداف خود جنگ دیگری را رقم می زد که حمله به کویت به این دلیل بود. یعنی شکست صدام از ایران اسلامی بزرگترین دلیل حمله او به کویت بود و بعد با شکست نهایی در حمله به کویت و با توجه به وجود دو شکست (حمله به ایران و حمله به کویت ) ارتش عراق از نظر انگیزه، روحیه، میل به جنگ جویی، توان و قدرت نظامی، پشتوانه مردمی، عدم اعتماد به رهبران به وضعیتی درآمده بود که شکست صدام را خواهان بود که این امر همراه با اراده ملی مردم در مبارزه با حکومت و وابستگی ارتش صدام به شرق و غرب یعنی همان هایی که برای آن ها می جنگید شکست صدام را در کوتاه ترین زمان ممکن ساخت و همین طور چهره منفور و شکست خورده ای که از صدام در دنیا توسط دفاع جانانه ما ترسیم شده بود خود یک پیروزی سیاسی و معنوی برای ما بود.

 

شکست صدام در استراتژی نظامی
 

همان طور که قبلاً بیان گردید صدام و استکبار با توجه به اهداف و سیاست هایشان از تحمیل جنگ که آن را هم در چهار مرحله ذکر کردم (تحت عنوان دلایل ) در چهار مرحله، چهار نوع استراتژی نظامی را پیگیری نمودند که تعداد مراحل و انواع آن در مرحله اول خود نشان از عدم موفقیت در هر مرحله است که باعث می شود نوع و مرحله دیگری از استراتژی را تبیین و دنبال نمایند.
در مرحله اول جنگ سریع و برق آسا را برای تأمین و تحقق اهداف و سیاست ها مد نظر داشتند، طوری که بتوانند نیروی هوایی، مراکز حساس، نقاط حیاتی و روحیه و انگیزه دفاعی را در سه روز اول نبرد منهدم نمایند و تا یک هفته به کلیه اهداف سیاسی خود با این نوع نبرد نائل گردند که عملیات 192 فروندی تهاجمی نیروی هوایی عراق به فرودگاه ها و پایگاه ها در شهرها در این جهت بود و پیامد آن از روز اول مهر حمله 12 لشکر مسلح زرهی و مکانیزه با پشتیبانی آتش توپخانه، با این استراتژی آغاز گردید.
اولین اقدام وسیع جمهوری اسلامی ایران عملیات 140 فروندی بود (کمان 99 که به دلیل داستان آرش کمان گیر نام عملیات کمان و به دلیل پرونده 99 برگی آن کمان 99 نام گرفت ). گرچه عصر همان روز 31 شهریور نیز تعدادی از عقابان تیز پرواز نیروی هوایی چند عملیات را داخل خاک عراق انجام دادند ولی وسعت این عملیات دلیران هوایی ارتش حزب الله طلیعه شکست استراتژی جنگ سریع و برق آسای عراق بود. در روی زمین گرچه در کمتر از سه روز در مناطقی تا عمق بیش از 70 کیلومتر ارتش عراق پیشروی داشت، ولی با دلاوری یگان هایی از ارتش که در مرزها بودند و رشادت و شهادت طلبی هوانیروز و نیروی هوایی و کمک های مردمی نتوانست از کرخه جهت تصرف شوش، دزفول، اندیمشک و اهواز بگذرد و در غرب هم به تصرف کرمانشاه موفق نگردید و توقف 34 روزه ارتش مقتدر عربی (دومین ارتش بعد از مصر ) در پشت دیوارهای خرمشهر قهرمان سطور شکست این استراتژی را در تاریخ نظامی رقم زد و بعد نابودی نیروی دریایی عراق در 7 آذر ماه سال 59 در کمتر از 3 ماه از آغاز حمله عراق، توسط دریادلان قهرمان نیروی دریایی که با پشتیبانی نیروی هوایی، عملیات مروارید را انجام دادند گرچه یاد و خاطره ناوچه پیکان را جاوید نمود ولی چنان شکست تلخی را به عراق تحمیل کرد که تا پایان جنگ وی را از خلیج فارس و سواحل و بنادر خود در آن محروم نمود و مهر پایانی بر استراتژی جنگ برق آسای عراق زد و این استراتژی مرگ خود را فریاد نمود و رویای فتح سه روزه خوزستان و یک هفته ای تهران صدام برباد رفت.
از این به بعد عراق استراتژی تثبیت اشغال را پی گرفت تا به این شیوه، جمهوری اسلامی ایران را به زانو در آورده و به تسلیم و در نهایت به سقوط وا دارد که این استراتژی نیز با عملیاتی چون خوارزم، الله اکبر، باز پس گیری دهلاویه، سوسنگرد و بعد ثامن الائمه بیمار گشت و با عملیات طریق القدس بانگ رحیل خودش را نواخت تا شاهد مرگ خویش بعد از عملیات فتح المبین و بیت المقدس باشد و آرزوی تثبیت صدام در مناطق اشغالی نیز تحقق نیافت.
دیگر استراتژی که حامیان صدام برایش تدارک دیدند انجام جنگ فرسایشی بود که با این شیوه بتوانند آن چنان توان رزمی و قدرت ملی جمهوری اسلامی را تحلیل ببرند که سطح و عمق نارضایتی ملی، جمهوری اسلامی را ساقط نماید که در این مرحله نیز با انجام عملیات برون مرزی رزمندگان اسلام به صورت گسترده و عمیق، انهدام ماشین جنگی عراق در زمین و هوا و افزایش روحیه ایثار و مقاومت، شهادت طلبی مردم بزرگ و درایت و رهبری الهی امام و ایستادگی نیروهای مسلح نه تنها سودی عاید صدام نکرد بلکه کفه ترازو را در این استراتژی به سود ایران سنگین نمود و موفقیت ایران را در اداره موفق یک جنگ فرسایشی به منصه ظهور رساند.
لذا صدام و حامیانش آخرین گزینه را به عنوان استراتژی پایان دهی متوازن جنگ انتخاب نمودند و حضور علنی آمریکا در جنگ نفتکش ها، حمله به هواپیمای مسافربری ایرانی، حمله به ناوشکن های ارتش جمهوری اسلامی و به سکوهای نفتی در اجرای این استراتژی بود که به این وسیله صدام را از شکست مفتضحانه و پرتگاه سقوط نجات دهند و این مرحله بود که پذیرش قطعنامه 598 را باعث گردید. گرچه پذیرش قطعنامه نتیجه این استراتژی نظامی بود ولی وقتی توسط جمهوری اسلامی ایران پذیرفته شد که حداکثر خواسته های جمهوری اسلامی در آن لحاظ گردید، لذا نه تنها این مرحله هم پیروزی برای صدام نبود بلکه به دلیل در برداشتن نظرات ایران در مفاد قطعنامه 598، پیروز سیاسی این مرحله هم ایران اسلامی بود.
این بحث که گفته شد تحلیل مرحله ای نتیجه جنگ بود اگر به این تحلیل همه توجه کنیم در می یابیم که از نظر کمی مراحلی که پیروزی داشته ایم بیشتر است یعنی از هفت مرحله ذکرشده بیشترین مراحل را پیروزی داشته ایم ،از طرفی اگر به صورت کیفی هم به آن بنگریم چون محوری ترین مراحل عملی دفاع مراحل 3، 4، 5، 6، می باشد و در استراتژی نظامی صدام هم تغییر در استراتژی ها به دلیل شکست در استراتژی قبلی بوده است لذا به ضرس قاطع می توان گفت ما در تمام مراحل پیروز بوده ایم لذا پیروز نهایی و واقعی جنگ، ایران اسلامی بوده است.
در خاتمه باز یادآور می شوم : رهبری دینی حضرت امام، هوشمندی و آینده نگری معظم له، ارادت ارتش به ایشان، روح شهادت طلبی مردم عزیز ما، آموزه های اعتقادی دین شریف اسلام، وحدت ملی در امر دفاع، اعتلای روز افزون سپاه و تلاش ایثارگرانه سپاهیان و حضور مخلصانه و شهادت طلبانه بسیجیان در صفوف اول نبرد و اثر نفوذی حضرت امام در قلب های یکایک مردم شریف ایران دلیل این پیروزی ها بود، که نقش اساسی و محوری متوجه حضرت امام احیاگر و مجدد اسلام ناب محمدی است و روحانیت معزز پیرو خط حضرت امام به ویژه رهبر معظم انقلاب و به خصوص در ارتش (زیرا معظم له با تمشیت امور ارتش و همین طور حضور مداوم و مؤثر در جبهه ها نقش برجسته و منحصر به فردی در این خصوص دارا هستند مثل نجات سوسنگرد که در حقیقت مرهون فرماندهی اعلام نشده ایشان است ) که در بخش بعد به تفکیک این مؤلفه ها را صرفاً می شماریم.
«
من به ملت بزرگ ایران و به فرماندهان شجاع، قبل از آن که پیروزی شرافتمندانه و بزرگ خوزستان را تبریک بگویم، وجود چنین رزمندگانی که ازدو جبهه معنوی و صوری و ظاهر و باطن از امتحان سرافراز بیرون آمده اند، تبریک می گویم.

 

دلایل پیروزی جمهوری اسلامی ایران در جنگ
 

در دنیای امروز تعریف قدرت صرفاً شامل عوامل مرئی قدرت نیست زیرا جنبه نامرئی قدرت نیز محور تشکیل دهنده قدرت و به قولی مهمترین عنصر آن است که ابعاد مهم این جنبه عبارتند از :
-رهبری و فرماندهی
-وفاق و وحدت ملی
-انگیزه
-صبر در مقاومت
-شجاعت عناصر رزمنده
-شان و منزلت فداکاری در مسیر هدف
-علم و دانش نبرد به ویژه در طراحان عملیات
که ایران اسلامی در زمان جنگ و هم اکنون از این عناصر در بالاترین مرتبه برخورداری بوده و می باشد یعنی دلایل عمده پیروزی ما :
-عنایت حق تعالی
-رهبری پیامبر گونه حضرت امام رضوان الله تعالی علیه و سرفرماندهی عالی آن بزرگوار
-ایمان مذهبی
-وحدت ملی
-انگیزه مبارزه با دشمن متجاوز
-خودباوری علمی، فنی در تعمیرات و بهینه سازی و ساخت قطعات و ابزار جنگی مورد نیاز
-نگهداری مطلوب تجهیزات و سلاح های جنگی و استفاده بهینه از آنها
-خلاقیت و ابتکار در طراحی و اجرای عملیات نظامی
-روحیه صبر فردی و ملی (همگانی )
-توکل فردی و جمعی
-مقاومت شجاعانه ملی (تمامی ملت )
-روحیه شهادت طلبی رزمندگان
-درایت و کاردانی، علم و شجاعت طراحان و فرماندهان جنگ و تک تک رزمندگان که سرآمد آنان شهید بزرگوار، سپهبد علی صیاد شیرازی بود
-هوشمندی سیاستمداران
-روحیه ایثار جمعی امت ما که بیشترین شهید را تقدیم کرده و پشتیبانی از جنگ را با تمام توان معمول داشتند.
-تمامی موارد و تلاش های فوق الذکر عنایت خداوند جل جلاله را برای این ملت جلب و پیروزی ها را باعث گردید و در انتها دوباره ذکر یک نکته را ضروری می دانم که آن هم نقش راهبردی فرماندهی و رهبری حضرت امام رضوان الله تعالی علیه بود که در یک جمله می گویم :
عوامل مرئی و نامرئی قدرت ملی که در ابتدای جنگ و در مرحله بازدارندگی بسیاری از آن ها وجود نداشت و بسیاری دچار خدشه گردیده بود با فرماندهی و رهبری آن پیر فرزانه تمامی مؤلفه های نامرئی ایجاد و اکثر مؤلفه های مرئی نیز ساخته و پرداخته گردید تا با لطف خدا پیروزی حاصل شود.
اینها عوامل عمده پیروزی ما در جنگ می باشد. که امید است همواره این جنبه قدرت به همراه جنبه مادی قدرت، سلاح و آموزش و امکانات و تجهیزات و وسائل در حد اعلا و مورد نیاز نظام حفظ شود.
نظامیان از بزرگترین و مهمترین عوامل حفظ قدرت مادی و معنوی، مرئی و نامرئی این نظام و محورهای اصولی قدرت ملی و توان رزمی جمهوری اسلامی ایران می باشند و این ارتش وفادار، مجهز، منضبط، مؤمن و آموزش دیده از ارکان اساسی آن است در اینجا ضروری می دانم حداقل دو دلیل برجسته وفاداری ارتش را بگویم.
هشت سال دفاع مقدس منتهی به تمامیت ارضی کشور و شکست طرح های توسعه طلبانه دشمنان انقلاب اسلامی مان گردید.


حضرت امام خمینی (ره)
صحیفه امام، جلد 21، صفحه 133
فداکاری ارتش و ایثار فرماندهان در ارتش حزب الله
در اینجا به آمار مقایسه ای شهدا اشاره کنم که سپاه پاسداران 19/1 %، ارتش جمهور اسلامی ایران 21/7 % (به تعداد 48000 شهید )، بسیج مردمی 39/2 %، جهاد سازندگی 1/1 % ،نیروی انتظامی 4/2 % و سایر نیروها و مردم در بمبارانها 14/7 % شهید داده اند در مجموع 190 هزار شهید داده ایم.

 
با این آمار مشخص است که بار جنگ به دوش مردم عزیزمان بوده است که در قالب بسیج راهی جبهه ها می شدند و لذا نیروهای مسلح موظف و مردم ما تا ابد مدیون بسیج و شهدای بسیج هستند ولی در بین نیروهای مسلح موظف نیز تعداد شهدای ارتش نشان از این دارد که ارتش در نوک پیکان حملات ناجوانمردانه دشمان بوده است که این همان کلام نورانی حضرت امام در آخرین پیامشان در خصوص ارتش است که در رابطه با نیروی زمینی فرمودند :
فرازهایی از سخنان حضرت امام خمینی (ره) در رابطه با ارتشیان
«نیروی زمینی قهرمان که در حقیقت در تمامی حوادث در نوک پیکان حملات ناجوانمردانه دشمنان بوده است، بحق چهره راستین و شکست ناپذیر و استوار خویش در دفاع از مرزهای غرب و جنوب و شمال غرب با آنهمه خصوصیات جغرافیایی و با سرما و گرمای طاقت فرسای مناطق، آن هم با کمبودها و محاصره ها کار آسانی نبوده است.»
نیروی دریایی نیز همچون سایر نیروها بحمد الله در آبهای خلیج فارس و مرزهای آبی کشور در عرصه دفاع مقدس از کشور اسلامی مان چون نگینی درخشنده است و بر عرشه کشتی افتخار و صلابت خود استوار ایستاده است. رویارویی آنان با نیروی دریایی دشمن و آنهمه افتخارات رزم و رشادت و شهادت و نیز کنترل و بازرسی کشتیها در خلیج فارس و تنگه هرمز و مهمتر از همه نبرد قهرمانه آنان در برابر آمریکای متجاوز و حضور جدی آنان در آبهای بین المللی نشانه اقتدار و اعتبار این نیروی بزرگ و سرافراز است و ملت ایران باید به چنین ارتش مؤمن و وفاداری افتخار کند. »
«شجاعتها و رشادتهای بی نظیر نیروی هوایی و هوانیروز و خلبانان دلاور در نفوذ به اعماق خاک دشمن و رویارویی با مدرنترین امکانات اهدایی استکبار به صدامیان و دفاع از حریم هوایی کشور نشانه تعهد، عشق و ایمان آنان به خدا و اسلام و میهن اسلامی است. مهیا نگه داشتن و تعمیر و بازسازی ادوات و ابزار پیچیده هواپیماها و رادارها و سلاحهای ضد هوایی و موشکها و پدافند از کشور دلیل مهارت و تخصص و ارزشهای علمی والای این عزیزان است که خداوند بر توان و ایمان آنان بیفزاید.»
از فرمایشات فرماندهی کل قوا درباره ارتش و جنگ در روزهای آغازین نبرد
« ...من امروز اعلام می کنم برادران ارتشی، برادرانی که با همه وجود، شب، نیمه شب، صبح زود، خواب و استراحت و خوراک را از خود می گیرند در میدان های خطر و در خط اول آتش حاضر می شوند. آن ها عزیزان و محبوب قلوب این ملت اند.»
دلیل عمده دیگر از وفا داری و ایثار ارتش به انقلاب، اهداء شهداء در بالاترین رده آجا است که در 200 سال اخیر و در تمامی نیروهای مسلح دنیا سابقه نداشته که در جنگی و یا در کشوری ظرف 8 الی 15 سال برای استقرار و استمرار یک نظام و دفاع از آن، دو رئیس ستاد (شهید سپهبد قرنی اولین شهید از سران نظام و شهید سرلشکر فلاحی )، دو وزیر دفاع (شهید فکوری -شهید نامجو ) -دو فرمانده نیرو (شهید سپهبد صیاد شیرازی -شهید سر لشکر ستاری ) -دو جانشین نیرو -چند معاون نیرو و ده ها فرمانده و جانشین لشکر شهید شوند که ارتش ما این چنین شهید داده است و مهم اینکه اولین شهید از سران نظام مقدس ما حتی قبل از استاد شهید مطهری، یک ارتشی بنام سپهبد شهید قرنی رئیس ستاد ارتش وقت بوده است.

ما افتخار می کنیم که وارثان خون این شهیدان هستیم.
این بحث را با فرمایشی از رهبر معظم انقلاب در خصوص فرماندهان که در مراسم فارغ التحصیلی دانشکده افسری در سال 68 بیان فرموده اند پایان می بخشم «کشورها را سیاستمداران اداره می کنند و مواقع خطر سرداران هستند که آنرا نجات می دهند »

 

یک تذکر پایانی :
 

کار سیاستمداران برجسته این است که :
اراده سیاسی را بدون ابزار قوه قهریه بر دیگران تحمیل با اعمال نماید :
1- این تحمیل یا با پذیرش است یا با الزام و یا داخلی است یا خارجی.
2- این تحمیل، اقتصادی، سیاسی یا نظامی است.
ولی وقتی آخرین راه جنگ باشد نیروهای مسلح هستند که اراده را با جنگ تحمیل می نمایند و یا اینکه بدون جنگ با نمایش قدرت و حضور خود، کار تحمیل اراده سیاستمداران را آسان می کنند و ضمانت می بخشند.
و ما ارتشیان برای این که صلح را برای مردم و انقلاب و نظام مقدسمان تضمین نماییم باید هر لحظه و همیشه برای جنگ و جهاد مقدس فی سبیل الله آماده باشیم تا عزت و اقتدار سیاسی جمهوری اسلامی ایران مستمر و روز افزون باشد.
این جنگ تحمیلی شکوه و عزمت ایمان و اسلام را در پهناور جهان منتشر نمود.
«امام خمینی (ره)»

 

منابع:
 

کلیاتی از جنگ و مواردی از دفاع مقدس، ناصر آراسته ، انتشارات ایران سبز ،1389
پیام به ملت ایران و نیروهای مسلح (68/1/28 )؛ صحیفه امام ج 21 ص 356 .
پیام به ملت ایران و نیروهای مسلح (68/1/28 )؛ صحیفه امام ج 21 ص 357 .
پیام به ملت ایران و نیروهای مسلح (68/1/28 )؛ صحیفه امام ج 21 ص 356.
از خطبه های نماز جمعه (1359/7/18 )؛ ارتش از نگاه رهبر ص 10 .
 





نوع مطلب :
برچسب ها : عوامل پیروزی جمهوری اسلامی ایران در جنگ،
لینک های مرتبط :


رمز موفقیت سپاه پاسداران در جنگ تحمیلی

  

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از زمان شكل گیری و تأسیس در دوم اردیبهشت سال 1358 تاكنون، همواره در راستای رسالت خود كه همانا پاسداری از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن می باشد، موفق عمل كرده و كارنامه ای درخشان از خود بر جای نهاده است.

  نقش سپاه در دفاع از منافع ملی و در رأس آن تأمین امنیت ملی، نقش سپاه در دفاع از ارزش های والای انقلاب اسلامی و همچنین نقش سپاه در پیشبرد آرمان ها و اهداف انقلاب اسلامی در داخل و خارج از كشور، بر هیچ كس پوشیده نیست. كلید خوردن پروژه سپاه هراسی از سوی نظام سلطه با محوریت آمریكا در امتداد پروژه های اسلام هراسی و ایران هراسی، به خوبی جایگاه سپاه از منظر دشمنان را نشان می دهد.

 دشمنان به درستی دریافته اند كه اگر طی 33 سال گذشته همه سیاست ها و راهبردهای آن برای متوقف ساختن حركت پرشتاب انقلاب اسلامی با شكست مواجه شده، سپاه پاسداران از جمله عوامل اصلی تحمیل این ناكامی ها به آنها بوده است. به عبارت دیگر، آن نگاه حكیمانه حضرت امام خمینی(ره) در مورد سپاه مبنی بر اینكه، «اگر سپاه نبود كشور هم نبود...»، با گذر زمان از سوی دشمنان نیز فهم شده و بر همین اساس آنان با پروژه سپاه هراسی، به دنبال تخریب چهره سپاه در داخل و خارج كشور هستند.

بنابراین اگر سپاه از منظر دوست و دشمن یك مجموعه ای است كه موفق عمل كرده، باید برای تداوم این موفقیت ها، به علل و عوامل آن توجه گردد. نگارنده با اعتقاد به وجود عوامل متعدد و گوناگون در شكل گیری موفقیت های سپاه، سه عامل اصلی معنویت، بصیرت و ولایتمداری را رمز موفقیت این نهاد انقلابی دانسته و مادام كه این سه عنصر اصلی از ویژگی های سپاه باشد، موفقیت های آن نیز تداوم خواهد یافت.

1- معنویت

قرآن كریم، مومنان واقعی را شكست ناپذیر معرفی كرده و پیروزی كامل را در پرتو ایمان به خدا و اعتماد به نصرت او می داند. انسان های مومن كه گروندگان واقعی به الله باشند، همواره خود را در محضر حق دیده و بر این اساس ضمن پرهیز از هر گناه و آلودگی، خود را به تمامی خصلت ها و فضیلت ها می آرایند. خداوند به این گروه از انسان های با ایمان می فرماید: «و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مومنین» یعنی نه سستی كنید و نه اندوهناك باشید، چرا كه اگر شما مومن باشید، پیروز و برترید.

قدرت خداوند، قدرت فراگیر، اصالت دار، مطلق و شكست ناپذیر است. خداوند بر انجام هر كاری قادر و توانا است. صاحب چنین قدرتی، یاری كردن مومنان را به عنوان یك سنت الهی به مومنان وعده داده و می فرماید: «و كان حقا علینا نصر المومنین» و همواره یاری مومنان به عهده ما است. اخلاص، زهد، پارسایی، صبر، توكل، آرامش روحی، ایثار و فداكاری، صدق، ذكر و نیایش از آثار و پیامدهای ایمان است و این آثار می تواند شاخص ها و سنجه هایی برای ارزیابی ایمان هر كس باشد.

2- بصیرت

بصیرت به معنای داشتن قدرت تشخیص حق از باطل، درست از نادرست و راه از بیراهه ها، یكی از شروط لازم برای موفقیت و پیروزی در صحنه های گوناگون است. حضرت علی(ع)، بصیرت را شرط نجات یافتن دانسته و كسانی را موفق به دفاع از حق و عدالت می دانند كه از دو ویژگی صبر و بصیرت برخوردار باشند و می فرمایند: «و لایحمل هذاالعلم الا اهل البصر و الصبر»

بصیرت داشتن در مسیر دفاع از حق و مقابله با دشمنان دین و ارزش ها، یك عنصر اساسی و تعیین كننده است.

این مهم را حضرت علی(ع) اینگونه بیان می فرمایند: «ان القتال لیس بالكثره بل بالبصیره» یعنی همانا نبرد با كثرت نیرو نیست، بلكه با بصیرت و آگاهی و بینش كامل است. در جنگ بدر كه مسلمانان با وجود كمی نیرو بر سپاه سه برابری دشمن پیروز شدند، آنچنان با بصیرت بودند كه حضرت امیر علی(ع) در وصف آنان می فرمایند: «... و حملوا بصائرهم علی اسیافهم» ... آنان آگاهی های شان را بر شمشیرهاشان حمل می كردند. نقش و اهمیت و ضرورت داشتن بصیرت و آگاهی برای جبهه پیروان حق كه همین عامل در صحنه های نبرد آنان را به پیروزی می رساند آنگونه است كه حضرت علی(ع) در عبارت زیبایی می فرمایند: «انما كنا تقاتل بالبصیره» یعنی ما تنها در سایه بصیرت و آگاهی بود كه به نبرد می پرداختیم. اهمیت بصیرت در شرایط پیچیده فتنه ها مضاعف می گردد و اساساً در چنین شرایطی نمی توان بدون بصیرت از فتنه ها به درستی عبور كرد و گرفتار آن نشد.

3- ولایتمداری

پیروان جبهه حق كه همانا مومنین واقعی هستند، ولایت الله را پذیرفته و خداوند را محور تمامی اعمال و رفتارهای خود قرار می دهند. در واقع یك انسان ولایتمدار، یك انسان خدامحور است. پیروی و تبعیت كامل از پیامبر(ص) و ائمه معصومین (علیهم السلام) در زمان حضور آنان در واقع همان تبعیت از خداوند است. در دوره غیبت ولایت مطلقه فقیه جامع الشرایط در سلسله مراتب طولی ولایت خدا، نبی و امام(ع) قرار گرفته و مومنین موظف به تبعیت از آن هستند. ولی فقیه در واقع به نیابت از امام زمان(عج) رهبری جامعه اسلامی را برعهده دارد. تمامی انسان های با ایمان و با بصیرت، ولایتی جز ولایت الله را نمی پذیرند و تجلی پذیرش این ولایت الهی در دوره غیبت، تبعیت از ولی فقیه است.

اگر سپاه پاسداران طی 33 سال گذشته همواره موفق عمل كرده، دلیل اصلی آن را باید برخورداری این نهاد انقلابی از سه عنصر ذكر شده ایمان و معنویت، بصیرت و ولایتمداری دانست. از آنجا كه این عناصر سه گانه دارای مراتب است، هر چه سپاه و پاسداران از مراتب بالاتر آنها برخوردار باشند بدیهی است كه از قدرت، استحكام و انسجام بیشتری برخوردار خواهند بود و از هر مانعی برای رسیدن به آرمان ها و تحقق اهداف عبور خواهند كرد.

تعمیق معنویت، ارتقای بصیرت نافذ و ولایتمداری را می توان به عنوان فلسفه وجودی نمایندگی ولی فقیه در سپاه قلمداد كرد. بنابراین رسالت نماینده ولی فقیه و مجموعه نمایندگی در سپاه با فلسفه وجودی سپاه گره خورده و به عبارتی می توان گفت: موفقیت سپاه در انجام رسالتی كه بر دوش دارد، در گرو موفقیت نمایندگی در انجام وظایفی است كه برای او تعریف شده است.





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : رمز موفقیت سپاه پاسداران در جنگ تحمیلی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
فطری بودن فضایل و رذایل
آیا فضایل و رذایل ـ كه مسائل مورد نظر در اخلاق اند ـ فطری انسان است یا این كه تابع افكار اجتماعی و فردی و خیر و مصلحت اجتماعی و فردی هست؟
پاسخ به سؤال فوق، نسبت به دیدی كه می توان از انسان داشت، متفاوت است. اگر انسان را از حقیقت ثابت برخوردار ندانیم و تمام تحوّلات حاصل در وجودش را تابع عوامل خارجی بدانیم، نتیجه حاصل از چنین دیدی این خواهد بود كه فضایل و رذایل، تابع شرایط موجود است، و سخن گفتن از فطری یا غیر فطری بودن اخلاق، بی اثر و پوچ خواهد بود. امّا اگر انسان را دارای حقیقت ثابت بدانیم و آنچه در او ظهور فعلی می یابد عبارت از قوا و استعدادها، غرایز و فطرتهای نهفته در او باشد، نتیجه حاصل از این دیدگاه این است كه انسان می تواند برخوردار از ابزار ادراكی ای باشد كه شخص حق و باطل و خوب و بد باشد فضایل و رذایلی كه در پرتو اختیار و اراده، ظهور فعلی پیدا می كنند. بر اساس این بینش، هرگز عوامل خارجی و اجتماعی، چیزی را در انسان ایجاد نمی كنند، بلكه احیاناً زمینه شكوفایی آنها را فراهم می آورند. بینش ما درباره انسان این است كه او از حقیقت مجرّد و ثابتی برخوردار می باشد كه در جای خودش به اثبات رسیده است. آن حقیقت ثابت از دیدگاه قرآن،«روح الهی» است كه در انسان دمیده شده است.
«فإذا سَوَّیْتُهُ و نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی ...»[1](آن گاه كه او را به خلقت كامل آراستم و از روح خود در او دمیدم...) فضایل و رذایل به این حقیقت ثابت الهام شده است.
«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّیها فألهَمَها فُجُورَها و تَقْویها»[2](سوگند به نفس و به كسی كه او را تعدیل كرد(و نیكو بیافرید) و شرّ و بدی، و تقوا و خوبی را به او الهام فرمود.)
طبق بیان قرآن، همان گونه كه ا نسان دارای فطرت و توحیدی است و از طریق آن، به وجود خدای بزرگ ـ كه دارای جمیع صفات زیباست ـ پی می برد. از راه فطرت نیز به فضایل و رذایل آشنا می گردد؛ و می یابد كه فضیلت، تقوای نفس؛ و رذیلت، فجور نفس است. عقل نیز این بیان قرآن را تأیید و ثابت می كند، و مسأله حُسن و قبح عقلی بیانگر آن است كه عقل به درك حُسن فضایل و قبح رذایل نایل می شود و به تبیین اخلاق نظری می پردازد.
اخلاق نظری بدان معناست كه اراده و اختیار انسان، نقشی در حسن و قبح صفات فضیلت و رذیلت ندارد. این كه چه صفاتی خوب است چه صفاتی بد، از قلمرو اختیار و اراده ما خارج است. اراده ما محور خوب و بد نیست؛ بلكه حسن و قبح دارای ملاك عقلی و فطری است. این كه عدالت و احسان خوب است و ظلم و بخل در انفاق، بد است؛ از جمله این صفات است. آنچه در قلمرو اختیار و اراده قرار می گیرد، مربوط به اخلاق عملی است ـ كه دین و عقل عملی بیانگر آن می باشند ـ عمل مسأله ای مشخّص در مسیر حصول تهذیب نفس از جمله اخلاق عملی است. البتّه مُشخّص نوع اخلاق عملی، اخلاق نظری ـ به عنوان زیر بنای اخلاق عملی ـ است.
معنای فطری بودن فضایل و رذایل این نیست كه مصادیق آنها را بدون تعلیم و تربیت و وجود معلّم درك كنیم و محتاج به ارسال رسل نباشیم؛ اگر چنین بود، هیچ كس و هیچ قوم و اجتماعی در مصادیق و فضایل و رذایل، اختلافی نمی داشت.
هر انسانی، حسن عدالت و قبح ظلم را درك می كند و در آن اختلافی ندارد؛ ولی در مصادیق عدالت و ظلم، آرا و نظرها مختلف است. لذا مسائل بیان شده در دین، مصادیق فضیلت و رذیلت هستند؛ كه ملاك آنها حُسن و قبح عقلی است. زیرا عقل، نخست اعتماد به دین را ثابت می كند آن گاه می گوید. اوامر دینی ـ كه بیان كننده فضیلت اند ـ برگشت به عدالت و كمال انسانی دارد. و نواهی ـ كه بیان كننده رذیلت اند ـ برگشت به ظلم و نقص در انسانیت می كنند.
به عبارت دیگر، می گوییم: فضایل و رذایل از آن جهت فطری اند كه انسان، به لحاظ مرتبه عالی وجودی اش، طالب كمال انسانی بوده و صفات مبعود را جستجو می كند؛ و به لحاظ مرتبه دانی وجودی اش، در طلب مادّیت و مُلك و در پی صفات پست حیوانی می باشند. بنابراین، آنچه از صفات و اعمال، مناسب مرتبه انسانی باشد، فضیلت و آنچه صرفاً در جهت رشد صفات حیوانی باشد ـ به نحوی كه با بُعد والای انسانی منافات داشته باشد ـ رذیلت محسوب می شود. از دیدگاه عقل، صفات انسانی حُسن، و صفات حیوانی صرف، نوعاً برای انسان، قبح و زشت است.

[1] .سوره ص، آیه72.
[2] . سوره شمس، آیه7و8.
محمدرضا امینی زاده، اخلاق اسلامی، ص 11 ـ 13


منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : مذهبی، اخلاق، 
برچسب ها : فطری بودن فضایل و رذایل،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
وجدان اخلاقی
«... و لكنّ الله حبّب الیكم الایمان و زیّنه فی قلوبكم و كرّه الیكم الكفر و الفسوق و العصیان اولئك هم الرّاشدون؛ ...ولی خداوند ایمان را برای شما محبوب ساخت و آن را در دلهایتان بیاراست و كفر و نافرمانی و گناه را منفور گردانید؛ این چنین افرادی، هدایت یافتگان می‌باشند.»
چیزهایی كه انسان، خوبی و بدی آنها را در باطن و درون خویش و بدون تعلیم كسی درك می‌كند، و به سان امور غریزی جزء سرشت او به شمار می‌روند، «وجدان اخلاقی» و یا «اخلاق فطری» نامیده می‌شوند، ولی به آن دسته از خوبیها كه در نهاد انسان ریشه عمیق دارند، ولی بشر به خوبی و بدی آنها از راه فطرت واقف نشده، بلكه حسن و قبح آنها را در مكتب سفیران وحی و یا رجال بزرگ جهان آموخته است، «اخلاق غیر فطری» و یا تربیتی می‌گویند.
در سراسر جهان و در میان همه ملل، ظلم و ستم و ازدواج با محارم زشت و قبیح به نظر می‌رسد؛ البته انسانها زشتی ستم را از طریق فطرت درك كرده و قبح ازدواج با محارم را از طریق تعالیم و شرایع آسمانی فرا گرفته‌اند.
برای شناسایی امور فطری از غیر فطری، قواعد و نشانه‌هایی است كه با به كار بستن آنها می‌توان این دو را از هم تمیز داد:
1. امور فطری به نقطه‌ای و یا به صنفی و نژادی اختصاص ندارند و انسان در توجه و فراگیری آنها به كسی نیازمند نیست.
2. از آن جا كه خود فطرت هادی و رهبر است، عوامل جغرافیایی و اقتصادی و سیاسی و آموزشی، در پیدایش و توجه انسان به آنها دخالت ندارد.
3. تبلیغات خلاف، اگر چه از نمو و رشد آنها می‌كاهد، ولی هرگز آنها را ریشه‌كن نمی‌سازد.[1]
قرآن با ندای رسا اعلام می‌كند كه: خدا در نهاد بشر، میل و رغبت و علاقه به ایمان و عشق به خدای جهان را نهاده و آن را محبوب او ساخته، و كفر و نافرمانی و گناه را منفور گردانیده است، آن جا كه می‌فرماید:
«و لكنّ اللّه حبّب الیكم الایمان و زیّنه فی قلوبكم و كرّه الیكم الكفر و الفسوق و العصیان» خداوند نه تنها حس خدا شناسی را به ما مرحمت فرموده و سرشت ما را با اعتقاد به مبدأ آمیخته است، بلكه دلهای ما را به آن دسته از خوبیها نیز كه بدون معلم و مربی، از درون خویش به آنها الهام می‌شویم، آراسته است، و چنین معنای گسترده‌ای را می‌توان از جمله «حبّب الیكم الایمان» استفاده نمود؛ زیرا در جمله دوم، علاوه بر انزجار از کفر، انزجار از فسق و عصیان نیز فطری معرفی شده است؛ بنا بر این، مقصود از محبوب گردانیدن ایمان، تنها خداشناسی نیست، بلكه علاوه بر آن، سرشت ما با یك سلسله سجایای اخلاقی به هم آمیخته است، و روح ما به طور نا خودآگاه، به سوی آناه كشیده می‌شود.
اینك به برخی از امور فطری كه می‌تواند از مصادیق روشن آیه شریفه باشد، اشاره می‌كنیم:
خداشناسی و پیدا كردن سر نخ سلسه وجود و مبدأ پیدایش سیل خروشان جهان هستی و توجه به سازنده این همه مصنوعات شگفت‌انگیز، آن چنان فطری است كه خمیره انسان با طلب و جستجوی آن، آمیخته است.
گذشته از حس خداجویی، علاقه به تمام فضایل اخلاقی و سجایای انسانی با وجود ما، عجین شده است و میل به یك سلسله خوبیها و انزجار از بدیها در ما ریشه فطری دارد؛ در جهان، ملتی را نمی‌شناسیم كه پس دادن امانت را ناپسند، و خیانت به امانت را شرافت بداند، و یا وفاداری به پیمان را كاری زشت و پیمان شكنی را كاری نیكو تلقی كند.
پدری كه به كودك وعده انجام كاری را می‌دهد، اگر به موقع آن را انجام ندهد، مورد سرزنش كودك قرار می‌گیرد و كودك طبق فطرت انسانی خود، چیزی جز این، درك نمی‌كند كه باید به «پیمان» عمل كرد.
راست گویی، با قلم آفرینش بر صحیفه فطرت هر انسانی نوشته شده است، كودك جز راست گویی چیزی نمی‌شناسد. پاك دامنی و عفت، جزء خمیره وجود انسان می‌باشد؛ حتی زنان آلوده در نخستین برخورد، كوشش می‌كنند كه خود را عفیف و پاك قلمداد نمایند؛ یغماگران و راهزنان هنگام تقسیم اموالی كه از مردم به یغما برده‌اند، عدل و انصاف را محور كار خود قرار می‌دهند و انحراف از آن را بد و ناستوده می‌شمارند.
بشر تمام این معلومات فطری را در هر دو بخش در دبستان آفرینش آموخته، دستگاه آفرینش، همه این كمالات را در نهاد هر بشری به ودیعت نهاده است.
قرآن مجید با صراحت هر چه تمامتر به این حقیقت مسلم در سوره‌هایی تصریح كرده است، آن جا كه می‌فرماید:
1. «و نفس و ما سوّیها فالهمها فجورها و تقویها؛[2]
سوگند به روح و خدایی كه آن را آفرید و بدیها و خوبیها را بدان الهام كرد».
2. «و هدیناه النّجدین»؛[3]
راه خیر و شر و حق و باطل را به انسان نشان دادیم».
3. «انّا خلقنا الانسان من نطفه ‌امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا؛[4]
ما انسان را از نطفه مخلوط، آفریده و آزمایش می‌نماییم و او را شنوا و بینا (آشنا به حق و باطل) قرار دادیم».
خداوند نه تنها در سرشت انسان میل به خوبی و انزجار از بدیها را نهاده، بلكه نفس سرزنش ‌كننده‌ای به بشر داده است كه هنگامی انسانها از آن گامی فراتر نهادند، آنان را به شدیدترین وضعی ملامت و سرزنش می‌كند، آن جا كه می‌فرماید:
4. لا اقسم بیوم القیامه و لا اقسم بالنّفس اللّوامه؛[5] --------------------------------
سوگند به روز رستاخیز و سوگند به روح سرزنش كننده!»
5. قرآن مجید، ضمن شرح مبارزات پی گیر ابراهیم بت شكن، در آیه كوتاهی به نیروی وجدان اشاره نموده است و مضمون آیه، مربوط به قضات دادگاهی است كه برای محكوم كردن ابراهیم تشكیل شده بود. ابراهیم، بتهای بتكده را یكی پس از دیگری شكست و تلّی از چوب در وسط بتكده پدید آورد و سپس تبر را بر دوش بت بزرگ نهاد و بتخانه را ترك گفت.
برای سران قوم از قراین معلوم بود كه شكستن بتها كار ابراهیم است و بس؛ وی به دادگاه احضار شد و در برابر هیأت قضات قرار گرفت. وقتی از وی شرح ماجرای بتكده را پرسیدند، وی گفت: جریان را از بت بزرگ بپرسید. در این موقع،‌ هیئت دادرسی در بن بست عجیبی قرار گرفت؛ زیرا اگر بگویند بت بزرگ درك و شعوری ندارد، ابراهیم به آنان اعتراض خواهد كرد كه چگونه موجودی را كه چیزی نمی‌فهمد، پرستش می‌كنید. اگر بگوید او می‌فهمد و سخن می‌گوید، خواهد گفت: پس چرا از من می‌پرسید؟!
در این موقع وجدان خفته آنان بیدار شد و همدیگر را ملامت كردند و گفتند: شما ظالم و ستمگرید.
قرآن مجید این صحنه سرشكستگی و محكومیت وجدانی را چنین نقل می‌كند:
«فراجعوا الی انفسهم فقالوا انّكم انتم الظّالمون ثمّ نكسوا علی رؤوسهم لقد علمت ما هؤلاء ینطقون؛[6] آنان به وجدان خود مراجعه كردند و همدیگر را ملامت نمودند و گفتند: شما ظالم و ستمگر هستید؛ سپس سرهای خود را از شرمندگی به زیر افكندند و گفتند: تو كه می‌دانی بتها قدرت بر سخن گفتن ندارند».
در احادیث و روایات اسلامی درباره موضوع وجدان، تذكراتی داده شده است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام می‌فرماید:
«انّه من لم یعن علی نفسه حتّی یكون له منها واعظ و زاجر لم یكن له من غیرها زاجر و لا واعظ؛[7] كسی كه برای او واعظ و اندرزدهی از درون نباشد، (كه او را از كارهای زشت باز دارد) هرگز برای چنین شخصی،‌پند دادن و نصحیت كردن از خارج سودمند نخواهد افتاد، و گفتار دیگران درباره او مؤثر واقع نخواهد شد».
یك چنین ادراكات فطری و جهانی نمی‌تواند مولود منهیات اجتماعی و یا معلول خواهشهای وا پس زده و تمایلات سر كوفته باشد.
این جاست كه حقیقت آیه مورد بحث به طور واضح تجلی نموده و انسان اذعان پیدا می‌كند كه به راستی خداوند، روح ما را با ایمان و پاكیها در هم آمیخته و روان ما را از بدیها و پلیدیها مبرا ساخته است (حبّب الیكم الایمان و زیّنه فی قلوبكم و كرّه الیكم الكفر و الفسوق و العصیان).

[1] . برای توضیح بیشتر درباره شناسایی امور فطری به كتاب «عصر بازگشت به ایمان» تألیف نگارنده مراجعه فرمایید.
[2] . شمس (91) آیه 8.
[3] . بلد (90) آیه 10.
[4] . انسان (76) آیه 20.
[5] . قیامت (75) آیه 1ـ 2.
[6] . انبیاء(21) آیه 64ـ 65.
[7] . نهج البلاغه عبده، خطبه 78 (لفظ یعن صیغه مجهول است؛ یعنی كسی كه از طرف خداوند به او كمك نشود تا از درون باز دارنده‌ای داشته باشد).
جعفر سبحانی - نظام اخلاقی اسلام، ص 71 - 79

منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : وجدان اخلاقی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
روش های عملی خود شناسی
ابتدا باید توجه داشت كه صفات اخلاقی در انسان به دو صورت فعّال و غیر فعّال وجود دارد. صفات فعّال صفاتی هستند كه به علّت فراهم بودن شرایط به ظهور رسیده اند و اینك به صورت فعّال در وجود انسان منشأ اثرند. شناخت این گونه صفات، كار چندان مشكلی نیست به طوری كه اگر شخص منصفانه به بررسی احوال درونی خود بپردازد و اعمال خود را مورد دقت و تأمل قرار دهد، می تواند این گونه صفات را در خود بشناسد. البتّه استفاده از نظر و قضاوت دیگران، به خصوص صاحب نظران نیز در این خصوص می تواند مفید باشد.
صفات غیر فعال صفاتی هستند كه یا به جهت ضعف، وجودشان چندان محسوس نیست و یا بصورت استعدادند و چون هنوز شرایط لازم برای ظهور و تقویت آنها فراهم نیامده، حالت كُمونی دارند. این قبیل صفات كه در وجود انسان زمینه آماده ای برای رشد و پرورش دارند، به محض آماده شدن شرایط ، شروع به رشد می كنند و به فعلیت می رسند.
شناخت این قبیل خصوصیات روحی، قبل از اینكه به مرحله ظهور برسند، كار آسانی نیست بلكه باید با توجه به اصولی كه خواهیم گفت، به شناخت آنها پرداخت. شناسایی این خصوصیات روحی و استعدادهای مثبت یا منفی از آن جهت اهمّیت دارد كه اگر انسان از وجود آنها در درون خود غافل باشد، نه قادر به بهره برداری صحیح از استعداد های مثبت می شود و نه به موقع به مقابله با استعدادهای منفی می رود. تا صفتی در مرحله بالقوه قرار دارد و به فعلیت نرسیده است، جلوگیری از رشد و تقویت آن، كار چندان مشكلی نیست امّا در صورتی كه به فعلیت رسد و به صورت یك صفت فعال درآید، تضعیف و انهدام آن به مراتب مشكلتر است. از این رو، پیش آگهی بر ضعفهای موجود در سازندگی معنوی انسان اهمّیت به سزایی دارد.
انواع صفات و استعدادها
كسی كه امروز تصمیم به شناخت صفات و خصوصیات خود و تزكیه و اصلاح خویش می گیرد، دارای مجموعه ای وسیع از صفات و استعدادها ـ خواه در جهت مثبت، خواه در جهت منفی ـ است پاره ای از این صفات جنبه اكتسابی دارد، یعنی شخص به دست خود و تحت تأثیر عوامل و شرایط محیطی ـ اعم از خانواده و مدرسه و اجتماع ـ آنها را به دست آورده است؛ پاره ای دیگر، دارای زمینه های موروثی است و با مساعدت شرایط محیطی، عوامل تربیتی و همراهی صفات جنبی دیگر به مرحله فعلیت رسیده است. بعضی دیگر از استعداد ها ممكن است جنبه خدادای داشته و چه بسا سابقه ای در نسل گذشته نیز نداشته باشد.
شناخت صفات و استعدادهای موروثی
برای تشخیص صفات موروثی از اكتسابی می توان به مطالعه در احوال نسل گذشته پرداخت تا با كشف و شناخت صفات روحی و مَلَكات اخلاقی آنان، خصوصیاتی را كه استعداد آنها احتمالاً از طریق موروثی به ما رسیده است و در صورت آماده شدن شرایط به سهولت به ظهور خواهند رسید، شناسایی كرد. البتّه نمی توان تمامی صفات و خصویاتی را كه از طریق توارث به شخص منتقل می شود شناخت و آنها را به طور دقیق مشخص كرد، امّا چون صفات نسل یا نسلهای قبلی زمینه هایی را در روح انسان ایجاد می نماید، شناخت آنها در این زمینه از نظر تربیتی حایز اهمّیت است. البتّه نه موروثی بودن یك استعداد منفی از انسان سلب مسئولیت می كند و نه دارا بودن یك فضیلت موروثی به تنهایی امتیاز محسوب می شود. آنچه مِلاك اجر و پاداش در پیشگاه خداوند است سعی و مجاهدت انسان در جهت تزكیه و تحصیل كمال است. قرآن كریم می فرماید:
وَ اَنْ لَیْسَ لِلْا نْسان اِلا ما سَعی[1]
برای انسان بهره ای جز آنچه خود به دست آورده است، نیست.
تنظیم جدول صفات
بنابراین، با مطالعه در زندگی خویشان و اطرافیان نزدیك می توان استعدادهایی را كه احتمالاً از طریق توارث به ما منتقل شده اند و چه بسا پاره ای از آنها به فعلیت رسیده اند و پاره ای دیگر هنوز حالت بالقوه دارند را، شناسایی و در جدولی تنظیم كرد، بدین ترتیب كه صفات و استعدادهای موروثی مثبت را در یك ستون و صفات و استعدادهای منفی را در ستون دیگر قرار داد و با قرار دادن علاماتی، شدّت و ضعف آنها را مشخّص كرد. سپس صفات اكتسابی را نیز به همان ترتیب در دو ستون گرد آورد.
برای كشف و شناسایی صفات و خصوصیات خود، علاوه بر مطالعه در زندگی نسل قبل و بررسی دقیق احوال خود، می توان از طریق مطالعه در خصوصیات دوستان نزدیك و كسانی كه با آنها معاشرت نزدیكتری داریم نیز به نكاتی پی برد زیرا دوستی و صمیمیت جز در سایه وجوه مشترك روحی و اخلاقی امكان پذیر نیست. مثلاً اگر كسی فرد متین و موقّری است هرگز نمی تواند با شخص سبك سری طرح دوستی بریزد و یا صمیمی شود. یا كسی كه صالح و خیر خواه دیگران است نمی تواند با كسی كه فاسق و بدخواه دیگران است پیوند دوستی برقرار كند و ... بنابراین، بررسی خصوصیات روحی و اخلاقی دوستان و آشنایان نزدیك نیز می تواند به طور غیرمستقیم ما را در شناخت خصوصیات روحی و اخلاقی خودمان تا حدّی یاری كند.
مراقبه
بعد از تنظیم چنان جدولی، می توان با روزی یك بار مراجعه به آن، نسبت به احوال درونی خود آگاه شد و به ضعفها و قوّتهای قطعی یا احتمالی خود توّجه پیدا كرد. همین توّجه و آگاهی مداوم، سبب می شود انسان از حالت غفلت و بی خبری خارج شود و ندانسته در جهت صفات درونی خود به حركت درنیاید، بلكه از روی عقل و شعور و با دخالت اراده به كنترل امیال و صفات و مراقبت از اعمال خویش بپردازد(مراقبه). میزان موفقیت انسان در جهت كنترل و تعدیل این صفات علاوه بر سعی و دقت او، با مراتب ایمان و تقوا و توّجه او به خدا متناسب است، به طوری كه هر گاه در برابر صحنه ای قرار گیرد یا در آستانه حادثه ای واقع شود كه احتمال بروز ضعف و لغزشی در خود می دهد(با پیش آگاهی بر صفات و استعدادهای موجود) اگر در آن جا لحظه ای چند توقف و تأمّل كند و با توّجه به خدا و پناه بردن به درگاه الهی از او طلب یاری نماید، اراده او تقویت شده، می تواند بر امیال و خواسته های درونی خود غلبه نماید:
اِنَّ الذَّینَ اتّقَّوْا اِذا مسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَكَّرُوا فَاِذا هٌمْ مٌبْصِرُونَ[2]
افراد پرهیزكار هنگامی كه شیطان آنها را وسوسه كند متذكّر شده، به یاد خدا می افتند و در همان حال بصیرت می یابند.
مراقبه از مهمترین شرایط سلوك الی الله و از لوازم حتمی آن است. تا در این زمینه، موفقیت نصیب كسی نشود، در سایر مراحل نیز توفیقی به دست نخواهد آمد. زیرا شرط اوّل برای گام برداشتن در مسیر زندگی خدا این است كه شخص از وظایف و تكالیفی كه بر عهده دارد غفلت نكند و بتدریج باطن خود را از آلودگی تصفیه نماید و لازمه آن، مراقبت كامل و دایمی از اعمال و حالات قلبی است. بزرگان اهل معرفت، مراقبه را در حكم پرهیز از غذای نامناسب، و سایر عوامل و مراتب معنوی را در حكم دارو دانسته اند. تا وقتی مریض از آنچه برای او مناسب نیست پرهیز نكند، دارو در او موثّر نمی افتد.
مراقبه را مراتبی است، لكن حقیقت آن در تمام مراتب این است كه شخص، خداوند متعال را ناظر و مراقب خویش داند و سعی در مراعات ادبِ حضور نماید كه:
اِنَّ الله كانَ عَلَیْكٌمْ رَقیباً[3]
به یقین خدا در همه حال مراقب و نگران شماست.
اولین مرتبه از این ادبِ حضور آن است كه شخص چون خود را در پیشگاه خدا و در محضّر او می بیند، اقدام به مخالفت نكند، یعنی حریم اوامر الهی را نكشند و به ارتكاب حرام یا ترك واجب اقدام نكند. امّا مرتبه بالاتر این است كه شخص از هر آنچه خلاف رضای حقّ است پرهیز كند و حتی از امور لهو نیز دوری جوید و در هر كاری، ملاك ترك یا انجام عمل را رضای خدا قرار دهد. اگر مدت زمانی بر این روش مداومت كند، و با علم و آگاهی از نقاط ضعف خود از غلبه هوای نفس جلوگیری به عمل آورد، این حال برای او ملكه شده، در او پایدار می شود[4].
محاسبه
یكی از لوازم موفقیت در امر مراقبه این است كه شخص در آخر هر روز، زمان مناسبی را برای رسیدگی به اعمال روزانه خود اختصاص دهد، و در آن به محاسبه نفس خویش بپردازد. محاسبه نفس از عوامل بسیار موثّر در اصلاح و تهذیب نفس و تقویت و پرورش اراده است كه در تعالیم اسلامی مورد تأكید قرار گرفته است. حضرت امام موسی كاظم ـ علیه السّلام ـ می فرمایند:
لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ كُلَّ یَوْمٍ مَرَّهً[5]
آن كس كه روزانه یك بار به محاسبه نفس خویش نپردازد، از ما نیست.
در ضمن این محاسبه روزانه، اگر شخص با مواردی مواجه شود كه از وظایف خود تخلّف كرده و خطایی از او سَر زده است، باید بلافاصله در مقام توبه و استغفار بر آید و با توجه به اصولی كه در شرع آمده است به جبران آن پرداخته، و تصمیم قاطع بر ترك آن بگیرد و مراقبت جدی كند كه بار دیگر آن خلاف تكرار نشود. و اگر در انجام وظایف تخلّف نكرده و اعمال صالحه از او سَر زده است، آنرا توفیق الهی در حق خویش بداند كه خیری را به دست او جاری ساخته است، لذا از بابت آن خدا را شكر گزارد.[6] حضرت امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ می فرمایند:
اگر موقف حساب را هول و هراسی نبود جز شرم و حیایی كه از عرضه كردن اعمال به درگاه خداوند متعال به انسان دست می دهد و رسواییی كه در نتیجه پاره شدن پرده عیب پوشی خدا و برملا شدن اعمال پنهانی به بار می آید، سزاوار بود كه آدمی سَر به كوه به بیابان بگذارد... آری، كسی كه عرصه محشَر را با تمام هولها و سختیهایش در هر نفسی كه می كشد مشاهده كند و به دیده دل، ایستادن در پیشگاه خدای جبّار را ببیند، دراین صورت: یَاّْ خُذُ نَفْسَهُ بِال‌ْمُحاسَبَهِ كَاَ نَّهُ اِلی عَرَصاتِها مَدْعُوٌّ وَ فی غَمَراتِها مَسئوولٌ.(خود را به پای میز محاسبه می كشد آن چنان كه گویی در عرصه قیامت خوانده شده، و در میان گرفتاریهای آن روز مورد سؤال قرار گرفته است). خداوند می فرماید:اِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّهٍ مِن خَردَلٍ اَتَیْنا بِها وَ بِنا حاسِبینَ.(اعمال انسان را هر چند به كوچكی دانه خردلی هم باشد، می آوریم و به حسابش كاملاً رسیدگی می كنیم).[7]

[1] . نجم،39.
[2] . اعراف،200.
[3] . نساء،1.
[4] . علامه طباطبایی، رساله لبّ الّلباب،ص181.
[5] . اصول كافی.
[6] . كسانی كه اصلاح خود را جدی می گرفته اند، هنگام محاسبه اگر به موارد خلاف بر می خوردند برای اینكه آثار سوء آن جبران و ار تكرار و ارتكاب مجدد آن جلوگیری كنند، بر خویشتن سخت می گرفتند و خود را مجازات می نمودند، و برای این مجازات مراتبی قائل بوده اند كه از آن به مشارطه، معاتبه و مجاهده تعبیر می كنند. رجوع كنید به كتاب «چهل حدیث» حدیث شماره 1؛«مٌحًجّهُ البَیْضاء»،8/149و «حقایق»،ص571 از ملا محسن فیض كاشانی؛«كیمیای سعادت»،2/484 از امام محمد غزالی.
[7] . مصباح الشریعه.
محمدعلی سادات - اخلاق اسلامی، ص 136


منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : روش های عملی خود شناسی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 43 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی)
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمد مقاله
مطالب اخیر
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :