تبلیغات
دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی) - قیام امام حسین علیه السلام قسمت دوم
 
چهارشنبه 6 آبان 1394 :: نویسنده : محمد مقاله
2. تأثیر نص در قیام امام حسین(ع)

امام حسین(ع) از همان ابتدا كه دعوت حاكم مدینه براى بیعت با یزید را نپذیرفت و آماده خروج از مدینه و شروع حركت تاریخ‏ساز خویش گردید در مواردى به علت قیام خود اشاره فرموده و آن را امر به معروف و نهى از منكر و یا مبارزه با بدعت و احیاى سنت دانسته كه برگرفته از نصوص شرعى مى‏باشد. در ذیل به بررسى این موارد مى‏پردازیم:

2. تأثیر نص در قیام امام حسین(ع)

امام حسین(ع) از همان ابتدا كه دعوت حاكم مدینه براى بیعت با یزید را نپذیرفت و آماده خروج از مدینه و شروع حركت تاریخ‏ساز خویش گردید در مواردى به علت قیام خود اشاره فرموده و آن را امر به معروف و نهى از منكر و یا مبارزه با بدعت و احیاى سنت دانسته كه برگرفته از نصوص شرعى مى‏باشد. در ذیل به بررسى این موارد مى‏پردازیم:

1. امام(ع) پس از خوددارى از بیعت با ولیدبن‏عقبه، حاكم مدینه كه به نمایندگى از سوى یزید، از آن حضرت درخواست بیعت كرده بود، تصمیم گرفت به سوى مكه حركت كند. در این هنگام وصیت‏نامه‏اى به برادرش محمد بن حنفیه نوشت و آن را با مهر خویش ممهور نمود. متن وصیت نامه چنین بود:

«بسم الله الله الرحمن الرحیم، هذا ما اوصى به الحسین بن على الى اخیه محمد بن الحنفیة، انّ الحسین یشهد ان لا اله الاّ الله وحده لا شریك له و انّ محمداً عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و انّ الجنة حق و النار حق و الساعة آتیة لا ریب فیها و انّ الله یبعث من فى القبور و انى لم اخرج اسراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدّى(صلى الله علیه و آله) ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسیر بسیرة جدّى و ابى على بن ابى‏طالب فمن قبلنى بقبول الحق فالله اولى بالحق و من ردّ علىّ هذا اصبر حتى یقضى الله بینى و بین القوم و هو خیر الحاكمین و هذه وصیتى الیك یا اخى و ما توفیقى الاّ بالله علیه توكلت و الیه انیب.»23

در این وصیت، امام حسین(ع) ابتدا به توحید خداوند و رسالت پیامبر اسلام و حقانیت معاد شهادت مى‏دهد و سپس به علت قیام خود پرداخته تصریح مى‏فرماید كه براى طغیان و تكبر و سرپیچى در مقابل حق و افساد و ظلم خروج نكردم بلكه براى طلب اصلاح در امت جدم خروج نمودم. مى‏خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و مطابق سیره جدّ و پدرم رفتار نمایم.

چند نكته در این وصیت نامه قابل توجه است:

: امام(ع) اقدام به نوشتن وصیت نامه مى‏كند و درابتداى آن عقاید حقانى خود را بیان مى‏فرماید، همچون كسى كه مى‏داند در پایان عمر خویش قرار گرفته و نزدیك است به نداى حق لبیك گوید.

بدون شك امام حسین(ع) چنین بود و از شهادت خویش به دست یزید و لشكریانش خبر داشت. دلایل بیشتر این مطلب را در بحثهاى آینده ارائه خواهیم داد.

: حضرت با استفاده از «انّما» كه از ادات حصر مى‏باشد و با آوردن جمله مثبت به دنبال جمله منفى «انى لم اخرج...و انما خرجت...» تصریح مى‏كند كه علت اصلى قیام وى طلب اصلاح در امت اسلامى و امر به معروف و نهى از منكر بوده است.

: امام(ع) كار خود را عمل به سیره پیامبر(ص) و على(ع) مى‏داند و اعلام مى‏كند كه دیگران وظیفه دارند حق را پذیرفته و از او پیروى كنند و در عین حال اگر دیگران به وظیفه خود عمل نكنند وى دست از تكلیف الهى خویش بر نخواهد داشت. و با صبر و استقامت راه خود را در پیش خواهد گرفت تا خداوند در میان او و دیگران كه از یاریش سرباز زدند حكم كند.

2. پس از این كه امام حسین(ع) به مكه رفت در میان گروهى از صحابه پیامبر(ص) خطبه‏اى ایراد فرمود كه در ابتداى آن به اهمیت فریضه امر به معروف و نهى از منكر اشاره كرد و اینكه بنى‏اسرائیل به دلیل ترك این وظیفه الهى مورد لعنت قرار گرفتند. سپس به موقعیت والاى صحابه در میان مردم اشاره نمود و آنان را مورد مؤاخذه قرار داد كه چرا در مقابل منكراتى كه در جامعه اسلامى صورت مى‏گیرد سكوت كرده و عكس‏العملى نشان نمى‏دهند.

و در پایان در مورد قیام و حركت خود سخن گفت كه براى به دست آوردن قدرت و متاع ناچیز زندگى دنیا نبوده بلكه براى نشان دادن معالم دین و انجام اصلاح در بلاد اسلامى بوده است تا بندگان مظلوم خدا در امنیت قرار گیرند و به واجبات و سنن و احكام الهى عمل شود و آنگاه به مخاطبان خود هشدار داد كه اگر آن حضرت را یارى نكنند ظالمان بر آنان مسلط خواهند شد و در جهت خاموش كردن نور پیامبر اسلام خواهند كوشید:

«..اللهم انك تعلم انه لم یكن ما كان منّا تنافساً فى سلطان و لا التماساً من فضول الحطام و لكن لنرى المعالم من دینك و نظهر الاصلاح فى بلادك و یأمن المظلومون من عبادك و یعمل بفرائضك و سننك و احكامك...».24

در بعضى از كتب این خطبه از امیرالمؤمنین على(ع) نقل شده است كه ظاهراً علت آن، تشابه قسمت آخر خطبه با كلامى است كه از على(ع) در نهج‏البلاغه آمده ولى صرف این مطلب دلیل قانع كننده‏اى نمى‏باشد زیرا احتمال دارد كه امام حسین(ع) به عنوان استشهاد به كلام پدر بزرگوارشان عباراتى از خطبه ایشان را مورد استناد قرار داده باشند. همچنین احتمال دارد كه این تشابه اتفاقى بوده و ناشى از آن باشد كه ائمه(ع) همگى نور واحدند و به یك گونه مى‏اندیشند.25

در این خطبه نیز امام حسین(ع) انگیزه اصلى قیام و حركت خویش را اظهار اصلاح در سرزمین اسلامى، ارائه معالم دین، امنیت مظلومان و عمل به احكام و سنن الهى مى‏داند كه در واقع بازگشت تمامى آنها به امر به معروف و نهى از منكر است چرا كه هر یك از امور مزبور معروف‏هایى هستند كه در زمان حكومت بنى‏امیه ترك شده‏اند و امام حسین(ع) بارزترین مصداق «العلماء باللّه» است كه به تصریح خود آن حضرت در همین خطبه، مجارى امور و احكام را باید در دست داشته باشد «... ذلك بان مجارى الامور و الاحكام على ایدى العلماء باللّه الامناء على حلاله و حرامه...» و در جهت احیاى سنت و از میان بردن بدعت، از هیچ گونه تلاشى فرو گذار نكند.

علاوه بر این، سخنان امام(ع) درصدر این خطبه نیز كه به اهمیت امر به معروف و نهى از منكر اشاره كرده و بدبختى بنى‏اسرائیل را ناشى از ترك این فریضه مهم الهى مى‏داند و بر همان اساس به علماى مسلمان هشدار مى‏دهد كه در انجام این واجب بزرگ اهمال نورزند، خود قرینه‏اى است بر این كه هدف اصلى حضرت در نهضتش امر به معروف و نهى از منكر مى‏باشد و دیگر امورى كه در پایان خطبه ذكر شده همگى به این مسأله بر مى‏گردد.

3. امام حسین(ع) پس از ورود به مكه نامه‏اى خطاب به سران قبایل شهر بصره مانند مالك بن مسمع بكرى، مسعود بن عمرو، منذر بن جارود و دیگران نوشت و در ابتدا حق الهى خویش در خلافت پیامبر(ص) و امامت امت اسلامى را به آنها خاطر نشان نمود سپس اشاره كرد كه گروهى این حق را از ما گرفتند و ما نیز با آگاهى بر تفوق و شایستگى خویش نسبت به این افراد، براى جلوگیرى از هرگونه فتنه و اختلاف در میان مسلمانان و تضعیف آنان در برابر دشمنان خارجى، به آنچه پیش آمده بود رضایت دادیم و آرامش مسلمانان را بر حق خویش مقدم داشتیم. سپس اضافه نمود:

«..و قد بعثت رسولى الیكم بهذا الكتاب و انا ادعوكم الاكتاب الله و سنة نبیّه فانّ السنة قد امیتت و البدعة قد احییت فان تسمعوا قولى اهدكم الى سبیل الرشاد...؛26 ...اینك پیك خود (سلیمان) را همراه با این نامه به سوى شما مى‏فرستم و شما را به كتاب خدا و سنت پیامبرش دعوت مى‏كنم چرا كه سنت مرده است و بدعت زنده شده است پس اگر سخن مرا بشنوید شما را به راه سعادت هدایت خواهم كرد.»

در این نامه امام حسین(ع) پس از تأكید بر حقانیت خود نسبت به جانشینى رسول خدا و بر عهده گرفتن رهبرى مسلمین پس از آن حضرت به دو نكته اشاره مى‏كند:

نخست این كه اگر ما در برهه‏اى از زمان از حق خود گذشتیم و در صدد باز پس گرفتن آن برنیامدیم بدان دلیل بود كه این كار ما در آن مقطع زمانى موجب بروز فتنه و تفرقه بین مسلمین مى‏شد لذا براى جلوگیرى از تفرقه و خونریزى در بین مسلمانان كه از اهمیت بیشترى برخوردار مى‏باشد از مطالبه حق الهى خویش صرف نظر كردیم.

دوم اینكه در حال حاضر اوضاع جهان اسلام دگرگون شده و اسلام نه در مسیر انحراف بلكه در خطر نابودى قرار گرفته است، سنت پیامبر(ص) مُرده و بدعت زنده شده است. از طرف دیگر، قیام در این شرایط فقط باعث ریختن خون عده‏اى از پاكان امت اسلامى نخواهد بود بلكه ثمرات مهمى را به دنبال خواهد آورد كه یكى از آنها بیدارى امت مسلمان و توجه پیدا كردن به حكومت ظالمانه و باطلى است كه به نام اسلام زمام امور را به دست گرفته است. در چنین وضعیتى بر امام مسلمانان لازم است رهبرى قیام را به دست گرفته و با تقدیم جان خود و برترین افراد در جهت احیاى سنت و از میان بردن بدعت تلاش كند.

بدین ترتیب هدف اصلى امام حسین(ع) از حركت خود مطابق این نامه آن است كه به احیاى سنت به عنوان معروف امر كند و از ترویج بدعت به عنوان منكر نهى نماید.

4. امام حسین(ع) در مسیر حركت خود به سوى كوفه با لشكر حرّبن یزید ریاحى مواجه شد و در منزل شراف طى دو سخنرانى مطالبى را با آنان در میان گذاشت. پس از آن در منزل بیضه موقعیت دیگرى پیش آمد كه امام(ع) مجدّداً با سپاهیان حرّ سخن بگوید و حقایقى را در مورد علت قیام و حركت خویش با آنان در میان گذارد تا بدین وسیله به عنوان امام امّت، وظیفه هدایتگرى خویش را حتى در حق آنان كه براى جنگ با او آمده‏اند، به اتمام رساند. حضرت در ضمن این سخنرانى فرمود:

«ایها الناس! انّ رسول الله صلى الله علیه و آله قال من رأى سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله ناكثاً عهده مخالفاً لسنة رسول الله یعمل فى عباد الله بالاثم و العدوان فلم یغیّر علیه بفعل و لا قول كان حقاً على الله ان یدخله مدخله. الا و انّ هؤلاء قد لزموا طاعة الشیطان و تركوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطّلوا الحدود و استأثروا بالفى‏ء و احلّوا حرام الله و حرّموا حلاله و انا احق ممن غیّر...».27

در این خطبه امام(ع) ابتدا به سخن پیامبر اكرم(ص) استناد مى‏كند كه فرمود: هر كه سلطان ظالمى را ببیند كه حرام خدا را حلال كرده و پیمان الهى را در هم شكسته و با سنت رسول خدا(ص) مخالفت كرده و در میان بندگان خدا راه گناه و دشمنى را در پیش گرفته است ولى در مقابل چنین سلطانى با عمل و یا گفتار اظهار مخالفت ننماید سزاوار است كه خداوند او را در جایگاه همان سلطان ظالم و در آتش جهنم داخل كند.

سپس امام(ع) این كبراى كلى را بر حكومت بنى‏امیه تطبیق نموده و تصریح كرده است كه بنى‏امیه طاعت الهى را ترك كرده، پیروى از شیطان را بر خود لازم كرده‏اند، فساد را در جامعه ظاهر نموده و ترویج كرده و حدود الهى را تعطیل كرده‏اند، فى‏ء را (كه مختص به خاندان پیامبر(ص) است) به خود اختصاص داده‏اند و حرام و حلال الهى را تغییر داده‏اند. آنگاه امام(ع) به موقعیت خود اشاره كرده و فرموده است: «انا احق ممن غیّر» یعنى من به رهبرى امت اسلامى از این مفسدین كه دین اسلام را تحریف كرده‏اند شایسته ترم.28

بدین ترتیب امام حسین(ع) در این خطبه نیز علت اصلى قیام خود را امر به معروف و نهى از منكر اعلام مى‏كند. به راستى چه منكرى بالاتر از آن كه یك سلطان جائر بر امور مسلمانان مسلّط شود، حرام خدا را حلال كند، عهد و پیمان الهى را نقض كند، بر خلاف سنت رسول خدا عمل نماید و در میان بندگان خدا راه گناه و دشمنى را در پیش گیرد؟

5. سید الشهداء(ع) پس از آن كه در دوم ماه محرم سال شصت و یك هجرى وارد كربلا شد و توقف كوتاهى نمود در جمع یاران و فرزندان و اهل بیت خویش قرار گرفت و در ضمن خطبه‏اى به تغییر اوضاع دنیا و آشكار شدن زشتى‏ها و از میان رفتن فضیلت‏ها اشاره نموده فرمود:

«...الا ترون الى الحق لا یعمل به و الى الباطل لا یتناهى عنه لیرغب المؤمن فى لقاء اللّه فانى لا ارى الموت الاّ سعادة و الحیاة مع الظالمین الاّ برماً...».29

واضح است كه عمل نكردن به حق و خوددارى ننمودن از باطل، یكى از بزرگترین منكراتى است كه باید از آن نهى كرد به گونه‏اى كه شایسته است شخص مؤمن در چنین حالتى آرزوى لقاء الهى را داشته باشد چه اینكه زندگى در چنین جامعه‏اى جز رنج و نكبت نیست.

با دقت در عباراتى كه در این بخش از امام حسین(ع) نقل گردید ملاحظه مى‏شود كه امام(ع) علت اصلى قیام خود را مطابق این عبارات، امر به معروف و نهى از منكر دانسته‏اند. البته در بیان این مطلب گاهى به صراحت از تعبیر «امر به معروف و نهى از منكر» استفاده كرده‏اند مانند وصیت به محمد بن حنفیه كه در ضمن آن نوشتند: «ارید اَنْ آمر بالمعروف و انهى عن المنكر»30 و گاهى از تعابیر دیگر كه حقیقت آنها به امر به معروف و نهى از منكر بر مى‏گردد اگر چه مشتمل بر عین این اصطلاح نیست. اكنون باید به سؤال اصلى این مقاله پاسخ داد كه چگونه مى‏توان بین استناد امام حسین(ع) به دعوت و بیعت مردم كوفه با خود از یك طرف و استناد به نص از طرف دیگر جمع نمود؟ به راستى كدام یك از این دو عامل، علت اصلى قیام آن حضرت بوده است؟

با دقت در كلمات و سخنان امام حسین(ع) مى‏توان به این نتیجه رسید كه بدون تردید علت اصلى قیام آن حضرت، امر به معروف و نهى از منكر بوده است امّا دعوت و بیعت مردم كوفه حداكثر اثرى كه داشته، اتمام حجت بر آن حضرت بوده است كه در ادامه نهضت خود به سوى آنان حركت كند و از یارى آنان (كه وعده‏اش را داده و بر انجامش بیعت كرده بودند) براى تحقق اهداف الهى خود بهره‏مند گردد و همچنین رهبرى و هدایت مردمى را بر عهده گیرد كه مصرّانه خواستار آمدن امام بوده و خود را نیازمند رهبرى ایشان مى‏دانستند. براى اثبات این سخن مى‏توان به نكات زیر استناد نمود:

اوّل: امام حسین(ع) از همان ابتدا كه به سوى بیعت با یزید فرا خوانده شد به صراحت اعلام نمود كه با وى بیعت نمى‏كند چرا كه یزید آشكارا مرتكب فسق و فجور و گناهان كبیره مى‏شود و به هیچ وجه صلاحیت خلافت پیامبر خدا(ص) و ولایت بر امت اسلامى را ندارد.

امام(ع) در پاسخ ولید بن عتبه استاندار مدینه كه وى را به بیعت با یزید دعوت نمود، فرمود:

«ایها الامیر، انا اهل بیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة و مهبط الرحمة، بنا فتح الله و بنا یختم و یزید رجل شارب الخمر و قاتل النفس المحترمة معلن بالفسق و مثلى لا یبایع مثله...».31

این سخن زمانى از امام(ع) صادر شد كه یزید تازه به خلافت رسیده و نامه‏هایى براى كارگزاران خود در نقاط مختلف كشور اسلامى نوشته بود و از آنان خواسته بود تا براى وى از مردم بیعت بگیرند و تأكید كرده بود كه به طور خاص در بیعت گرفتن از امام حسین(ع) و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر كه در دوران معاویه حاضر به بیعت با ولى‏عهد او نشده بودند، شدت به خرج دهند: «خذ الحسین و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر اخذاً شدیداً لیست فیه رخصة حتى یبایعوا و السلام»32 در این هنگام از دعوت مردم كوفه هیچ خبرى نبود.

فرداى روزى كه امام(ع) این سخنان را فرمود مروان بن حكم را دید، او نیز به امام(ع) پیشنهاد كرد كه با یزید بیعت كند و گفت كه این كا ربه نفع دین و دنیاى شما است. حضرت در پاسخ وى فرمود:

«انا للّه و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل یزید و لقد سمعت جدى رسول الله صلى الله علیه و آله یقول: الخلافة محرمة على آل ابى‏سفیان فاذا ارأیتم معاویة على منبرى فابقروا بطنه و قد رآه اهل المدینة على المنبر فلم یبقروا فابتلاهم الله بیزید الفاسق».33

بدین ترتیب امام حسین(ع) به صراحت خلافت یزید را براى امت اسلامى، مصیبتى بزرگ دانسته كه با وجود و استمرار آن، اصل اسلام از بین خواهد رفت «و على الاسلام السلام...».

همچنین یزید را بدتر از معاویه دانسته است چرا كه ابتلاء مردم به یزید فاسق، نتیجه آن بود كه معاویه را بر منبر دیدند ولى به دستور پیامبر اكرم(ص) عمل نكرده او را به قتل نرساندند، در نتیجه خداوند نیز آنان را به شخصى بدتر از معاویه مبتلا نمود؛ بنابراین اگر قتل معاویه بر مردم لازم و واجب بوده است پس كشتن یزید به طریق اولى بر آنان واجب مى‏باشد. آیا مى‏توان با شخص فاسق مهدور الدم به عنوان خلیفه رسول خدا(ص) بیعت نمود؟ و آیا كسى صریحتر و شجاعانه‏تر از این در مورد خلافت یزید و اصل حكومت اموى سخن گفته است؟

شبیه این سخنان در موارد متعددى از امام حسین(ع) صادر شده و حضرت به صراحت اعلام نموده كه به هیچ وجه با یزید بیعت نخواهد كرد حتى اگر در دنیا هیچ ملجأ و مأوایى نداشته باشد: «یا اخى لو لم یكن فى الدنیا ملجأ و لا مأوى لما بایعت یزید بن معاویة...».34

واضح است كه خوددارى از بیعت با یزید و فاسق و واجب‏القتل دانستن وى به معناى قیام علیه حكومت مى‏باشد چرا كه حكومت اموى هیچ‏گاه وجود شخصى با موقعیت ممتاز امام حسین(ع) را كه به صراحت پرچم مخالفت را بر افراشته باشد تحمل نمى‏كند زیرا رها كردن چنین شخصیتى بدون شك موجب تضعیف و نهایتاً زوال حكومت خواهد شد. نتیجه آن كه امام حسین(ع) از همان ابتدا، بیعت با یزید را حرام دانست و از آن خوددارى نمود و با خروج از مدینه به سوى مكه قیام خود را به عنوان یك واجب الهى از باب امر به معروف و نهى از منكر آغاز كرد در حالى كه در آن هنگام هنوز هیچ خبرى از دعوت مردم كوفه نبود.

دوم: اصولاً اولین نامه‏هاى مردم كوفه پس از هلاكت معاویه زمانى براى امام حسین(ع) فرستاده شد كه آن حضرت قیام خود را شروع كرده و از مدینه خارج شده وارد مكه شده بود. در این هنگام بود كه شیعیان كوفه در منزل سلیمان بن صرد جمع شدند. سلیمان به آنان گفت كه حسین(ع) از بیعت با یزید خوددارى كرده و به مكه رفته است و شما شیعیان او و پدرش هستید، پس اگر مى‏دانید كه او را یارى مى‏كنید و با دشمنانش مى‏جنگید برایش نامه بنویسید ولى اگر از ضعف و سستى خود مى‏ترسید، وى را فریب ندهید. آنان گفتند: خیر ما با دشمنانش مى‏جنگیم و جانمان را در راهش فدا مى‏كنیم. سلیمان گفت پس براى آن حضرت نامه بنویسید.35

بدین ترتیب امام حسین(ع) نهضت خود را بر اساس دعوت مردم كوفه شروع نكرد بلكه به تصریح خود در نامه به محمد بن حنفیه براى انجام وظیفه امر به معروف و نهى از منكر علیه یزید قیام نمود و همچنین پس از شروع قیام ابتدائاً به سوى كوفه حركت نكرد بلكه به مكه رفت و فقط پس از دریافت نامه‏هاى فراوان مردم كوفه و ارسال نماینده به سوى آنان و بیعت ایشان با نماینده آن حضرت بود كه به سمت كوفه حركت نمود.

بى تردید اگر علت اصلى قیام امام حسین(ع) دعوت مردم كوفه بود، مى‏بایست آن حضرت در ابتدا كه وى را به بیعت با یزید فرا خواندند، صریحاً از بیعت خوددارى نمى‏كرد و آن چنان بى پرده یزید را فاسق و واجب‏القتل نمى‏دانست بلكه لازم بود با سخنانى دو پهلو امر بیعت را به تأخیر بیندازد تا از دعوت مردم كوفه مطلع گردد. و یا در صورت فشار بیش از حدّ مى‏توانست از باب اضطرار و تقیه با یزید بیعت كند تا زمانى كه آمادگى مردم كوفه را براى حمایت از خود و قیام علیه حكومت احراز نماید



نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها : قیام امام حسین علیه السلام قسمت دوم، تحقیق در مورد قیام امام حسین علیه السلام قسمت دوم،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی)
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمد مقاله
مطالب اخیر
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :