تبلیغات
دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی)
 
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
تغییر پذیری اخلاق
سرنوشت علم اخلاق و تمام بحثهای اخلاقی و تربیتی به این مساله بستگی دارد، زیرا اگر اخلاق قابل تغییر نباشد نه تنها علم اخلاق بیهوده خواهد بود، بلكه تمام برنامه های تربیتی انبیا و كتابهای آسمانی لغو خواهد شد؛ تعزیرات و تمام مجازاتهای بازدارنده نیز بی معنی خواهد بود.
بنابراین، وجود آنهمه برنامه های اخلاقی و تربیتی در تعالیم انبیاء و كتب آسمانی و نیز وجود برنامه های تربیتی در تمام جهان بشریت، و همچنین مجازاتهای بازدارنده در همه مكاتب جزائی، بهترین دلیل بر این است كه قابلیت تغییر اخلاق، و روشهای اخلاقی، نه تنها از سوی تمام پیامبران كه از سوی همه عقلای جهان پذیرفته شده است.
اما با این همه، عجیب است كه فلاسفه و علمای اخلاق بحثهای فراوانی درباره این كه «آیا اخلاق قابل تغییر است یا نه؟» مطرح كرده اند!
بعضی می گویند: اخلاق قابل تغییر نیست! و آنها كه بدگوهرند و طینتی ناپاك دارند عوض نمی شوند، و به فرض كه تغییر یابند، سطحی و ناپایدار است و بزودی به حال اول باز می گردند!
برای این نظریه آنها استدلال كرده اند: 1- ساختمان جسم و جان رابطه نزدیكی با اخلاق دارد، و در واقع اخلاق هر كس تابع چگونگی آفرینش روح و جسم اوست، و چون روح و جسم آدمی عوض نمی شود، اخلاق او نیز قابل تغییر نیست.
2- دگرگون شدن اخلاق به واسطه عوامل خارجی، از قبیل تادیب و نصیحت و اندرز است، و هنگامی كه این عوامل زایل گردد، انسان به اخلاق اصلی خود باز خواهد گشت، درست مانند سردی آب كه به وسیله عوامل حرارت زا از بین می رود و هنگامی كه آن عوامل از بین برود، حرارت را پس داده، به حال اول باز می گردد!
طرفداران «قابلیت تغییر» امور اخلاقی، از دو دلیل فوق چنین پاسخ می گویند:
1- ارتباط اخلاق با ساختمان روح و جسم انسان قابل انكار نیست، ولی این ارتباط به اصطلاح در حد «مقتضی» است نه «علت تامه»، یعنی می تواند زمینه ساز باشد نه این كه الزاما و اجبارا تاثیر قطعی بگذارد، همان گونه كه بسیاری از افرادی كه از پدران و مادران مبتلا به پاره ای از بیماریها متولد می شوند زمینه آلودگی به آن بیماریها را دارند، ولی با این حال می توان با پیشگیریهای مخصوص جلو تاثیر عامل وراثت را گرفت.
افراد ضعیف البنیه از نظر جسمانی با استفاده از بهداشت و ورزش، افراد نیرومندی می شوند و بعكس، افراد قوی البنیه بر اثر ترك این دو، ضعیف و ناتوان خواهند شد.
افزون براین، روح و جسم انسان نیز قابل تغییر است تاچه رسدبه اخلاق زاییده ازآن.
2- از آنچه در بالا گفته شد پاسخ استدلال دیگر آنان نیز روشن می شود زیرا گاه عوامل بیرونی آنقدر تاثیر قوی دارد كه ویژگیهای ذاتی را بكلی دگرگون می سازد، و حتی ویژگیهای جدید به وراثت به نسلهای آینده نیز می رسد همان گونه كه در حیوانات اهلی مثال زده شد.
تاریخ، انسانهای بسیاری را نشان می دهد كه بر اثر تربیت بكلی خلق و خوی خود را تغییر دادند، و به اصطلاح یكصد و هشتاد درجه چرخش كردند، افرادی كه یك روز مثلا در صف دزدان قهار جای داشتند به زاهدان و عابدان مشهوری مبدل گشتند.
توجه به طرز به وجود آمدن یك ملكه اخلاقی به ما این قدرت را می دهد كه راه از میان بردن آن را نیز پیدا كنیم؛ مساله چنین است كه هر عمل خوب یا بد اثر موافق خود را در روح انسان باقی می گذارد، و روح را تدریجا به سوی خود جلب می كند، تكرار این عمل آن اثر را بیشتر و قویتر می سازد، و كم كم كیفیتی به نام «عادت» حاصل می شود، و هر گاه عادت استمرار یابد به صورت «ملكه» در می آید.
بنابراین، همان گونه كه عادات و ملكات اخلاقی زشت در سایه تكرار عمل تشكیل می گردد، از همین طریق قابل زوال است؛ البته، اثر تلقین، تفكر، تعلیمات صحیح و محیط سالم در فراهم كردن زمینه های روحی برای پذیرش و تشكیل ملكات خوب را نمی توان نادیده گرفت.
علاوه بر این اعتقاد به عدم امكان تغییر اخلاق سر از اعتقاد به جبر در می آورد؛ زیرا مفهومش این است كه صاحبان اخلاق بد و خوب قادر به تغییر آن نیستند و چون اعمال آنها بازتاب اخلاق آنها است، پس در انجام كار خوب یا بد مجبورند، و در عین حال مكلف به انجام خوبیها و ترك بدیها هستند؛ این عین جبر است، و تمام مفاسدی را كه مذهب جبر دارد بر آن مترتب می شود.[1]
در اینجا قول سومی نیز وجود دارد و آن این كه بعضی از صفات اخلاقی قابل تغییر و بعضی غیر قابل تغییر است، صفاتی كه طبیعی و فطری است، قابل تغییر نمی باشد، ولی آن صفاتی كه عوامل خارجی دارد قابل تغییر است.[2]
این قول نیز فاقد هرگونه دلیل است، زیرا این تفصیل و تفاوت گذاری بین صفات، مبتنی بر قبول اخلاق طبیعی و فطری است، در حالی كه چنین چیزی ثابت شده نیست؛ و به فرض كه چنین باشد، چه كسی می تواند ادعا كند كه صفات فطری قابل تغییر نیست؟ مگر حیوانات وحشی را نمی توان اهلی كرد؟ مگر تعلیم و تربیت نمی تواند آنقدر ریشه دار شود كه اعماق وجود انسان را دگرگون سازد؟
قابلیت تغییر اخلاقدر آیات
1- نفس مساله بعثت انبیا و ارسال رسل و انزال كتب آسمانی و بطور كلی ماموریتی كه آنها برای هدایت و تربیت همه انسانها داشتند، محكمترین دلیل بر امكان تربیت و پرورش فضائل اخلاقی در تمام افراد بشر است.
آیاتی مانند: هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته ویزكیهم ویعلمهم الكتاب والحكمه وان كانوا من قبل لفی ضلال مبین (سوره جمعه، آیه 2)[3] و آیات مشابه آن بخوبی نشان می دهد كه هدف از ماموریت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هدایت و تربیت و تعلیم و تزكیه همه كسانی بود كه در «ضلال مبین» و گمراهی آشكار بودند.
2- تمام آیاتی كه خطاب به همه انسانها به عنوان «یا بنی آدم» و «یاایها الناس» و «یاایها الانسان»، و «یا عبادی» می باشد و مشتمل بر اوامر و نواهی و مسائل مربوط به تهذیب نفوس و كسب فضائل اخلاقی است، بهترین دلیل بر امكان تغییر «اخلاق رذیله» و اصلاح صفات ناپسند است، در غیر این صورت، عمومیت این خطابها لغو و بیهوده خواهد بود.
ممكن است گفته شود: این آیات غالبا مشتمل بر احكام است، و احكام مربوط به جنبه های عملی است، در حالی كه اخلاق ناظر به صفات درونی است.
ولی نباید فراموش كرد كه «اخلاق» و «عمل» لازم و ملزوم یكدیگر و به منزله علت و معلولند، و در یكدیگر تاثیر متقابل دارند؛ هر اخلاق خوبی سرچشمه اعمال خوب است، همان گونه كه اخلاق رذیله، اعمال زشت را به دنبال دارد؛ و در مقابل، اعمال نیك و بد نیز اگر تكرار شود تدریجا تبدیل به خلق و خوی خوب و بد می شود.
3- آیاتی كه با صراحت تشویق به تهذیب اخلاق می كند و از رذایل اخلاقی بر حذر می دارد نیز دلیل محكمی است بر امكان تغییر صفات اخلاقی، مانند «قد افلح من زكیها وقد خاب من دسیها»؛ هر كس نفس خود را تزكیه كند رستگار شده، و آن كس كه نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده سازد نومید و محروم گشته است». (سوره شمس - آیه 9 و 10).
تعبیر به «دسیها» از ماده «دس» و «دسیسه» در اصل به معنی آمیختن شی ء ناپسندی با چیز دیگر است؛ مثل این كه گفته می شود: «دس الحنطه بالتراب؛ گندم را با خاك مخلوط كرده»، این تعبیر نشان می دهد كه طبیعت انسان بر پاكی و تقوا است و آلودگیها و رذائل اخلاقی از خارج بر انسان نفوذ می كند و هر دو قابل تغییر و تبدیل است.
در آیه 34 سوره فصلت می خوانیم: «ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینك وبینه عداوه كانه ولی حمیم؛ بدی را با نیكی دفع كن ناگهان (خواهی دید) همان كسی كه میان تو و او دشمن است گویی دوست گرم و صمیمی (و قدیمی تو) است!»
این آیه بخوبی نشان می دهد كه عداوت و دشمنیهای عمیق كه در خلق و خوی انسان ریشه دوانده باشد، با محبت و رفتار شایسته ممكن است تبدیل به دوستیهای داغ و ریشه دار شود؛ اگر اخلاق، قابل تغییر نبود، این امر امكان نداشت.
تغییر پذیری اخلاق در روایات:
1- حدیث معروف انی بعثت لاتمم مكارم الاخلاق،[4] دلیل واضحی بر امكان تغییر صفات اخلاقی است.
2- روایات فراوانی كه تشویق به حسن خلق می كند، مانند حدیث نبوی: «لو یعلم العبد ما فی حسن الخلق لعلم انه یحتاج ان یكون له خلق حسن؛ اگر بندگان می دانستند كه حسن خلق چه منافعی دارد، یقین پیدا می كردند كه محتاج به اخلاق نیكند!»،[5]
3- حدیث دیگرنبوی می فرماید: «الخلق الحسن نصف الدین؛ اخلاق خوب، نیمی از دین است».[6]
4- امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید: «الخلق المحمود من ثمار العقل، الخلق المذموم من ثمار الجهل؛ اخلاق خوب از میوه های عقل و آگاهی است و اخلاق بد از ثمرات جهل و نادانی است».[7]
و از آنجا كه «علم» و «جهل» قابل تغییر است، اخلاق هم به تبع آن قابل تغییر می باشد.
5- در حدیث دیگری از پیامبراكرم صلی الله علیه و آله آمده است: «ان العبد لیبلغ بحسن خلقه عظیم درجات الاخره وشرف المنازل وانه لضعیف العباده؛ بنده خدا به وسیله حسن اخلاق به درجات عالی آخرت و بهترین مقامات می رسد، در حالی كه ممكن است از نظر عبادت ضعیف باشد!»[8]
در این حدیث.
اولا: مقایسه حسن اخلاق به عبادت،
ثانیا: ذكر درجات بالای اخروی كه حتما مربوط به اعمال اختیاری است،
ثالثا: تشویق به تحصیل حسن خلق، همگی نشان می دهد كه اخلاق یك امر اكتسابی است، نه اجباری و الزامی و خارج از اختیار!
این گونه روایات و تعبیرات گویا و پرمعنی در كلمات معصومین(ع) زیاد دیده می شود[9] و همه آنها نشان می دهد كه صفات اخلاقی قابل تغییر است، و گرنه این تعبیرات و تشویقها لغو و بیهوده بود.
6- در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله می خوانیم كه به یكی از یارانش به نام «جریر بن عبدالله» فرمود: «انك امرء قد احسن الله خلقك فاحسن خلقك؛ خداوند به تو چهره زیبا داده، اخلاق خود را نیز زیبا كن!»[10]
كوتاه سخن این كه: كتب روایی ما پس از روایاتی است كه همگی دلالت بر امكان تغییر اخلاق آدمی دارد.[11]
این بحث را با حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام كه تشویق به فضائل اخلاقی می كند پایان می دهیم، فرمود: «الكرم حسن السجیه و اجت-ناب الدن-یه؛ ارزش و كیفیت انسان به اخلاق پسندیده و اجتناب و دوری از اخلاق پست است!»[12]

[1] . به اصول كافی، جلد 1، ص 155 و كشف المراد، بحث قضا و قدر درباره مفاسد و مذهب جبر مراجعه شود.
[2] . محقق نراقی در جامع السعادات این نظریه را برگزیده است (جامع السعادات جلد 1، ص 24).
[3] . آیه 164 آل عمران نیز همین مضمون را در بردارد.
[4] . سفینه البحار، (ماده خلق).
[5] . بحار، جلد 10، ص 369.
[6] . بحار، ج 71، ص 385.
[7] . غررالحكم، 1280 - 1281.
[8] . مهجه البیضاء، ج 5، ص 93.
[9] . مرحوم كلینی در جلد دوم اصول كافی، در باب حسن الخلق(ص 99) هیجده روایت در این زمینه نقل كرده است.
[10] . سفینه البحار، ماده خلق.
[11] . به جلد دوم اصول كافی و روضه كافی، و جلد سوم میزان الحكمه و جلد اول سفینه البحار، در ابواب مناسب مراجعه فرمایید.
[12] . غرر الحكم.
آیت الله مكارم شیرازی - اخلاق در قرآن، ج 1، ص 30




نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : تغییر پذیری اخلاق،


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
اخلاق نظری و عملی
تعریف اخلاق
کلمه اخلاق جمع خلق است. خلق شکل درونی انسان است. چنان چه خَلق شکل ظاهری و صوری اشیاء از جمله انسان است. غرایز و ملکات و صفات روحی و باطنی که در انسان است، اخلاق نامیده می شود و به اعمال و رفتاری که از این خلقیات ناشی گردد نیز اخلاق و یا رفتار اخلاقی می گویند. کلمه خَلق و خُلق در لغت عرب از یک ماده است اما از نظر معنا با هم متفاوت است.
انواع اخلاق
علماء اخلاق در یک تقسیم بندی اخلاق را به سه بخش نظری، تطبیقی و عملی تقسیم کرده اند.
الف: اخلاق نظری: در این بخش از اخلاق از فلسفه اخلاق یعنی از مبانی و زیر بنای اخلاق و معیار خوبی ها و بدی ها بحث می شود. به عنوان نمونه آیا اخلاق از امور نسبی است یا مطلق؟ آیا زیر بنای اخلاق، حسن و قبح ذاتی یا مصالح و مفاسد است؟ و... از زیر مجموعه های اخلاق نظری است پس اخلاق نظری از معرفت فلسفی نشأت می گیرد.
ب: اخلاق تطبیقی: در این بخش از اخلاق از مقایسه بین مکاتب و مقارنه دیدگاه های گوناگون بحث می شود. به عنوان نمونه آیا ذاتاً امکان دارد که بگوئیم اخلاق نظری وجود دارد یا نه؟ آیا مبنای نظریه ارسطو و افلاطون با نظریه فروید و دکارت متفاوت است و یا نظریه مسیحیت با اسلام متفاوت است و کدام یک صحیح است؟ و یا نظام احسن کدام است در این بخش مورد بررسی قرار می گیرد. در واقع این بخش متکفل بررسی مبانی نظریات اخلاقی و مقایسه آن ها با یکدیگر است.
ج: اخلاق عملی: مقصود از اخلاق عملی، آداب و دستور هائی خاص است که در مسیر تزکیه و تهذیب، التزام به آنها ضرورت دارد و از طریق عمل، فرد را به اهداف نزدیک می کند. البته منظور از عمل در اینجا اعم از اعمال قلبی (نیت، حب، بغض، سوء ظن، حسد و ...) و اعمال بدنی (سخاوت، عبادات، دفاع) است.[1]
موضوع اخلاق
اخلاق خواه نظری یا عملی، مثل سایر علوم دارای موضوعی است. موضوع این علم، «نفس انسانی» است از آن جهت که می تواند منشأ صدور اعمال ارادی زیبا و پسندیده و یا زشت و نکوهیده باشد.
نکاتی درباره اخلاق نظری
واژه اخلاق نظری، در مباحث اخلاق کمتر به کار برده شده است. بیشترین واژگان در این خصوص عناوینی چون علم الاخلاق و فلسفه اخلاق است. موضوع اصلی این علم همان انسان و کمال انسان است. اما شیوه و وظیفه آن با قسیم خود یعنی اخلاق عملی و اخلاق تطبیقی تفاوت دارد، سئوالاتی از قبیل این که آیا قضایای اخلاقی از امور واقعی حکایت دارند یا به قرارداد و اعتبار وابسته اند؟ اخلاق مطلق است یا نسبی؟ ملاک اصلی ارزش های اخلاقی چیست؟ افعال اخلاقی را چگونه می توان ارزیابی نمود؟ و... سئوالاتی است که بحث و بررسی در آن به «فلسفه اخلاق» نیاز دارد که گاه به آن «فرا اخلاق» نیز گفته می شود.[2]
علامه طباطبایی متفکر اسلامی درباره این علم می نویسد: علم اخلاق همان فن بررسی کننده از ملکات انسانی متعلق به قوای نباتی، حیوانی و انسانی است. ثمره این بحث و بررسی جداسازی رذائل از فضائل است، به خاطر تعامل انسان و اتصاف انسان به صفات پسندیده و صدور افعال و کارهایی که موجب تمجید انسان در جامعه انسانی می شود.[3]
استاد جعفر سبحانی نیز درباره مفاهیم اخلاقی معتقد است که مفاهیم اخلاقی از قبیل حسن و قبح، باید و نباید و... موضوعاتی اند که یا از مقوله فعل محض و حرکات و سکنات خاص هستند و یا این که عنوانی اعتباری مانند اهانت و احترام؛ به عبارت دیگر مفاهیمی که موضوع تعابیر اخلاقی است یا ماهوی اند و یا اعتباری ذهنی[4]
علامه محمد تقی جعفری نیز درباره موضوعات فلسفه اخلاق یا اخلاق شناسی فلسفی معتقد است: برخی از موضوعات و مباحث این علم را می توان بدین ترتیب بیان کرد: واقعی یا پنداری و قراردادی بودن ارزش ها و اخلاق، رابطه هست و باید، رابطه اخلاق با هنر، دین، حقوق، علم و... اقسام اخلاق مطلوب متفکران، مبنای ارزش ها و مبادی اخلاق، ثبات و تغییر در اخلاق، مساله وجدان اخلاقی، بازیگری و تماشاگری در وجدان اخلاقی و... .[5]
علامه جعفری در این خصوص معتقد است: در باب بنیاد و اساس اخلاق و اصول اساسی ارزشی دو نکته قابل ذکر است: نخست آن که اصول عمومی اخلاق از اعماق روح بشر سر بر می کشد و بنای تحریک را می گذارد. مثل این اصل: آن چه را که بر دیگران می پسندی بر خود بپسند و آن چه را که بر دیگران نمی پسندی بر خود نپسند. نکته دوم: این که همه اصول اخلاقی و قضایای ارزش انسانی قابل تحلیل به دو عنصر اساسی و ناشی از دو ویژگی بنیادی در وجود و شخصیت انسان هستند. 1. استعداد اخلاق ورزی و ارتقای ارزشی و تعالی اخلاقی؛ 2. اشتیاق به رشد و تکامل که اقتضای خاص را به دنبال دارد و آن «ضرورت و بایستگی تکامل و کمال» است. به بیان دیگر، اشتیاق به سوی کمال که فی نفسه اقتضا و بایستگی کمال طلبی را به دنبال دارد.[6] صاحب نظران غربی در این باره معتقدند که:
در این که آیا اخلاق نظری وجود دارد یا نه؟ حداقل دو نظریه وجود دارد. نظریه ای که معتقد است اخلاق نظری وجود ندارد. لوی برول جامعه شناس معروف فرانسوی در کتابش می گوید: اخلاق نظری نه وجود دارد و نه می تواند وجود داشته باشد. در مقابل ژرژگورویج می گوید: نه تنها چنین اخلاقی وجود دارد که باید هم وجود داشته باشد. و نتایج چنین نظریه ای را بررسی کرده است.[7]
ژرژگورویج در کتاب خود عنوان می کند که اخلاق نظری عمدتاً سه وظیفه دارد که در این جا به وظایف آن اشاره می کنیم:
الف: نخستین وظیفه اخلاق نظری، تحویل است. این تحویل متوجه امر ثابت شده اخلاقی بیش و کم بی واسطه و مستقر در رفتارها است. محل اتکای این روش شیوه های رفتاری و سلوک های ارادی جمعی و فردی و نیز رمز های خارجی آن ها است. همه این ها در تجربه اخلاقی روزانه دریافت می شوند. علم آداب به مطالعه آن ها می پردازد و اخلاق نظری از طریق تدبّر به داده های بی واسطه و بالقوه حاضر به شیوه های رفتار و سلوک های یاد شده فعلیت می بخشد.
دوم: وظیفه دیگر اخلاق نظری، استنتاج خصوصیت تجربه اخلاقی بی واسطه و داده ها و یقین های آن، بالنسبه به تجربه های بی واسطه دیگر است مبنای این استنتاج، تحویل یاد شده است. مواجهه تجربه اخلاقی، با تجربه های دیگر ضوابط خصوصیت تجربه اخلاقی مستقر را می سازد.
ج: سومین وظیفه اخلاق نظری، تحقیق و توجیه صحت و اعتبار داده های کم و بیش بی واسطه است که در تجربه اخلاقی مورد زندگی قرار می گیرند. به عبارت دیگر این وظیفه همان گزارشگری غیر قابل مقاومت بودن و استعداد ادغام داده ها، در مجموعه ای نامتناهی است که در آن داده ها، یکدیگر را کامل کنند. و با توهمات ذهنی و جمعی یا فردی مقابله می نمایند. پس داعیه سوم اخلاق نظری، تجدید ساختمان مجموعه داده های آن است که در تجربه اخلاقی بی واسطه معتبرند.[8]
نکاتی درباره اخلاق عملی
همان طوری که در ابتدای مقاله، اشاره شد، در اخلاق عملی یک سلسله دستورات وجود دارد که با عمل به آن ها ملکه اخلاق در انسان رشد کرده و فرد را متخلق به اخلاق نموده است. بیان شد که موضوع این علم نیز، نفس انسان است. نفس انسان دارای سه قوه است. هر کدام از این سه قوه در پی اموری برای نفس اند و مرز اعتدال، نقطه کمال نفس به حساب می آید. در نهایت این نفس برای انسان فضائلی را به ارمغان خواهد آورد. حکماء در بیان انواع فضائل اتفاق نظر دارند. آنها معتقدند که فضائل بیش از چهار تا نیست و اخلاق عملی موظف است که انسان را به این 4 فضیلت برساند. فضائل چهار گانه بدین قرار است:
1ـ حکمت. 2ـ عفت. 3ـ شجاعت. 4ـ عدالت.[9] آن چه مایه افتخار و مباهات انسان است، داشتن این فضائل است نه این که به اصل و نسب و مال و منال و ... دل خوش کنیم. نقطه مقابل حکمت، جهل است. حکمت عبارت است از علم و آگاهی به امور الهی و امور انسانی است. وقتی انسان به این حدّ از رشد و کمال رسید می داند که چه کاری بایسته انجام شدن است و از چه اموری باید اجتناب کرده و خود را به غفلت نزند. آن چه به عنوان زیر مجموعه این فضیلت آمده است بدین قرار است: ذکاوت و هوش، ذکر و یادآوری، اندیشیدن، سرعت در فهم و تقویت آن، پاکی و صفا بخشیدن به ذهن و سهولت آموزش؛ اگر این امور رعایت شد، استعداد دریافت علوم فراهم شده و از مرز جهل به حکمت تغییر مکان داده می شود. دومین فضیلت، عفت و پاکدامنی است. این فضیلت زمانی در نفس ظهور می کند که مسیر تخلیه شهوت انسانی، مطابق با داده های عقل و شرع باشد. هر موجودی برای تأمین نیازهای مادی خود باید تلاش کند اما این بدان معنا نیست که از هر طریقی می توان به آن ها دست یافت. و اما فضائلی که تحت عنوان عفت مطرح است بدین قرار است؛ حیاء، پرهیزکاری، صبر، سخاوت، قناعت، نظم و انتظام، هدایت، مسالمت با جامعه پیرامون، وقار و ورع. ریشه اخلاق عملی، پیروی از این دستورات است یعنی با عمل به آنچه بر شمردیم، فرد را به اخلاق رهنمون می کند.
سومین فضیلت نفس، شجاعت است. شجاعت یا نترسیدن، زمانی در انسان ملکه می شود که نفس در اموری که مایه غضب است بر اساس اندیشه و رأی سلیم حرکت کرده و متابعت هوی و هوس نکند. پس هرگاه انسان از اموری که نوعاً ترسناک است فرار نکرد و بر ناملایمات آن صبر نمود، به این صفت و اخلاق نائل شده است که در مقابل آن جُبن را مطرح کرده اند. فضیلت هایی که زیر مجموعه شجاعت است بدین قرار است: مناعت طبع، بلند همتی، صبر و ثبات، حلم و شهامت. آن چه در این جا آمده است اخلاق عملی را رونق داده است.
چهارمین فضیلت، عدالت است. نقطه مقابل آن، جور و ستم است. درباره رسیدن به مقام عدالت به اموری چون صداقت، الفت، صله رحم، مجازات، حسن شراکت، حسن قضاوت، مودّت و دوستی، عبادت، ترک حسادت، و... لازم است. غیر از عمل به این دستورات، ترک یک سری از امور لازم است. مانند ترک گفتار و کلامی که هیچ گونه خیری در آن نیست. ترک سوگند به خدا، ترک پیروی از هوی و هوس و ترک هر آن چه انسان را از رسیدن به کمال جلوگیری می کند.[10] با توجه به آن چه بیان شد، انسان دارای سه نفس شهوانیه، غضبیه، ناطقه است. هرگاه نفس ناطقه، با فضیلت گرایی و دوری جویی از رذائل مانند پست فطرتی، خدعه گری و چاپلوسی، بر دو نفس دیگر چیرگی به دست آورد آن گاه انسان نیکوکار و دادگر و نیکو رفتار خواهد بود.[11]
کتاب شناسی
در اخلاق عملی گفته شد که اساس این نوع اخلاق، یک سلسله دستورهای اخلاقی است که پایبندی به آن، فرد را متخلق به اخلاق می کند. اصلی ترین کتاب اخلاق عملی، قرآن کریم است. این کتاب مشتمل بر یک سری دستوراتی است، که علاوه بر بیان احکام شرعی، بر اخلاق نیز اشاره کرده است به گونه ای که تفکیک آن در پاره ای موارد بسیار سخت است. دومین کتاب اخلاقی، نهج البلاغه است که از امام علی ـ علیه السلام ـ است این کتاب مشتمل بر یک سری بایدهای اخلاقی است که عمل به آن ها در ساختن اخلاق جامعه و افراد بسیار موثر است. سومین کتاب اخلاقی، صحیفه سجادیه از امام سجاد ـ علیه السلام ـ است. این کتاب به زبان نیایش، به نکات مهم اخلاقی اشاره و دستوراتی نیز داده است. چهارمین سند اخلاق عملی، مصباح الشریعه است که منسوب به امام صادق ـ علیه السلام ـ است. در مرحله دوم کتاب هایی به عنوان کتاب اخلاقی برگرفته از قرآن و سنت، توسط علماء در اعصار مختلف به چاپ رسیده است. از جمله عده الداعی ابن فهد حلی، تهذیب الاخلاق ابن مسکویه، اخلاق ناصری، نصر الدین طوسی. در عصر کنونی از جمله کتب اخلاقی، کتاب نصایح است. این کتاب ترجمه مواعظ العددیه است؛ که توسط آیت الله مشکینی تألیف و توسط مترجم (آیت الله جنتی) به فارسی برگردان شده است این کتاب با استفاده از قرآن، سنت و کلام حکما و مطالب اخلاقی را بسیار زیبا بیان کرده است. از دیگر کتب اخلاقی، درآمدی بر سیر و سلوک، برگرفته از دروس استاد آیت الله مجتهدی تهرانی است که علی اکبر رشاد آن را تدوین کرده است و پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به چاپ رسانده است.
سرفصل های این کتاب: هدف از خلقت، فضیلت و معرفت، مکاشفه و مشاهده، خودشناسی و خداشناسی، آثار مترتب بر معرفت الله، اقسام معرفت الله و اقسام سیر و سلوک الی الله است. این کتاب از جمله کتبی است که با روش عرفانی مباحث اخلاقی را مطرح کرده است. اللهم ارزقنا اتّباع الصالحین و احشرنا فی زمرتهم یا رب العالمین.

[1] . مهدوی کنی، محمد رضا، نقطه های آغاز در اخلاق عملی، ص 15.
[2] . مصباح، مجتبی، فلسفه اخلاق (سلسله دروس اندیشه های بنیادین اسلامی)، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ هفتم، 1380ش، ص18.
[3] . طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص370.
[4] . امید، مسعود، درآمدی بر فلسفه اخلاق از دیدگاه متفکران مسلمان معاصر ایرانی چاپ دانشگاه تبریز، 1381ش، ص285.
[5] . همان، ص34.
[6] . همان، ص51.
[7] . ژرژگورویج، اخلاق نظری و علم آداب، ترجمه حسن حبیبی، ص 21.
[8] . همان، ص 242 ـ 243.
[9] . طوسی، خواجه نصیرالدین، اخلاق ناصری، تصحیح علیرضا حیدری، تهران، خوارزمی، 1356ش، ص84.
[10] . ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ص 96 ـ 112، چاپ طلیعه نور.
[11] . یحیی بن عدی بن حمید بن زکریا، تهذیب الاخلاق، ترجمه دکتر سید محمد دامادی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه) 1371ش، ص56.
غفرانی - مركز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه



منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : اخلاق نظری و عملی،


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
فلسفه اخلاق
فلسفه، به هر معنی که باشد، در قرن حاضر به دو بخش اساسی تقسیم شده است: 1. فلسفه مطلق، که به واقع فلسفه مطلق است؛ 2. فلسفه مضاف که حاصل اضافه شدن فلسفه به یک رشته علمی است.
فلسفه مضاف اقسام متعددی دارد؛ مانند فلسفه تاریخ، فلسفه هنر، فلسفه ادبیات، فلسفه علم، فلسفه حقوق، فلسفه دین، فلسفه اخلاق و امثال آن.
فلسفه مضاف عبارت است از بحث و بررسی فلسفی در یکی از شاخه های علوم است. در پرتو فلسفه مضاف، موضوع آن علم را بهتر می توان درک کرد و در پرتو فلسفه اخلاق، اخلاق را:
فلسفه اخلاق نام جدیدی است بر موضوعی قدیمی که جوانه های آن در میان یونانیان و مسلمانان بوده، اما شکوفایی آن به اوایل قرن بیستم می رسد. به عبارت روشنتر آن که فلسفه اخلاق، به صورت دانشی مستقل، با انتشار کتاب جرج ادواردمور تحت عنوان مبانی اخلاق، (Principa Ethica) در سال 1903م پا به عرصه ظهور نهاد.
فلسفه اخلاق عهده دار تحقیق درباره مبادی علم اخلاق است. در علم اخلاق، گفته می شود که چه کاری خوب و چه کاری بد است؛ اما در فلسفه اخلاق، گفته می شود که خوب و بد ریشه در کجا دارد و ملاک تقسیم کارها به خوب و بد چیست و چرا کاری خوب و کار دیگری بد دانسته می شود.
از هنگامی که دانش جدیدی با عنوان «فلسفه اخلاق» ظهور کرد، هم به مسائلی پرداخته شد که در گذشته مورد غفلت عالمان اخلاقی بوده و هم به مسائلی که در گذشته، جسته و گریخته و به صورت غیر منقح مطرح می شده، سر و سامان و صورت منظمی داده شده است؛ مثلاً، عالمان اسلامی، در گذشته برخی از مسائل فلسفه اخلاق را در فلسفه، برخی را در کلام و برخی را در اصول فقه بررسی می کرده اند؛ اما امروزه فلسفه اخلاق خود همه این مسائل را مورد بررسی قرار می دهد که از رهگذر آن، فواید بی شماری نصیب علم گردیده است. به دیگر بیان، چون در گذشته، برخی از مسائل فلسفه اخلاق در لابلای چند علم مطرح می شده، صورت منقح و مشخصی نداشته؛ اما از هنگامی که این مسائل در ذیل یک علم (فلسفه اخلاق) مطرح شده، سر و سامان یافته است. به علاوه چه بسیار مسائلی که امروزه در فلسفه اخلاق بدان ها پرداخته می شود ولی در گذشته مطرح نبوده است.
متأسفانه بهره ما مسلمانان از فلسفه اخلاق بسیار اندک است. با این که دنیای غرب را چندان بهره ای از اخلاق نیست، اما از فلسفه اخلاق حظ وافری دارد. غرب هم زادگاه فلسفه اخلاق و هم پرورشگاه آن است. این در حالی است که روزگاری دنیای اسلام ستاره درخشانی در سپهر اخلاق بوده و پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ هدف از برانگیخته شدن خود را تکمیل مکارم اخلاق می دانست.
باری، در حدود پنجاه سال است که فلسفه اخلاق در میان مسلمانان موضوع تحقیق قرار گرفته و در این مدت، در حدود پنجاه کتاب به فارسی و عربی تألیف و ترجمه شده است. ظاهراً نخستین کتابی که درباره فلسفه اخلاق منتشر شده جزوه ای است با عنوان قانون اخلاق، به قلم غلامرضا رشید یاسمی که در سال 1307 منتشر شده و حجم آن به اندازه یک مقاله (کمتر از بیست صفحه) است.
نگرشی كلی به فلسفه اخلاق؛ مسائل، دیدگاهها و رشته ها
این مقاله نوشته ماركوس جی. سینگر، ازفیلسوفان اخلاق معاصر، است كه در دیسكت نوری (The Software Toolworks Multimedia نشر یافته است.او در سال 1961 كتابی به نام تعمیم در اخلاق، ( Generalization in Ethics) به چاپ رسانید كه در سال 1971 نیزتجدید چاپ شد. این مقاله، به دلیل اختصار و بیان كلی مفاهیم و نگرشهای گوناگون در فلسفه اخلاق، راهنمای خوبی برای دانشجویان و طلابی محسوب می گردد كه تنها به مقدار دوواحد درسی (حدود 30 ساعت) از این رشته را در مطالعات و دروس خوددارند. نوپایی فلسفه اخلاق بحث در مجموعه ای از مقالات را، كه سیمایی كلی از این رشته ترسیم می نماید، در كنار مقالاتی كه با نظری مدققانه به یك دیدگاه خاص پرداخته است، ضروری می گرداند. آنچه در پی می آیدنمونه ای از مقالات نوع اول است كه همراه توضیحاتی از مترجم (درون دوقلاب) در اختیار ارباب معرفت قرار می گیرد:
فلسفه اخلاق
فلسفه اخلاق روش و منش، (character) تحقیق نظام وار اصول و روشهای تمییز صواب از خطا وخوب از بد می باشد. فلسفه اخلاق ارتباط متقابل و متعددی با دیگرشاخه های فلسفه، همچون متافیزیك (تحقیق در باب هستی) وشناخت شناسی (تحقیق در باب معرفت) دارد. این (ارتباط) را می توان در مسائلی از این قبیل مشاهده نمود: آیا تفاوتی حقیقی بین صواب وخطا وجود دارد و اگر وجود دارد آیا قابل شناخت است؟
تجاربی كه ما را به تحقیقات اخلاقی سوق داده است عبارتند از :عدم قطعیت یا نزاعهایی نظری در باره آنچه باید عمل نمود؛ عواقب گاه وبیگاه دردناك فعلی كه قبلا بنظر می رسید كاملا پذیرفتنی باشد و توجه به اختلافاتی كه در هنجارها[1] و اعمال مختلف جوامع وجود دارد.این تجارب نه تنها موجب بروز مسائلی در باب اخلاق عملی گردید بلكه علاوه برآن، مسائلی در باب اخلاق نظری را نیز پدید آورد این تجارب - همراه بااین واقعیت كه گزاره های اخلاقی با مشاهده اثبات پذیر نمی باشند - ریشه های اصلی شكاكیت اخلاقی نیز می باشند،زیرا بنظر نمی رسد كه در تجربه، چیزی متناسب با درستی یك فعل وجود داشته باشد (تا بتوان آن را با تجربه به اثبات رسانید.) از اینرو،این مسائل نیز، در بین مسائل دیگر، بروز كرده است: این به چه معناست كه بگوییم چیزی صواب، (right) یا خوب است؟ چه چیزافعال صواب راصواب می گرداند؟ چگونه اختلاف نظرها، در باب مسائل اخلاقی، رفع می گردد؟ این وظیفه فلسفه اخلاق است كه به چنین سؤالاتی پاسخ گوید.
اخلاق عقلانی (فلسفی)، (PHILOSIPHICAL ETHICS) غالبا «اخلاق هنجاری »، (NORMATIVE ETHICS) نامیده می شود و از اخلاق توصیفی، (DESCRIPTIVE ETHICS) متمایز می گردد. «اخلاق توصیفی » بخشی از علوم تجربی است كه مشابه جامعه شناسی می باشد و بر آن است تاباورهای اخلاقی رادریك فرهنگ مفروض كشف وتوصیف كند. اخلاق هنجاری بیشتر بر آن است تا بگوید كه این (رشته) در جستجوی هنجارهاست،اما نه به معنای آنچه كه معمولی، (AVERAGE) و به این معنی بهنجاراست،بلكه به معنای معیارهای معتبری برای آنچه كه باید باشد.
فرا اخلاق، (meta ethics)
یك تمایز مهم كه در مباحثات معاصر درون فلسفه اخلاق صورت گرفته است تمایز بین اخلاق هنجاری و فرا اخلاق می باشد.
فرا اخلاق می كوشد تا معانی واژه های هنجاری، چون صواب،خوب، باید، عدل، تكلیف، (OBLIGATION) و ارتباط متقابل آنها را مشخص نماید و نیز اینكه آیا هیچ یك از آنها اصلی، (BASIC) هستند یا خیر؟
فرا اخلاق همچنین می كوشد تا ماهیت گزاره های اخلاقی را تحلیل كند و مشخص نماید كه آیا می توان آنها را توجیه نمود و اینكه آیامی توان آنها را صادق یا كاذب دانست. مساله نسبتا برجسته ای كه درمباحثات اخیر مطرح گردیده این است كه آیا می توان «باید» رااز «هست »استنتاج نمود ودقیقاچه ارتباطی بین حقایق وارزشها وجود دارد.
اینها هم مسائل فرا اخلاق اند و هم مسائل اخلاق سنتی، .(ethicstraditi onal) اهمیت تمایز بین فرا اخلاق و اخلاق هنجاری خود بحث انگیزاست.بعضی ازنویسندگان این تمایز را ضروری می دانند وبعضی دیگر نه.سؤال دراین است كه آیامی توان مفاهیم وگزاره های اخلاقی رابدون پیش فرض گیری همزمان باورهای اخلاقی تحلیل نمود؟اگر چنین باشدآنگاه فرا اخلاق می تواند از حیث اخلاقی خنثی باشند وگرنه نمی تواند.
اخلاق هنجاری
در بین مسائل اخلاق هنجاری، این مسائل وجود دارد: چه چیز موجب درستی افعال صواب، (right action) می گردد؟ چگونه می توانیم بگوییم چیزی درست است؟ چرا باید متخلق بود؟
معمولا اكثر نظریه ها به نتیجه گرا، (consequentialist) غایتگرا، (teleological) و غیر نتیجه گرا، ( nonconsequentialist) وظیفه گرا، (deontological) تقسیم می شوند. نتیجه گروی بر این باور است كه اخلاقی بودن یك فعل تنها به وسیله نتایج آن فعل تعیین می گردد.نظریه های وظیفه گرا، با تمام تنوعی كه دارا هستند، ادعا دارند كه اخلاقی بودن یك فعل به ماهیت ذاتی آن فعل، انگیزه های آن یا تطابق آن با یك قاعده یا اصل بستگی دارد و اصلا به نتایج فعل وابسته نیست.اگرهم وابستگی دركارباشد به صورت جزئی بدان وابسته است.
نظریه های غایت گرا، در تعیین اینكه نتایج مربوط (به فعل) چیست و اینكه چگونه ارزش نتایج تعیین می شوند، با هم اختلاف دارند. اماتمامی آنها گزاره های اخلاقی را، به نحوی وابسته به ارزشها وارزشیابی، تفسیر می كنند. یكی از این نظریه های ارزشی لذت گروی (HEDONISM) است، نظری كه تنها لذت را یك غایت خوب می داند وبطور كلی، نظریه های غایت گرا به لذت گروی و غیر لذت گروی تقسیم می شوند. سودگروی[2] (جرمی بنتام، ( JERMEY BENTHAM) و جان استوارت میل، (JOHN STUART MILL)،(نظریه ای كه بزرگترین سعادت بیشترین افراد را آزمونی برای صواب و خطا می داند، یك نظریه لذت گراست، از آن جهت كه سعادت را غلبه لذت بر الم تفسیر می كند وشكلی غیر لذت گرا از نتیجه گروی «سودگروی آرمانی » جی.ای.مور، (G.E. MOOVE) و هیستینگز رندال، (HASTINGS RANDALL) است. بر طبق این عقیده، باید، در بین افعالی كه در اوضاع و احوال خاص بیشتر انجام می گیرند، فعلی را انجام داد كه موجب بیشترین خیر می شود.
یكی دیگر از نظریه های رقیب برای سودگروی مكتب تحقق نفس، (self - realizationism) یا كمال گروی، (perfectionism) (ارسطو و توماس هیل گرین، ((thomas hill green) است كه عقیده دارد غایت نهایی، رشدكامل نفس یا كمال آن است. این یك شكل از نظریه غایت گروی می باشد كه لذت گرا نیست.
بعضی از نظریات به سادگی تحت تقسیمات فوق مندرج نمی گردند؛ یكی از این موارد نظریه كلامی (یا دستور الهی)[3] است كه بر طبق آن، فقط اراده الهی صواب یا خطا بودن یك فعل را تعیین می كند. در این رای (قدیس آگوستین و ویلیام پالی، ((William Paley)،اخلاقی بودن یك فعل نه بستگی به نتایج آن دارد، نه به طبیعت ذاتی آن ونه به انگیزه هایش،بلكه فقطبه مطابقت آن بااراده الهی بستگی دارد. چنین نظریه های غایت گروی پذیرش وسیعی یافته است وهمخوانی تنگاتنگی با آنچه كه بسیاری از مردمان متدین - هر چند نامتامل - به نحوی تقلیدی، (uncritically) درباره حقیقت اخلاق می پندارند، دارد. ولی دین ضرورتا یك (چنین) نظریه كلامی را، كه هم متدینان (مثل ریچاردواتلی) و هم غیرمتدینان (مثل مور) بدان تاخته اند، ابراز نمی دارد.
در فلسفه امانوئل كانت، برای اینكه فعل فرداخلاقا صواب باشد، بایدبتواند بخواهد كه اصل، (MAXIM) او یك قانون عمومی گردد؛ یعنی بتواندبخواهد كه هر كسی به همین نحو عمل كند. كانت، با ارائه مفهوم ارزش اخلاقی، (MORAL WORTH)،عنصر دیگری را در بحث وارد نمود. او اصرارداشت كه فعل یك فرد،حتی اگرصواب باشد، تنهادرصورتی ارزش اخلاقی داردكه انگیزه اوبرای فعل فقط انجام كار صواب باشد. پس ارزش اخلاقی بستگی به انگیزه یانیت فرددارد، نه به آنچه كه به واقع انجام می دهد.
خودگروی، (egoism) (توماس هابز)، (thomas hobbes)،با پایه ریزی بر این نظر كه هر فردی همواره بر اساس نفع خویشتن، (self-interest) عمل می كند، عقیده دارد كه یك عمل تنها در صورتی صواب است كه به نفع عامل باشد. این یك نتیجه گرایی غیر سودگراست. دیدگاه سودگروی در باره رفتار صواب آن است كه فعل باید بطور یكسان به نفع همه باشد.
از سوی دیگر، خودگروی فقط تقریر دیگری از نظریات هنجاری نیست؛ بلكه چالشی برای خود نظریات اخلاقی است. چالش خودگروی آن است كه این نظر این گونه سؤالات را، كه چرا باید متخلق بود؟ چه سودی در این كار برای من وجود دارد؟، بر می انگیزد كه مبتنی بر این فكر است: اگر سودی در اخلاقی بودن نیست دلیلی وجود نداردكه عامل متخلق باشد. برای نظریات كلامی، بسیار آسان است كه به این سؤال پاسخ گویند؛ ولی برای نظریات دیگر مشكل است. كوششهایی كه در جهت پاسخ به این سؤال صورت گرفته به تحقیقات بسیاری درزمینه انگیزه های انسانی، ضمانت اجرایی، (sanction) برای اخلاق،امكان فعل بدون علاقه، ( disinterested action) و تشكیلات، (organization) مناسب در جامعه انجامیده است.
اخلاق مقامی[4]، كه اخیرااهمیت یافته است، ادعا دارد كه اخلاقی بودن یك فعل به اوضاع و احوال بستگی دارد، نه به تطبیق یك قانون بر مورد آن. این شكلی از شهودگروی جزءنگر، (INTUITIONISM) است كه باسودگروی و كانت گروی و نیز نظریه دستور الهی در تقابل می باشد.اصل این نظر به ارسطو باز می گردد. او بر این عقیده بود كه «تصمیم دریك وضع خاص با ادراك، (PARTICULAR-CASE) است ». همین نظر را می توان در آثار راس (شهودگرای غیرطبیعت گرا) و دیوئی(طبیعت گراونتیجه گرا)نیزیافت.
اخلاق دینی، (religious ethics)
یكی از مسائل اصلی فلسفه اخلاق ارتباط بین اخلاق و دین است.اخلاقیون دینی ادعا دارند كه بدون دین اخلاقی وجود ندارد؛ چون بدون خدا نمی توان دلیلی برای متخلق بودن داشت. فلاسفه (بااستثنائاتی) بر آنند كه این امر را انكار كنند و حتی نظری متضاد را اتخاذنموده اند. میل و كانت مخالف این امرند و عقیده دارند كه دین مبتنی براخلاق است، از آن جهت كه وابسته به تمایز بین خیر و شر، كه مفهومی اخلاقی است، می باشد. (اگر خیر مستقل از ذات الهی محقق باشد آنگاه هرچند می توان اخلاق را مستقل از دین فرض نمود ولی این خلاف نظریه رایج كلامی بین مسیحیت و اشعریون است و اگر خیر مبتنی بردستورات الهی باشد آنگاه ظلم نیز، در صورتی كه ماموربه باشد، خیراست؛ ولی این امر خلاف وجدان عمومی انسانهاست.)
اخلاق اجتماعی، (SOCIAL ETHICS)
بعضی از فلاسفه بین اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی تمایز قایل می شوند؛ اخلاق فردی، به درك چگونگی عمل یك فرد در رابطه باخودش و اخلاق اجتماعی به درك چگونگی عمل یك فرد در رابطه بادیگران اطلاق می گردد. چنین تمایزی بر افتراق بین وظایف شخصی ووظایف اجتماعی، (duties to others) مبتنی است. درآن صورت، این سؤال مطرح می شود كه در فلسفه اخلاق، كدامیك از این دو اصیل است؟ ولی دیگر متفكران (همچون دیوئی) این تمایز را نادرست انگاشته و تمامی اخلاق را ضرورتا اجتماعی و درك مسائلی كه در یك محیط اجتماعی بروز می كند، می انگارند.
در سالهای اخیر، بعضی از فیلسوفان اخلاق مسائلی از فلسفه اخلاق را، كه ارتباط محكمتری با مسائل فلسفه سیاسی و فلسفه حقوق دارد،مورد توجه قرار داده اند. یك مساله بسیار مهم عدالت نهادهای اجتماعی،بویژه قانون(امانه به تنهایی)است.
در این روند، تمایل جدیدی به ماهیت یك قانون عادلانه و اینكه آیا افراد الزامی اخلاقی در تبعیت از قانون دارند وآیا قانون خود مستقل از اخلاق قابل تعریف است یا خیر پیدا شده است.اینهامسائل مشتركی است در فلسفه اخلاق و درفلسفه حقوق، درست ماننداین مساله كه آیااخلاق را می توان قانونی، (LEGISLATED) فرض نمودكه از نزاع دربرابری نژادی، (RACIAL INTEGRATION) و اعمال محدودیتهای قانونی درمورد روابط جنسی و سقط جنین، ( ABORTION) متاثر است؟
اخلاق هنجاری و اخلاق شغلی
در سالهای اخیر، در پی تغییرات اجتماعی سریع و پیشرفتهای فنی، (technological) بی سابقه، تمایل فراوانی نسبت به اخلاق هنجاری ایجاد شده است. یكی از این موارد توجهی است كه دانشمندان،مهندسان، حقوق دانان، پزشكان، روزنامه نگاران و برخی دیگر به مشكلات اخلاقی، كه در انجام كارشان نهفته است، نموده اند. بعضی ازاین دسته شاغلان دارای ضوابط اخلاقی رسمی (formal codes of ethics هستند كه از جمله اصول رفتاری، (principles of conduct) است و بنظرمی رسد كه با موضوعات خاص هر شغل و مسؤولیتهای آن متناسب می باشد؛ مثلا، در شغل پزشكی، ضوابط به نحو بارزی تبلیغات راممنوع كرده است؛ درحالی كه این امر در مشاغل دیگر هرگز ممنوع نیست. در عین حال، علاقه زیادی به (بحث در باره) مشكلات اخلاقی،كه در جریان خودفعالیت شغلی پدید می آید، بوجودآمده است.
اینها مشكلاتی را در زمینه هایی مانند اینكه چگونه باید منابع كمیاب، از قبیل دستگاه دیالیز، (DIALYSIS MACHINES) یا پیوند اعضا راتوزیع نمود و اینكه پزشكان تا چه حد باید با بیماران خود، بخصوص باآنان كه دارای بیماری ناعلاج اند، بی پرده و صادق باشند، شامل می شود.اما اینك با مقاصد خاص شغل پزشكی - یعنی حفظ جان، درمان بیماری وتسكین درد - دربعضی موارد متعارض محسوب می شوند. ابزارهایی دردسترس است كه می توانند، به قیمت افزایش درد و رنج، حیات راطولانی تركنند. از اینرو، مشكل اخلاقی قتل نجات بخش[5] برجسته ترمی گردد. البته مشكلات مشابهی نیز بر دیگر مشاغل تاثیر گذارده است.
اكنون زمینه های جدیدی در اخلاق، (ethics)،همچون اخلاق زیستی، اخلاق مهندسی، (engineering ethics) و اخلاق محیطی، -(environmental ethics) كه به موضوعاتی كه قبلا مورد تامل واقع نشده اند و مشكلاتی كه مورد علاقه همگان است، می پردازد - به سرعت بسط می یابد. سقط جنین و قتل نجات بخش مثالهای متداولی از مشكلات اخلاقی در علم پزشكی است كه درجوامع توسعه یافته، (wider society) به مشكلی اخلاقی تبدیل شده اند. بخش دیگری ازمباحث جدال انگیز به منافع آزمایشات بر روی انسان و نیز حیوان و حدمجاز آن مربوط است. از اینرو، مباحثات جاری نمونه ای از تاثیر متقابل بین نظریه و عمل - در این مورد، در فلسفه اخلاق - است كه همواره برای هر دو بسیار ثمربخش بوده است.

[1] . ؛NORMS چیزهایی كه به عنوان ضابطه الزامی در رفتار جامعه یا گروهی پذیرفته شوند.
[2] . ؛Utilitarianism این واژه گاهی به همه گروی ترجمه می شود، ازآن جهت كه در كنارخودگروی، ( egoism) ودیگرگروی، (altruism) از اقسام نتیجه گروی است ویكی از اقسام آن به نام همه گروی سودنگر، ( general utilitarianism) ترجمه شده است.
[3] . divine commandtheory،این نظریه بسیارقریب بنظراشاعره است. عقیده شایع دربین كلیسا ومسیحیت نیزهمین است.
[4] . SITUATIONAL ETHICS یا به تعبیری دیگر، «اخلاق اوضاع و احوال خاص »
[5] . ؛Euthanasia این واژه، كه ریشه ای یونانی داشته و بمعنای مرگ آسان بوده است، اكنون به قتل یا تجویز مرگی اطلاق می شود كه به نحوی بدون درد و از روی شفقت به زندگی یك بیمار لاعلاج خاتمه دهد.
ماركوس جی سینگر - ترجمه حمید شهریاری، (با اندكی اضافات)، مجله معرفت، ش 15

منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : فلسفه اخلاق،


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
اصول موضوعه در اخلاق (از دیدگاه های مختلف)
اخلاق آدمی (هر چندكه از نظر عدد بسیار است، ولی منشا همه خلقهای وی) سه نیروی عمومی است كه در آدمی وجود دارد و این قوای سه گانه است كه نفس را برمی انگیزد، تا در صدد به دست آوردن و تهیه علوم عملی شود، علومی كه تمامی افعال نوع بشر به آن علوم منتهی میشود و بدان مستند میگردد.
و این قوای سه گانه عبارت است از قوه شهویه، غضبیه، نطقیه فكریه كه همانطور كه گفته شد تمامی اعمال و افعال صادره از انسان، یا از قبیل افعالی است كه به منظور جلب منفعت انجام میشود، مانند خوردن و نوشیدن، و پوشیدن و امثال آن و یا از قبیل افعالی است كه به منظوردفع ضرر انجام می شود، مانند دفاع آدمی از جان و عرض و مالش، و امثال آن، كه مبدا صدور آنهاقوه غضبیه است، همچنانكه مبدا صدور دسته اول قوه شهویه است.
و یا از قبیل افعالی است كه ناشی از تصور و تصدیق فكری است، مانند برهان چیدن واستدلال درست كردن كه اینگونه افعال ذهنی ناشی از قوه نطقیه فكریه است.
و از آنجائیكه ذات آدمی معجونی میماند كه از این قوای سه گانه تركیب شده باشد و این قوا با اتحادشان یك وحدت تركیبی درست كرده اند كه افعال مخصوصی از آنها صادر میشود، افعالیكه در هیچ حیوان دیگری نیست، و نیز افعال مخصوصی كه آدمی را به سعادت مخصوص به خودش میرساند، سعادتی كه بخاطر رسیدن به آن این معجون درست شده.
لذا بر این نوع موجود واجب است كه نگذارد هیچیك از این قوای سه گانه راه افراط و یاتفریط را برود و از حد وسط به این سو یا آن سو، بطرف زیادی و یا كمی منحرف گردد، چون اگر یكی از آنها از حد وسط به یك سو تجاوز كند معجون آدمی خاصیت خود را از دست میدهد، دیگر مركب و معجون، آن مركب و معجون نیست و در نتیجه به آن غایت كه بخاطر آن تركیب یافته، یعنی به سعادت نوع نمیرسد.
و حد اعتدال در قوه شهویه این است كه این قوه را تنها در جایش به كار بندی، هم از نظركمیت و مقدار و هم از نظر كیفیت، از افراط و تفریطش جلوگیری كنی كه اگر شهوت در این حدكنترل شود، فضیلتی میشود كه نامش عفت است، و اگر بطرف افراط گرائید، شره و اگر بطرف تفریط گرائید، خمودی میگردد كه دو مورد از رذائلند.
و حد اعتدال در قوه غضبیه این است كه این نیرو را نیز از تجاوز به دو سوی افراط وتفریط جلوگیری كنی، یعنی آنجا كه باید، غضب كنی و آنجا كه باید، حلم بورزی، كه اگر چنین كنی، قوه غضبیه فضیلتی میشود بنام شجاعت، و اگر بطرف افراط بگراید، رذیله ای میشود بنام تهور و بیباكی، و اگر بطرف تفریط و كوتاهی بگراید رذیله دیگری میشود، بنام جبن و بزدلی.
و حد اعتدال در قوه فكریه این است كه آن را از دست اندازی به هر طرف و نیز از بكار نیفتادن آن جلوگیری كنی، نه بیجا مصرفش كنی و نه بكلی درب فكر را ببندی كه اگر چنین كنی این قوه فضیلتی میشود بنام حكمت و اگر بطرف افراط گراید، جربزه است و اگر بطرف تفریط متمایل بشود، بلادت و كودنی است.
و در صورتیكه قوه عفت و شجاعت و حكمت هر سه در كسی جمع شود، ملكه چهارمی دراو پیدا میشود كه خاصیت و مزاجی دارد، غیر خاصیت آن سه قوه و آن مزاجی كه از تركیب سه قوه عفت و شجاعت و حكمت بدست می آید، عبارت است از عدالت.
و عدالت آن است كه حق هر قوه ای را به او بدهی و هر قوه ای را در جای خودش مصرف كنی كه دو طرف افراط و تفریط عدالت عبارت میشود از ظلم و انظلام، از ستمگری و ستم كشی.
این بود اصول اخلاق فاضله یعنی عفت و شجاعت و حكمت و عدالت كه هر یك از آنهافروعی دارد كه از آن ناشی میشود، و بعد از تحلیل به آن سر در می آورد و نسبتش به آن اصول نسبت نوع است به جنس، مانند جود، سخا، قناعت، شكر، صبر، شهامت، جرات، حیاء، غیرت، خیرخواهی، نصیحت، كرامت و تواضع و غیره كه همه فروع اخلاق فاضله است كه در كتب اخلاق ضبط شده.
تلقین علمی و تكرار عملی، راه رهائی از رذائل و كسب فضائل است و علم اخلاق حد هر یك از آن فروع را برایت بیان می كند و از دو طرف افراط و تفریط جدایش میسازد و میگوید: كدام یك خوب و جمیل است و نیز راهنمائیت می كند كه چگونه میتوانی از دو طریق علم و عمل آن خلق خوب و جمیل را در نفس خود ملكه سازی؟ طریق علمیش این است كه به خوبی های آن اذعان و ایمان پیدا كنی، و طریق عملیش این است كه آنقدرآن را تكرار كنی تا در نفس تو رسوخ یابد، و چون نقشی كه در سنگ می كنند ثابت گردد.
مثلا یكی از رذائل اخلاقی كه گفتیم در مقابل فضیلتی قرار دارد، رذیله جبن و بزدلی است در مقابل فضیلت شجاعت، اگر بخواهی این رذیله را از دل بیرون كنی، باید بدانی كه این صفت وقتی صفت ثابت در نفس میشود كه جلو نفس را در ترسیدن آزاد بگذاری تا از هر چیزی بترسد و ترس همواره از چیزی به دل میافتد كه هنوز واقع نشده، ولی هم ممكن است واقع شود و هم ممكن است واقع نشود، در اینجا باید به خود بقبولانی: كه آدم عاقل هرگز بدون مرجح میان دو احتمال مساوی ترجیح نمیدهد.
مثلا احتمال میدهی امشب دزد به خانه ات بیاید و احتمال هم میدهی كه نیاید، و این دو احتمال از نظر قوت و ضعف مساوی اند و با اینكه مساوی هستند تو چرا جانب آمدنش رابدون جهت ترجیح میدهی؟ و از ترجیح آن دچار ترس میشوی؟ با اینكه این ترجیح بدون مرجح است.
و چون این طرز فكر را در خود تكرار كنی و نیز عمل بر طبق آن را هم تكرار كنی، و درهر كاری كه از آن ترس داری اقدام بكنی، این صفت زشت یعنی صفت ترس از دلت زائل میشود، و همچنین هر صفت دیگری كه بخواهی از خود دور كنی و یا در خود ایجاد كنی، راه اولش تلقین علمی و راه دومش تكرار عملی است.
علامه طباطبایی - ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 558


منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : اصول موضوعه در اخلاق (از دیدگاه های مختلف)،


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
ساختار كلی اخلاق اسلامی
اگر دین را مجموعه عقاید و دستورات عملی بدانیم كه بنا بر ادعای آورنده و پیروان آن عقاید و دستورات (پیامبراسلام و مسلمانان)، از سوی آفریدگار جهان می باشد، و اخلاق را مجموعه آموزه هایی كه راه و رسم زندگی كردن به نحو شایسته و بایسته را ترسیم كرده، بایدها و نبایدهای ارزشی حاكم بر رفتار آدمی را می نمایاند، بخوبی به رابطه تنگاتنگ دین و اخلاق پی خواهیم برد واخلاق را پاره ای ناگسستنی از دین به شمارخواهیم آورد. ازاین رو سخن گفتن از اخلاق منسوب به اسلام سخنی بجا و بحث درباره نظام اخلاقی اسلام امری موجه و گفت وگودرباره ساختار كلی حاكم بر این نظام امری درخور تامل و اندیشه خواهد بود.
یكم: همانگونه كه اشاره شد چنین بحثی امروزه تحت عنوان اخلاق هنجاری مطرح می شود. اخلاق هنجاری[1] كه بخش مهمی از فلسفه اخلاق را شكل می دهد، در پی تبیین نظامی ازقواعد و اصول حاكم بر افعال اخلاقی است. اخلاق هنجاری دارای دو بخش است: در بخش نخست معیارهای كلی اخلاقی[2] و خوب و بدهای كلی، ملاك كاردرست و نادرست، رابطه خوبی و درستی و معیار خوبی وبدی كارها مطرح می شود و در بخش دوم از خوبی و بدی، ودرستی و نادرستی، اخلاقی یا غیراخلاقی بودن افعال خاص[3] سخن می رود.[4]
دوم: غالب آرای موجود در زمینه اخلاق هنجاری، استقلال اخلاق از دین را مفروض می گیرد و تلاش می كند مستقل از خدا و دین، نظامی اخلاقی را بنیاد نهد. این مكاتب در واقع نوعی اخلاق سكولاررا عرضه می كنند.
اینك براساس ساختار اصطلاحاتی كه برای معرفی مكاتب اخلاقی رایج درمغرب زمین معهود است، می كوشیم جایگاه اخلاق اسلامی را درآن ساختار بیابیم.
سوم: مكاتب اخلاق هنجاری را فیلسوفان اخلاق[5] در دودسته كلی جای داده اند:
الف - نظریه های غایت انگارانه[6]
ب - نظریه های وظیفه گرایانه[7]
گروه نخست بازشناسی باید و نبایدها، درست و نادرستها وخوب و بدها را با توجه به نتیجه كار تعیین می كنند و اینكه میزان خیر و شر مترتب بر آن چه اندازه است. و گروه دوم برآنند كه ویژگیهای خود عمل، قطع نظر از میزان خیری كه در پی می آورد، می تواند آن عمل را صواب و لازم گرداند. برای مثال وفای به عهد كاری عادلانه است، خداوند به آن فرمان داده است و نیز حكومت به آن امر كرده است. در نظر وظیفه گراهریك از این ویژگیها می تواند وفای به عهد را خوب، نادرست و لازم گرداند، هرچند خیری بر آن مترتب نشود. برخلاف او،غایت انگار تنها ویژگی مؤثر در صواب و ناصواب بودن عمل رامیزان خیری كه بدان می انجامد می داند.
حال می پرسیم مكتب اخلاقی اسلام به كدام یك از این دودسته تعلق دارد؟
پاسخ ما آن است كه مكتب اخلاقی اسلام غایت انگار است،نه وظیفه گرا. این گفته ممكن است در بادی نظر، تعجب آمیزباشد، اما دلیل ما بر این مدعا آن است كه در متون دینی ما (اعم از آیات و روایات) در مقام تشویق و دعوت به انجام كارهای خیر، بر این نكته تاكید شده است كه این كارها موجب سعادت،آسایش، اطمینان، فلاح، فوز و مانند آن می گردد. یعنی اینكه این كارها بایستنی است و انسان باید به انجام آنها اهتمام ورزد، آن است كه موجب سعادت او می گردد، و این عین غایت انگاری است. انسان به عنوان موجودی مختار و آگاه در افعال خودغایت داشته هر كاری را به هدفی و برای برآوردن غرضی انجام می دهد.[8] با توجه به آیات قرآن كریم دانسته می شود غایت نهایی و مطلوب بالذات انسان در كارهای اخلاقی سعادت، فوزو فلاح نهایی است كه اشاره به برخورداری او از بالاترین سرورها و ابتهاجها به لحاظ كمی و كیفی دارد.[9]
اگر قرآن كریم به تقوا فرا می خواند، برای آن است كه موجب فلاح و رستگاری انسان می شود. «اتقوا لعلكم تفلحون.» [10] ونیز اگر از مؤمنان می خواهد كه فراوان خدا را یاد كنند، بدان سبب است كه موجب فلاح ایشان می گردد. «و اذكروا الله كثیرالعلكم تفلحون.» [11] ذكر دوزخ و فردوس و تاكید بر نعمتهای بهشتی و عذابهای دوزخی كه در انتظار خوبان و بدان است،همه و همه از آن حكایت دارد كه دیدگاه اخلاق اسلامی،دیدگاهی غایت انگارانه است، تا آنجا كه گاه از تعبیر تجارت وخرید و فروش نیز در متون دینی استفاده شده است:
«یا ایها الذین آمنو هل ادلكم علی تجاره تنجیكم من عذاب الیم.» [12] «ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم بان لهم الجنه.»[13]
چهارم: نظامهای اخلاقی غایت انگارانه خود بر چند قسمند:
الف - نظامهای خودگرا [14] : یك غایت انگار خودگرا همواره در پی به دست آوردن بیشترین خیر، سود و مصلحت است ودر اعمال خود، پیوسته به نتایج نظر دارد (غایت انگار). افزون بر آن، آنچه برای او مهم است خیر و صلاح خودش است، نه دیگران - چنین نظامی را خودگروی اخلاقی می نامند.
ب - نظامهای سودگرا [15] : در نظر اینان، ملاك خوب و بد،خیر و شر همگانی است، نه خیر و شر شخصی. البته ممكن است در این میان نیز مكاتبی باشد كه خیر گروه، ملت یا حتی خانواده را مورد نظر قرار دهند كه اهمیتشان كمتر از دو شاخه قبلی است. پرسش آن است كه نظام اخلاقی اسلام به كدام یك ازاین دسته ها تعلق دارد: خودگراست یا همه گرا یا گروه گرا. پاسخ آن است كه با توجه به متون دینی ما، نظام اخلاقی اسلام، یك نظام غایت انگار خودگرا می باشد. معنای این سخن آن است كه:اولا، فعل اخلاقی در اسلام هدف و غرض (غایت) دارد و ثانیا،آن هدف و غرض مربوط به شخص عامل است.
پنجم: در نظامهای غایت انگار، امور گوناگونی به عنوان غایت فعل اخلاقی مطرح شده است، مانند: لذت، قدرت،معرفت، تحقق كمالات نفس و.. هریك از این امور نیز به گونه های متفاوتی تفسیر شده و مصادیق مختلفی از آن مدنظربوده است.
پرسش آن است كه در مكتب اخلاقی اسلام، غایت چیست؟باز هم با مراجعه به متون دینی دانسته می شود كه غایت در این نظام، لذت است، اما نه لذتهای حسی دنیوی كه ناپایدار، سطحی و توام با رنجها و آلام فراوان است، بلكه لذتهای پایدار، عمیق و خالی از هرگونه رنج و سختی. با مروری بر آیات كریمه قرآن روشن می گردد كه خداوند از انسان خواسته خود را در لذتهای دنیوی كه گذرا و همراه با رنجهای فراوان و بسیار پایین مرتبت هستند محدود نساخته به آخرت و نعمتهای جاودانه و ژرفتر آن نظر بدوزد.
از نگاه قرآن، بالاترین لذت و سرور و ابتهاجی كه برای انسان حاصل می گردد، لذت حاصل از انس با خدا، قرب به او ونظر به جمال و جلال الهی است. «و رضوان من الله اكبر.» و ازاین رو می توان گفت: غایت در نظام اخلاقی اسلام قرب الی الله است، یعنی مصداق آن مفهوم غایی، قرب الهی است. باید توجه داشت كه نظام اخلاقی اسلام به لحاظ غایی، ثنوی نیست، هدف یك چیز است و آن سعادت نهایی است و این حقیقتی است كه مفاهیم عدیده ای بر آن منطبق می گردد، مفاهیم متعددی كه به عنوان غایت نهایی در نظام اخلاقی یاد می شود، یا اتحادمصداقی دارند و یا اختلاف تشكیكی، نه آنكه در امر مختلف در عرض یكدیگر غایت نظام اخلاقی باشد.
ششم: از آنجا كه راه رسیدن به این هدف، پروراندن میلها وگرایشهای متعالی، از جمله نوع دوستی، امانتداری، عمل به عهدو مانند آن است، اخلاق اسلامی در نحوه رویارویی با دیگران وحركت در جهت مصالح دیگران ، مزایای مكاتب سودگرایی را،در توجه به خیر و صلاح عمومی و حركت در جهت محرومیت زدایی و مانند آن در بر دارد و در عین حال ازآسیبهای آن در امان است. توضیح اینكه خودگرایی اگر براساس تلقی مادی از انسان مطرح گردد و انسان را در چارچوب حیات دنیوی ببیند، با اشكالهای عدیده ای مواجه می گردد و حتی موجب تناقض درونی می شود، به گونه ای كه یك خودگرا هرگزنمی تواند در مقام توصیه به دیگران، خودگرایی را تجویز نماید،چرا كه با منافع او تزاحم می یابد. [16] اما اگر انسان را دارای حیات جاودان بدانیم و به منافع برتر او نظر داشته باشیم،ترغیب دیگران به دستیابی بدین منافع، نه تنها توصیه به كردارخودخواهانه در زندگی دنیا نیست، بلكه از آنجا كه آن منافع جاودان در پرتو گذشتها، ایثارها و فداكاریهای آدمی در این حیات دنیوی به دست می آید، این خودگرایی در عمل به تمام رفتارهای دیگرخواهانه توصیه خواهد كرد، چرا كه تزاحم، تنهامیان منافع دنیوی من با منافع دنیوی دیگران است، نه میان منابع اخروی من با منافع دنیوی یا اخروی دیگران و بعكس.
هفتم: چنانكه یادآور شدیم، غایت در اخلاق اسلامی خیر وسعادت اخروی است، نه منافع دنیوی. در قیاس با منافع دنیوی،نظام اخلاقی اسلام غایت گرا نیست، بلكه ارزش گرا وفضیلت خواه و به تعبیری وظیفه گراست (دقت شود). نباید ازاین سخن داخل شدن یك قسم در قسم مقابل آن برداشت شود،مقصود آن است كه چون نظام اخلاقی اسلام مبتنی برانسان شناسی خاصی است و گستره وسیعی برای حیات وكمالات انسانی می بیند، منافعی كه بدان نظر دارد، كمال وسعادت اخروی انسان است كه در پرتو قرب الهی حاصل می شود. این غایت، یعنی كمال انسان، با انجام اعمالی كه ملایم بانفس متعالی انسان است، تحقق می یابد، ازاین رو، نظام اخلاقی اسلام در مقام توصیه و دستور و ارائه برنامه، همچون وظیفه گرایی كه به هیچ غایت مادی و منفعت دنیوی نظر ندارد،توصیه می كند (به قید مادی و دنیوی توجه شود) .
به دیگر بیان، امانتداری، راستگویی و مانند آن به لحاظویژگیهای خاص خودشان و با قطع نظر از سود و زیان دنیوی مترتب بر آنها در نظام اخلاقی اسلام خوب و پسندیده اند، چون این افعال با ویژگیهایی كه دارند، به گونه ای هستند كه گرایشهای متعالی انسان، او را به سوی آنها فراخوانده، آنها را اموری خوب و بایستنی معرفی می كند، در اسلام، انسان فضیلتمند كسی است كه راست بگوید هرچند به زیان او تمام بشود، بخشش كند،هرچند او را در محرومیت قرار دهد، یعنی این امور با قطع نظراز سود و زیان دنیوی مترتب بر آنها ارزش اخلاقی هستند(وظیفه گرایی به معنای نفی غایت دنیوی گرایی) هرچند در هرحال خیر اخروی خود را به همراه می آورند (غایت انگاری).
هشتم: مكاتب اخلاقی از سوی دیگر بر سه دسته اند: الف) -مكاتب اخلاقی عمل نگر ب) - مكاتب اخلاقی عام ج) - مكاتب اخلاقی قاعده نگر [17] نظام اخلاقی اسلام را باید قاعده نگر به شمار آورد، یعنی بر آن است كه معیار صواب و خطا مشتمل بریك دسته قواعد است. این قواعد و ساختار خاص آنها محتوای اخلاق اسلامی را تشكیل می دهد. به دیگر سخن، انسان برای آنكه به كمال مطلوب خود دست یابد، باید راهی را طی كند كه حدود آن با قواعد كلی مشخص شده است.
نهم: نظام اخلاقی اسلام عقلانی وحیانی است. بدین معنا كه هم خرد و اندیشه انسان بدان دعوت می كند و هم پیامبران الهی،كه از این امر گاهی به فطری بودن دین [18] تعبیر می شود. یعنی تعالیم كلی دین اسلام از آن جمله احكام اخلاقی آن، باگرایشهای فطری انسان هماهنگ و همنواست. حاصل آنكه اگراسلام ما را به ترك تعلقات دنیوی و توجه به خدا و آخرت وارزشهای معنوی فرا می خواند، عقل حسابگر نیز، كه همواره سود و زیان و مصالح و مضار انسان را در نظر می گیرد و انسان را به انجام كارهایی كه بیشترین سود و كمترین زیان را برای اودارد، دعوت می كند، آن فراخوان وحیانی را تایید می كند.صریحا می توان گفت كه اسلام تنها از ما خواسته است كه عاقل باشیم و عاقلانه عمل كنیم. انسان عاقل[19] هرگز آخرت را به دنیا نمی فروشد و جهان ابدی، لذایذ معنوی و لقای خدا را بالذایذ ناچیز و بی مقدار دنیوی مبادله نمی كند. ازاین روست كه می گوییم نظام اخلاقی ما عقلانی - وحیانی است، و البته این امربه هیچ وجه به معنای بی نیازی انسان از وحی برای رسیدن به كمال و كافی بودن عقل نیست، كه شرح آن مجالی دیگر را می طلبد.
دهم: در مباحث فرااخلاق، نظریه های گوناگونی درباره تحلیل گزاره های اخلاقی و نحوه علم به آنها مطرح است[20] ،مانند شهودگرایی، احساس گرایی، توصیه گرایی و... از متون دینی می توان مواردی را در تایید شهودگرایی به دست آورد،یعنی می توان استفاده كرد كه نیروی ادراكی انسان به نحو بدیهی و مستقل، خوبی و بدی بسیاری از كارها را درمی یابد.[21] متكلمین و نیز اصول دانان بسیاری بر آنند كه درقلمرو عقل عملی همچون حوزه عقل نظری، انسان از بدیهیات تصوری و تصدیقی برخوردار است و با اتكا بر همانها نظام اخلاقی خود را سامان می دهد. فی المثل مفهوم خوبی و بدی بدیهی است و نیز قضیه «عدل خوب است» و «ظلم بد است» بدیهی می باشد.
یازدهم: نكته پایانی كه در این مقال نباید نادیده انگاریم آن است كه: از آنجا كه مردم درجات گوناگونی دارند، خطاب اخلاقی قرآن نیز دارای سطوح گوناگونی است. ازاین رو، گاه آنچه برای دسته ای نیك و شایسته به شمار می رود برای گروهی دیگر كه در مرتبه ای دیگرند، گناهی نابخشودنی است.ازاین روست كه گفته اند: «حسنات الابرار سیئات المقربین.» یعنی نیكیهای ابرار گناهان مقربان به شمار می آید». آنچه بیان شدویژگیهای نظام اخلاقی اسلام در خطاب به توده مردمان است كه در زندان خود و خودگرایی محصورند. اما خداوند را بندگانی نیز هست كه از خود رهیده و به خدا گرویده اند. آنان خودنمی بینند تا برای رسیدن به كمال آن تلاش كنند، بلكه كامل مطلق را نگریسته اند و مجذوب جمال او و محو كمال او و بی اختیار،در اختیار اویند. آنان حق را می طلبند فقط برای حق. برای ایشان عبادت خداوند به هدف رهیدن از دوزخ یا رسیدن به فردوس، وسیله قرار دادن حق است برای رسیدن به خواسته های نفس، و خودپرستی است نه خداپرستی.[22]

[1] . رك. شیروانی، علی. اخلاق هنجاری، پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی، 1378.
[2] . issues of moral theory
[3] . SUBSTATIVE MORAL ISSUES
[4] . Normative ethies
[5] . رك. ویلیام كی، فرانكنا. فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی، مؤسسه فرهنگی طه، 1376، ص 41 به بعد.
[6] . TELEOLOGICAL THEORIES
[7] . Deontological theories
[8] . برای تفصیل این اجمال نگاه كنید به: شیروانی، علی. اخلاق در قرآن، ج 1، درسهای استاد مصباح یزدی، انتشارات دارالفكر.
[9] . اصل علت غایی كه به تفصیل در فلسفه اسلامی از آن سخن رفته است.
[10] . آل عمران/ 130.
[11] . انفال /45.
[12] . صف /10.
[13] . توبه/11.
[14] . ethical egoism
[15] . UTILITARIANISM
[16] . در اخلاق هنجاری در این باره بیشتر توضیح داده ام.
[17] . برای توضیح این اصطلاحات رك. شیروانی، علی. اخلاق هنجاری، فرانكنا، فلسفه اخلاق.
[18] . برای پژوهش بیشتر درباره معنای فطری بودن دین و براهین آن رك. شیروانی، علی. سرشت انسان، پژوهشی در خداشناسی فطری، نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها.
[19] . به قید «انسان عاقل » توجه شود، یعنی انسانی كه در مرتبه عقلانی است و هنوز منطق عشق را كه ورای عقل است بار نیافته است،اگر چنین شود حكمی و سخنی دیگر دارد كه در پایان این مقال بدان اشارت رفته است.
[20] . برای آشنایی بیشتر نگاه كنید به: شیروانی، علی. فرااخلاق،پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
[21] . علامه شهید مطهری در كتاب فلسفه اخلاق و نیز فطرت اندكی در این باره بحث كرده اند.
[22] . در این مقاله به اجمال، طرحی كلی از ساختار اخلاقی اسلام درچهارچوب طبقه بندی رایج برای تقسیم مكاتب اخلاقی ارائه شد.بی شك بیان مستندات قرآن و روایی هریك از بندهای فوق، مقاله رابه كتابی گسترده تبدیل می كند، كه از خداوند توفیق سامان دادن آن راخواهانم.
علی شیروانی - قبسات، شماره 13

منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : ساختار كلی اخلاق اسلامی،


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
اهمیت و جایگاه اخلاق
یكی از اهداف اصلی بعثت پیامبراسلام صلی الله علیه و آله تزكیه نفوس و تربیت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است؛ حتی می توان گفت تلاوت آیات الهی و تعلیم كتاب و حكمت، مقدمه ای است برای مساله تزكیه نفوس و تربیت انسانها؛ همان چیزی كه هدف اصلی علم اخلاق را تشكیل می دهد.
شاید به همین دلیل «تزكیه» در برخی آیات بر «تعلیم» پیشی گرفته است، چرا كه هدف اصلی و نهائی «تزكیه» است هرچند در عمل «تعلیم» مقدم بر آن می باشد.
هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم ویعلمهم الكتاب والحكمه و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبین (سوره جمعه، آیه 2)
لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبین (سوره آل عمران، 164)
كما ارسلنا فیكم رسولا منكم یتلوا علیكم آیاتنا و یزكیكم و یعلمكم الكتاب و الحكمه و یعلمكم ما لم تكونوا تعلمون (سوره بقره، آیه 151)
و اگر در سه آیات دیگر «تعلیم» بر «تزكیه اخلاق» پیشی گرفته، ناظر به ترتیب طبیعی و خارجی آن است، كه معمولا «تعلیم» مقدمه ای است برای «تربیت و تزكیه»؛ ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتك و یعلمهم الكتاب و الحكمه و یزكیهم انك انت العزیز الحكیم (سوره بقره، آیه 129)
این احتمال در تفسیر آیات چهارگانه فوق نیز دور نیست كه منظور از این تقدیم و تاخیر این است كه این دو (تعلیم و تربیت) در یكدیگر تاثیر متقابل دارند؛ یعنی، همان گونه كه آموزشهای صحیح سبب بالا بردن سطح اخلاق و تزكیه نفوس می شود، وجود فضائل اخلاقی در انسان نیز سبب بالابردن سطح علم و دانش اوست؛ چرا كه انسان وقتی می تواند به حقیقت علم برسد كه از «لجاجت» و «كبر» و «خودپرستی» و «تعصب كوركورانه» كه سد راه پیشرفتهای علمی است خالی باشد، در غیر این صورت این گونه مفاسد اخلاقی حجابی بر چشم و دل او می افكند كه نتواند چهره حق را آن چنان كه هست مشاهده كند و طبعا از قبول آن وا می ماند.
این نكات نیز در آیات چهارگانه فوق قابل دقت است:
اولین آیه، قیام پیغمبری كه معلم اخلاق است به عنوان یكی از نشانه های خداوند ذكر شده، و نقطه مقابل «تعلیم و تربیت» را «ضلال مبین» و گمراهی آشكار شمرده است (و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبین) و این نهایت اهتمام قرآن را به اخلاق نشان می دهد.
در دومین آیه، بعثت پیامبری كه مربی اخلاقی و معلم كتاب و حكمت است به عنوان منتی بزرگ و نعمتی عظیم از ناحیه خداوند شمرده است؛ این نیز دلیل دیگری بر اهمیت اخلاق است.
در سومین آیه كه بعد از آیات تغییر قبله (از بیت المقدس به كعبه) آمده و این تحول را یك نعمت بزرگ الهی می شمرد، می فرماید: این نعمت همانند اصل نعمت قیام پیامبراسلام صلی الله علیه و آله است كه با هدف تعلیم و تربیت و تهذیب نفوس و آموزش اموری كه وصول انسان به آن از طرق عادی امكان پذیر نبود انجام گرفته است.[1]
نكته دیگری كه در چهارمین آیه قابل دقت است، این است كه در این جا با تقاضای ابراهیم و دعای او در پیشگاه خدا روبه رو می شویم؛ او بعد از بنای كعبه و فراغت از این امر مهم الهی، دعاهایی می كند كه یكی از مهمترین آنها تقاضای به وجود آمدن امت مسلمانی از «ذریه» اوست، و بعثت پیامبری كه كار او تعلیم كتاب و حكمت و تربیت و تزكیه نفوس باشد.
این نكته نیز در قد افلح من زكیها و قد خاب من دسیها (سوره شمس، آیات 9 و 10) جلب توجه می كند كه قرآن پس از ذكر طولانی ترین سوگندها كه مجموعه ای از یازده سوگند مهم به خالق و مخلوق و زمین و آسمان و ماه و خورشید و نفوس انسانی است، می گوید: «آن كس كه نفس خویش را تزكیه كند رستگار شده، و آن كس كه آن را آلوده سازد مایوس و ناامید گشته است!
این تاكیدهای پی در پی و بی نظیر دلیل روشنی است بر اهمیتی كه قرآن مجید برای پرورش اخلاق و تزكیه نفوس قائل است، و گویی همه ارزشها را در این ارزش بزرگ خلاصه می كند، و فلاح و رستگاری و نجات را در آن می شمرد.
همین معنی با مختصر تفاوتی در آیات قد افلح من تزكی و ذكر اسم ربه فصلی (سوره اعلی، آیات 14 و 15) آمده و جالب این كه «تزكیه اخلاق» در آن مقدم بر نماز و یاد خدا ذكر شده كه اگر تزكیه نفس و پاكی دل و صفای روح در پرتو فضائل اخلاقی نباشد، نه ذكر خدا به جا می رسد و نه نماز روحانیتی به بار می آورد.
و بالاخره در آیه: و لقد آتینا لقمان الحكمه ان اشكر لله (سوره لقمان، آیه 12) از معلم بزرگ اخلاق یعنی لقمان سخن می گوید و از علم اخلاق به «حكمت» تعبیر می كند و می گوید: «ما (موهبت بزرگ) حكمت را به لقمان دادیم، سپس به او دستور دادیم كه شكر خدا را در برابر این نعمت بزرگ به جا آورد!
با توجه به این كه ویژگی «لقمان حكیم» آن چنان كه از آیات سوره لقمان استفاده می شود تربیت نفوس و پرورش اخلاق بوده است بخوبی روشن می شود كه منظور از «حكمت» در این جا همان «حكمت عملی» و آموزشهایی است كه منتهی به آن می شود یعنی «تعلیم» برای «تربیت»!
تكامل اخلاقی در فرد و جامعه، مهمترین هدفی است كه ادیان آسمانی بر آن تكیه می كنند، و ریشه همه اصلاحات اجتماعی و وسیله مبارزه با مفاسد و پدیده های ناهنجار می شمرند.
اهمیت اخلاق در روایات اسلامی
این مساله در احادیثی كه از شخص پیامبراكرم صلی الله علیه و آله و همچنین از سایر پیشوایان معصوم علیهم السلام رسیده است با اهمیت فوق العاده ای تعقیب شدهاست.
1- در حدیث معروفی پیامبراكرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق؛ من تنها برای تكمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده ام.»[2]
و در تعبیر دیگری: «انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق» آمده است.[3]
و در تعبیر دیگری: « بعثت بمكارم الاخلاق ومحاسنها» آمده است.[4]
تعبیر به «انما» كه به اصطلاح برای حصر است نشان می دهد كه تمام اهداف بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله در همین امر یعنی تكامل اخلاقی انسانها خلاصه می شود.
2- در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم كه فرمود: «لو كنا لانرجو جنه ولانخشی نارا ولاثوابا ولاعقابا لكان ینبغی لنا ان نطالب بمكارم الاخلاق فانها مما تدل علی سبیل النجاح؛ اگر ما امید و ایمانی به بهشت و ترس و وحشتی از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابی نمی داشتیم، شایسته بود به سراغ فضائل اخلاقی برویم، چرا كه آنها راهنمای نجات و پیروزی و موفقیت هستند.»[5]
این حدیث بخوبی نشان می دهد كه فضائل اخلاقی نه تنها سبب نجات در قیامت است بلكه زندگی دنیا نیز بدون آن سامان نمی یابد!
3- در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است كه فرمود: «جعل الله سبحانه مكارم الاخلاق صله بینه وبین عباده فحسب احدكم ان یتمسك بخلق متصل بالله؛ خداوند سبحان فضائل اخلاقی را وسیله ارتباط میان خودش و بندگانش قرار داده، همین بس كه هر یك از شما دست به اخلاقی بزند كه او را به خدا مربوط سازد.»[6]
به تعبیر دیگر، خداوند بزرگترین معلم اخلاق و مربی نفوس انسانی و منبع تمام فضائل است، و قرب و نزدیكی به خدا جز از طریق تخلق به اخلاق الهی مكان پذیر نیست!
بنابراین، هر فضیلت اخلاقی رابطه ای میان انسان و خدا ایجاد می كند و او را گام به گام به ذات مقدسش نزدیكتر می سازد.
زندگی پیشوایان دینی نیز سرتاسر بیانگر همین مساله است كه آنها در همه جا به فضائل اخلاقی دعوت می كردند، و خود الگوی زنده و اسوه حسنه ای در این راه بودند و به خواست خدا در مباحث آینده در هر بحثی به نمونه های اخلاقی آنها آشنا خواهیم شد؛ و همین بس كه قرآن مجید به هنگام بیان مقام والای پیامبراسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «وانك لعلی خلق عظیم؛ تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری!»[7]

[1] . در جمله «و یعلمكم ما لم تكونوا تعلمون» به شما اموری تعلیم می دهد كه امكان نداشت خودتان آن را بدانید!» دقت كنید كه سخن از تعلیم علومی به میان می آورد كه وصول به آن برای انسان از غیر طریق وحی غیر ممكن است!
[2] . كنز العمال، حدیث 52175 (جلد3، صفحه 16).
[3] . همان مدرك، حدیث 5218.
[4] . بحار، جلد66، صفحه 405.
[5] . مستدرك الوسائل، جلد 2، صفحه 283. (چاپ قدیم).
[6] . تنبیه الخواطر، صفحه 362.
[7] . سوره قلم، آیه 4.
آیت الله مكارم شیرازی - با اندكی تلخیص از كتاب اخلاق در قرآن، ج 1، ص 16

منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : اهمیت و جایگاه اخلاق،


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
مفهوم اخلاق از دیدگاه قدما و معاصرین
در رابطه با اینكه اخلاق چیست و هدف از آن چه می‌باشد؟ دیدگاههای مختلفی وجود دارد كه اینك پاره‌ای از آنها را متذكر می‌شوم.
1. اخلاق عبارت است از رعایت حد وسط میان غرائز و عواطف.
توضیح این كه در انسان غرائز گوناگون و عواطف گاهی به صورت افراط بروز می‌كند و گاهی به حالت تفریط در می‌آید؛ مثلا غریزه شهوت گاهی به صورت افراط در می‌آید بطوری كه فرد هوسران دچار جنون شهوت شده و به هیچ وجه اقناع نمی‌گردد و گاهی هم به صورت تفریط درآمده و فرد، شهوت خود را كاملا سركوب نموده و به شكل یك راهب مسیحی یا مرتاض هندی در می‌آید.
از دیدگاه علم اخلاق هر دو مذموم بوده و در مسیر انحراف می‌باشد چون اخلاق ایجاب می‌كند كه انسان گرفتار افراط در شهوت نباشد و همچنین مبتلا به تفریط نشده و این غریزه خدادادی را تضییع ننماید بلكه فقط در حد وسط بكار اندازد. هم چنین عاطفه محبت كه در برخی به صورت افراط در آمده بطوری كه در راه محبت زن و یا فرزند خود افراط می‌نمایند و یا برخی چنان بی عاطفه و بدون احساسند كه فرزندشان عواطف پدرانه را در ایشان مشاهده نمی‌كند.
از دیدگاه اخلاق هر دو بعد افراط و تفریط در انحراف بوده و حد وسط عاطفه محبت ضروری و لازم است.
ارسطو معتقد به این دیدگاه وسط بوده و همچنین علمای اخلاق اسلامی هم این دیدگاه را به عنوان «خیر الامور أوسطها» تبیین نموده‌اند.
به نظر ارسطو: «برای وصول به فضیلت و كمال یك راه هست كه شخص را از آفات تأخیر و انحراف باز می‌دارد و آن راه وسط و اعتدال است، برای هر خلقی می‌توان سه مرحله قائل شد كه مرحله اول و آخر افراط و تفریط است و عیب شمرده می‌شود و مرحله وسطی صفت فضیلت و كمال است بنا بر این میان جبن و تهور، شجاعت است و میان بخل و اسراف، اقتصاد، شرافت خواهی میان پست همتی و جاه طلبی است و تواضع میان تكبر و حقارت قرار دارد. حقیقت گوئی میان لاف زنی و كم سخنی است و خوش خلقی میان مسخرگی و ترش روئی، و میان عصبانیت و مداهنه رفق و مجاملت است».
2. اخلاق عبارت از اصولی است كه تأمین كننده قدرت باشد.
در این دیدگاه هر صفتی كه ایجاد قدرت نماید پسندیده است و هر صفتی كه باعث ضعف شود ناپسند و نكوهیده است. از پیشروان این دیدگاه هابس است و از متفكران خشن و تندروی آن نیچه می‌باشد كه هر دو مادی و ماتریالیست هستند، در این دیدگاه، صفاتی مانند شجاعت و عظمت، گویای قدرت است و صفات دیگری هم مانند جود و كرم نشانگر قدرت می‌باشد.
3. اخلاق عبارت از اصولی است كه قابل تعمیم در میان افراد باشد.
كانت فیلسوف آلمانی معتقد بود كه «شخص بایستی همیشه چنان رفتار كند كه گوئی راه پرورش و رفتار او یك قانون كلی و تمام می‌شود.»
4. اخلاق عبارت از اصولی است كه تأمین كننده محبت باشد.
از دیدگاه آنها محور اخلاق، محبت است، یعنی هر صفت و یا كاری كه ایجاد محبت كند صفت و یا عمل اخلاقی است، این موضوع در انجیل موجود به صورت یك اصل مهم اخلاقی تلقی شده و در اشعار مولوی هم تأكید بر آن شده است.
5. اخلاق عبارت از اصولی است كه سعادت فرد را تأمین نماید.
6. اخلاق عبارت از اصولی است كه مصالح جامعه را تأمین نماید.
7. اخلاق عبارت از اصولی است كه موجب كمال می‌گردد.
عباس محمود عقاد پس از آنكه نظریات گوناگون را درباره اخلاق بیان نموده و از هر كدام انتقاد می‌كند نظریه خویش را در مورد اخلاق از دیدگاه اسلام تبیین نموده است كه اینك خلاصه آنرا در چهار اصل ذیل بیان می‌نمایم:
الف ـ اخلاق عبارت از اصولی است كه موجب كمال انسان می‌شود.
ب ـ ‌كامل مطلق خداوند متعال است.
ج ـ‌ كمال انسان عبارت است از نزدیكی به پروردگار و تشابه با او در صفات والا.
د ـ كمال انسان و قرب او به خداوند وقتی میسر می‌گردد كه انسان از تعالیم الهی سرمشق بگیرد.
در توضیح این مطلب باید گفت كه در هستی، كمال مطلق انحصار به خداوند متعال دارد و هر قدر انسان اخلاق و صفات خود را بیشتر شبیه پروردگار گرداند همان اندازه به كمال نزدیكتر شده است و این میسر نمی‌گردد مگر به تعالیم الهی و شناخت از ناحیه وی مثلاً خداوند متعال بر مبنای حق و عدالت یكی را دوست می‌دارد و دیگری را دشمن، اگر انسان هم حب و بغضش بر مبنای حق باشد خود را به این صفت الهی به اندازه گنجایش و ظرفیت خویش شبیه گردانیده است و همچنین خداوند طرفدار مظلوم است و مخالف ستمگر. اگر انسان هم دارای این صفت باشد به خداوند نزدیك شده و متصف به صفت او گردیده است. البته شناخت صفات الهی حتما باید با تعلیم و رهنمود او باشد و گر نه ممكن است انسان دچار اشتباه و انحراف گردد.
تحلیل و بررسی دیدگاه‌های فوق در مورد اخلاق
با تحقیق دقیق فلسفی متوجه می‌شویم كه هر یك از تعاریف فوق توجه به یك جهت داشته و عنایت به جمیع جهات و اطراف ندارد و لذا از جهتی قابل پذیرش بوده و از جهت دیگر محكوم و مطرود می‌باشد. مثلاً دیدگاه «هابس و نیچه» اصولی را از اخلاق می‌داند كه تأمین كننده قوه و قدرت باشد. این دیدگاه از یك جهت صحیح می‌باشد و قدرت خوب است، قدرت علمی، قدرت نفسانی، قدرت مالی، قدرت بدنی، قدرت در حاكمیت. ولی نه به صورت مطلق و آن طوری كه هابس و نیچه می‌گویند. نیچه حمایت از مظلوم را محكوم می‌كند گر چه حق با ضعیف باشد و تقویت نیرومند را لازم می‌داند گر چه بر خلاف حق باشد، این دیدگاه خطرناك، اگر حاكم گردد اكثر سازمانهایی كه مدعی طرفداری از انسانیت هستند باید بر چیده شوند و فقط قدرتمندان و زورمندان بكار خویش ادامه دهند و به كام دل برسند كه به عقیده قدرت گرایان در نظام طبعیت ضعیف نابود می‌گردد و باید هم پایمال شود.
ولی آنچه كه در مورد قدرت معیار اخلاقی است عبارت از حق می‌باشد، اگر حق با قوی باشد محترم است و اگر حق با ضعیف هم باشد احترام دارد. در رابطه با مكتب محبت باید گفت گر چه محبت خوب است و یك اصل اخلاقی است ولی نه نسبت به هر كس و هر چیز و بطور مطلق، محبت نسبت به جنایتكار خوب نیست زیرا محبت نسبت به پلنگ تیز دندان، ستمكاری نسبت به گوسفندان می‌باشد. در رابطه با فرد گرایان نیز باید گفت، سعادت و كمال فرد، مورد نظر اخلاق است نه در هنگامی كه اصطكاك و برخورد با سعادت جامعه داشته باشد.
در مورد جامعه‌گرایان باید گفت، سعادت جامعه از نظر اخلاق مهم است نه اینكه افراد به صورت مهره‌هائی بی جان تصور شوند و مانند پیچ و مهره‌های چرخهای یك كارخانه به نظر آیند.
انتقاد: در مورد قانون وسط (دیدگاه ارسطو) انتقاد كرده‌‌اند كه اولا ارزشهای اخلاقی حد وسط بین افراط و تفریط نیستند مثلا «كَرَم» حد وسط بین بخل و اسراف نیست و در ثانی دیدگاه وسط در برخی از امور صادق نمی‌باشد.
همان طوری كه در زیبایی نمی‌توان گفت، حد وسط مطلوب است و دو طرف آن زیبایی فوق العاده و زشتی مطلوب نیست، همچنین در مورد كمال هم نمی‌توان گفت، حد وسط مطلوب است، بلكه زیبائی هر چه بیشتر باشد مطلوب‌تر است و نیز در اخلاق محبت نسبت به پروردگار هر چه زیادتر باشد بهتر است، دیگر حد وسط ندارد. پای بند بودن به حق هر چه زیادتر باشد، پسندیده‌تر است و باز حد وسط ندارد.
بهترین تعریف: اخلاق عبارت است از تعدیل غرایز و عواطف و رعایت حق و عدالت. عالیترین تعریفی كه برای واژه عدل كرده‌اند عبارت است از‌«قرار دادن هر چیز در محل خویش» با توجه به این تعریف محبت و شفقت در جای خویش یك عمل اخلاقی است و خشم و غضب هم در جای خود یك دستور اخلاقی، شهوت در جای خود لازم و عفت هم در مورد خود ضروری است، دفاع از خود و صیانت جان در جایش لازم و ایثار هم در محل خودش محبوب. اگر هر یك از آنها جابجا شود خلاف اخلاق است و اگر زیاد و كم هم گردد خلاف اخلاق می‌باشد.
محبت به دوست و فرزند در محدوده حق و عدالت یك صفت اخلاقی است و عشق و علاقه نامتناهی نسبت به حق و خالق نامتناهی یك صفت اخلاقی و عادلانه است و كمال انسان هم در همین است.
همانطوری كه صفات الهی در محور عدالت اوست، رحم و شفقت او هم در راستای عدالت اوست و خشم و غضبش هم در راستای عدالت وی است همچنین كلیه اصول اخلاقی در محور عدالت است، واژه عدالت بمراتب گویاتر از واژه وسط است و لذا بهترین محور برای غرائز و عواطف و اخلاق درونی و عملی می‌باشد. با این تحلیل رعایت اصل عدالت كه خود محوری است برای كلیه اصول اخلاقی و موجب كمال بشری و تخلق او به اخلاق الهی در محدوده خودش می‌شود.
تنها با رعایت اصل عدالت تمام تعاریفی كه برای اخلاق به صورت جزء كرده‌اند، ارزش اخلاقی پیدا می‌كند.
اصل وسط در صورتی اخلاقی است كه بر محور عدالت باشد و قدرت و محبت هنگامی اخلاقی می‌باشد كه بر پایه عدالت باشند، رشد فرد و سعادت جامعه و كمال انسانی تنها در پرتو عدالت امكان پذیر است و تنها اصلی كه می‌تواند كلیت داشته باشد عبارت از عدالت است و بالاخره تخلق محدود انسان به اخلاق نامحدود الهی در هنگامی میسر است كه صفاتش بر مبنای عدالت باشد.
محمد هادی عبد خدایی - اخلاق پزشكی، ص 16 - 21

منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : مفهوم اخلاق از دیدگاه قدما و معاصرین،


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
تاریخچه علم اخلاق
مقدمه
در همه ادوار تاریخ، انسان ها برای رسیدن به تعادل فردی و اجتماعی کوشیده اند و همه جوامع اعم از جوامع دینی و غیر دینی روابط خود را در چارچوب قواعد و ضوابط تنظیم کرده اند. بخش عمده ای از این ضوابط اخلاقی بوده اند. ضوابط اخلاقی هرگاه از طریق وحی دریافت شده اند، مؤثرتر و صحیح تر بوده اند ولی این بدان معنی نیست که اخلاق ویژه انسان های دیندار است نیاز به اخلاق را عقل انسان نیز درک می کند و درستی و نیکی برخی از اعمال و خطا بودن و زشتی برخی دیگر را می توان درک نمود. خداوند در وجدان اخلاقی انسان، آگاهی و تمایل به خیر را قرار داده است؛ هر چند این آگاهی اجمالی و مختصر باشد.
عقل انسان نیاز به اخلاق را حداقل در قلمرو روابط و مناسبات اجتماعی درک می کند. انسان ها همان طور که ضرورت قانون را برای برقراری نظم در می یابند، ضرورت قوانین اخلاقی را برای برقراری نظم عادلانه و آرام بخش می فهمند. انسان جامعه ای را که با ضوابط اخلاقی حفاظت و هدایت می شود دلپذیرتر می یابد و می فهمد که راه رسیدن به تعادل، آرامش و موفقیت، التزام به اخلاق است. امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ در روایتی فرموده اند: «لوکنا لا نرجوا جنه و لا نخشی ناراً ولا ثواباً ولا عقاباً لکان ینبغی لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل علی سبیل النجاح؛ اگر به بهشت و پاداش امید نداشتیم و از آتش جهنم و عقاب نمی هراسیدیم، شایسته بود که مکارم اخلاق را بخواهیم، زیرا که آنها راهنمای نجات و پیروزی اند».
این روایت بسیار پر معناست. یکی از معانی احتمالی این روایت این است که اگر آخرتی در کار نبود و حیات انسان در دنیا خلاصه می شد، باز هم مکارم اخلاق مطلوب بودند؛ چرا که زندگی دنیا را دلپذیر و انسان را در دنیا متعادل و آرام می سازند. احتمالاً یکی دیگر از درس های این روایت، این است که خوبی و مطلوبیت مکارم اخلاق، چنان است که حتی اگر در برابر کارهای نیک پاداشی در کار نبود و بر اثر اعمال بد عقابی صورت نمی گرفت، باز هم درک خوبی و مطلوبیت مکارم اخلاقی ما را وا می داشت که آنها را بخواهیم در این معنا حتی آثار مکارم اخلاق در بهبود حیات دنیایی انسان ها هم سبب مطلوبیت آنها نیست، بلکه خوبی ذاتی مکارم اخلاق مورد نظر است.
بی شك بحثهای اخلاقی از زمانی كه انسان گام بر روی زمین گذارد آغاز شد، زیرا ما معتقدیم كه حضرت آدم علیه السلام پیامبر خدا بود، نه تنها فرزندانش را با دستورهای اخلاقی آشنا ساخت بلكه خداوند از همان زمانی كه او را آفرید و ساكن بهشت ساخت مسائل اخلاقی را با اوامر و نواهی اش به او آموخت.
سایر پیامبران الهی یكی پس از دیگری به تهذیب نفوس و تكمیل اخلاق كه خمیر مایه سعادت انسانها است پرداختند، تا نوبت به حضرت مسیح علیه السلام رسید كه بخش عظیمی از دستوراتش را مباحث اخلاقی تشكیل می دهد، و همه پیروان و علاقه مندان او، وی را به عنوان معلم بزرگ اخلاق می شناسند.
اما بزرگترین معلم اخلاق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود كه با شعار «انما بعثت لا تمم مكارم الاخلاق» مبعوث شد و خداوند درباره خود او فرموده است: «و انك لعلی خلق عظیم؛ اخلاق تو بسیار عظیم و شایسته است!»[1]
در میان فلاسفه نیز بزرگانی بودند كه به عنوان معلم اخلاق از قدیم الایام شمرده می شدند، مانند: افلاطون، ارسطو، سقراط و جمعی دیگر از فلاسفه یونان.
به هر حال بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله امامان معصوم علیهم السلام به گواهی روایات اخلاقی گسترده ای كه از آنان نقل شده، بزرگترین معلمان اخلاق بودند؛ و در مكتب آنها مردان برجسته ای كه هر كدام از آنها را می توان یكی از معلمان عصر خود شمرد، پرورش یافتند.
زندگانی پیشوایان معصوم علیهم السلام و یاران با فضیلت آنان، گواه روشنی بر موقعیت اخلاقی و فضائل آنها می باشد.
اما این كه «علم اخلاق» از چه زمانی در اسلام پیدا شد و مشاهیر این علم چه كسانی بودند داستان مفصلی دارد كه در كتاب گرانبهای «تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام» نوشته آیت الله صدر، به گوشه ای از آن اشاره شده است.
نامبرده این موضوع را به سه بخش تقسیم می كند:
الف: می گوید اولین كسی كه علم اخلاق را تاسیس كرد امیر مؤمنان علی علیه السلام بود كه در نامه معروفش (به فرزندش امام مجتبی علیه السلام ) بعد از بازگشت از صفین، اساس و ریشه مسائل اخلاقی را تبیین فرمود؛ و ملكات فضیلت و صفات رذیلت به عالیترین وجهی در آن مورد تحلیل قرار گرفت![2]
این نامه را (علاوه بر مرحوم سید رضی در نهج البلاغه) گروهی دیگر از علمای شیعه نیز نقل كرده اند.
بعضی از دانشمندان اهل سنت مانند ابو احمد حسن بن عبدالله عسكری نیز در كتاب الزواجر و المواعظ تمام آن را آورده و می افزاید:
«لو كان من الحكمه ما یجب ان یكتب بالذهب لكانت هذه؛ اگر از كلمات پندآموز، چیزی باشد كه با آب طلا باید نوشته شود، همین نامه است!»
ب: نخستین كسی كه كتابی به عنوان «علم اخلاق» نوشت اسماعیل بن مهران ابی نصر سكونی بود كه در قرن دوم می زیست، كتابی به نام صفه المؤمن و الفاجر تالیف كرد.
ج: نامبرده سپس گروهی از بزرگان این علم را اسم می برد (هر چند صاحب كتاب و تالیفی نبوده اند)، از آن جمله:
1- «سلمان فارسی»؛ از علی علیه السلام درباره اش نقل شده كه فرمود: سلمان فارسی همانند لقمان حكیم است- دانش اولین و آخرین را دارد و او دریای بی پایانی است و او از ما اهل بیت است.»[3]
2- «ابوذر غفاری»؛ وی عمری را در ترویج اخلاق اسلامی گذراند و خود نمونه اتم آن بود. درگیری های او با خلیفه سوم «عثمان» و همچنین «معاویه» در مسائل اخلاقی معروف است؛ و سرانجام جان خویش را نیز بر سر این كار نهاد.
3- «عمار یاسر»؛ سخن امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره او و یارانش مقام اخلاقی آنها را روشن می سازد، فرمود: كجا هستند برادران من! همانها كه سواره به راه می افتادند و در راه حق گام بر می داشتند، كجاست عمار یاسر!... سپس دست به محاسن شریف خود زد و مدت طولانی گریست، پس از آن فرمود: آه بر برادرانم همانها كه قران را تلاوت می كردند و به كار می بستند، در فرائض دقت می كردند و آن را به پا می داشتند، سنتها را زنده كرده،و بدعتها را می میراندند!»[4]
4- «نوف بكالی»؛ وی بعد از سنه 90 هجری چشم از جهان پوشید، و دارای مقام والایی در زهد و عبادت و علم اخلاق بود.
5- «محمد بن ابی بكر»؛ او راه و روش خود را از امیرمؤمنان علی علیه السلام می گرفت و در زهد و عبادت گام در جای گامهای وی می نهاد، و در روایات به عنوان یكی از شیعیان خاص علی علیه السلام شمرده شده است و در اخلاق، نمونه بود.
6- «جارود بن منذر»؛ از یاران امام چهارم و پنجم و ششم و از بزرگان علما بود و در علم و عمل و جامعیت مقام والایی دارد.
7- «حذیفه بن منصور»؛ وی از یاران امام باقر و امام صادق و امام كاظم - علیهم السلام - بود و درباره اش گفته شده: «او علم را از این بزرگواران اخذ كرد و نبوغ خود را در مكارم اخلاق و تهذیب نفس نشان داد.»
8- «عثمان بن سعید عمری»؛ از وكلای چهارگانه معروف ولی عصر حضرت مهدی ارواحنافداه و از نواده های عمار یاسر می باشد، بعضی درباره او گفته اند: او در معارف و اخلاق و فقه و احكام، دومی نداشت!»
افراد دیگری از این بزرگان نیز هستند كه ذكر نام همه آنها به درازا می كشد.
در طول تاریخ اسلام كتابهای فراوانی در علم اخلاق نوشته شده است كه از آن میان، كتاب های زیر را می توان نام برد:
1- «المانعات من دخول الجنه» این كتاب توسط جعفر بن احمد قمی كه یكی از علمای بزرگ قرن سوم نوشته شده است..
2- كتاب «الآداب» و كتاب «مكارم الاخلاق»؛ این كتاب را «علی بن احمد كوفی» از دانشمندان قرن چهارم نوشته است.
3- كتاب «طهاره النفس» یا «تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق» نوشته ابن مسكویه متوفای قرن پنجم. كتاب دیگری در علم اخلاق به نام «آداب العرب و الفرس» نیز دارد كه شهرتش در حد كتاب بالا نیست.
4- كتاب «تنبیه الخاطر و نزهه الناظر» كه به عنوان مجموعه ورام مشهور است این كتاب نوشته «ورام بن ابی فوارس» یكی از علمای قرن ششم است.
5- آثار معروف خواجه نصیر طوسی، كتاب اخلاق ناصری و اوصاف الاشراف و آداب المتعلمین از نمونه های بارزی از كتاب های تصنیف شده در این علم در قرن هفتم است.
6- كتابهایی مانند ارشاد دیلمی، مصابیح القلوب سبزواری، مكارم الاخلاق حسن بن امین الدین، الآداب الدینیه امین الدین طبرسی، محجه البیضاء فیض كاشانی (كه اثر بسیار بزرگی در این علم است)، جامع السعادات، معراج السعاده، كتاب اخلاق شبر و كتابهای فراوان دیگر از جمله آثار اخلاقی در قرن های بعدی هستند.[5]
مرحوم علامه تهرانی نام دهها كتاب را كه در زمینه علم اخلاق نگاشته شده است در اثر معروف خود «الذریعه» بیان نموده است.[6]
این نكته نیز حائز اهمیت است كه بسیاری از كتاب های اخلاقی به عنوان كتاب های سیر و سلوك، و یا به عنوان كتاب های عرفانی انتشار یافته اند، و نیز بعضی از كتابها فصل یا فصول مهمی را به علم اخلاق تخصیص داده بی آن كه منحصر به آن باشند كه نمونه روشن آن كتاب بحار الانوار و اصول كافی است كه بخشهای زیادی از آنها در زمینه مسائل اخلاقی می باشند و از بهترین سرمایه ها برای این علم محسوب می شوند.

[1] . سوره قلم، آیه 4.
[2] . رساله حقوق امام سجاد(ع) و دعای مكارم الاخلاق و بسیاری از دعاها و مناجاتهای دیگر نیز در طلیعه آثار معروف اخلاقی در اسلام قرار دارند كه هیچ اثری با آنها برابری نمی كند.
[3] . بحار، ج 22، ص 391.
[4] . نهج البلاغه، خطبه 182.
[5] . تلخیص و اقتباس با تغییرات و اضافاتی از كتاب «تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام»، فصل آخر.
[6] . الذریعه، جلد اول.
آیت الله مكارم شیرازی - اخلاق در قرآن (با اندكی اضافات)، ج 1، ص 38




نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : تاریخچه علم اخلاق،




( کل صفحات : 41 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی)
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمد مقاله
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :