تبلیغات
دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی) - تغییر پذیری اخلاق
 
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
تغییر پذیری اخلاق
سرنوشت علم اخلاق و تمام بحثهای اخلاقی و تربیتی به این مساله بستگی دارد، زیرا اگر اخلاق قابل تغییر نباشد نه تنها علم اخلاق بیهوده خواهد بود، بلكه تمام برنامه های تربیتی انبیا و كتابهای آسمانی لغو خواهد شد؛ تعزیرات و تمام مجازاتهای بازدارنده نیز بی معنی خواهد بود.
بنابراین، وجود آنهمه برنامه های اخلاقی و تربیتی در تعالیم انبیاء و كتب آسمانی و نیز وجود برنامه های تربیتی در تمام جهان بشریت، و همچنین مجازاتهای بازدارنده در همه مكاتب جزائی، بهترین دلیل بر این است كه قابلیت تغییر اخلاق، و روشهای اخلاقی، نه تنها از سوی تمام پیامبران كه از سوی همه عقلای جهان پذیرفته شده است.
اما با این همه، عجیب است كه فلاسفه و علمای اخلاق بحثهای فراوانی درباره این كه «آیا اخلاق قابل تغییر است یا نه؟» مطرح كرده اند!
بعضی می گویند: اخلاق قابل تغییر نیست! و آنها كه بدگوهرند و طینتی ناپاك دارند عوض نمی شوند، و به فرض كه تغییر یابند، سطحی و ناپایدار است و بزودی به حال اول باز می گردند!
برای این نظریه آنها استدلال كرده اند: 1- ساختمان جسم و جان رابطه نزدیكی با اخلاق دارد، و در واقع اخلاق هر كس تابع چگونگی آفرینش روح و جسم اوست، و چون روح و جسم آدمی عوض نمی شود، اخلاق او نیز قابل تغییر نیست.
2- دگرگون شدن اخلاق به واسطه عوامل خارجی، از قبیل تادیب و نصیحت و اندرز است، و هنگامی كه این عوامل زایل گردد، انسان به اخلاق اصلی خود باز خواهد گشت، درست مانند سردی آب كه به وسیله عوامل حرارت زا از بین می رود و هنگامی كه آن عوامل از بین برود، حرارت را پس داده، به حال اول باز می گردد!
طرفداران «قابلیت تغییر» امور اخلاقی، از دو دلیل فوق چنین پاسخ می گویند:
1- ارتباط اخلاق با ساختمان روح و جسم انسان قابل انكار نیست، ولی این ارتباط به اصطلاح در حد «مقتضی» است نه «علت تامه»، یعنی می تواند زمینه ساز باشد نه این كه الزاما و اجبارا تاثیر قطعی بگذارد، همان گونه كه بسیاری از افرادی كه از پدران و مادران مبتلا به پاره ای از بیماریها متولد می شوند زمینه آلودگی به آن بیماریها را دارند، ولی با این حال می توان با پیشگیریهای مخصوص جلو تاثیر عامل وراثت را گرفت.
افراد ضعیف البنیه از نظر جسمانی با استفاده از بهداشت و ورزش، افراد نیرومندی می شوند و بعكس، افراد قوی البنیه بر اثر ترك این دو، ضعیف و ناتوان خواهند شد.
افزون براین، روح و جسم انسان نیز قابل تغییر است تاچه رسدبه اخلاق زاییده ازآن.
2- از آنچه در بالا گفته شد پاسخ استدلال دیگر آنان نیز روشن می شود زیرا گاه عوامل بیرونی آنقدر تاثیر قوی دارد كه ویژگیهای ذاتی را بكلی دگرگون می سازد، و حتی ویژگیهای جدید به وراثت به نسلهای آینده نیز می رسد همان گونه كه در حیوانات اهلی مثال زده شد.
تاریخ، انسانهای بسیاری را نشان می دهد كه بر اثر تربیت بكلی خلق و خوی خود را تغییر دادند، و به اصطلاح یكصد و هشتاد درجه چرخش كردند، افرادی كه یك روز مثلا در صف دزدان قهار جای داشتند به زاهدان و عابدان مشهوری مبدل گشتند.
توجه به طرز به وجود آمدن یك ملكه اخلاقی به ما این قدرت را می دهد كه راه از میان بردن آن را نیز پیدا كنیم؛ مساله چنین است كه هر عمل خوب یا بد اثر موافق خود را در روح انسان باقی می گذارد، و روح را تدریجا به سوی خود جلب می كند، تكرار این عمل آن اثر را بیشتر و قویتر می سازد، و كم كم كیفیتی به نام «عادت» حاصل می شود، و هر گاه عادت استمرار یابد به صورت «ملكه» در می آید.
بنابراین، همان گونه كه عادات و ملكات اخلاقی زشت در سایه تكرار عمل تشكیل می گردد، از همین طریق قابل زوال است؛ البته، اثر تلقین، تفكر، تعلیمات صحیح و محیط سالم در فراهم كردن زمینه های روحی برای پذیرش و تشكیل ملكات خوب را نمی توان نادیده گرفت.
علاوه بر این اعتقاد به عدم امكان تغییر اخلاق سر از اعتقاد به جبر در می آورد؛ زیرا مفهومش این است كه صاحبان اخلاق بد و خوب قادر به تغییر آن نیستند و چون اعمال آنها بازتاب اخلاق آنها است، پس در انجام كار خوب یا بد مجبورند، و در عین حال مكلف به انجام خوبیها و ترك بدیها هستند؛ این عین جبر است، و تمام مفاسدی را كه مذهب جبر دارد بر آن مترتب می شود.[1]
در اینجا قول سومی نیز وجود دارد و آن این كه بعضی از صفات اخلاقی قابل تغییر و بعضی غیر قابل تغییر است، صفاتی كه طبیعی و فطری است، قابل تغییر نمی باشد، ولی آن صفاتی كه عوامل خارجی دارد قابل تغییر است.[2]
این قول نیز فاقد هرگونه دلیل است، زیرا این تفصیل و تفاوت گذاری بین صفات، مبتنی بر قبول اخلاق طبیعی و فطری است، در حالی كه چنین چیزی ثابت شده نیست؛ و به فرض كه چنین باشد، چه كسی می تواند ادعا كند كه صفات فطری قابل تغییر نیست؟ مگر حیوانات وحشی را نمی توان اهلی كرد؟ مگر تعلیم و تربیت نمی تواند آنقدر ریشه دار شود كه اعماق وجود انسان را دگرگون سازد؟
قابلیت تغییر اخلاقدر آیات
1- نفس مساله بعثت انبیا و ارسال رسل و انزال كتب آسمانی و بطور كلی ماموریتی كه آنها برای هدایت و تربیت همه انسانها داشتند، محكمترین دلیل بر امكان تربیت و پرورش فضائل اخلاقی در تمام افراد بشر است.
آیاتی مانند: هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته ویزكیهم ویعلمهم الكتاب والحكمه وان كانوا من قبل لفی ضلال مبین (سوره جمعه، آیه 2)[3] و آیات مشابه آن بخوبی نشان می دهد كه هدف از ماموریت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هدایت و تربیت و تعلیم و تزكیه همه كسانی بود كه در «ضلال مبین» و گمراهی آشكار بودند.
2- تمام آیاتی كه خطاب به همه انسانها به عنوان «یا بنی آدم» و «یاایها الناس» و «یاایها الانسان»، و «یا عبادی» می باشد و مشتمل بر اوامر و نواهی و مسائل مربوط به تهذیب نفوس و كسب فضائل اخلاقی است، بهترین دلیل بر امكان تغییر «اخلاق رذیله» و اصلاح صفات ناپسند است، در غیر این صورت، عمومیت این خطابها لغو و بیهوده خواهد بود.
ممكن است گفته شود: این آیات غالبا مشتمل بر احكام است، و احكام مربوط به جنبه های عملی است، در حالی كه اخلاق ناظر به صفات درونی است.
ولی نباید فراموش كرد كه «اخلاق» و «عمل» لازم و ملزوم یكدیگر و به منزله علت و معلولند، و در یكدیگر تاثیر متقابل دارند؛ هر اخلاق خوبی سرچشمه اعمال خوب است، همان گونه كه اخلاق رذیله، اعمال زشت را به دنبال دارد؛ و در مقابل، اعمال نیك و بد نیز اگر تكرار شود تدریجا تبدیل به خلق و خوی خوب و بد می شود.
3- آیاتی كه با صراحت تشویق به تهذیب اخلاق می كند و از رذایل اخلاقی بر حذر می دارد نیز دلیل محكمی است بر امكان تغییر صفات اخلاقی، مانند «قد افلح من زكیها وقد خاب من دسیها»؛ هر كس نفس خود را تزكیه كند رستگار شده، و آن كس كه نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده سازد نومید و محروم گشته است». (سوره شمس - آیه 9 و 10).
تعبیر به «دسیها» از ماده «دس» و «دسیسه» در اصل به معنی آمیختن شی ء ناپسندی با چیز دیگر است؛ مثل این كه گفته می شود: «دس الحنطه بالتراب؛ گندم را با خاك مخلوط كرده»، این تعبیر نشان می دهد كه طبیعت انسان بر پاكی و تقوا است و آلودگیها و رذائل اخلاقی از خارج بر انسان نفوذ می كند و هر دو قابل تغییر و تبدیل است.
در آیه 34 سوره فصلت می خوانیم: «ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینك وبینه عداوه كانه ولی حمیم؛ بدی را با نیكی دفع كن ناگهان (خواهی دید) همان كسی كه میان تو و او دشمن است گویی دوست گرم و صمیمی (و قدیمی تو) است!»
این آیه بخوبی نشان می دهد كه عداوت و دشمنیهای عمیق كه در خلق و خوی انسان ریشه دوانده باشد، با محبت و رفتار شایسته ممكن است تبدیل به دوستیهای داغ و ریشه دار شود؛ اگر اخلاق، قابل تغییر نبود، این امر امكان نداشت.
تغییر پذیری اخلاق در روایات:
1- حدیث معروف انی بعثت لاتمم مكارم الاخلاق،[4] دلیل واضحی بر امكان تغییر صفات اخلاقی است.
2- روایات فراوانی كه تشویق به حسن خلق می كند، مانند حدیث نبوی: «لو یعلم العبد ما فی حسن الخلق لعلم انه یحتاج ان یكون له خلق حسن؛ اگر بندگان می دانستند كه حسن خلق چه منافعی دارد، یقین پیدا می كردند كه محتاج به اخلاق نیكند!»،[5]
3- حدیث دیگرنبوی می فرماید: «الخلق الحسن نصف الدین؛ اخلاق خوب، نیمی از دین است».[6]
4- امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید: «الخلق المحمود من ثمار العقل، الخلق المذموم من ثمار الجهل؛ اخلاق خوب از میوه های عقل و آگاهی است و اخلاق بد از ثمرات جهل و نادانی است».[7]
و از آنجا كه «علم» و «جهل» قابل تغییر است، اخلاق هم به تبع آن قابل تغییر می باشد.
5- در حدیث دیگری از پیامبراكرم صلی الله علیه و آله آمده است: «ان العبد لیبلغ بحسن خلقه عظیم درجات الاخره وشرف المنازل وانه لضعیف العباده؛ بنده خدا به وسیله حسن اخلاق به درجات عالی آخرت و بهترین مقامات می رسد، در حالی كه ممكن است از نظر عبادت ضعیف باشد!»[8]
در این حدیث.
اولا: مقایسه حسن اخلاق به عبادت،
ثانیا: ذكر درجات بالای اخروی كه حتما مربوط به اعمال اختیاری است،
ثالثا: تشویق به تحصیل حسن خلق، همگی نشان می دهد كه اخلاق یك امر اكتسابی است، نه اجباری و الزامی و خارج از اختیار!
این گونه روایات و تعبیرات گویا و پرمعنی در كلمات معصومین(ع) زیاد دیده می شود[9] و همه آنها نشان می دهد كه صفات اخلاقی قابل تغییر است، و گرنه این تعبیرات و تشویقها لغو و بیهوده بود.
6- در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله می خوانیم كه به یكی از یارانش به نام «جریر بن عبدالله» فرمود: «انك امرء قد احسن الله خلقك فاحسن خلقك؛ خداوند به تو چهره زیبا داده، اخلاق خود را نیز زیبا كن!»[10]
كوتاه سخن این كه: كتب روایی ما پس از روایاتی است كه همگی دلالت بر امكان تغییر اخلاق آدمی دارد.[11]
این بحث را با حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام كه تشویق به فضائل اخلاقی می كند پایان می دهیم، فرمود: «الكرم حسن السجیه و اجت-ناب الدن-یه؛ ارزش و كیفیت انسان به اخلاق پسندیده و اجتناب و دوری از اخلاق پست است!»[12]

[1] . به اصول كافی، جلد 1، ص 155 و كشف المراد، بحث قضا و قدر درباره مفاسد و مذهب جبر مراجعه شود.
[2] . محقق نراقی در جامع السعادات این نظریه را برگزیده است (جامع السعادات جلد 1، ص 24).
[3] . آیه 164 آل عمران نیز همین مضمون را در بردارد.
[4] . سفینه البحار، (ماده خلق).
[5] . بحار، جلد 10، ص 369.
[6] . بحار، ج 71، ص 385.
[7] . غررالحكم، 1280 - 1281.
[8] . مهجه البیضاء، ج 5، ص 93.
[9] . مرحوم كلینی در جلد دوم اصول كافی، در باب حسن الخلق(ص 99) هیجده روایت در این زمینه نقل كرده است.
[10] . سفینه البحار، ماده خلق.
[11] . به جلد دوم اصول كافی و روضه كافی، و جلد سوم میزان الحكمه و جلد اول سفینه البحار، در ابواب مناسب مراجعه فرمایید.
[12] . غرر الحكم.
آیت الله مكارم شیرازی - اخلاق در قرآن، ج 1، ص 30




نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : تغییر پذیری اخلاق،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی)
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمد مقاله
مطالب اخیر
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :