تبلیغات
دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی) - قیام امام حسین علیه السلام قسمت اول
 
چهارشنبه 6 آبان 1394 :: نویسنده : محمد مقاله

در قیام امام حسین علیه السلام

محمد جواد ارسطا

امام حسین(ع) در مواردى قیام خود را مستند به نص و تكلیف الهى و گاهى آن را مستند به دعوت مردم كوفه دانسته است.

سؤال اصلى این مقاله این است كه كدام یك از این دو عامل ،تأثیر اصلى را در قیام عاشورا داشته به گونه‏اى كه با انتفاء آن اصل قیام منتفى مى‏شده است؟

نویسنده محترم براى پاسخ به این پرسش ابتدا نامه‏هاى مردم كوفه به امام حسین(ع) و جواب آن حضرت به ایشان را بررسى كرده سپس به بحث درباره تأثیر نص در قیام امام(ع) پرداخته است و در پایان با جمع بین ادله موجود به این نتیجه مى‏رسد كه بدون تردید علت اصلى قیام آن حضرت امر به معروف و نهى از منكر بوده است اما دعوت و بیعت مردم كوفه حداكثر اثرى كه داشته اتمام حجت بر آن حضرت بوده است كه در ادامه نهضت خود به سوى آنان حركت كند و از یارى آنان براى تحقق اهداف الهى خود بهره‏مند گردد و نیز رهبرى و هدایت كسانى را بر عهده گیرد كه مصرانه خواستار آمدن امام بوده و خود را نیازمند رهبرى ایشان مى‏دانستند. افزون بر این، از كلمات و سیره آن حضرت، همچون امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) استفاده مى‏شود كه امام(ع) حكومت كردن بر مردم از طریق قهر و غلبه را صحیح نمى‏دانستند.

سؤال اصلى مقاله حاضر این است كه هر یك از نص و دعوت مردم كوفه از امام حسین(ع) و بیعت آنان با نماینده آن حضرت، چه نقشى در قیام امام(ع) داشته است؟ به عبارت دیگر كدام یك از این دو عامل، تأثیر اصلى را در قیام عاشورا داشته به گونه‏اى كه با انتفاء آن، اصل قیام منتفى مى‏شده است؟

منظور از «نص» در سؤال فوق آیات یا روایاتى است كه امام حسین(ع) را به سوى قیام علیه حكومت یزید فرا مى‏خواند و آن حضرت را مكلف به این كار مى‏نمود، چنان كه امام(ع) در مواردى قیام خود را مستند به نص نموده است، مانند آنجا كه مى‏فرماید: «انماخرجت لطلب الاصلاح فى امة جدّى ارید اَنْ آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسیر بسیرة جدّى و ابى على بن ابى‏طالب...»1

نص مورد استناد امام(ع) در اینجا همان امر به معروف و نهى از منكر است كه به عنوان یك واجب شرعى متخذ از آیات و روایات بر عهده هر مسلمانى نهاده شده است.

از سوى دیگر امام حسین(ع) گاهى حركت خود را مستند به دعوت مردم كوفه دانسته است چنان كه در پاسخ نامه‏هاى آنان مسلم بن عقیل را به عنوان نماینده خود به سوى آنها فرستاده و در نامه‏اى كه همراه وى ارسال داشته مرقوم فرموده است:

«... فان كتب انه قد اجتمع رأى ملأكم و ذوى الفضل و الحجى منكم على مثل ما قدم علىّ به رسلكم و قرأت فى كتبكم اقدم علیكم وشیكاً ان شاءالله...؛2 و اگر مسلم براى من بنویسد كه نظر بزرگان و صاحبان عقل و درایت از میان شما همان است كه فرستادگانتان گفته‏اند و در نامه هایتان خوانده‏ام پس به سرعت به سوى شما خواهم آمد ان‏شاءالله...»

براى پاسخ به سؤال مورد بحث باید ابتدا نامه‏هاى را كه مردم كوفه براى امام حسین(ع) فرستاده وجواب آن حضرت به ایشان را بررسى كنیم و سپس به بحث درباره تأثیر نص در قیام امام(ع) بپردازیم و در پایان جمع بین دلایل موجود و نتیجه‏گیرى نهایى را ارائه نمائیم.

1. تأثیر دعوت مردم كوفه در قیام امام حسین(ع)

1. اولین نامه‏اى كه شیعیان كوفه بعد از شهادت امام حسن(ع) براى امام حسین(ع) فرستادند چنین بود:

«بسم الله الرحمن الرحیم للحسین بن على من شیعته و شیعة ابیه امیرالمؤمنین سلام علیك فانا نحمد الیك الله الذى لا اله الاّهو امّا بعد، فقد بلغنا وفاة الحسن بن على علیه السلام یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیاً ...ما اعظم ما اصیب به هذه الامة عامة و انت و هذه الشیعة خاصة بهلاك ابن الوحى و ابن بنت النبى... و نحن شیعتك المصابة بمصیبتك، المحزونة بحزنك، المسرورة بسرورك، السائرة بسیرتك، المنتظرة لامرك، شرح الله صدرك و رفع ذكرك و اعظم اجرك و غفر ذنبك و ردّ علیك حقك.»3

در این نامه به صراحت سخنى از قیام و دعوت به قیام مطرح نشده بلكه بیشتر به تسلیت به امام حسین(ع) به جهت شهادت برادر بزرگوارشان و مصیبتى كه از این ناحیه بر امت اسلامى و خصوصاً بر شیعیان وارد شده پرداخته است و در پایان، نویسندگان نامه خود را درغم امام حسین علیه السلام شریك دانسته و در حزن وسرور و خط مشى، خویش را تابع آن حضرت شمرده‏اند.

دو نكته در این نامه قابل توجه است:

: فرستندگان نامه خود را تابع امام حسین(ع و در انتظار امر آن حضرت دانسته‏اند. این تعبیر «السائرة بسیرتك، المنتظرة لامرك» به طور تلویحى اشاره به این دارد كه آنان منتظر موضع‏گیرى جدیدى از سوى امام(ع) هستند كه الزاماً موضعى مخالف با حكومت مى‏باشد زیرا موضعى كه تا آن زمان از سوى امام حسن(ع) و به تبعیت ایشان توسط امام حسین(ع) دنبال مى‏شد عدم مخالفت جدّى با حكومت و پذیرش و التزام به مفاد صلحنامه‏اى بود كه با معاویه منعقد شده بود. آخرین جمله نامه «ردّ علیك حقك» (خداوند حق تو یعنى حكومت و فرمانروایى بر مسلمین را به تو برگرداند) تأكیدى بر همین نكته است.

: از عبارات پایانى نامه فهمیده مى‏شود كه لااقل بعضى از نویسندگان آن نسبت به موقف امام حسن(ع) در برابر حكومت معاویه چندان رضایتى نداشتند. تعبیر «المنتظرة لامرك» نشان دهنده آن است كه آنان منتظر موقفى از امام حسین(ع) در برابر حكومت معاویه بودند كه با موقف امام حسن(ع) مغایر باشد و الاّ آوردن این تعبیر چندان صحیح نخواهد بود مگر اینكه منظور نویسندگان آن بوده باشد كه ما منتظر صدور هرگونه فرمانى از سوى تو هستیم؛ اعم از این‏كه این فرمان ارائه خط مشى جدیدى در برابر حكومت باشد و یا ادامه همان خط مشى سابق كه امام حسن(ع) ترسیم فرموده بود. البته این برداشت تا اندازه‏اى با ظاهر عبارات نامه، سازگار به نظر نمى‏رسد.

2. نامه دیگرى كه شیعیان كوفه در همان ایام براى امام حسین(ع) فرستادند توسط جعدة بن هبیرة نوشته شد و صریحاً از قیام علیه حكومت معاویه و آمادگى شیعیان براى شهادت در این راه سخن مى‏گفت:

«اما بعد، فانّ من قبلنا من شیعتك متطلقة انفسهم الیك لا یعدلون بك احداً و قد كانوا عرفوا رأى الحسن اخیك فى دفع الحرب و عرفوك باللین لاولیائك و الغلظة على اعدائك و الشدة فى امر الله فان كنت تحب ان تطلب هذا الامر فاقدم علینا فقد وطنا انفسنا على الموت معك.»4

در اولین نامه سخنى از دعوت امام حسین(ع) توسط مردم كوفه به میان نیامده بود ولى در این نامه، فرستندگان آن به صراحت امام(ع) را براى به دست گرفتن حكومت به سوى خود دعوت كرده‏اند چراكه منظور از «هذا الامر»، همان امر حكومت و فرمانروایى بر مسلمین است و افزوده‏اند كه ما در این راه تاپاى جان ایستاده‏ایم.

از سوى دیگر نارضایتى نگارندگان نامه نسبت به موضع‏گیرى امام حسن(ع) در برابر حكومت معاویه كه از نامه پیشین نیز به گونه‏اى فهمیده مى‏شد در این نامه به طور واضحترى قابل برداشت است، لذا ایجاب مى‏كند كه امام حسین(ع) دیدگاه خود را به وضوح در پاسخ نامه بیان فرماید، از این رو حضرت در جواب آن چنین نوشت:

«اما اخى فارجو ان یكون الله وفقه و سدّده فیما یأتى و اما انا فلیس رأى الیوم ذاك فالصقوا رحمكم الله بالارض و اكمنوا فى البیوت و احترسوا من الظنة مادام معاویة حیاً فان یحدث الله به حدثاً و انا حىّ كتبت الیكم برأیى».5

بدین ترتیب امام حسین از یك طرف عملكرد برادر بزرگوار خود، امام حسن(ع) را مورد تأیید قرار مى‏دهد و خود نیز همان خط مشى را در پیش مى‏گیرد زیرا تغییرى در اوضاع سیاسى جهان اسلام حادث نشده تا موجب تغییر استراتژى امام(ع) گردد و از آنجا كه استراتژى پیشین توسط یك امام معصوم تعیین شده بود پس على القاعده با ثبات اوضاع مى‏باید همان استراتژى ادامه یابد چرا كه بین ائمه معصومین هیچ اختلافى نیست و همه آنان نور واحدند. و از طرف دیگر از شیعیان مى‏خواهد كه خود را براى یك قیام احتمالى پس از مرگ معاویه آماده سازند و چنین نپندارند كه دستور فعلى به عدم تحرك علیه حكومت یك دستور همیشگى است بلكه یك دستور مقطعى بوده و ناشى از شرایط خاص آن زمان و انعقاد صلح‏نامه با معاویه مى‏باشد، پس باید منتظر شد كه پس از مرگ معاویه، حكومت چگونه عمل خواهد كرد؟ آیا مطابق عهدنامه فرمانروایى مسلمین را به امام حسین(ع) خواهد سپرد یا عهدنامه را زیر پا گذاشته و شخصى از بنى‏امیه را جانشین معاویه خواهد نمود.

پس در هر حال باید انتظار كشید كه پس از مرگ معاویه چه اتفاقى مى‏افتد تا امام(ع) دستور لازم را به مردم ابلاغ نماید و به تعبیر خود آن حضرت: «..فان یحدث الله به حدثاً و انا حىّ كتبت الیكم برأیى».

3. اخبار تاریخى متعددى وجود دارد كه نشان دهنده ارتباط مستمر اهل كوفه با امام حسین(ع) مى‏باشد به گونه‏اى كه در برخى موارد، هیأتهایى را به سوى آن حضرت مى‏فرستادند تا دیدگاه ایشان را در خصوص مورد مزبور بدانند و كسب تكلیف نمایند. اینها گواه بر آن است كه اهل كوفه، امام حسین(ع) را به عنوان رهبر واجب‏الاطاعه خود قبول داشتند.6 یكى از این هیأتها بعد از شهادت حجربن عدى و یارانش به نزد امام حسین(ع) آمدند. حضرت از شنیدن خبر مزبور بسیار ناراحت شد. گزارش این ملاقات به اطلاع والى مدینه مروان بن حكم رسید، او نیز نامه‏اى براى معاویه نوشت و از وى كسب تكلیف كرد:

«انّ رجالاً من اهل العراق قدموا على الحسین بن على و هم مقیمون عنده یختلفون الیه فاكتب الىّ بالذى‏ترى».7

معاویه در جواب مروان، او را از تعرض به امام حسین(ع) باز داشت و عمل آن حضرت را موجب نقض مفاد صلح‏نامه ندانست ودر عین حال نامه‏اى نیز براى امام(ع) نوشت و لزوم پاى‏بندى به صلح‏نامه را به ایشان یادآورى كرد و ضمناً تهدید نمود كه اگر علیه من كید نمایى من هم با تو كید خواهم كرد.8

امام حسین(ع) در پاسخ معاویه فرمود:

«ما ارید حربك و لا الخلاف علیك؛ من اراده جنگ و مخالفت با تو را ندارم.»9

بعضى از تواریخ، پاسخ امام(ع) را با تفصیل بیشترى نقل كرده‏اند و آورده‏اند كه امام(ع) پس از عبارت فوق اضافه نمود كه: براى خود در پیشگاه خداوند عذرى در ترك جهاد با تو نمى‏بینم و فتنه‏اى را بزرگتر از فرمانروایى تو براین امت نمى‏دانم:

«... و ما اظنّ لى عندالله عذراً فى ترك جهادك و ما اعلم فتنة اعظم من ولایتك امر هذه الامة».10

مطابق این نقل امام حسین(ع) ضمن تأكید بر این نكته كه پیمان صلح با معاویه را نقض نكرده و اراده جنگ باوى را ندارد به او گوشزد مى‏كند كه وى را صالح براى خلافت بر مسلمین نمى‏داند و اگر در مقابل او سكوت كرده و به جنگ با وى بر نخاسته به دلیل شرایط خاص موجود در آن زمان است و در واقع وظیفه اولى خود را در برابر معاویه جهاد با او مى‏داند چرا كه فرمانروایى وى بر مسلمین را بزرگترین فتنه و مصیبت مى‏شمارد اما از آنجا كه جهاد با معاویه در آن زمان به دلیل وجود سیاستهاى حیله گرانه معاویه و چهره كاذبى كه او از خود به مردم نشان داده بود، به نتیجه مطلوب نمى‏رسید و موجب ریختن خون تعداد كثیرى از شیعیان و تضعیف بیش از پیش موقعیت آنان در جامعه مى‏گردید و علاوه بر اینها صلح‏نامه‏اى كه بین امام حسن(ع) و معاویه به امضا رسیده بود هنوز به طور جدّى توسط معاویه نقض نشده بود، لذا امام حسین(ع) به عنوان حكم ثانوى وظیفه خود را عدم اقدام به جنگ با معاویه مى‏دید.

4. دیگر از نامه‏هاى كه اهل كوفه براى امام حسین(ع) فرستاده، وى را به قیام علیه حكومت معاویه فرا خواندند زمانى بود كه معاویه بر خلاف مفاد صریح صلح‏نامه كه خلافت بر مسلمین را پس از معاویه، حق امام حسن(ع) و در صورت رحلت وى حق امام حسین(ع) مى‏دانست، اقدام به بیعت گرفتن از مردم براى یزید كرد.

امام حسین(ع) به این نامه‏ها جواب مثبت نداد و دعوت آنان را براى قیام علیه حكومت نپذیرفت. گروهى از اهل كوفه به نزد محمد بن حنفیه رفتند و از او خواستند كه با آنان بر ضد معاویه قیام كند، او نیز نپذیرفت و به نزد امام حسین(ع) آمده مطلب را با ایشان در میان گذاشت. حضرت در جواب برادرش فرمود:

«انّ القوم انما یریدون ان یأكلوا بنا و یستطیلوا بنا و یستنبطوا دماء الناس و دماء نا»11

اگر این نقل تاریخى، صحیح باشد نشانگر آن است كه مردمى كه آن حضرت را به قیام دعوت مى‏كردند نه هدف خدا پسندانه‏اى داشتند و نه درك درستى از موقعیت امام حسین(ع) به عنوان رهبر و امام امت، بلكه به دنبال تأمین منافع خود بودند و چنان كه امام(ع) فرمود: «انّ القوم یریدون ان یأكلوا بنا....» همچنین براى آنان فرقى نمى‏كرد كه رهبرى این قیام با امام حسین(ع) باشد یا با دیگرى و لذا پس از آن كه امام(ع) به آنان جواب منفى داد به نزد محمد بن حنفیه رفتند در حالى كه بدون شك در مدت حكومت على(ع) در كوفه متوجه جلالت قدر امام حسین(ع) و موقعیت ایشان در نزد امیرالمؤمنین(ع) و شایستگى آن حضرت براى امامت شده بودند.

این عوامل باعث شد كه امام حسین(ع) به دعوت آنان پاسخ مثبت ندهد ولى در عین حال آنها را از اصل قیام مأیوس نكرد و شاید این تعبیر كه به دنبال نقل تاریخى فوق آمده است به همین معنا باشد كه:

«... فاقام الحسین على ما هو علیه من الهموم مرة یرید ان یسیر الیهم و مرة یجمع الاقامة عنهم».12

اگر این نقل، صحیح باشد نشان مى‏دهد كه امام حسین(ع) از یك طرف، از اوضاع پیش آمده ناراحت و غمگین بودند و از طرف دیگر سعى داشتند كه آمادگى مردم را براى قیام علیه حكومت حفظ نمایند لذا گاهى اراده حركت به سوى آنان مى‏كردند و گاهى از این كار خوددارى مى‏نمودند. همچنین احتمال دارد كه امام(ع) در میان دعوت كنندگان، افرادى را مى‏شناختند كه در گفتار خود صادق بودند و به این وسیله مى‏خواستند آنان را ناامید نكنند و از قیام علیه حكومت اموى دلسرد ننمایند.

5. پس از هلاكت معاویه، شیعیان كوفه در منزل سلیمان بن صرد جمع شدند و حمد خداوند را در برابر مرگ معاویه به جا آوردند. آنگاه سلیمان در ضمن سخنانى به آنان گفت: امام حسین(ع) از بیعت با یزید خوددارى كرده و به سوى مكه خارج شده است. شما شیعیان او و پدرش هستید، اگر مى‏دانید كه او را یارى خواهید نمود و با دشمنش جهاد خواهید كرد برایش نامه بنویسید و او را به سوى خود دعوت كنید ولى اگر از ضعف و سُستى خود مى‏ترسید، آن حضرت را با سخنان خود فریب ندهید. همگى گفتند ما با دشمن امام(ع) مى جنگیم و جانمان را در راهش فدا مى‏كنیم.13

به دنبال این سخنان بود كه اجتماع كنندگان در منزل سلیمان براى امام حسین(ع) نامه‏اى نوشتند و در صدر نامه، نام كسانى را ذكر كردند كه از سران شیعه در كوفه و از اشخاص مورد اعتماد بودند؛ یعنى سلیمان بن صرد، مسیب بن نجبه، رفاعة بن شداد و حبیب بن مظاهر. در این نامه پس از حمد خداوند و سپاسگزارى از او در برابر هلاكت معاویه كه خلافت را غصب كرده و بدون رضاى امت بر آنان مسلط شده بود و بزرگان و شایستگان امت اسلامى را به شهادت رسانده و اشرار را زنده نگاه داشته و بیت المال را در اختیار ظالمان و مترفین قرار داده بود، چنین نوشته شد:

«... و انه لیس علینا امام فاقبل لعل اللّه یجمعنا بك على الحق و النعمان بن بشیر فى قصر الامارة لسنا نجتمع معه فى جمعة و لا نخرج معه الى عید و لو قد بلغنا انك قد اقبلت الینا اخرجناه حتى نلحقه بالشام ان شاءاللّه و السلام و رحمة الله علیك».14

در بعضى از مصادر تاریخى آمده است كه دیگران نیز مطالبى نوشتند و همراه این نامه فرستادند به گونه‏اى كه مجموع آنها در حدود یكصد و پنجاه صفحه شد.15

كسى كه این قضیه را روایت كرده است یعنى محمد بن بشر همدانى، كه خود یكى از شیعیان كوفه و شركت كنندگان در اجتماع منزل سلیمان بن صرد مى‏باشد، اضافه مى‏كند كه نامه مزبور را همراه عبدالله بن سبع همدانى و عبدالله بن وال فرستادیم. آنها با سرعت حركت كردند و پس از گذشت ده روز از ماه رمضان در مكه به خدمت امام حسین(ع) رسیدند.

6. محمد بن بشر همدانى مى‏گوید: سپس دو روز صبر كردیم و آنگاه قیس بن مسهر صیداوى و عبدالرحمن بن عبدالله ابن الكون الارجحى و عمارة بن عبید سلولى را به سوى حضرت حسین(ع) روانه كردیم. آنان در حدود پنجاه و سه نامه را همراه خود بردند؛ نامه‏هایى كه هر یك از سوى یك نفر یا دو نفر یا چهار نفر بود.16

7. محمد بن بشر همدانى اضافه مى‏كند: پس از آن، دو روز دیگر نیز صبر كردیم و آنگاه هانى‏بن‏هانى و سبیعى و سعید بن عبدالله حنفى را با نامه‏اى به این مضمون به سوى امام حسین(ع) فرستادیم:

«بسم الله الرحمن الرحیم، لحسین بن على من شیعته من المؤمنین و المسلمین، اما بعد فحیّهلا فان الناس ینتظرونك و لا رأى لهم فى غیرك فالعجل العجل و السلام علیك.»17

8. این نامه‏ها به اندازه‏اى تكرار شد كه به نوشته ابن طاوس در كتاب لهوف گاهى در یك روز شش‏صد نامه به دست امام حسین(ع) مى‏رسید و در مجموع حدود دوازده هزار نامه در نزد حضرت جمع شد و مع ذلك حضرت اقدام به جواب نمى‏نمود.

اگر چه نامه‏هاى مردم كوفه عبارات مختلفى داشت ولى تمامى آنها در این مضمون مشترك بودند كه حضرت را به سوى قیام علیه حكومت یزید فرا خوانده و به وى وعده همكارى و از خودگذشتگى داده بودند.

در بعضى از نامه‏ها آمده بود كه ما به همراه صد هزار شمشیر با تو هستیم و از آن حضرت خواسته شده بود كه در آمدن به سوى آنان تأخیر ننماید:

«انا معك و معنا مائة الف سیف»،18

«عجّل القدوم یابن رسول الله فان لك بالكوفة مائة الف سیف فلاتتأخر».19

در بعضى از كتابهاى تاریخى تعداد افرادى كه آمادگى خود را براى یارى امام حسین(ع) اعلام كرده بودند بیش از این نیز گفته شده به گونه‏اى كه تا یكصد و چهل هزار نفر نیز ذكر كرده‏اند،20 امّا حتى اگر این عدد مبالغه‏آمیز باشد یك مطلب، مسلّم است و آن وجود اكثریت قاطع و بسیار عظیمى از مردم كوفه است كه براى جهاد علیه حكومت اموى در ركاب آن حضرت اعلام آمادگى كرده بودند.

آیا به راستى صحیح بود كه امام حسین(ع) در برابر این اكثریت عظیم و درخواست‏هاى مكرر آنان و نامه‏هاى فراوان‏شان سكوت كند و به سابقه آنها استناد نماید كه درعهد امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) یاران وفادارى نبودند و آن دو امام معصوم را در برابر دشمن تنها گذاشتند؟ آیا با وجود این نامه‏ها و تقاضاها و اعلام آمادگى‏ها این احتمال تقویت نمى‏شد كه مردم كوفه به اشتباهات و تقصیرهاى گذشته خود پى برده‏اند و اكنون قصد جبران آنها را دارند؟

آیا بدین وسیله حجت بر امام حسین(ع) تمام نمى‏شد كه براى قیام علیه حكومت یاورانى دارد؟

امام حسین(ع) پس از رسیدن این نامه‏ها و اطلاعاتى كه آورندگان آنها به طور شفاهى در اختیار آن حضرت مى‏گذاشتند خود به سوى آنان حركت نكرد بلكه براى احراز صدق ادعاى آنان برادر و پسر عمو و فرد مورد اعتماد خویش، یعنى مسلم بن عقیل را به سوى آنها فرستاد و نامه‏اى به اهل كوفه نوشت كه: به تمام آنچه در نامه‏هاى خود نوشته‏اید پى بردم و سخن اكثریت شما را دریافتم كه گفته‏اید ما امام و پیشوایى نداریم به سوى ما حركت كن تا خداوند به وسیله تو ما را بر حق و هدایت جمع كند:

«... و قد بعثت الیكم اخى و ابن‏عمى و ثقتى من اهل بیتى و امرته ان یكتب الىّ بحالكم و امركم و رأیكم فان كتب الىّ انه قد اجمع رأى ملأكم و ذوى الفضل و الحجى منكم على مثل ما قدمت علىّ به رسلكم و قرأت فى كتبكم اقدم علیكم و شیكاً ان شاءالله...؛21 و اینك برادر و پسر عمو و شخص مورد اعتماد از خانواده خود را به سوى شما گسیل داشتم و به او دستور دادم كه مرا از وضعیت و كار و رأى شما مطلع گرداند، پس اگر براى من بنویسد كه نظر بزرگان و صاحبان فضل و خرد از میان شما بر همان چیزى استقرار یافته كه فرستادگان شما به اطلاع من رساندند و در نامه هایتان خواندم، به سرعت به سوى شما خواهم آمد ان شاءالله.»

پس از آن كه مسلم به كوفه رسید و مردم كوفه گروه گروه با او به عنوان نماینده امام حسین(ع) بیعت كردند، نامه‏اى براى حضرت نوشت و ایشان را از آمادگى و بیعت گسترده مردم كوفه آگاه نمود. در این هنگام بود كه امام(ع) دومین نامه خود را خطاب به مردم كوفه مرقوم فرمود با این عبارات:

«اما بعد فقد ورد علىّ كتاب مسلم بن عقیل یخبرنى باجتماعكم على نصرنا والطلب بحقنا فسألت الله ان یحسن لنا الصنع و یثیبكم على ذلك اعظم الاجر و قد شخصت الیكم من مكة یوم الثلاثاء لثمان مضین من ذى الحجّة فاذا قدم علیكم رسولى فانكمشوا فى امركم فانى قادم فى ایامى هذه»؛22 اما بعد نامه مسلم بن عقیل را كه گویاى اجتماع و هماهنگى شما در راه نصرت و یارى ما و مطالبه حق ما بود دریافت كردم. از خداوند مسألت دارم كه آینده ما را به خیر و نیكى رقم زند و به شما در این اتحاد و اتفاق اجر عظیم عنایت فرماید. من روز سه شنبه هشتم ذى‏حجه به سوى شما حركت كرده‏ام، پس هرگاه فرستاده من به نزد شما آمد، به سرعت كارهاى خود را سر و سامان دهید كه خود من نیز در این ایام وارد خواهم شد.»

با نگاهى به این نامه‏ها مى‏توان آنها را به دو دسته تقسیم كرد: دسته اول نامه‏هاى كه پس از شهادت امام حسن(ع) براى امام حسین(ع) فرستاده شد و گویاى آمادگى مردم كوفه براى جنگیدن در ركاب آن حضرت علیه حكومت معاویه بود و دسته دوم نامه‏هاى كه پس از هلاكت معاویه براى امام حسین(ع) فرستاده شد و با اصرار و تأكید فراوان از آن حضرت مى‏خواست رهبرى قیام علیه حكومت اموى و امامت مسلمین را بر عهده گیرد و تأكید مى‏نمود كه مردم كوفه در این راه آماده هرگونه فداكارى و از جان گذشتگى هستند.

پاسخ امام(ع) در برابر دسته اول از نامه‏ها این بود كه هنوز وقت قیام فرا نرسیده و باید همچنان پاى‏بند مفاد صلح‏نامه‏اى بود كه بین امام حسن(ع) و معاویه به امضاء رسید؛ همان گونه كه سیره امام حسن(ع) نیز چنین بود. اما دسته دوم از نامه‏ها را حضرت فقط در زمانى پاسخ داد كه تعدادشان بسیار فزونى گرفته و مطابق برخى نقل‏ها به دوازده هزارنامه رسیده بود؛ به این صورت كه ابتدا مسلم بن عقیل را به سوى مردم كوفه فرستاد و آنگاه كه نامه وى مبتنى برعزم و اجتماع مردم در راه یارى خود و مطالبه حق الهى خویش را دریافت نمود دومین نماینده خود قیس بن مسهر را به سوى آنان روانه كرد و خود به دنبال او به طرف كوفه حركت نمود.

اما آیا دعوت مردم كوفه بود كه امام(ع) را به قیام علیه حكومت یزید فرا خواند به گونه‏اى كه اگر دعوت آنان نبود قیامى نیز صورت نمى‏گرفت یا اینكه علت اصلى قیام چیز دیگرى بود و دعوت مردم كوفه در این میان نقش اصلى را نداشت؟ پاسخ این سؤال را پس از طرح بخش دوم مقاله، بررسى خواهیم نمود






نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها : در قیام امام حسین علیه السلام، تحقیق در مورد در قیام امام حسین علیه السلام، مقاله در مورد در قیام امام حسین علیه السلام،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی)
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمد مقاله
مطالب اخیر
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :