تبلیغات
دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی) - مطالب اخلاق
 
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
فطری بودن فضایل و رذایل
آیا فضایل و رذایل ـ كه مسائل مورد نظر در اخلاق اند ـ فطری انسان است یا این كه تابع افكار اجتماعی و فردی و خیر و مصلحت اجتماعی و فردی هست؟
پاسخ به سؤال فوق، نسبت به دیدی كه می توان از انسان داشت، متفاوت است. اگر انسان را از حقیقت ثابت برخوردار ندانیم و تمام تحوّلات حاصل در وجودش را تابع عوامل خارجی بدانیم، نتیجه حاصل از چنین دیدی این خواهد بود كه فضایل و رذایل، تابع شرایط موجود است، و سخن گفتن از فطری یا غیر فطری بودن اخلاق، بی اثر و پوچ خواهد بود. امّا اگر انسان را دارای حقیقت ثابت بدانیم و آنچه در او ظهور فعلی می یابد عبارت از قوا و استعدادها، غرایز و فطرتهای نهفته در او باشد، نتیجه حاصل از این دیدگاه این است كه انسان می تواند برخوردار از ابزار ادراكی ای باشد كه شخص حق و باطل و خوب و بد باشد فضایل و رذایلی كه در پرتو اختیار و اراده، ظهور فعلی پیدا می كنند. بر اساس این بینش، هرگز عوامل خارجی و اجتماعی، چیزی را در انسان ایجاد نمی كنند، بلكه احیاناً زمینه شكوفایی آنها را فراهم می آورند. بینش ما درباره انسان این است كه او از حقیقت مجرّد و ثابتی برخوردار می باشد كه در جای خودش به اثبات رسیده است. آن حقیقت ثابت از دیدگاه قرآن،«روح الهی» است كه در انسان دمیده شده است.
«فإذا سَوَّیْتُهُ و نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی ...»[1](آن گاه كه او را به خلقت كامل آراستم و از روح خود در او دمیدم...) فضایل و رذایل به این حقیقت ثابت الهام شده است.
«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّیها فألهَمَها فُجُورَها و تَقْویها»[2](سوگند به نفس و به كسی كه او را تعدیل كرد(و نیكو بیافرید) و شرّ و بدی، و تقوا و خوبی را به او الهام فرمود.)
طبق بیان قرآن، همان گونه كه ا نسان دارای فطرت و توحیدی است و از طریق آن، به وجود خدای بزرگ ـ كه دارای جمیع صفات زیباست ـ پی می برد. از راه فطرت نیز به فضایل و رذایل آشنا می گردد؛ و می یابد كه فضیلت، تقوای نفس؛ و رذیلت، فجور نفس است. عقل نیز این بیان قرآن را تأیید و ثابت می كند، و مسأله حُسن و قبح عقلی بیانگر آن است كه عقل به درك حُسن فضایل و قبح رذایل نایل می شود و به تبیین اخلاق نظری می پردازد.
اخلاق نظری بدان معناست كه اراده و اختیار انسان، نقشی در حسن و قبح صفات فضیلت و رذیلت ندارد. این كه چه صفاتی خوب است چه صفاتی بد، از قلمرو اختیار و اراده ما خارج است. اراده ما محور خوب و بد نیست؛ بلكه حسن و قبح دارای ملاك عقلی و فطری است. این كه عدالت و احسان خوب است و ظلم و بخل در انفاق، بد است؛ از جمله این صفات است. آنچه در قلمرو اختیار و اراده قرار می گیرد، مربوط به اخلاق عملی است ـ كه دین و عقل عملی بیانگر آن می باشند ـ عمل مسأله ای مشخّص در مسیر حصول تهذیب نفس از جمله اخلاق عملی است. البتّه مُشخّص نوع اخلاق عملی، اخلاق نظری ـ به عنوان زیر بنای اخلاق عملی ـ است.
معنای فطری بودن فضایل و رذایل این نیست كه مصادیق آنها را بدون تعلیم و تربیت و وجود معلّم درك كنیم و محتاج به ارسال رسل نباشیم؛ اگر چنین بود، هیچ كس و هیچ قوم و اجتماعی در مصادیق و فضایل و رذایل، اختلافی نمی داشت.
هر انسانی، حسن عدالت و قبح ظلم را درك می كند و در آن اختلافی ندارد؛ ولی در مصادیق عدالت و ظلم، آرا و نظرها مختلف است. لذا مسائل بیان شده در دین، مصادیق فضیلت و رذیلت هستند؛ كه ملاك آنها حُسن و قبح عقلی است. زیرا عقل، نخست اعتماد به دین را ثابت می كند آن گاه می گوید. اوامر دینی ـ كه بیان كننده فضیلت اند ـ برگشت به عدالت و كمال انسانی دارد. و نواهی ـ كه بیان كننده رذیلت اند ـ برگشت به ظلم و نقص در انسانیت می كنند.
به عبارت دیگر، می گوییم: فضایل و رذایل از آن جهت فطری اند كه انسان، به لحاظ مرتبه عالی وجودی اش، طالب كمال انسانی بوده و صفات مبعود را جستجو می كند؛ و به لحاظ مرتبه دانی وجودی اش، در طلب مادّیت و مُلك و در پی صفات پست حیوانی می باشند. بنابراین، آنچه از صفات و اعمال، مناسب مرتبه انسانی باشد، فضیلت و آنچه صرفاً در جهت رشد صفات حیوانی باشد ـ به نحوی كه با بُعد والای انسانی منافات داشته باشد ـ رذیلت محسوب می شود. از دیدگاه عقل، صفات انسانی حُسن، و صفات حیوانی صرف، نوعاً برای انسان، قبح و زشت است.

[1] .سوره ص، آیه72.
[2] . سوره شمس، آیه7و8.
محمدرضا امینی زاده، اخلاق اسلامی، ص 11 ـ 13


منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : مذهبی، اخلاق، 
برچسب ها : فطری بودن فضایل و رذایل،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
وجدان اخلاقی
«... و لكنّ الله حبّب الیكم الایمان و زیّنه فی قلوبكم و كرّه الیكم الكفر و الفسوق و العصیان اولئك هم الرّاشدون؛ ...ولی خداوند ایمان را برای شما محبوب ساخت و آن را در دلهایتان بیاراست و كفر و نافرمانی و گناه را منفور گردانید؛ این چنین افرادی، هدایت یافتگان می‌باشند.»
چیزهایی كه انسان، خوبی و بدی آنها را در باطن و درون خویش و بدون تعلیم كسی درك می‌كند، و به سان امور غریزی جزء سرشت او به شمار می‌روند، «وجدان اخلاقی» و یا «اخلاق فطری» نامیده می‌شوند، ولی به آن دسته از خوبیها كه در نهاد انسان ریشه عمیق دارند، ولی بشر به خوبی و بدی آنها از راه فطرت واقف نشده، بلكه حسن و قبح آنها را در مكتب سفیران وحی و یا رجال بزرگ جهان آموخته است، «اخلاق غیر فطری» و یا تربیتی می‌گویند.
در سراسر جهان و در میان همه ملل، ظلم و ستم و ازدواج با محارم زشت و قبیح به نظر می‌رسد؛ البته انسانها زشتی ستم را از طریق فطرت درك كرده و قبح ازدواج با محارم را از طریق تعالیم و شرایع آسمانی فرا گرفته‌اند.
برای شناسایی امور فطری از غیر فطری، قواعد و نشانه‌هایی است كه با به كار بستن آنها می‌توان این دو را از هم تمیز داد:
1. امور فطری به نقطه‌ای و یا به صنفی و نژادی اختصاص ندارند و انسان در توجه و فراگیری آنها به كسی نیازمند نیست.
2. از آن جا كه خود فطرت هادی و رهبر است، عوامل جغرافیایی و اقتصادی و سیاسی و آموزشی، در پیدایش و توجه انسان به آنها دخالت ندارد.
3. تبلیغات خلاف، اگر چه از نمو و رشد آنها می‌كاهد، ولی هرگز آنها را ریشه‌كن نمی‌سازد.[1]
قرآن با ندای رسا اعلام می‌كند كه: خدا در نهاد بشر، میل و رغبت و علاقه به ایمان و عشق به خدای جهان را نهاده و آن را محبوب او ساخته، و كفر و نافرمانی و گناه را منفور گردانیده است، آن جا كه می‌فرماید:
«و لكنّ اللّه حبّب الیكم الایمان و زیّنه فی قلوبكم و كرّه الیكم الكفر و الفسوق و العصیان» خداوند نه تنها حس خدا شناسی را به ما مرحمت فرموده و سرشت ما را با اعتقاد به مبدأ آمیخته است، بلكه دلهای ما را به آن دسته از خوبیها نیز كه بدون معلم و مربی، از درون خویش به آنها الهام می‌شویم، آراسته است، و چنین معنای گسترده‌ای را می‌توان از جمله «حبّب الیكم الایمان» استفاده نمود؛ زیرا در جمله دوم، علاوه بر انزجار از کفر، انزجار از فسق و عصیان نیز فطری معرفی شده است؛ بنا بر این، مقصود از محبوب گردانیدن ایمان، تنها خداشناسی نیست، بلكه علاوه بر آن، سرشت ما با یك سلسله سجایای اخلاقی به هم آمیخته است، و روح ما به طور نا خودآگاه، به سوی آناه كشیده می‌شود.
اینك به برخی از امور فطری كه می‌تواند از مصادیق روشن آیه شریفه باشد، اشاره می‌كنیم:
خداشناسی و پیدا كردن سر نخ سلسه وجود و مبدأ پیدایش سیل خروشان جهان هستی و توجه به سازنده این همه مصنوعات شگفت‌انگیز، آن چنان فطری است كه خمیره انسان با طلب و جستجوی آن، آمیخته است.
گذشته از حس خداجویی، علاقه به تمام فضایل اخلاقی و سجایای انسانی با وجود ما، عجین شده است و میل به یك سلسله خوبیها و انزجار از بدیها در ما ریشه فطری دارد؛ در جهان، ملتی را نمی‌شناسیم كه پس دادن امانت را ناپسند، و خیانت به امانت را شرافت بداند، و یا وفاداری به پیمان را كاری زشت و پیمان شكنی را كاری نیكو تلقی كند.
پدری كه به كودك وعده انجام كاری را می‌دهد، اگر به موقع آن را انجام ندهد، مورد سرزنش كودك قرار می‌گیرد و كودك طبق فطرت انسانی خود، چیزی جز این، درك نمی‌كند كه باید به «پیمان» عمل كرد.
راست گویی، با قلم آفرینش بر صحیفه فطرت هر انسانی نوشته شده است، كودك جز راست گویی چیزی نمی‌شناسد. پاك دامنی و عفت، جزء خمیره وجود انسان می‌باشد؛ حتی زنان آلوده در نخستین برخورد، كوشش می‌كنند كه خود را عفیف و پاك قلمداد نمایند؛ یغماگران و راهزنان هنگام تقسیم اموالی كه از مردم به یغما برده‌اند، عدل و انصاف را محور كار خود قرار می‌دهند و انحراف از آن را بد و ناستوده می‌شمارند.
بشر تمام این معلومات فطری را در هر دو بخش در دبستان آفرینش آموخته، دستگاه آفرینش، همه این كمالات را در نهاد هر بشری به ودیعت نهاده است.
قرآن مجید با صراحت هر چه تمامتر به این حقیقت مسلم در سوره‌هایی تصریح كرده است، آن جا كه می‌فرماید:
1. «و نفس و ما سوّیها فالهمها فجورها و تقویها؛[2]
سوگند به روح و خدایی كه آن را آفرید و بدیها و خوبیها را بدان الهام كرد».
2. «و هدیناه النّجدین»؛[3]
راه خیر و شر و حق و باطل را به انسان نشان دادیم».
3. «انّا خلقنا الانسان من نطفه ‌امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا؛[4]
ما انسان را از نطفه مخلوط، آفریده و آزمایش می‌نماییم و او را شنوا و بینا (آشنا به حق و باطل) قرار دادیم».
خداوند نه تنها در سرشت انسان میل به خوبی و انزجار از بدیها را نهاده، بلكه نفس سرزنش ‌كننده‌ای به بشر داده است كه هنگامی انسانها از آن گامی فراتر نهادند، آنان را به شدیدترین وضعی ملامت و سرزنش می‌كند، آن جا كه می‌فرماید:
4. لا اقسم بیوم القیامه و لا اقسم بالنّفس اللّوامه؛[5] --------------------------------
سوگند به روز رستاخیز و سوگند به روح سرزنش كننده!»
5. قرآن مجید، ضمن شرح مبارزات پی گیر ابراهیم بت شكن، در آیه كوتاهی به نیروی وجدان اشاره نموده است و مضمون آیه، مربوط به قضات دادگاهی است كه برای محكوم كردن ابراهیم تشكیل شده بود. ابراهیم، بتهای بتكده را یكی پس از دیگری شكست و تلّی از چوب در وسط بتكده پدید آورد و سپس تبر را بر دوش بت بزرگ نهاد و بتخانه را ترك گفت.
برای سران قوم از قراین معلوم بود كه شكستن بتها كار ابراهیم است و بس؛ وی به دادگاه احضار شد و در برابر هیأت قضات قرار گرفت. وقتی از وی شرح ماجرای بتكده را پرسیدند، وی گفت: جریان را از بت بزرگ بپرسید. در این موقع،‌ هیئت دادرسی در بن بست عجیبی قرار گرفت؛ زیرا اگر بگویند بت بزرگ درك و شعوری ندارد، ابراهیم به آنان اعتراض خواهد كرد كه چگونه موجودی را كه چیزی نمی‌فهمد، پرستش می‌كنید. اگر بگوید او می‌فهمد و سخن می‌گوید، خواهد گفت: پس چرا از من می‌پرسید؟!
در این موقع وجدان خفته آنان بیدار شد و همدیگر را ملامت كردند و گفتند: شما ظالم و ستمگرید.
قرآن مجید این صحنه سرشكستگی و محكومیت وجدانی را چنین نقل می‌كند:
«فراجعوا الی انفسهم فقالوا انّكم انتم الظّالمون ثمّ نكسوا علی رؤوسهم لقد علمت ما هؤلاء ینطقون؛[6] آنان به وجدان خود مراجعه كردند و همدیگر را ملامت نمودند و گفتند: شما ظالم و ستمگر هستید؛ سپس سرهای خود را از شرمندگی به زیر افكندند و گفتند: تو كه می‌دانی بتها قدرت بر سخن گفتن ندارند».
در احادیث و روایات اسلامی درباره موضوع وجدان، تذكراتی داده شده است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام می‌فرماید:
«انّه من لم یعن علی نفسه حتّی یكون له منها واعظ و زاجر لم یكن له من غیرها زاجر و لا واعظ؛[7] كسی كه برای او واعظ و اندرزدهی از درون نباشد، (كه او را از كارهای زشت باز دارد) هرگز برای چنین شخصی،‌پند دادن و نصحیت كردن از خارج سودمند نخواهد افتاد، و گفتار دیگران درباره او مؤثر واقع نخواهد شد».
یك چنین ادراكات فطری و جهانی نمی‌تواند مولود منهیات اجتماعی و یا معلول خواهشهای وا پس زده و تمایلات سر كوفته باشد.
این جاست كه حقیقت آیه مورد بحث به طور واضح تجلی نموده و انسان اذعان پیدا می‌كند كه به راستی خداوند، روح ما را با ایمان و پاكیها در هم آمیخته و روان ما را از بدیها و پلیدیها مبرا ساخته است (حبّب الیكم الایمان و زیّنه فی قلوبكم و كرّه الیكم الكفر و الفسوق و العصیان).

[1] . برای توضیح بیشتر درباره شناسایی امور فطری به كتاب «عصر بازگشت به ایمان» تألیف نگارنده مراجعه فرمایید.
[2] . شمس (91) آیه 8.
[3] . بلد (90) آیه 10.
[4] . انسان (76) آیه 20.
[5] . قیامت (75) آیه 1ـ 2.
[6] . انبیاء(21) آیه 64ـ 65.
[7] . نهج البلاغه عبده، خطبه 78 (لفظ یعن صیغه مجهول است؛ یعنی كسی كه از طرف خداوند به او كمك نشود تا از درون باز دارنده‌ای داشته باشد).
جعفر سبحانی - نظام اخلاقی اسلام، ص 71 - 79

منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : وجدان اخلاقی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
روش های عملی خود شناسی
ابتدا باید توجه داشت كه صفات اخلاقی در انسان به دو صورت فعّال و غیر فعّال وجود دارد. صفات فعّال صفاتی هستند كه به علّت فراهم بودن شرایط به ظهور رسیده اند و اینك به صورت فعّال در وجود انسان منشأ اثرند. شناخت این گونه صفات، كار چندان مشكلی نیست به طوری كه اگر شخص منصفانه به بررسی احوال درونی خود بپردازد و اعمال خود را مورد دقت و تأمل قرار دهد، می تواند این گونه صفات را در خود بشناسد. البتّه استفاده از نظر و قضاوت دیگران، به خصوص صاحب نظران نیز در این خصوص می تواند مفید باشد.
صفات غیر فعال صفاتی هستند كه یا به جهت ضعف، وجودشان چندان محسوس نیست و یا بصورت استعدادند و چون هنوز شرایط لازم برای ظهور و تقویت آنها فراهم نیامده، حالت كُمونی دارند. این قبیل صفات كه در وجود انسان زمینه آماده ای برای رشد و پرورش دارند، به محض آماده شدن شرایط ، شروع به رشد می كنند و به فعلیت می رسند.
شناخت این قبیل خصوصیات روحی، قبل از اینكه به مرحله ظهور برسند، كار آسانی نیست بلكه باید با توجه به اصولی كه خواهیم گفت، به شناخت آنها پرداخت. شناسایی این خصوصیات روحی و استعدادهای مثبت یا منفی از آن جهت اهمّیت دارد كه اگر انسان از وجود آنها در درون خود غافل باشد، نه قادر به بهره برداری صحیح از استعداد های مثبت می شود و نه به موقع به مقابله با استعدادهای منفی می رود. تا صفتی در مرحله بالقوه قرار دارد و به فعلیت نرسیده است، جلوگیری از رشد و تقویت آن، كار چندان مشكلی نیست امّا در صورتی كه به فعلیت رسد و به صورت یك صفت فعال درآید، تضعیف و انهدام آن به مراتب مشكلتر است. از این رو، پیش آگهی بر ضعفهای موجود در سازندگی معنوی انسان اهمّیت به سزایی دارد.
انواع صفات و استعدادها
كسی كه امروز تصمیم به شناخت صفات و خصوصیات خود و تزكیه و اصلاح خویش می گیرد، دارای مجموعه ای وسیع از صفات و استعدادها ـ خواه در جهت مثبت، خواه در جهت منفی ـ است پاره ای از این صفات جنبه اكتسابی دارد، یعنی شخص به دست خود و تحت تأثیر عوامل و شرایط محیطی ـ اعم از خانواده و مدرسه و اجتماع ـ آنها را به دست آورده است؛ پاره ای دیگر، دارای زمینه های موروثی است و با مساعدت شرایط محیطی، عوامل تربیتی و همراهی صفات جنبی دیگر به مرحله فعلیت رسیده است. بعضی دیگر از استعداد ها ممكن است جنبه خدادای داشته و چه بسا سابقه ای در نسل گذشته نیز نداشته باشد.
شناخت صفات و استعدادهای موروثی
برای تشخیص صفات موروثی از اكتسابی می توان به مطالعه در احوال نسل گذشته پرداخت تا با كشف و شناخت صفات روحی و مَلَكات اخلاقی آنان، خصوصیاتی را كه استعداد آنها احتمالاً از طریق موروثی به ما رسیده است و در صورت آماده شدن شرایط به سهولت به ظهور خواهند رسید، شناسایی كرد. البتّه نمی توان تمامی صفات و خصویاتی را كه از طریق توارث به شخص منتقل می شود شناخت و آنها را به طور دقیق مشخص كرد، امّا چون صفات نسل یا نسلهای قبلی زمینه هایی را در روح انسان ایجاد می نماید، شناخت آنها در این زمینه از نظر تربیتی حایز اهمّیت است. البتّه نه موروثی بودن یك استعداد منفی از انسان سلب مسئولیت می كند و نه دارا بودن یك فضیلت موروثی به تنهایی امتیاز محسوب می شود. آنچه مِلاك اجر و پاداش در پیشگاه خداوند است سعی و مجاهدت انسان در جهت تزكیه و تحصیل كمال است. قرآن كریم می فرماید:
وَ اَنْ لَیْسَ لِلْا نْسان اِلا ما سَعی[1]
برای انسان بهره ای جز آنچه خود به دست آورده است، نیست.
تنظیم جدول صفات
بنابراین، با مطالعه در زندگی خویشان و اطرافیان نزدیك می توان استعدادهایی را كه احتمالاً از طریق توارث به ما منتقل شده اند و چه بسا پاره ای از آنها به فعلیت رسیده اند و پاره ای دیگر هنوز حالت بالقوه دارند را، شناسایی و در جدولی تنظیم كرد، بدین ترتیب كه صفات و استعدادهای موروثی مثبت را در یك ستون و صفات و استعدادهای منفی را در ستون دیگر قرار داد و با قرار دادن علاماتی، شدّت و ضعف آنها را مشخّص كرد. سپس صفات اكتسابی را نیز به همان ترتیب در دو ستون گرد آورد.
برای كشف و شناسایی صفات و خصوصیات خود، علاوه بر مطالعه در زندگی نسل قبل و بررسی دقیق احوال خود، می توان از طریق مطالعه در خصوصیات دوستان نزدیك و كسانی كه با آنها معاشرت نزدیكتری داریم نیز به نكاتی پی برد زیرا دوستی و صمیمیت جز در سایه وجوه مشترك روحی و اخلاقی امكان پذیر نیست. مثلاً اگر كسی فرد متین و موقّری است هرگز نمی تواند با شخص سبك سری طرح دوستی بریزد و یا صمیمی شود. یا كسی كه صالح و خیر خواه دیگران است نمی تواند با كسی كه فاسق و بدخواه دیگران است پیوند دوستی برقرار كند و ... بنابراین، بررسی خصوصیات روحی و اخلاقی دوستان و آشنایان نزدیك نیز می تواند به طور غیرمستقیم ما را در شناخت خصوصیات روحی و اخلاقی خودمان تا حدّی یاری كند.
مراقبه
بعد از تنظیم چنان جدولی، می توان با روزی یك بار مراجعه به آن، نسبت به احوال درونی خود آگاه شد و به ضعفها و قوّتهای قطعی یا احتمالی خود توّجه پیدا كرد. همین توّجه و آگاهی مداوم، سبب می شود انسان از حالت غفلت و بی خبری خارج شود و ندانسته در جهت صفات درونی خود به حركت درنیاید، بلكه از روی عقل و شعور و با دخالت اراده به كنترل امیال و صفات و مراقبت از اعمال خویش بپردازد(مراقبه). میزان موفقیت انسان در جهت كنترل و تعدیل این صفات علاوه بر سعی و دقت او، با مراتب ایمان و تقوا و توّجه او به خدا متناسب است، به طوری كه هر گاه در برابر صحنه ای قرار گیرد یا در آستانه حادثه ای واقع شود كه احتمال بروز ضعف و لغزشی در خود می دهد(با پیش آگاهی بر صفات و استعدادهای موجود) اگر در آن جا لحظه ای چند توقف و تأمّل كند و با توّجه به خدا و پناه بردن به درگاه الهی از او طلب یاری نماید، اراده او تقویت شده، می تواند بر امیال و خواسته های درونی خود غلبه نماید:
اِنَّ الذَّینَ اتّقَّوْا اِذا مسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَكَّرُوا فَاِذا هٌمْ مٌبْصِرُونَ[2]
افراد پرهیزكار هنگامی كه شیطان آنها را وسوسه كند متذكّر شده، به یاد خدا می افتند و در همان حال بصیرت می یابند.
مراقبه از مهمترین شرایط سلوك الی الله و از لوازم حتمی آن است. تا در این زمینه، موفقیت نصیب كسی نشود، در سایر مراحل نیز توفیقی به دست نخواهد آمد. زیرا شرط اوّل برای گام برداشتن در مسیر زندگی خدا این است كه شخص از وظایف و تكالیفی كه بر عهده دارد غفلت نكند و بتدریج باطن خود را از آلودگی تصفیه نماید و لازمه آن، مراقبت كامل و دایمی از اعمال و حالات قلبی است. بزرگان اهل معرفت، مراقبه را در حكم پرهیز از غذای نامناسب، و سایر عوامل و مراتب معنوی را در حكم دارو دانسته اند. تا وقتی مریض از آنچه برای او مناسب نیست پرهیز نكند، دارو در او موثّر نمی افتد.
مراقبه را مراتبی است، لكن حقیقت آن در تمام مراتب این است كه شخص، خداوند متعال را ناظر و مراقب خویش داند و سعی در مراعات ادبِ حضور نماید كه:
اِنَّ الله كانَ عَلَیْكٌمْ رَقیباً[3]
به یقین خدا در همه حال مراقب و نگران شماست.
اولین مرتبه از این ادبِ حضور آن است كه شخص چون خود را در پیشگاه خدا و در محضّر او می بیند، اقدام به مخالفت نكند، یعنی حریم اوامر الهی را نكشند و به ارتكاب حرام یا ترك واجب اقدام نكند. امّا مرتبه بالاتر این است كه شخص از هر آنچه خلاف رضای حقّ است پرهیز كند و حتی از امور لهو نیز دوری جوید و در هر كاری، ملاك ترك یا انجام عمل را رضای خدا قرار دهد. اگر مدت زمانی بر این روش مداومت كند، و با علم و آگاهی از نقاط ضعف خود از غلبه هوای نفس جلوگیری به عمل آورد، این حال برای او ملكه شده، در او پایدار می شود[4].
محاسبه
یكی از لوازم موفقیت در امر مراقبه این است كه شخص در آخر هر روز، زمان مناسبی را برای رسیدگی به اعمال روزانه خود اختصاص دهد، و در آن به محاسبه نفس خویش بپردازد. محاسبه نفس از عوامل بسیار موثّر در اصلاح و تهذیب نفس و تقویت و پرورش اراده است كه در تعالیم اسلامی مورد تأكید قرار گرفته است. حضرت امام موسی كاظم ـ علیه السّلام ـ می فرمایند:
لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ كُلَّ یَوْمٍ مَرَّهً[5]
آن كس كه روزانه یك بار به محاسبه نفس خویش نپردازد، از ما نیست.
در ضمن این محاسبه روزانه، اگر شخص با مواردی مواجه شود كه از وظایف خود تخلّف كرده و خطایی از او سَر زده است، باید بلافاصله در مقام توبه و استغفار بر آید و با توجه به اصولی كه در شرع آمده است به جبران آن پرداخته، و تصمیم قاطع بر ترك آن بگیرد و مراقبت جدی كند كه بار دیگر آن خلاف تكرار نشود. و اگر در انجام وظایف تخلّف نكرده و اعمال صالحه از او سَر زده است، آنرا توفیق الهی در حق خویش بداند كه خیری را به دست او جاری ساخته است، لذا از بابت آن خدا را شكر گزارد.[6] حضرت امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ می فرمایند:
اگر موقف حساب را هول و هراسی نبود جز شرم و حیایی كه از عرضه كردن اعمال به درگاه خداوند متعال به انسان دست می دهد و رسواییی كه در نتیجه پاره شدن پرده عیب پوشی خدا و برملا شدن اعمال پنهانی به بار می آید، سزاوار بود كه آدمی سَر به كوه به بیابان بگذارد... آری، كسی كه عرصه محشَر را با تمام هولها و سختیهایش در هر نفسی كه می كشد مشاهده كند و به دیده دل، ایستادن در پیشگاه خدای جبّار را ببیند، دراین صورت: یَاّْ خُذُ نَفْسَهُ بِال‌ْمُحاسَبَهِ كَاَ نَّهُ اِلی عَرَصاتِها مَدْعُوٌّ وَ فی غَمَراتِها مَسئوولٌ.(خود را به پای میز محاسبه می كشد آن چنان كه گویی در عرصه قیامت خوانده شده، و در میان گرفتاریهای آن روز مورد سؤال قرار گرفته است). خداوند می فرماید:اِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّهٍ مِن خَردَلٍ اَتَیْنا بِها وَ بِنا حاسِبینَ.(اعمال انسان را هر چند به كوچكی دانه خردلی هم باشد، می آوریم و به حسابش كاملاً رسیدگی می كنیم).[7]

[1] . نجم،39.
[2] . اعراف،200.
[3] . نساء،1.
[4] . علامه طباطبایی، رساله لبّ الّلباب،ص181.
[5] . اصول كافی.
[6] . كسانی كه اصلاح خود را جدی می گرفته اند، هنگام محاسبه اگر به موارد خلاف بر می خوردند برای اینكه آثار سوء آن جبران و ار تكرار و ارتكاب مجدد آن جلوگیری كنند، بر خویشتن سخت می گرفتند و خود را مجازات می نمودند، و برای این مجازات مراتبی قائل بوده اند كه از آن به مشارطه، معاتبه و مجاهده تعبیر می كنند. رجوع كنید به كتاب «چهل حدیث» حدیث شماره 1؛«مٌحًجّهُ البَیْضاء»،8/149و «حقایق»،ص571 از ملا محسن فیض كاشانی؛«كیمیای سعادت»،2/484 از امام محمد غزالی.
[7] . مصباح الشریعه.
محمدعلی سادات - اخلاق اسلامی، ص 136


منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : روش های عملی خود شناسی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
موانع خودشناسی
ممكن است در یك نگاه سطحی، انسان به سهولت مسأله را برای خود حل شده تلقی كند و خویشتن را از نقصها و ضعفها مبرّا بیابد و بدین وسیله خود را در پیش خود تبرئه كند. امّا روشن است كه راه و رسم حقیقت جویی این نیست. كسانی كه تا این اندازه مسأله را سهل می شمرند و چنین خوش بینانه به خود می نگرند، هرگز توفیق اصلاح خود و در نتیجه نیل به كمال را نمی یابند. كسی كه از عیبهای اساسی خود چشم پوشی می كند، خود را انسانی كامل و عاری از عیب و نقص می شناسد، و همین شناخت نادرست از خود، سبب می شود كه احساس استغنا و بی نیازی بر او چیره شود. بدیهی است كه همین احساس بی نیازی نسبت به یك اصلاح جدّی و بنیادی، راه را برای هر گونه سازندگی اصولی مسدود می كند.
بنابراین، برای حصول موفقیت در خویشتن شناسی، شخص باید ابتدا دامن همّت بر كمر بندد و از روی حقیقت جویی به تجزیه و تحلیل احوال درونی خود بپردازد و از فریب دادن خود به شدّت اجتناب ورزد و بداند كه با اغفال خود و دیگران واقعیت عوض نمی شود و كسی از این راه به سعادت و كمال نمی رسد. به عبارت دیگر، در مسیر كمال، راه میان بُر وجود ندارد تا شخص بی آنكه به شناخت و اصلاح خود بپردازد و متحمّل رنجها و سختیهای راه شود، مراحل كمال را یك شبه طی كند و به مقصد موعود برسد، بلكه باید مراحل تزكیه و تكامل را، همچون پله های نردبان، یكی پس از دیگری طی كند تا به مقصد نهایی رسید. كسانی كه بعد از مدتها گام زدن در مسیر كمال، سرانجام در مراحل حساس راه، غافلگیر و به كلی از مسیر خارج شده اند اغلب كسانی هستند كه ناخالصیهای اولیه را همچون آتش زیر خاكستر با خود همراه دارند و به صورت جدّی فكری به حال آنها نكرده اند. اینان از تزكیه تنها به موارد سطحی و محدود اكتفا نموده اند و به جای پرداختن به تزكیه حقیقی ـ‌كه مشتمل بر یك خانه تكانی عمیق درونی است ـ به تزكیه اسمی و تقوای ظاهری كه ورد زبان ظاهربینان و دون همّتان است، بسنده كرده اند و لذا در مراحل حساس قادر به نگهداری كمالات و معنویات به دست آمده، نبوده اند.
متأسفانه در شرایط عادی، انسان از شناخت و قبول عیبهای خویش سرباز می زند. گرچه در مقام لفظ، همگان ادّعای پذیرفتن ضعفهای خود را دارند، امّا شواهد بی شماری موجود در زندگی روزمره انسانها نشان می هد كه بسیار نادرند افرادی كه صادقانه و مشتاقانه به دنبال شناخت عیبهای خود باشند، بلكه اغلب هر كس عیبهای خود را توجیه می كند و به صراحت یا تلویح خود را از نقص یا عیب مبرّا می داند و با این توجیه، راه درك واقعیت را بر روی خود مسدود می كند و در همان اولین قدم، باب هر گونه اصلاح جدّی را می بندد. لذا اگر بگوییم كار اصلاح، اغلب در همان قدم اوّل با شكست مواجه می شود، گزاف نگفته ایم.
اغلب اظهار می شود كه خویشتن شناسی كار سخت و دشواری است و از عهده هر كس بر نمی آید. امّا حقیقت غیر از این است. مهمترین عاملی كه بسیاری از افراد را در این زمینه با شكست مواجه می گرداند دشواری خویشتن شناسی نیست بلكه وحشتی است كه هر كس از آشنایی با نقصهای خود دارد. آنچه مسلم است، این است كه هر كس به طور قطع می تواند خود را بشناسد و بر صفات و خصوصیات خود آگاه شود. اشكال اساسی در این خصوص نداشتن عزم راسخ برای آشنایی با نقصهای خویشتن است.
موانعی كه بر سر راه خویشتن شناسی اخلاقی وجود دارد و انسان را از شناخت واقعیات درونی خویش باز می دارد، عوامل چندی است كه در زیر به اهمّ آنها اشاره می نماییم:
1-یكی از مهمترین عواملی كه انسان را از شناخت واقعی خویش باز می دارد خود پسندی است. انسان بر اساس خود خواهی، خویشتن و آنچه را كه متعلق به خویشتن است، می پسندد و به این سهولت حاضر نمی شود نقص و عیبی را در این زمینه بپذیرد. خود پسندی از بدترین مظاهر خودخواهی و از مضرّترین عوامل حیات دنیوی و اخروی انسان است. امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرمایند: سه چیز پشت انسان را می شكند:كسی كه عمل خیر خود را زیاد بشمارد؛ گناه خود را فراموش كند؛ و گرفتار خود پسندی شود.[1]
2- انسان به تدریج نسبت به آنچه دارد انس می گیرد. همین انس و عادت به آن چیز، ضخیمترین حجابی است كه نمی گذارد آدمی حقیقت آن را به درستی بشناسد. این مطلب در مورد افكار، عقاید، صفات و حالات نیز صادق است.
3- معمولاً كسی كه از داشتن شخصیت حقیقی محروم است، در نظر خود شخصیت كاذبی برای خویش می سازد كه گاهی با حقیقت، فرسنگها فاصله دارد، یعنی خود را صاحب قدر، بها، شأن، منزلت و كمالی می بیند كه چه بسا جز در خیال او وجود نداشته باشد. در این حال، اگر كسی نقصهای او را یادآوری كرد یا او خود آنها را دید و پذیرفت، قدر و بهای كاذبی كه برای خود قایل بود و دل خود را به آن خوش كرده بود از دست او بیرون می رود و تحمل این امر برای كسی كه از داشتن شخصیت حقیقی محروم است، بسی مشكل است. بنابراین هر گاه عیبهای او از پرده برون افتد، با لطایف الحیل مسأله را حتی برای خود نیز توجیه می كند تا مبادا پذیرش این نقصها شخیت كاذبی را كه برای خود ساخته است، درهم شكند و آرامش سطحی موجود را از دست او بستاند.
4- متأسفانه اكثر مردم در شرایط عادی، دغدغه ای نسبت به نقص و كمال خود ندارند و نیازی به شناخت و اصلاح خود احساس نمی كنند. حساسیت در برابر نقص، تا زمانی در انسان وجود دارد كه روح، هشیاری و بیداری خود را از دست نداده باشد اگر نه، هر اندازه كه روح انسان با خو گرفتن به نقصها و آلودگیها، هشیاری طبیعی خود را از دست دهد، از حساسیت او در برابر نقص و كمال كاسته می گردد. جهل و بی خبری، رفاه زدگی، مقامات دنیوی، علم ظاهری و عواملی از این قبیل اغلب در پیدایش و تشدید این غفلت مؤثرند.
5- عامل دیگری كه سبب می شود انسان از نقایص خود غفلت كند و آمادگی چندانی به شناخت و قبول آنها از خود نشان ندهد، این است كه اگهی بر عیوب، به دنبال خود، نیاز به زحمت و تلاش دارد تا انسان خود را اصلاح كند و گریبان نفس خود را از دست این نقصها به در آورد. تزكیه و تهذیب بدون تحمل رنج و زحمت، امكان پذیر نیست و نمی توان بدون مدتها مبارزه پیگیر از روی ایمان و اعتقاد، به چنان خودسازی نایل آمد بنابراین كسی حوصله كه تحمل این زحمت را ندارد، در اصل آنرا جدّی نمی شمرد و سعی می كند خود را از توجّه به نقصهای خویش بازدارد.
6- كسی كه از احوال درونی و صفات و امیال ناموزون خود بی خبر است، هیچ كس را كاملتر از خود نمی شناسد و راهنماییهای صادقانه كسی را در حق خود نمی پذیرد و در نتیجه همواره دستخوش غرور و تكبّر است. حال آنكه انسان هر چه بهتر و كاملتر خود را بشناسد و بر ضعفها و نقصهای خود واقف شود، همین وقوف بر عیبها، او را خاضع تر و افتاده تر می كند و آن سدّ عظیم خود بینی و خود پسندی را در هم می شكند و نوعی خضوع طبیعی به دنبال می آورد.[2]
حال با توجه به این كه خودپسندی و رضایت از خود از زشت ترین امور و از موانع اساسی راه تكامل است، می توان به اهمیت شناخت نقصهای خود پی برد. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می فرمایند: شَرُّ الاُْمُورِ الرِّضا عَنِ النًّفْسِ.[3] بدترین كارها خشنودی از خود است.
7- مشكل دیگری كه اغلب در این خصوص به چشم می خورد این است كه بر خلاف اكثریتی كه توجهی به نقایص خود ندارند، عدّه ای از روی علاقه و ایمان به دنبال ضعفهای خویش می روند، بعد از آشنا شدن با انواع نقصهای روحی و اخلاقی در خود، چون بعد از مدتی مراقبت، احساس موفقیت كامل در ترك این صفات منفی نمی كنند، به تصور این كه دیگر در امر خودسازی با شكست مواجه شده اند، دست از خود شسته، نومید و مأیوس از ادامه مسیر، باز می مانند. این یأس روز به روز از قدرت روحی آنان كاسته، آنها را در مسیر سازندگی و تربیت به شكست سوق می دهد. بنابراین می توان گفت یكی از دام های مهم شیطانی همین یأس و ناامیدی است.
آنچه ابتدا باید به آن توجه داشت این است كه اگر كسی به راستی از درك عیوب خود ناراحت شود و قلباً علاقه مند به ترك آنها باشد، همین تأ‌ثر قلبی همراه با تصمیم بر ترك آنها، خود به خود در تضعیف آن صفات منشأ اثر واقع شود، ولی نباید پنداشت كه این صفات رذیله را می توان در مدّت زمان كوتاه و با تلاش اندك از بین برد، زیرا اگر چنین بود مبارزه با نفس را جهاد اكبر نمی نامیدند.
8- از آنچه گفتیم می توان به یك نكته مهم دیگر نیز دست یافت و آن این كه شخص نباید خود را با دیگران مقایسه كند و موفقیت دیگران و عدم موفقیت زودرس خود را، بهانه یأس و ناامیدی قرار دهد. اصولاً باید توّجه داشت، شرایطی كه افراد مختلف در آن قرار گرفته اند یكسان و برابر نیستند تا نتا یج بدست آمده در همه آنها یكسان باشد. هر كس در تحت شرایط درونی و بیرونی خاص خود قرار دارد و مسئولیت او نیز متناسب با آن شرایط و امكانات است. آنچه برای مؤمن واقعی اهمیت دارد و همواره باید به آن توّجه داشته باشد این است كه شرایط و موقعیت و امكانات خود را از نظر درونی و بیرونی كاملاً بسنجد و مسئولیتهایی را كه بر اساس آن بر عهده او قرار می گیرد، به دقت به جای آورد.
البته مطالعه در احوال دیگران و درك و دریافت عوامل موفقیت یا شكست آنها و درس گرفتن از این عوامل، كشف و شناخت نقاط ضعف و قوّت خویش از این راه، نه تنها مانعی ندارد بلكه لازم هم هست ولی این امر به معنای مقایسه خود با دیگران ـ به معنایی كه در بالا گفته شد ـ نیست.

[1] . وسائل الشعیه،1/73.
[2] . یكی از تفاوتهای انسانهای كامل و ناقص در این است كه شخص ناقص و بی خبر، همواره امتیازات خود را می بیند و از مشاهده عیوب و نقصهای خود غفلت می كند لذا مغرور و خود پسند است. امّا انسانهای تربیت یافته كه مراحلی از كمال معنوی را پشت سَر نهاده اند، همواره عیوب خود را در نظر آورده، امتیازات خود را فراموش می كنند و در نتیجه دستخوش غرور و خودبینی نمی شوند.
[3] . غررالحكم.
محمد علی سادات، اخلاق اسلامی، ج 11، ص 128 ـ 134


منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : موانع خودشناسی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
خود شناسی
هر فرد از افراد انسان تركیبی از ویژگیهای نوعی و فردی است. هر یك از ما علاوه بر اینكه فردی از نوع انسان است، ویژگیهای فردی را نیز داراست. اگر خودشناسی به معنای شناخت جنبه‏های اختصاصی افراد نوع انسان باشد خودشناسی همان انسان‏شناسی است و اگر مقصود از خودشناسی شناخت هر فرد از خویشتن باشد، خودشناسی با انسان‏شناسی متفاوت خواهد بود.
از خودشناسی به معنای اول با عنوان انسان‏شناسی یاد خواهیم كرد و خودشناسی به معنای دوم را «خودشناسی» یا «خودشناسی به معنای خاص» می‏خوانیم.
انسان‏شناسی به روشهای مختلفی انجام می‏گیرد. علومی چون روانشناسی تجربی، فیزیولوژی انسانی و انسان‏شناسی (آنتروپولوژی) با روش تجربی به شناخت انسان می‏پردازند. محصول كار این رشته‏ها علمی حصولی و مفهومی است.
علم النفس فلسفی برای شناخت انسان از روش عقلی - قیاسی پیروی می‏كند و علمی حصولی را پدید می‏آورد.
برای شناخت انسان می‏توان از روش نقلی نیز بهره برد. یعنی با رجوع به كتاب و سنت ابعاد وجود انسان را به كمك وحی‏شناسایی نمود.
آیا می‏توان انسان (نوع انسان) را به روش شهودی و درون نگری شناخت؟ یعنی آیا می‏توانیم با استفاده از علم حضوری ویژگی‏های نوعی انسان را بشناسیم؟
شناخت هر فرد از خویشتن اگر با درون نگری و از طریق علم حضوری صورت گیرد، نتیجه آن شناخت مجموع ویژگیهای نوعی و شخصی خواهد بود و تمییز ویژگی‏های نوعی و شخصی از یكدیگر فقط با مشاهده خصوصیات دیگران ممكن خواهد شد. بنابراین، اگر پس از درون نگری بگوییم خودشناسی (به معنای خاص) كرده‏ایم. سخن درستی گفته‏ایم، ولی اگر بگوییم انسان‏شناسی كرده‏ایم، سخن ما نادرست است؛زیرا برای تبدیل خودشناسی به انسان‏شناسی باید به مشاهده ویژگی‏های دیگران بپردازیم و با مقایسه خود و دیگران اوصاف مشترك و مختص خود را از هم باز شناسیم. در صورتی كه این مرحله تكمیلی را انجام دهیم، انسان‏شناسی كرده‏ایم و انسان‏شناسی ما باز هم علمی حصولی را نتیجه داده است. انسان‏شناسی به روش اخیر را انسان شناسی شهودی می‏نامیم. مقدمه ضروری انسان‏شناسی شهودی، خودشناسی شهودی است. محصول خودشناسی شهودی علمی حضوری است.
با این توضیحات پاسخ سؤال مذكور معلوم می‏شود: انسان‏شناسی به روش صد در صد شهودی و درون نگرانه امكان‏پذیر نیست، ولی می‏توان از روش درون نگری در شناختن انسان استفاده كرد.
همان گونه كه می‏توان خودشناسی درون نگرانه را مقدمه‏ای برای انسان‏شناسی قرار داد، علم النفس فلسفی و انسان‏شناسی تجربی (روان‏شناسی، فیزیولوژی انسانی و انتروپولوژی) و انسان‏شناسی نقلی (یا وحیانی) را نیز می‏توان مقدمه‏ای برای خودشناسی قرار داد؛یعنی با استفاده از نتایج این رشته‏های مختلف ویژگی‏های نوعی انسان را شناخت و با استفاده از روش درون نگری ویژگی‏های اختصاصی خود را شناسایی نمود و به خودشناسی نایل آمد.
غرض از این توضیحات این است كه بگوییم: هر چه در خودشناسی بیشتر به روش درون نگری متكی باشیم، نتایجی كه به دست می‏آوریم برای خود ما یقینی‏تر خواهد بود و نیاز ما به اصطلاحات و روش‏های علمی و فلسفی كمتر خواهد شد.
اهمیت خود شناسی
اهمیت خودشناسی به سبب نتایج آن است، به عبارت دیگر اهمیت خودشناسی به سبب نقشی است كه خودشناسی در تحقق كمال انسان دارد. برخی روایات در اهمیت خودشناسی عبارتند از:
امیر المؤمنین - علیه السلام - می فرماید:
«معرفه النفس انفع المعارف»[1]
خودشناسی سودمندترین دانشهاست.
همچنین می فرماید:
«غایه المعرفه ان یعرف المرء نفسه»[2]
نهایت معرفت آن است كه انسان خود را بشناسد.
و باز می فرماید:
«نال الفوز الاكبر من ظفر بمعرفه النفس»[3]
كسی كه به شناخت خود دست یابد به بزرگترین رستگاری و پیروزی رسیده است.
آن حضرت در جایی دیگر می فرماید:
«افضل الحكمه معرفه الانسان نفسه»[4]
بزرگترین حكمت آن است كه انسان خود را بشناسد.
نقطه مقابلِ خودشناسی، خود ناشناسی است كه به عقیده امیر المؤمنین - علیه السلام - بالاترین و بزرگترین جهل است. چنانكه می فرماید:
«اعظم الجهل جهل الانسان امر نفسه»[5]
بزرگ‏ترین نادانی خود ناشناسی انسان است.
و همچنین می فرماید:
«كفی بالمرء جهلاً ان یجهل نفسه»[6]
در جهل انسان همین بس كه خود را نشناسد.
بنابر این بی تردید آثار بزرگی بر خودشناسی مترتب است و چون مهمترین هدف زندگی در نزد معصومین، معرفت و طاعت خداوند و تقرب به اوست، آثار خودشناسی را باید در ممكن ساختن معرفت پروردگار و تقرب به او جستجو كرد.
چرا خود را بشناسیم؟
برای خودشناسی آثار مختلفی بیان شده است و انگیزه‏های گوناگونی خودشناسی را اقتضاء می‏كند. یكی از عواملی كه خودشناسی را موجه می‏سازد، متعلق این شناخت است. «خود» به عنوان چیزی كه در «خودشناسی» شناخته می‏شود، محبوبترین چیز در نزد ماست. هر كس كه به خود علاقه دارد و علاقه به شناخت محبوب خویش است و «خود»محبوب همه انسانهاست، چرا كه هر انسانی خود را دوست دارد و طبیعی است كه خودشناسی امری مطلوب باشد.
محبت انسان به خود موجب می‏شود انسان در اندیشه بر آوردن مصالح خویش باشد و بكوشد مفاسد و امور زیان آور را از خود دور سازد. به عبارت دیگر حفاظت از خویش در برابر خطرات و تأمین نیازهای خود به اقتضای محبت به خود امری طبیعی است. از سوی دیگر حفاظت از هر چیز و تأمین نیازها و مصالح هر چیز مستلزم شناخت آن چیز است. هر گاه چیزی را نشناسیم، نیازهای آن و امور زیان آور به آن را نمی‏توانیم بشناسیم.
محبت به خود فقط با حفظ و نگهداری «خود» ارضاء نمی‏شود. انسان خود را در بهترین و كاملترین شكل می‏خواهد؛یعنی دوست دارد هر كمالی را در خود تحقق بخشد و هرگاه كمالی از كمالات ممكن برای خود را در خود نامحقق یابد، از وضع موجود خود ناراضی می‏شود و در صدد تكمیل وجود خویش بر می‏آید.كمال خواهی پایان‏ناپذیر انسان، در عین احساس فقر و نیازمندی است. پس انسان بر خود لازم می‏بیند كه كمال ممكن برای خویش را بشناسد تا بتواند در جهت كمال خود گام بردارد و كمالاتی نایافتنی را طلب نكند و به چیزی كمتر از آنچه برای او ممكن است رضا ندهد. شناخت كمال نهایی خود فرع شناخت خود است.
برای رسیدن به كمال، علاوه بر شناخت مقصد، باید مسیر، مركب و سرعت را هم شناخت. شناخت مسیر، مركب و سرعت متناسب با هر موجود، بر شناخت آن موجود متوقف است.
اگر تواناییها و ظرفیتهای خود را بشناسیم، ممكن است گام در مسیر سنگلاخ و دشواری بگذاریم و یا با سرعتی بیش از توان خود حركت كنیم و یا از ابزارها و نیروهایی كمك بگیریم كه تناسبی با وضعیت ما و مقصد ما نداشته باشد.
خودشناسی و شناخت كمال و زیباییها و جذابیتهای مقصد نهایی انسان، انگیزه استكمال را در او تقویت می‏كند. این نكته را می‏توان یكی از انگیزه‏های توصیه به خودشناسی از سوی كسانی كه خودشناسی كرده‏اند دانست. ائمه معصومین - علیه السلام - كه انسان و غایت وجودی او را می‏شناسد و نیز می‏دانند هر فردی با شناخت خود و غایت هستی خود بیش از پیش خواستار سلوك به سوی كمال خواهد شد، انسانها را به خودشناسی ترغیب می‏كنند تا آنان را شیفته حركت كمال ی سازند.
خودشناسی به خداشناسی می‏انجامد و خداشناسی در واقع اصلی‏ترین مقدمه كمال و بلكه خود كمال انسان است. پس خودشناسی برای كمال انسان امری ضروری و غیر قابل چشم پوشی است. همچنین خودشناسی مقدمه ضروری هر شناختی است؛یعنی هیچ شناختی برای انسان حاصل نمی‏شود مگر آنكه خود را بشناسیم. پس اگر خواستار شناخت حقایق هستی هستیم باید نخست خود را بشناسیم.
اینها چكیده مواردی بود كه به عنوان انگیزه‏های خودشناسی ذكر شده است. اكنون آثار مورد انتظار از خودشناسی را بررسی می‏كنیم و سپس در می‏یابیم كه از دید روایات چرا باید خودشناسی كرد.
الف - خودشناسی برای خدا شناسی
پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله - می فرماید:
«من عرف نفسه عرف ربه»[7]
كسی كه خود را بشناسد همانا پروردگارش را شناخته است.
معرفت نفس به چند شكل به معرفت خدا می‏انجامد:
1- انسان با شناخت خویش در درون خود گرایشهایی فطری می‏یابد؛هر انسانی خواستار احاطه علمی به جهان است و گرایش او به شناخت هستی، بی نهایت است؛یعنی انسان هر چه در دانش پیشرفت می‏كند، همچنان از افزایش سؤالات و دوام جهل خود ناراضی است و تا زمانی كه به علم مطلق دست نیابد خود را ناقص می‏بیندو از نقص خود ناخرسند است و از این رو خواستار اتصال به سر چشمه علم مطلق می‏گردد. انسان می‏داند كه شناخت ماسوی اللَّه بدون شناخت علت العلل آنها شناختی ناقص است. بنابراین، شرط شناخت جهان مخلوق را شناخت علتِ مخلوقات می‏بیند و میل او به احاطه علمی بر جهان، او را ملزم به شناخت خداوند می‏سازد.
آگاهی از وجود گرایش فطری به علم و احاطه علمی در انسان، به هر روشی كه حاصل شود (روش درون بینی وعلم حضوری و یا روشهای مختلف علوم حصولی انسان‏شناسی) به ما می‏گوید كه پاسخگویی به این گرایش فطری، مستلزم شناخت علت العلل هستی است.
2- انسان به تجربه یافته است كه هر گرایش درونی كه در او وجود دارد حاكی از وجود واقعیتی خارجی است كه آن گرایش را ارضا می‏كند. میل به رفع تشنگی، با آب كه واقعیت خارجی دارد ارضاء می‏شود. میل به همسر گزینی با وجود جنس مخالف ارضاء می‏شود و سایر امیال انسان نیز این گونه‏اند. پس اگر انسان خواستار علم و قدرت مطلق است باید علم و قدرت مطلق وجود داشته باشد. پس مبدئی در هستی وجود دارد كه از علم و قدرت مطلق برخوردار است. این شكل شناخت وجود خداوند و صفات علم و قدرت او، اگر چه بر مقدماتی متكی است كه از تجارب درونی انسان تشكیل شده است، ولی در نهایت علمی حصولی و مفهومی است.
3- انسان با كاویدن خویش و رسیدن به خود شناسی حضوری، خود را موجودی وابسته و فقیر می‏یابد؛موجودی كه همه احوال او اعم از حیات، علم، قدرت، محبت و اراده و دیگر اوصاف و افعالش، وابسته به موجودی است كه از لحاظ حیات، علم و قدرت نامتناهی است. این درك حضوری به فقر خود نسبت به خداوند، نتیجه شناخت نفس به صفت فقر و نیازمندی است كه همزمان با شناخت نفس، در نفس انسان حاضر است و از هرگونه قیاس و استدلال مستغنی است.
خودشناسی، به خداشناسی می‏انجامد؛در حالی كه خداشناسی حاصل از خودشناسی، علم حضوری است كه اولاًهیچ تردیدی در آن راه ندارد و ثانیاً در تحریك انسان برای حركت به سوی خدا و تحصیل قرب او تواناتر است. بنابراین دعوت به خداشناسی برای خداشناسی، علاوه بر اینكه به سبب اهمیت موضوع خودشناسی است، به سبب روش خاص خودشناسی درون نگرانه است كه حصول آن علم حضوری یقینی است.
از همین روست كه امیر المؤمنین - علیه السلام - می‏فرمایند:
«المعرفه بالنفس انفع المعرفتین»[8]
شناخت به وسیله نفس سودمندترین شناخت است.
و مفسرین گفته‏اند مقصود از معرفتین، معرفت به آیات انفسی و معرفت به آیات آفاقی است كه در فرموده خداوند آمده است:
«سنریهم آیاتنا فی الآفاق و الانفس حتی یتبین لهم انه الحق او لم یكف بربك انه علی كل شی‏ء شهید»[9]
به زودی نشانه‏های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می‏دهیم تا برای آنان آشكار گردد كه او بر حق است. آیا كافی نیست كه پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟!
خودشناسی برای خود سازی
پرورش هر موجودی نیازمند آگاهی از استعدادهای آن است. با اطلاع از استعدادهای یك موجود، می‏توان به شناسایی مقدمات ضروری تحقق آن استعدادها روی آورد و موانع تحقق آنها را نیز شناخت. پرورش خود نیز بدون اطلاع از استعدادهای خود و نیازها و موانع فعلیت یافتن استعدادها امكان‏پذیر نیست. پرورش هر موجود، علاوه بر شناخت استعدادها و تواناییها، نیازمند جدا كردن استعدادهای اصیل و استعدادهای كمكی است. هر موجودی دارای یك كمال مطلوب است كه كمال اختصاصی و برتر اوست و در كنار این كمال مطلوب، دسته ای دیگر از استعدادها در او نهفته است كه فعلیت یافتن آنها كمك و مقدمه فعلیت یافتن استعداد اصلی و كمال مطلوب آن موجود است. بنابراین پرورش استعدادهای كمكی و رسیدن به كمالات مربوط به آنها، مطلوب بالذات نیست، بلكه مطلوب تبعی می‏باشند. با توجه به این حقیقت، پرورش استعدادهای تبعی را فقط باید تا اندازه‏ای انجام داد كه در خدمت استعدادهای اصیل و كمال مطلوب آن موجود هستند. خود سازی، به معنای فعلیت بخشیدن استعداد اصلی انسان در رسیدن به قرب خداوند است. پس باید استعدادهای انسان و امكاناتی كه در اختیار اوست شناخته شود و استعداد اصیل و تبعی از یكدیگر تمیز داده شوند و سپس معلوم شود غایت استعداد اصیل انسان چیست و پرورش هر یك از استعدادهای تبعی تا چه میزان سودمند و كمك كننده به تحقق استعداد اصیل هستند. با اطلاع از استعدادهای اصیل و تبعی، قادر خواهیم شد درباره روش فعلیت بخشیدن هر یك از آنها در حد مطلوب مطالعه كنیم و از راههای مختلف، آن روشها را شناسایی نماییم.
بنابراین خودسازی به عنوان فعالیت پرورشی، نیاز به خودشناسی دارد. خودشناسی برای خودسازی می‏تواند از طریق روشهای مختلف انسان‏شناسی و نیز به كمك درون نگری هر فرد نسبت به خویش صورت پذیرد. با استفاده از روشهای انسان‏شناسی، جنبه‏های مشترك هر فرد با دیگر افراد نوع شناخته می‏شود و با بهره‏گیری از درون نگری و تكیه بر علم حضوری، یافته‏های انسان‏شناسی بازیابی و تحكیم شود و نیز جنبه‏های فردی هر شخص برای او اشكار می‏گردد. شناخت جنبه هاب فردی به ما كمك خواهد كرد تا ابزار و امكانات متناسب با خود را برای فعلیت بخشیدن به استعدادهایمان بكار گیریم و نیز سرعت فعالیت خودسازی را با قابلیتهای شخصی خود تنظیم نماییم.
یكی دیگر از فوائد مهم شناخت جنبه‏های فردی را با یادآوری بك نكته بیان می‏كنیم.
چنانكه گفتیم پرورش استعدادهای اصلی و رسیدن به غایت اصیل انسان، هدف خود سازی است و شناخت استعداد اصلی موجب می‏شود پرورش استعداد دیگری به منزله مقدمه و ابزار پرورش استعداد اصلی در نظر گرفته شود. شناخت غایت انسان (نوع انسان) یك قاعده كلی را در اختیار ما می‏گذارد. یعنی به ما می‏گوید كه پرورش هر استعدادی در انسان باید به اندازه‏ای صورت گیرد كه به تحقق استعداد اصلی آسیب نرساند. تطبیق این قاعده كلی در مسیر خودسازی در مورد هر انسان با انسان دیگر متفاوت است. این قاعده كلی در مسیر خودسازی در مورد هر انسان با انسان دیگر متفاوت است. این قاعده كلی نگرش درستی فراهم می‏كند تا هیچكس به فعلیت رساندن استعدادهای تبعی را مقصد زندگی خود قرار ندهد ولی نمی‏توان با اكتفاء به این قاعده، اندازه پرداختن به پرورش استعدادهای تبعی را معلوم كرد. باید باید این قاعده را در دست داشت و سپس وضعیت ویژگی‏خاص هر فرد را، از حیث آگاهیها و تواناییهای جسمی و روحی او در نطر گرفت و آنگاه میزان پرداختن به مقدمات و استعدادهای فردی را معلوم كرد.
به طور خلاصه خود سازی نیازمند شناخت خود است تا از طریق شناخت خود شناخت‏های زیر حاصل آید:
- شناخت قابلیتها و استعدادهای خود؛
- شناخت استعداد اصلی و غایت وجودی خود، و تمییز آن از قابلیتهای تبعی؛
- شناخت مقدار مناسب پرورش استعدادهای تبعی خود؛
برخی از این شناختها كه مقدمه ضروری خودسازی هستند،با استفاده از شاخه‏های مختلف انسان‏شناسی مانند روانشناسی تجربی، علم النفس فلسفی، فلسفه ذهن و فلسفه فعل یا كنش به دست می‏آیند و برخی از آنها از طریق خودشناسی فردی و با استفاده از روش درون بینی حاصل می‏شوند. بنابراین، «خودشناسی برای خودسازی» منحصر به انسان‏شناسی تجربی و فلسفی نیست، بلكه مجموعه‏ای مركب از انسان‏شناسی و خودشناسی به معنای خاص آن است.
یكی دیگر از مقدمات مورد نیاز برای خودسازی،داشتن انگیزه و گرایش برای حركت به سوی مقصد در مسیر صحیح است. خودشناسی می‏تواند انگیزه لازم برای حركت به سوی مقصد را در ما پدید آورد. خودشناسی انگیزه حركت به سوی مقصد را از آن جهت پدید می‏آورد كه مقصدی كه به ما معرفی می‏كند با خواستهای فطری ما سازگار است و تنها چیزی كه می‏تواند خواستهای فطری را برآورد حركت به سوی خداوند و قرب پروردگاری است كه كمال مطلق است و یگانه موجود بی نهایتی است كه علم و قدرت بی نهایت است و كمال خواهی نامتناهی انسان فقط با قرب به او تأمین می‏شود.
خودشناسی برای خودسازی در روایات
همه انتظاراتی كه از خودشناسی داریم تا ما را به خود سازی قادر سازد، در روایات، مورد توجه قرار قرار گرفته اندو معصومین - علیه السلام - این آثار را بر خودشناسی مترتب دانسته‏اند.
مهمترین انتظارات ما از خودشناسی، شناخت غایت وجودی انسان بود. به عبارت دیگر از خودشناسی انتظار داریم كه مقصد حركت را به ما نشان دهد. با توجه به اینكه غایت وجودی انسان از دیدگاه الهی، معرفت خداوندو رسیدن به قرب اوست، روایاتی كه در آنها خودشناسی را موجب خداشناسی دانسته‏اند در حقیقت درستی انتظار را تأیید نموده‏اند. مشهورترین این روایات، فرموده پیامبر گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله - است كه فرمودند: «من عرف ربه فقد عرف ربه». خداشناسی در واقع مقصدشناسی است و شناخت خداوند و شناخت اینكه انسان می‏تواند به قرب الهی نایل آید بیانگر استعداد اصلی انسان و غایت وجودی اوست.
انتظار ما از خودشناسی، منحصر به این نیست كه مقصد را به ما نشان دهد، بلكه انتظار داریم مسیر حركت را نیز به ما معرفی كند. مسیر حركت وقتی روشن می‏شود كه بتوانیم افعال مناسب برای رسیدن به مقصد را شناسایی كنیم. هر فعلی كه ما انجام می‏دهیم یك یا چند بعد از ابعاد وجود ما را تحت تأثیر قرار می‏دهد. برخی از افعال به پرورش بُعد علمی و تكامل قوه عاقله ما كمك می‏كند و برخی به اعتدال قوه غضبیّه و شهویه ما یاری می‏رسانند. اگر كسی بداند كدام افعال ابعاد وجودی او را به اندازه مناسب پرورش می‏دهد تا او بتواند به مقصد نهایی برسد، در واقع راه را می‏شناسد. بنابراین كسی كه راه را نمی‏شناسد افعال مناسب برای رسیدن به مقصد را نمی‏داند.
این راه ناشناسی ناشی از خودناشناسی است. امیر المؤمنین - علیه السلام - فرمودند:
«لا تجهل نفسك فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بكل شی‏ء»[10]
و نسبت به خویشتن خود نادان مباش زیرا كسی كه به شناخت خویش نادان است به همه چیز نادان است.
كسی كه خود را نمی‏شناسد هیچ چیز دیگری را نمی‏تواند بشناسد و از جمله اینكه قادر نیست مسیر درست رسیدن به مقصد و كمال غایی خویش را نیز بشناسد.
یكی از مقدمات ضروری خودسازی، داشتن انگیزه حركت است. به عبارت دیگر شناخت مقصد و مسیر به تنهایی كافی نیست، بلكه داشتن انگیزه نیز ضروری است.
امیر المؤمنین - علیه السلام - در روایتی می‏فرمایند:
«من عرف نفسه جاهدها، و من جهل نفسه اهملها»[11]
كسی كه خود را بشناسد با آن مجاهده می‏كند و كسی كه به خویشتن جاهل باشد نفس خود را وا می‏گذارد.
ایشان در روایت دیگری فرمودند:
«من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاه و خبط فی الظلال و الجهالات»[12]
كسی كه خویشتن را نشناسد از راه رستگاری دور می‏شود و به گمراهی و نادانیها مبتلا می‏شود.
بنابراین روایات، ناخودشناسی موجب دوری از رستگاری است؛این دوری هم می‏تواند به سبب نشناختن مقصد و یا مسیر رستگاری باشد و هم می‏تواندناشی از لغزش عملی در اثر نداشتن انگیزه حركت در مسیر رستگاری و یا داشتن انگیزه‏های انحرافی باشد. به هر حال گمراهی از مسیر درست، به هر دلیل، می‏تواند ناشی از جهل به خویشتن باشد.
امیر المؤمنین - علیه السلام - در روایت دیگری خودشناسی را برترین عقل و ناخودشناسی را موجب گمراهی معرفی كرده‏اند:
«افضل العقل معرفه الانسان بنفسه فمن عرف نفسه عقل و من جهلها ضل»[13]
برترین خرد شناخت انسان از خویشتن است، پس كسی كه خود را بشناسد خردمند است و كسی كه خود را نشناسد گمراه است.
انسان از طریق خودشناسی به ابعاد وجودی خود پی می‏برد. خودشناسی اگر به روش انسانشناسی تجربی و فلسفی باشد، به شكلی قوای نفس را به انسان معرفی می‏كند و اگر به شیوه درونگری - برای تحلیل معرفت حضوری ما به خویشتن - باشد نیز ابعاد وجود ما را برای ما آشكار می‏سازد. در مباحث مقدماتی كتاب تا حدودی به قوای نفس انسان از دیدگاه انسان‏شناسی فلسفی (علم النفس فلسفی) اشاره كردیم. در اینجا به روش درونگری و نتایج آن از حیث شناخت ابعاد مختلف وجودی انسان می‏پردازیم.
انسان با مراجعه به خویش مجموعه‏ای از گرایشها و تواناییها را در خود می‏یابد و با نظر به خویشتن گرایشهای غیر اكتسابی را در سرشت خود می‏شناسد. این گرایشها بعضی مقتضای حیوانیت انسان است و بعضی ربطی به جنبه حیوانی او ندارد. میل به غذا، نكاح و امنیت جانی در انسان و حیوان مشترك است و گرایش به حقیقت، خیر، زیبایی، تسلط، آفرینش و پرستش امیال اختصاص انسان هستند.

[1] . شرح غررالحكم و دررالحكم (خوانساری)، ج‏6، ص‏148.
[2] . همان، ج‏4، ص‏272.
[3] . همان، ج‏6، ص 172.
[4] . همان، ج‏2، ص‏419.
[5] . همان، ج‏2، ص 387.
[6] . همان، ج‏4، ص 575.
[7] . شرح غررالحكم و دررالحكم، (خوانساری)، ج‏5، ص 194.
[8] . همان، ج‏2، ص‏25.
[9] . فصلت / 53.
[10] . شرح غررالحكم و درر الحكم (خوانساری)، ج‏6، ص 304.
[11] . همان، ج‏5، ص 177-178.
[12] . همان، ج‏5، ص‏426.
[13] . همان، ج‏2، ص‏442.
محمود فتحعلی خانی - آموزه های بنیادین علم ا خلاق ج 2، ص 19




نوع مطلب : اخلاق، فرهنگ، اجتماعی، 
برچسب ها : خود شناسی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
ضرورت خود شناسی
مقصود از خود شناسی
هر فرد از افراد انسان تركیبی از ویژگیهای نوعی و فردی است. اگر خودشناسی به معنای شناخت جنبه های اختصاصی افراد نوع انسان باشد خودشناسی همان انسان شناسی است. و اگر مقصود از خودشناسی شناخت هر فرد از خویشتن باشد، خودشناسی با انسان شناسی متفاوت خواهد بود.
از خودشناسی به معنای اول با عنوان انسان شناسی یاد خواهیم كرد و خودشناسی به معنای دوم را «خودشناسی» یا «خودشناسی به معنای خاص» می خوانیم.
انسان شناسی به روشهای مختلفی انجام می گیرد. علومی چون روانشناسی تجربی، فیزیولوژی انسانی و انسان شناسی (آنتروپولوژی) با روش تجربی به شناخت انسان می پردازند. محصول كار این رشته ها، علمی حصولی و مفهومی است.
علم النفس فلسفی برای شناخت انسان از روش عقلی - قیاسی پیروی می كند و علمی حصولی را پدید می آورد.
برای شناخت انسان می توان از روش نقلی نیز بهره برد. یعنی با رجوع به كتاب و سنت ابعاد وجود انسان را به كمك وحی شناسایی نمود.
شناخت هر فرد از خویشتن اگر با درون نگری و از طریق علم حضوری صورت گیرد، نتیجه آن شناخت مجموع ویژگیهای نوعی و شخصی خواهد بود و تمییز ویژگی های نوعی و شخصی از یكدیگر فقط با مشاهده خصوصیات دیگران ممكن خواهد شد.
انسان شناسی به روش صد در صد شهودی و درون نگرانه امكان پذیر نیست، ولی می توان از روش درون نگری در شناختن انسان استفاده كرد.
می توان خودشناسی درون نگرانه را مقدمه ای برای انسان شناسی قرار داد، علم النفس فلسفی و انسان شناسی تجربی (روان شناسی، فیزیولوژی انسانی و انتروپولوژی) و انسان شناسی نقلی (یا وحیانی) را نیز می توان مقدمه ای برای خودشناسی قرار داد؛ یعنی با استفاده از نتایج این رشته های مختلف ویژگی های نوعی انسان را شناخت و با استفاده از روش درون نگری ویژگی های اختصاصی خود را شناسایی نمود و به خودشناسی نایل آمد.
هر چه در خودشناسی بیشتر به روش درون نگری متكی باشیم، نتایجی كه به دست می آوریم برای خود ما یقینی تر خواهد بود و نیاز ما به اصطلاحات و روش های علمی و فلسفی كمتر خواهد شد.
اهمیت و ضرورت خود شناسی در روایات
از امیر المؤمنین(ع) نقل شده است:
خودشناسی سودمندترین دانشهاست.[1]
همچنین فرمودند:
نهایت معرفت آن است كه انسان خود بشناسد.[2]
و نیز فرمودند:
كسی كه به شناخت خود دست یابد به بزرگترین رستگاری و پیروزی رسیده است.[3]
بزرگترین حكمت آن است كه انسان خود را بشناسد.[4]
نقطه مقابلِ خودشناسی، خود ناشناسی است كه به عقیده امیر المؤمنین(ع) بالاترین و بزرگترین جهل است. چنانكه فرمود:
بزرگ ترین نادانی خود ناشناسی انسان است.[5]
و نیز فرمود:
در جهل انسان همین بس كه خود را نشناسد.[6]
چرا خود را بشناسیم؟
برای خودشناسی آثار مختلفی بیان شده است و انگیزه های گوناگونی خودشناسی را اقتضاء می كند. یكی از عواملی كه خودشناسی را موجه می سازد، متعلق این شناخت است. «خود» به عنوان چیزی كه در «خودشناسی» شناخته می شود، محبوبترین چیز در نزد ماست. هر كس كه به خود علاقه دارد و علاقه به شناخت محبوب امری است فطری. هر انسانی خود را دوست دارد و طبیعی است كه خودشناسی امری مطلوب باشد.
محبت انسان به خود موجب می شود انسان در اندیشه بر آوردن مصالح خویش باشد و بكوشد مفاسد و امور زیان آور را از خود دور سازد. به عبارت دیگر حفاظت از خویش در برابر خطرات و تأمین نیازهای خود به اقتضای محبت به خود امری طبیعی است. از سوی دیگر حفاظت از هر چیز و تأمین نیازها و مصالح هر چیز مستلزم شناخت آن چیز است. هر گاه چیزی را نشناسیم، نیازهای آن و امور زیان آور به آن را نمی توانیم بشناسیم.
محبت به خود فقط با حفظ و نگهداری «خود» ارضاء نمی شود. انسان خود را در بهترین و كاملترین شكل می خواهد؛ یعنی دوست دارد هر كمالی را در خود تحقق بخشد و هرگاه كمالی از كمالات ممكن برای خود را در خود نامحقق یابد، از وضع موجود خود ناراضی می شود و در صدد تكمیل وجود خویش بر می آید.كمال خواهی پایان ناپذیر انسان، در عین احساس فقر و نیازمندی است. پس انسان بر خود لازم می بیند كه كمال ممكن برای خویش را بشناسد تا بتواند در جهت كمال خود گام بردارد و كمالاتی نایافتنی را طلب نكند و به چیزی كمتر از آنچه برای او ممكن است رضا ندهد. شناخت كمال نهایی خود فرع شناخت خود است.
برای رسیدن به كمال، علاوه بر شناخت مقصد، باید مسیر، مركب و سرعت را هم شناخت. شناخت مسیر، مركب و سرعت متناسب با هر موجود، بر شناخت آن موجود متوقف است.
خودشناسی و شناخت كمال و زیباییها و جذابیتهای مقصد نهایی انسان، انگیزه استكمال را در او تقویت می كند. این نكته را می توان یكی از انگیزه های توصیه به خودشناسی از سوی كسانی كه خودشناسی كرده اند دانست. ائمه معصومین(ع) كه انسان و غایت وجودی او را می شناسد و نیز می دانند هر فردی با شناخت خود و غایت هستی خود بیش از پیش خواستار سلوك به سوی كمال خواهد شد، انسانها را به خودشناسی ترغیب می كنند تا آنان را شیفته حركت كمال ی سازند.
خودشناسی به خداشناسی می انجامد و خداشناسی در واقع اصلی ترین مقدمه كمال و بلكه خود كمال انسان است. پس خودشناسی برای كمال انسان امری ضروری و غیر قابل چشم پوشی است. همچنین خودشناسی مقدمه ضروری هر شناختی است؛ یعنی هیچ شناختی برای انسان حاصل نمی شود مگر آنكه خود را بشناسیم. پس اگر خواستار شناخت حقایق هستی هستیم باید نخست خود را بشناسیم.
آثار خود شناسی
الف - خودشناسی برای خدا شناسی
از پیامبر اكرم(ص) روایت شده است كه فرمودند:
كسی كه خود را بشناسد همانا پروردگارش را شناخته است.[7]
معرفت نفس به چند شكل به معرفت خدا می انجامد:
1- انسان با شناخت خویش در درون خود گرایشهایی فطری می یابد. هر انسانی خواستار احاطه علمی به جهان است و گرایش او به شناخت هستی، بی نهایت است؛ یعنی انسان هر چه در دانش پیشرفت می كند، همچنان از افزایش سؤالات و دوام جهل خود ناراضی است و تا زمانی كه به علم مطلق دست نیابد خود را ناقص می بیندو از نقص خود ناخرسند است و از این رو خواستار اتصال به سر چشمه علم مطلق می گردد. انسان می داند كه شناخت ماسوی اللَّه بدون شناخت علت العلل آنها شناختی ناقص است. بنابراین شرط شناخت جهان مخلوق را شناخت علتِ مخلوقات می بیند و میل او به احاطه علمی بر جهان، او را ملزم به شناخت خداوند می سازد.
2- انسان به تجربه یافته است كه هر گرایش درونی كه در او وجود دارد حاكی از وجود واقعیتی خارجی است كه آن گرایش را ارضا می كند. میل به رفع تشنگی، با آب كه واقعیت خارجی دارد ارضاء می شود. میل به همسر گزینی با وجود جنس مخالف ارضاء می شود و سایر امیال انسان نیز اینگونه اند. پس اگر انسان خواستار علم و قدرت مطلق است باید علم و قدرت مطلق وجود داشته باشد. پس مبدئی در هستی وجود دارد كه از علم و قدرت مطلق برخوردار است. این شكل شناخت وجود خداوند و صفات علم و قدرت او، اگر چه بر مقدماتی متكی است كه از تجارب درونی انسان تشكیل شده است، ولی در نهایت علمی حصولی و مفهومی است.
3- انسان با كاویدن خویش و رسیدن به خود شناسی حضوری، خود را موجودی وابسته و فقیر می یابد؛ موجودی كه همه احوال او اعم از حیات، علم، قدرت، محبت و اراده و دیگر اوصاف و افعالش، وابسته به موجودی است كه از لحاظ حیات، علم و قدرت نامتناهی است. این درك حضوری به فقر خود نسبت به خداوند، نتیجه شناخت نفس به صفت فقر و نیازمندی است كه همزمان با شناخت نفس، در نفس انسان حاضر است و از هرگونه قیاس و استدلال مستغنی است.
خداشناسی حاصل از خودشناسی، علم حضوری است كه اولاًهیچ تردیدی در آن راه ندارد و ثانیاً در تحریك انسان برای حركت به سوی خدا و تحصیل قرب او تواناتر است. بنابراین دعوت به خداشناسی برای خداشناسی، علاوه بر اینكه به سبب اهمیت موضوع خودشناسی است، به سبب روش خاص خودشناسی درون نگرانه است كه حصول آن علم حضوری یقینی است.
از همین روست كه امیر المؤمنین(ع) می فرمایند:
شناخت به وسیله نفس سودمندترین شناخت است. [8]
و مفسرین گفته اند مقصود از معرفتین، معرفت به آیات انفسی و معرفت به آیات آفاقی است كه در فرموده خداوند آمده است:
به زودی نشانه های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می دهیم تا برای آنان آشكار گردد كه او بر حق است. آیا كافی نیست كه پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟![9]
خودشناسی برای خود سازی
پرورش هر موجودی نیازمند آگاهی از استعدادهای آن است. با اطلاع از استعدادهای یك موجود، می توان به شناسایی مقدمات ضروری تحقق آن استعدادها روی آورد و موانع تحقق آنها را نیز شناخت. پرورش خود نیز بدون اطلاع از استعدادهای خود و نیازها و موانع فعلیت یافتن استعدادها امكان پذیر نیست. پرورش هر موجود، علاوه بر شناخت استعدادها و تواناییها، نیازمند جدا كردن استعدادهای اصیل و استعدادهای كمكی است. هر موجودی دارای یك كمال مطلوب است كه كمال اختصاصی و برتر اوست و در كنار این كمال مطلوب، دسته ای دیگر از استعدادها در او نهفته است كه فعلیت یافتن آنها كمك و مقدمه فعلیت یافتن استعداد اصلی و كمال مطلوب آن موجود است. بنابراین پرورش استعدادهای كمكی و رسیدن به كمالات مربوط به آنها، مطلوب بالذات نیست، بلكه مطلوب تبعی می باشند. با توجه به این حقیقت، پرورش استعدادهای تبعی را فقط باید تا اندازه ای انجام داد كه در خدمت استعدادهای اصیل و كمال مطلوب آن موجود هستند. خود سازی، به معنای فعلیت بخشیدن استعداد اصلی انسان در رسیدن به قرب خداوند است. پس باید استعدادهای انسان و امكاناتی كه در اختیار اوست شناخته شود و استعداد اصیل و تبعی از یكدیگر تمیز داده شوند و سپس معلوم شود غایت استعداد اصیل انسان چیست و پرورش هر یك از استعدادهای تبعی تا چه میزان سودمند و كمك كننده به تحقق استعداد اصیل هستند. با اطلاع از استعدادهای اصیل و تبعی، قادر خواهیم شد درباره روش فعلیت بخشیدن هر یك از آنها در حد مطلوب مطالعه كنیم و از راههای مختلف، آن روشها را شناسایی نماییم.
شناخت جنبه های شخصی و شخصیتی به ما كمك خواهد كرد تا ابزار و امكانات متناسب با خود را برای فعلیت بخشیدن به استعدادهایمان بكار گیریم و نیز سرعت فعالیت خودسازی را با قابلیتهای شخصی خود تنظیم نماییم.
به طور خلاصه خود سازی نیازمند شناخت خود است تا از طریق شناخت خود شناخت های زیر حاصل آید:
- شناخت قابلیتها و استعدادهای خود؛
- شناخت استعداد اصلی و غایت وجودی خود، و تمییز آن از قابلیتهای تبعی؛
- شناخت مقدار مناسب پرورش استعدادهای تبعی خود؛
برخی از این شناختها كه مقدمه ضروری خودسازی هستند،با استفاده از شاخه های مختلف انسان شناسی مانند روانشناسی تجربی، علم النفس فلسفی، فلسفه ذهن و فلسفه فعل یا كنش به دست می آیند و برخی از آنها از طریق خودشناسی فردی و با استفاده از روش درون بینی حاصل می شوند. بنابراین، «خودشناسی برای خودسازی» منحصر به انسان شناسی تجربی و فلسفی نیست، بلكه مجموعه ای مركب از انسان شناسی و خودشناسی به معنای خاص آن است.
یكی دیگر از مقدمات مورد نیاز برای خودسازی،داشتن انگیزه و گرایش برای حركت به سوی مقصد در مسیر صحیح است. خودشناسی می تواند انگیزه لازم برای حركت به سوی مقصد را در ما پدید آورد. خودشناسی انگیزه حركت به سوی مقصد را از آن جهت پدید می آورد كه مقصدی كه به ما معرفی می كند با خواستهای فطری ما سازگار است و تنها چیزی كه می تواند خواستهای فطری را برآورد حركت به سوی خداوند و قرب پروردگاری است كه كمال مطلق است و یگانه موجود بی نهایتی است كه علم و قدرت بی نهایت است و كمال خواهی نامتناهی انسان فقط با قرب به او تأمین می شود.
خودشناسی برای خودسازی در روایات
همه انتظاراتی كه از خودشناسی داریم تا ما را به خود سازی قادر سازد، در روایات، مورد توجه قرار قرار گرفته اندو معصومین(ع) این آثار را بر خودشناسی مترتب دانسته اند.
مهمترین انتظارات ما از خودشناسی، شناخت غایت وجودی انسان بود. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند: «من عرف ربه فقد عرف ربه». خداشناسی در واقع مقصدشناسی است و شناخت خداوند و شناخت اینكه انسان می تواند به قرب الهی نایل آید بیانگر استعداد اصلی انسان و غایت وجودی اوست.
انتظار ما از خودشناسی، منحصر به این نیست كه مقصد را به ما نشان دهد، بلكه انتظار داریم مسیر حركت را نیز به ما معرفی كند. مسیر حركت وقتی روشن می شود كه بتوانیم افعال مناسب برای رسیدن به مقصد را شناسایی كنیم. كسی كه راه را نمی شناسد افعال مناسب برای رسیدن به مقصد را نمی داند.
این راه ناشناسی ناشی از خودناشناسی است. امیر المؤمنین(ع) فرمودند:
و نسبت به خویشتن خود نادان مباش زیرا كسی كه به شناخت خویش نادان است به همه چیز نادان است.[10]
یكی از مقدمات ضروری خودسازی، داشتن انگیزه حركت است. به عبارت دیگر شناخت مقصد و مسیر به تنهایی كافی نیست، بلكه داشتن انگیزه نیز ضروری است.
امیر المؤمنین(ع) در روایتی می فرمایند:
كسی كه خود را بشناسد با آن مجاهده می كند و كسی كه به خویشتن جاهل باشد نفس خود را وا می گذارد. [11]
ایشان در روایت دیگری فرمودند:
كسی كه خویشتن را نشناسد از راه رستگاری دور می شود و به گمراهی و نادانیها مبتلا می شود. [12]
بنابراین روایات، ناخودشناسی موجب دوری از رستگاری است؛ این دوری هم می تواند به سبب نشناختن مقصد و یا مسیر رستگاری باشد و هم می تواندناشی از لغزش عملی در اثر نداشتن انگیزه حركت در مسیر رستگاری و یا داشتن انگیزه های انحرافی باشد. به هر حال گمراهی از مسیر درست، به هر دلیل، می تواند ناشی از جهل به خویشتن باشد.
امیر المؤمنین(ع) در روایت دیگری خودشناسی را برترین عقل و ناخودشناسی را موجب گمراهی معرفی كرده اند:
برترین خرد شناخت انسان از خویشتن است، پس كسی كه خود را بشناسد خردمند است و كسی كه خود را نشناسد گمراه است.[13]
انسان از طریق خودشناسی به ابعاد وجودی خود پی می برد. خودشناسی اگر به روش انسانشناسی تجربی و فلسفی باشد، به شكلی قوای نفس را به انسان معرفی می كند و اگر به شیوه درونگری - برای تحلیل معرفت حضوری ما به خویشتن - باشد نیز ابعاد وجود ما را برای ما آشكار می سازد. در مباحث مقدماتی كتاب تا حدودی به قوای نفس انسان از دیدگاه انسان شناسی فلسفی (علم النفس فلسفی) اشاره كردیم. در اینجا به روش درونگری و نتایج آن از حیث شناخت ابعاد مختلف وجودی انسان می پردازیم.
انسان با مراجعه به خویش مجموعه ای از گرایشها و تواناییها را در خود می یابد و با نظر به خویشتن گرایشهای غیر اكتسابی را در سرشت خود می شناسد. این گرایشها بعضی مقتضای حیوانیت انسان است و بعضی ربطی به جنبه حیوانی او ندارد. میل به غذا، نكاح و امنیت جانی در انسان و حیوان مشترك است و گرایش به حقیقت، خیر، زیبایی، تسلط، آفرینش و پرستش امیال اختصاص انسان هستند.

[1] . معرفه النفس انفع المعارف؛ شرح غررالحكم و دررالحكم (خوانساری)، ج 6، ص 148.
[2] . غایه المعرفه ان یعرف المرء نفسه؛ همان، ج 4، ص 272.
[3] . نال الفوز الاكبر من ظفر بمعرفه النفس؛ همان، ج 6، ص 172.
[4] . افضل الحكمه معرفه الانسان نفسه؛ همان، ج 2، ص 419.
[5] . اعظم الجهل جهل الانسان امر نفسه؛ همان، ج 2، ص 387.
[6] . كفی بالمرء جهلاً ان یجهل نفسه؛ همان، ج 4، ص 575.
[7] . من عرف نفسه عرف ربه؛ شرح غررالحكم و دررالحكم، (خوانساری)، ج 5، ص 194.
[8] . المعرفه بالنفس انفع المعرفتین؛ همان، ج 2، ص 25.
[9] . سنریهم آیاتنا فی الآفاق و الانفس حتی یتبین لهم انه الحق او لم یكف بربك انه علی كل شی ء شهید؛ فصلت / 53.
[10] . لا تجهل نفسك فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بكل شی ء؛ شرح غررالحكم و درر الحكم (خوانساری)، ج 6، ص 304.
[11] . من عرف نفسه جاهدها، و من جهل نفسه اهملها؛ همان، ج 5، ص 177-178.
[12] . من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاه و خبط فی الظلال و الجهالات؛ همان، ج 5، ص 426.
[13] . افضل العقل معرفه الانسان بنفسه فمن عرف نفسه عقل و من جهلها ضل؛ همان، ج 2، ص 442.
محمد فتحعلی خانی - آموزه های بنیادین علم اخلاق، ج 2، ص 19 - 31


منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : ضرورت خود شناسی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
خود شناسی و خداشناسی
یكی دیگر از گامهای نخستین در راه اصلاح نفس و تهذیب اخلاق و پرورش ملكات والای انسانی، خود شناسی است.
چگونه ممكن است انسان به كمال نفسانی برسد و عیوب خود را اصلاح كند و رذائل اخلاقی را از خود دور سازد در حالی كه خویشتن را آن گونه كه هست نشناخته باشد!
آیا بیمار تا از بیماری خود آگاه نگردد به سراغ طبیب می‏رود؟
آیا كسی كه راه خود را در سفر گم كرده، تا از گمراهی خویش با خبر نشود به جستجوی دلیل راه بر می‏خیزد؟
آیا انسان تا از وجود دشمن در اطراف خانه‏اش با خبر نشود، اسباب دفاع را آماده می‏سازد؟
به یقین پاسخ تمام این سؤالها منفی است، همین گونه آن كس كه خود را نشناسد و از كاستیها و عیوب خویش با خبر نشود، به دنبال اصلاح خویش و بهره‏گیری از طبیبان مسیحا نفس روحانی، نخواهد رفت.
با این اشاره به اصل مطلب باز می‏گردیم، و رابطه خودشناسی و تهذیب نفس و همچنین رابطه خداشناسی و تهذیب نفس را مورد بررسی قرار می‏دهیم.
1- رابطه خود شناسی و تهذیب نفس [1]
چگونه خودشناسی سبب تهذیب نفوس می‏شود؟ دلیل آن روشن است زیرا:
اولا: انسان از طریق خود شناسی به كرامت نفس و عظمت این خلقت بزرگ الهی و اهمیت روح آدمی كه پرتوی از انوار الهی و نفحه‏ای از نفحات ربانی است پی می‏برد؛ آری! درك می‏كند كه این گوهر گرانبها را نباید به ثمن و بهای ناچیز فروخت و به آسانی از دست داد!
تنها كسانی خود را آلوده رذائل اخلاق می‏كنند و گوهر پاك روح انسانی را به فساد و نابودی می‏كشانند كه از عظمت آن بی‏خبرند.
ثانیا: انسان با شناخت خویشتن به خطرات هوای نفس و انگیزه‏های شهوت و تضاد آنها با سعادت او پی می‏برد، و برای مقابله با آنها آماده می‏شود. بدیهی است كسی كه خود را نشناسد از وجود این انگیزه‏ها بی‏خبر می‏ماند و شبیه كسی است كه گرداگرد او را دشمن گرفته، اما او از وجود آنان غافل و بی‏خبر است؛ طبیعی است كه چنین كسی خود را آماده مقابله با دشمن نمی‏كند و سرانجام ضربات سنگینی از سوی دشمن دریافت می‏دارد.
ثالثا: انسان با شناخت نفس خویش به استعدادهای گوناگونی كه برای پیشرفت و ترقی از سوی خداوند در وجود او نهفته شده است پی می‏برد و تشویق می‏شود كه برای پرورش این استعدادها بكوشد، و آنها را شكوفا سازد؛ گنجهای درون جان خویش را استخراج كند و گوهر خود را هویدا سازد.
كسی كه عارف به نفس خویش نیست به انسانی می‏ماند كه در جای جای خانه او گنجهای پر قیمتی نهفته شده ولی او از آنها آگاهی ندارد، ممكن است از گرسنگی و تنگدستی در آن بمیرد، در حالی كه در زیر پای او گنجهایی است كه هزاران نفر را سیر می‏كند.
رابعا: هر یك از مفاسد اخلاقی ریشه‏هایی در درون جان انسان دارد، با خودشناسی، آن ریشه‏ها شناخته می‏شود، و درمان این دردهای جانكاه را آسان می‏سازد، و به این ترتیب راه وصول به حق را برای انسان هموار می كند.
خامسا: از همه مهمتر این كه خودشناسی بهترین راه برای خدا شناسی است، و چنان‏كه خواهد آمد، خداشناسی و آگاهی از صفات جلال و جمال حق، قویترین عامل برای پرورش ملكات اخلاقی
و كمالات انسانی و نجات از پستی و حضیض رذائل و رسیدن به اوج قله فضائل است.
و اگر به مطالب گذشته این جمله را بیفزاییم كه رذائل اخلاقی زندگی انسانی را به تباهی می‏كشد و جامعه بشری را در بحرانهای سخت گرفتار می‏سازد، و شهد زندگی را در كام انسانها مبدل به شرنگ می‏كند، به اهمیت خود شناسی و خودآگاهی برای زندگی انسانها بیشتر پی خواهیم برد.
در كتاب «اعجاز روانكاوی» نوشته «كارل منینگر» چنین آمده است: «خود آگاهی عبارت از این است كه هم از قوای مثبت و مهر انگیز نهاد خود آگاهی داشته باشیم و هم از نیروهای منفی كه موجب نابودی ما می‏گردد و ما را به خاك سیاه می‏افكند؛ ندیده گرفتن قوای منفی یا خودداری از اشاره به وجود آنها در خودمان یا دیگران، پایه‏های زندگی را متزلزل می‏كند».[2]
در كتاب «انسان موجود ناشناخته» جمله‏ای آمده است كه شاهد خوبی برای بحث ما است؛ می‏گوید: «بدبختانه در تمدن صنعتی شناخت انسان مورد توجه قرار نگرفته است، و برنامه زندگی بر وفق ساختمان طبیعی و فطری پایه‏گذاری نشده است؛ لذا با همه درخشندگی موجب رستگاری نشده است؛ پیشرفت علم به دنبال هیچ طرحی صورت نگرفت و (تقریبا) اتفاقی بود ... اگر «گالیله» و «نیوتن» و «لاووازیه»، نیروی فكری خود را صرف مطالعه روی جسم و روان آدمی كرده بودند، شاید نمای دنیای، امروز فرقهای زیادی با آنچه امروز است می‏داشت».[3]
و به خاطر این امور است كه خداوند یكی از مجازاتهای هوسبازان متمرد را خودفراموشی قرار داده و به مسلمانان هشدار می‏دهد كه: «و لاتكونوا كالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون؛ همچون كسانی كه خدا را فراموش كردند و خداوند به سبب آن، آنها را به خود فراموشی گرفتار ساخت، نباشید! و آنها فاسقان (حقیقی) و گنهكارانند».[4]
2- خود شناسی در روایات اسلامی [5]
در احادیث اسلامی كه از پیامبراكرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم: نقل شده اثرات بسیار پرارزشی برای خودشناسی آمده است، كه ما را از هرگونه توضیح بی‏نیاز می‏سازد از جمله:
1- در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السلام می‏خوانیم: «نال الفوز الاكبر من ظفر بمعرفه النفس؛ كسی كه خود را بشناسد، به سعادت و رستگاری بزرگ نایل شده است!»[6]
2- و در نقطه مقابل آن چنین می‏فرماید: «من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاه وخبط فی‏الضلال و الجهالات؛ كسی كه خود را نشناسد، از طریق نجات دور می‏شود و در گمراهی و جهل گرفتار می‏آید!»[7]
3- در تعبیر دیگری از همان امام همام آمده است: «العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن كل ما یبعدها؛ عارف حقیقی كسی است كه خود را بشناسد، و (از قید و بند اسارت) آزاد سازد، و آن را از هر چیز كه او را از سعادت دور می‏سازد پاك و پاكیزه كند!»[8]
از این تعبیر بخوبی استفاده می‏شود كه معرفت نفس (خودشناسی) سبب آزادی از قید و بند اسارتها و پاكسازی از رذائل اخلاقی است.
4- باز حدیث دیگری از همان پیشوای بزرگ علیه السلام می‏خوانیم: «اكثر الناس معرفه لنفسه اخوفهم لربه؛ كسی كه بیش از همه خود را بشناسد، بیش از همه، خوف پروردگار خواهد داشت!»[9]
از این حدیث نیز رابطه نزدیكی میان احساس مسؤولیت و خوف پروردگار كه سرچشمه تهذیب نفس است‏با خودشناسی استفاده می‏شود.
5- در حدیث دیگری از همان حضرت آمده است: «من عرف نفسه جاهدها؛ و من جهل نفسه اهملها؛ كسی كه خود را بشناسد، به جهاد با نفس بر می‏خیزد و كسی كه خود را نشناسد آن را رها می‏سازد!»[10]
مطابق این حدیث پایه اصلی جهاد با نفس كه طبق صریح روایات جهاد اكبر نامیده شده، خود شناسی است.
6- در نهج‏البلاغه در كلمات قصار، از همان بزرگوار آمده است: «من كرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته؛ كسی كه (در سایه خود شناسی) برای خود، كرامت و شخصیت قائل است، شهواتش
در نظرش خوار و بی مقدار خواهد بود(و به آسانی تسلیم هوی و هوس نمی‏شود)!»[11]
7- همان‏گونه كه خودشناسی پایه مهم تهذیب نفس و تكامل در جنبه‏های اخلاقی و مسائل دیگر است، جاهل بودن به قدر خویش، سبب بیگانگی از همه چیز و دوری از خدا می‏گردد؛ لذا در حدیث دیگری از امام دهم، امام هادی علیه السلام می‏خوانیم: «من هانت علیه نفسه فلا تامن شره؛ كسی كه نزد خود قدر و قیمتی ندارد، از شر او ایمن نباش!»[12]
از مضمون آنچه در این بحث آمد، به روشنی می‏توان استفاده كرد،كه یكی از پایه‏های اصلی پرورش فضائل اخلاقی و تكامل معنوی، خودشناسی و معرفهالنفس است، و تا انسان این مرحله دشوار و این گردنه صعب‏العبور را پشت‏سر نگذارد، به هیچ یك از مقامات معنوی نایل نخواهد شد؛ به همین دلیل، علمای بزرگ اخلاق تاكید و اصرار زیادی بر این دارند كه رهروان این راه باید به خود شناسی پردازند، و از این امر حیاتی غافل نشوند.
3 - خود شناسی وسیله خداشناسی است [13]
قرآن مجید با صراحت می‏گوید: «ما آیات آفاقی و انفسی (عجائب آفرینش خداوند در جهان بزرگ و در درون وجود انسان) را به آنها نشان می‏دهیم تا آشكار گردد كه او حق است.» (سنریهم آیاتنا فی‏الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق).[14]
در جای دیگر می‏فرماید: در درون وجود شما آیات خداست، آیا نمی‏بینید؟
(و فی انفسكم افلا تبصرون).[15]
بعضی از محققان از آیه‏مربوط به عالم ذر نیز همین استفاده را كرده‏اند كه «معرفهالنفس» پایه «معرفهالله» است، آنجا كه می‏فرماید: «و اذ اخذ ربك من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست‏بربكم قالوا بلی شهدنا ؛به خاطر بیاور هنگامی را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه آنان را برگرفت و آشكار ساخت و آنها را گواه بر خویشتن نمود (و اسرار وجودشان را به آنها نشان داد و فرمود) آیا من پروردگار شما نیستم؟ آنها همگی گفتند: آری گواهی می‏دهیم!»[16]
در تفسیر المیزان می‏خوانیم: «انسان هر قدر متكبر باشد، و فراهم بودن اسباب زندگی او را به غرور وا دارد، نمی‏تواند این حقیقت را انكار كند كه مالك وجود خویش نیست، و استقلالی در تدبیر خویشتن ندارد، چه این‏كه اگر مالك خویشتن بود، خود را از مرگ و سایر آلام و مصائب زندگی باز می‏داشت، و اگر مستقل به تدبیر خویش بود، هرگز نیاز به خضوع در مقابل عالم اسباب نداشت ... بنابراین، نیاز ذاتی انسان به پروردگار و مالك مدبر، جزء حقیقت وجود اوست، و فقر و نیاز بر پیشانی جانش نوشته شده، این حقیقتی است كه هر كس از كمترین شعور انسانی برخوردار باشد به آن اعتراف می‏كند، و تفاوتی میان عالم و جاهل و صغیر و كبیر، در این مساله نیست!
«بنابراین، انسان در هر مرحله‏ای از انسانیت‏باشد، به روشنی می‏بیند كه مالك و مدبر و پروردگاری دارد، چگونه نبیند در حالی كه نیاز ذاتی خود را به روشنی می‏بیند.
«لذا بعضی گفته‏اند كه آیه اشاره به حقیقتی می‏كند كه انسان در زندگی دنیا آن را در می‏یابد كه در همه چیز از شؤون حیات خود، نیازمند است - نیازمند به بیرون وجود خود - پس معنی آیه‏شریفه این است كه ما انسانها را به نیاز و احتیاجشان آگاه ساختیم و آنها به ربوبیت ما اعتراف كردند».[17]
به این ترتیب ثابت می‏شود كه شناخت‏حقیقت نفس انسان با صفات و ویژگیهایش، سبب معرفه الله و شناخت خداست.
حدیث معروف «من عرف نفسه عرف ربه؛ هركس خود را بشناسد پروردگارش را خواهد شناخت.» نیز ناظر به همین است.
این حدیث گاهی به صورت بالا، و گاه به صورت من عرف نفسه فقد عرف ربه، گاه از پیامبراكرم صلی الله علیه و آله و گاه از امیرمؤمنان علی علیه السلام و گاه از صحف ادریس، نقل شده است.
در بحارالانوار از كتاب ادریس پیامبر علیه السلام در صحیفه چهارم كه صحیفه معرفت است چنین نقل شده: «من عرف الخلق عرف الخالق، و من عرف الرزق عرف الرازق، و من عرف نفسه عرف ربه؛ كسی كه مخلوق را بشناسد خالق را می‏شناسد، و كسی كه رزق را بشناسد رازق را می‏شناسد، و كسی كه خود را بشناسد پروردگارش را می‏شناسد».[18]
به هر حال مضمون این حدیث در چند جای از بحارالانوار از پیامبراكرم صلی الله علیه و آله یا سایر معصومین(ع) یا ادریس پیامبر علیه السلام نقل شده است و همچنین از امام علی‏بن ابی‏طالب علیهما السلام در غررالحكم.[19]
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان بعد از ذكر این حدیث‏شریف می‏فرماید: «شیعه و سنی این حدیث را از پیامبراكرم صلی الله علیه و آله نقل كرده‏اند و این یك حدیث مشهور است.[20]
تفسیرهای هفتگانه برای حدیث من عرف نفسه.
برای این حدیث‏شریف، تفسیرهای گوناگونی گفته شده یا می‏توان گفت، از جمله:
1- این حدیث در حقیقت اشاره به «برهان نظم» است، یعنی هركس شگفتیهای ساختمان روح و جسم خود را بداند و به اسرار و نظامات پیچیده و حیرت‏انگیز این اعجوبه خلقت پی برد، راهی به خدا به روی او گشوده می‏شود؛ زیرا این نظم عجیب و آفرینش شگفت انگیز نمی‏تواند از غیر مبدا عالم و قادری، سرچشمه گرفته باشد. بنابراین، شناختن خویشتن سبب معرفه الله است.
2- ممكن است این حدیث اشاره به «برهان وجوب و امكان» باشد، چرا كه اگر انسان دقت در وجود خویش كند می‏بیند وجودی است از هر نظر وابسته و غیر مستقل، علم و قدرت و توانایی و هوشیاری و سلامت و بالاخره تمام هستی او با شاخ و برگهایش، وجودی است غیر مستقل و نیازمند كه بدون اتكا به یك وجود مستقل و بی‏نیاز، یك لحظه امكان ادامه بقاء او نیست. او به اصطلاح شبیه به معانی حرفیه است كه در ضمن جمله به كار می‏روند، و در واقع بدون وابستگی معانی اسمیه، مفهوم و معنی خود را بكلی از دست می‏دهند؛ (مثلا، هنگامی كه گفته می‏شود: «من از خانه به سوی مسجد رفتم» واژه «از» و «تا» بدون تكیه بر «خانه» و «مسجد»، هیچ مفهومی ندارد. بنابراین، معانی اسمیه است كه به معانی حرفیه مفهوم می‏بخشد.) و به این ترتیب هر كس خود را با این ویژگی بشناسد خدای خود را خواهد شناخت، چرا كه وجود وابسته بدون وجود مستقل غیر ممكن است.
3- حدیث می‏تواند اشاره به «برهان علت و معلول» باشد؛ برای این كه انسان هرگاه در وجود خویش كمی دقت كند می‏فهمد كه روح و جسم او معلول علت دیگری است كه او را در آن زمان و مكان خاص به وجود آورده، هنگامی كه به سراغ علت وجود خویش (فی‏المثل پدر و مادر) می‏رود باز آنها را معلول علت دیگری می‏بیند، و هنگامی كه سلسله این علت و معلول را پی‏گیری می‏كند، به اینجا می‏رسد كه آنها نمی‏توانند تا بی نهایت پیش بروند چرا كه تسلسل لازم می‏آید و بطلان تسلسل بر همه دانشمندان مسلم است.[21]
بنابراین، باید این سلسله به‏جایی ختم‏شود كه‏علت نخستین و به‏تعبیر دیگر علهالعلل و واجب‏الوجوداست،هستی‏اش از درون ذاتش می‏جوشد و در هستی‏خود محتاج دیگری نیست. هنگامی كه‏انسان خودش را بااین وصف بشناسد به خدای خویش پی می‏برد.
4- این حدیث می‏تواند اشاره به «برهان فطرت» باشد، یعنی هرگاه انسان به زوایای قلب خود و اعماق روح خود پی ببرد، نور الهی و توحید كه در درون فطرت اوست، بر او آشكار می‏شود، و از «معرفهالنفس» به «معرفهالله» می‏رسد، بی آن‏كه نیازی به دلیل و استدلال داشته باشد.
5- این حدیث می‏تواند ناظر به «مساله صفات خدا» باشد، به این معنی كه هركس خویشتن را با صفات ویژه ممكنات و مخلوقات كه در اوست‏بشناسد، به صفات پروردگار پی خواهد برد. [22] [23]
6- مرحوم علامه مجلسی تفسیر دیگری از بعضی از علما درباره این حدیث نقل می‏كند و حاصل آن این است كه:
«روح انسان یك موجود لطیف لاهوتی است در صفت ناسوتی (یعنی از جهان ماوراء طبیعت است كه با صفات عالم طبیعت ظاهر گشته) و از ده طریق دلالت بر یگانگی و ربوبیت خداوند می‏كند:
1- از آنجا كه روح مدبر بدن است می‏دانیم كه جهان هستی مدبری دارد!
2- از آنجا كه یگانه است دلالت‏بر یگانگی خالق دارد!
3- از آنجا كه قدرت بر حركت دادن تن دارد دلیل بر قدرت خداست!
4- از آنجا كه از بدن آگاه است دلیل بر آگاهی خداوند است!
5- از آنجا كه سلطه بر اعضاء دارد دلیل بر سلطه او بر مخلوقات است!
6- از آنجا كه قبل از بدن بوده و بعد از آن نیز خواهد بود دلیل بر ازلیت و ابدیت خداست!
7- از آنجا كه انسان از حقیقت نفس آگاه نیست دلیل بر این است كه احاطه به كنه ذات خدا امكان ندارد!
8- از آنجا كه انسان محلی برای روح در بدن نمی‏شناسد دلیل بر این است كه خدا محلی ندارد!
9- از آنجا كه روح را نمی‏توان لمس كرد دلیل بر این است كه خداوند لمس كردنی نیست!
10- و از آنجا كه روح و نفس آدمی دیده نمی‏شود دلیل بر این است كه خالق روح قابل رؤیت نیست!»[24]
7- تفسیر دیگری كه برای این حدیث به نظر می‏رسد این‏كه جمله «من عرف نفسه فقد عرف ربه» از قبیل تعلیق به محال است، یعنی همان‏گونه كه انسان نمی‏تواند نفس و روح خود را بشناسد
خدا را نیز نمی‏تواند حقیقتا بشناسد.
ولی تفسیر اخیر بعید به نظر می‏رسد و تفسیرهای قبل مناسبتر است و هیچ مانعی ندارد كه تمام تفسیرهای بالا در مفهوم این حدیث‏شریف و پر محتوا جمع باشد.
آری! هركس خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت، و خود شناسی راهی است به خدا شناسی و به یقین خداشناسی، مهمترین وسیله تهذیب اخلاق و پاكسازی روح و دل از آلودگیهای اخلاقی است چرا كه ذات پاكش منبع تمام كمالات و فضائل است و از اینجا روشن می‏شود كه یكی از مهمترین گامهای سیر و سلوك و تهذیب نفوس خود شناسی است، ولی خودشناسی موانع زیادی دارد كه در بحث آینده به آن شاره خواهد شد.

[1] . اعجاز روانكاوی، ص ‏6.
[2] . اعجاز روانكاوی، ص ‏6.
[3] . انیشتین، آلبرت، انسان موجود ناشناخته، ص 22.
[4] . سوره حشر، آیه‏19.
[5] . انیشتین، آلبرت، انسان موجود ناشناخته، ص 22.
[6] . امینی آمدی، غرر الحكم، حدیث 9965.
[7] . همان، غرر الحكم، حدیث 9034.
[8] . همان، غرر الحكم، طبق المیزان، ج6، ص ‏173.
[9] . همان، غرر الحكم، حدیث‏3126.
[10] . محمد محمدی ری شهری، میزان الحكمه، ج3، ماده معرفت، ص 1881.
[11] . امام علی - علیه السلام -، نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه‏409.
[12] . تحف العقول، كلمات قصار امام هادی(ع).
[13] . سوره حشر، آیه‏19.
[14] . سوره فصلت، آیه‏53.
[15] . سوره ذاریات، آیه‏21.
[16] . سوره اعراف، آیه‏172.
[17] . محمد حسین، علامه طباطبایی، تفسیر المیزان ج 8، ص ‏307. ذیل آیه‏مورد بحث (باتلخیص).
[18] . علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 92، ص ‏456 و ج 58، ص ‏99، و ج 66، ص ‏293، این حدیث‏به عنوان كلام معصوم علیه السلام و در ج 2، ص 32 از پیامبراكرم صلی الله و آله نقل شده است.
[19] . غرر الحكم، حدیث‏7946.
[20] . تفسیر المیزان، ج6، ص ‏169 (بحث روانی ذیل آیه‏105، سوره مائده).
[21] . راجع به تسلسل، برای توضیح بیشتر به كتاب پیام قرآن ج دوم، ص ‏6 مراجعه كنید.
[22] . امینی آمدی، غرر الحكم، حدیث 9965.
[23] . نهج البلاغه، خطبه 1.
[24] . بحارالانوار، ج 58، ص ‏99 و 100.
آیت الله مكارم شیرازی - پایگاه بلاغ


منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : خود شناسی و خداشناسی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
امکان تربیت اخلاقی
امروزه بین دو حوزه تربیت و اخلاق فرق هایی مطرح شده است تا آن جا که صاحب نظران علوم تربیتی و حوزه اخلاق آن دو حوزه را دو علم مستقل می دانند، گر چه سابقاً و در یک جا مورد استعمال و بحث قرار می گرفت. گروهی به علم الاخلاق و فلسفه اخلاق روی آورده و جمع دیگری به مباحث علوم تربیتی اشتغال و علاقه دارند. برای آشنائی از ماهیت تعلیم و تربیت تنها به یک نظریه توجه کنید؛ بو علی سینا، می گوید: ماهیت تعلیم و تربیت عبارت است از «برنامه ریزی و فعالیت محاسبه شده در جهت رشد کودک، سلامت خانواده و تدبیر شئون اجتماعی، برای وصول انسان به کمال دنیوی و سعادت جاویدان الهی».[1] اما اخلاق نیز ماهیت و تعریفی دارد که تنها به معنای اصطلاحی آن بسنده می شود: «اخلاق گاهی به معنای صفات نفسانی استعمال می شود و گاهی به عنوان صفت فعل به کار می رود یعنی کار اخلاقی».[2] «علم اخلاق، علمی است که از انواع صفات خوب و بد، صفاتی که ارتباط با افعال اختیاری انسان دارد بحث می کند و هم چنین کیفیت اکتساب این صفات و یا دور کردن صفات رذیله و زشت را نشان می دهد».[3] و به هر حال این دو حوزه با تفاوت هایی که برای آن بیان کرده اند یک نقطه مشترک دارند و آن سعادت انسان است.
درباره موضوع مقاله دو سوال مطرح است. سوال اول، آیا اصولاً امکان دارد که تربیت اخلاقی تحقق پیدا کند؟ سوال دوم این که آیا یک فرد با شرائط فعلی جامعه امکان تربیت اخلاقی پیدا کرده است؟ برای پاسخ به سوال اول، ابتدا سراغ دانش روان شناسی می رویم. این علم عهده دار بررسی ویژگی های مختلف روحی ـ روانی انسان است. در وجود آدمی انگیزه هایی تعبیه شده است که به ناچار باید به آن ها آگاهی پیدا کنیم. برخی از انگیزه ها طبیعی است و پاره ای دیگر اکتسابی. گر چه تفکیک این دو در انسان خیلی سخت است امّا در این جا برای آموزش آن، این دو را تفکیک کرده ایم. نمونه هائی که برای انگیزه های طبیعی ذکر شده عبارت از غرائزی است که رفتار های آدمی را شکل می دهد. به جای غرائز مفهوم نیاز را نیز می توان استفاده کرد. غرایز، نیازها و یا انگیزه های طبیعی در یک طبقه بندی به سائق ها ـ نیاز به امنیت، نیاز به تعلق داشتن و مورد تحسین واقع شدن ـ نیازهای فطری (شناختی ـ عاطفی) شناخته شده است.[4]
تفاوت اساسی انسان با سایر حیوانات، در روحی است که انسان دارد، روح الهی انسان که به نفس ناطقه نیز مشهور است، او را از سایر حیوانات جدا می سازد خداوند وقتی راجع به خلقت انسان صحبت می کند، خاطر نشان می سازد که به انسان روحی داده است که از آن تعبیر به «روح من» می کند.[5]
این روح، یعنی روح خدائی به هیچ یک از موجودات دیگر داده نشده است. این روح منحصر به فرد، خود نیازهائی دارد که از آن نیازها تعبیر به نیازهای فطری می شود. به این ترتیب «نیازهای فطری، نیازهایی هستند که از روح الهی انسان سرچشمه می گیرند».
نیازهای فطری
نیازهای فطری بدین ترتیب طبقه بندی شده است:
1ـ حقیقت جویی، 2ـ نیاز به اخلاق یا فضایل، 3ـ نیاز به زیبایی، 4ـ خلاقیت و ابداع، 5ـ نیاز به عشق و پرستش
آن چه در این جا مورد بررسی قرار می گیرد «نیاز به اخلاق» است. موضوع سوال اصلی ما این است که آیا ذاتاً امکان تربیت اخلاقی وجود دارد یا نه؟ در پاسخ به این سوال به این جا رسیدیم که در فطرت انسان «نیاز به اخلاق» تعبیه شده است.
نیاز به اخلاق
انسان برای زندگی اجتماعی خود ناگزیر از وضع قوانین و اطاعت از آن است. در اجتماع، قوانین سعی می کنند حدود هر کس را تعیین و آنان را موظف به رعایت حقوق دیگران نماید. این قوانین گاه به مقررات اجتماعی و گاهی به اخلاق اجتماعی شهرت پیدا کرده اند. این مقررات و یا اخلاق اجتماعی در واقع نیازی ثانوی برای زندگی اجتماعی انسان به شمار می آیند. انسان به طور طبیعی نیازمند به این گونه قوانین نیست، بلکه از آن جائی که برای رفع حوائج خود ناگزیر از زندگی اجتماعی است، لذا این مقررات را برای تنظیم حیات اجتماعی خویش وضع و رعایت می کند. مقصود از نیاز انسان به اخلاق، نیاز به مقررات اجتماعی و بین فردی نیست، بلکه مقصود از نیاز به اخلاق، تمایل طبیعی آدمی برای داشتن کمالات و خیرات اخلاقی است. انسان گذشته از این که در اجتماع زندگی می کند، فضیلت را دوست دارد و طالب آن است. انسان اگر در جهان به تنهائی هم زندگی کند، باز خود را مجاز به انجام هر کاری نمی داند.
او از این که بر نفس خویش مسلط باشد، احساس لذت می نماید و این سرمایه اولیه اخلاق به شمار می آید. آدمی از ضعف خویش در مقابل خواسته ها و تمایلات، احساس ناخرسندی می نماید. از این رو از ضعف عقل گریزان بوده و تمایل به حاکمیت عقل بر حیات خویش دارد. و اخلاق نیز از عقل ناشی می شود.[6]
با این توضیحات برای پی بردن به این که امکان تربیت اخلاقی یک امکان اصیل و قابل اعتنا است کافی است کمی با خود اندیشه کنیم. تجربه ثابت کرده است که انسان از داشتن فضیلت های اخلاقی احساس رضایت مندی کرده و از صفاتی چون ظلم و تضییع حقوق و کارهای منافی عفت شرمسار است. این قضیه به ما در فهم امکان ذاتی تربیت اخلاقی کمک می کند. بنابر این به حکم عقل، تربیت انسان امری کاملاً طبیعی است در غیر این صورت وجود چنین نیازهایی چه معنایی دارد؟
علت دیگری که خارج از تفکر و تجربه انسانی است، وجود مکتب های گوناگون دینی و غیر آن است که هر کدام به طریقی به فضیلت های اخلاقی توصیه می کند. اگر در این که آیا تربیت اخلاقی امکان دارد یا نه، شکی کنیم، کافی است که به ادیان الهی توجه کنیم. اگر چنین امکانی وجود نداشت، این همه ادیان در عصرهای گوناگون برای نسل های مختلف تلاش نمی کرد. می دانیم در کتب آسمانی پاره ای از مطالب به تاریخ و برخی به عقاید و در قسمت های دیگری به اخلاق پرداخته است. اگر انسان به اخلاق نیاز نداشت و یا تربیت اخلاقی در انسان بی تأثیر بود، آمدن این همه توصیه های اخلاقی لغو و بیهوده می شد و خداوند کار عبث و بی ثمر مرتکب نمی شود. پس امکان دارد که بگوئیم تربیت اخلاقی در انسان کار ساز است. علاوه بر وجود دین و شریعتی که توصیه به اخلاق می کند، رسولان الهی نیز چنین تکلیفی را بر عهده دارند. رسالت پیامبران رهنمون ساختن انسان ها به سعادت است. آنان تلاش کرده اند تا ارزش های اخلاقی را توسعه دهند. پس اگر امکان تربیت اخلاقی وجود نداشت ارسال رسولان هم کاری لغو و بیهوده بود در حالی که خداوند حکیم است.
سومین مؤید برای وجود امکان تربیت اخلاقی، باور و اعتقاد به معاد است. معاد و بازگشت به جایگاهی که صواب از ناصواب و سره از ناسره بازخوانی می شود منجر به بروز رفتارهای اخلاقی و پایبندی به ارزش ها می شود. وجود باور به معاد و بازگشت انسان ها به میز محاکمه مؤید دیگری بر وجود چنین امکانی است. در واقع معاد محرکی است برای خود سازی و توجه به پاک سازی نفس از آلودگی ها. بنابر این با توجه به قرائن مذکور آن چه امید تکامل و پایبندی اخلاقی در انسان را روز افزون می کند التفات بشر به معاد است.
امروزه با نگاهی گذرا به مراکز تربیتی از جمله مهد کودک ها، مدارس علمی، مراکز باز پروری، ندامت گاه ها و ... می توان به این نتیجه رسید که رشد و تربیت اخلاقی در انسان ها قطعی و غیر قابل انکار است.
با توجه به آن چه بیان شد اگر بگوییم انسان قابلیت تربیت ندارد مستلزم تناقض شده ایم.
پاسخ سوال دوم
و اینک به سوال دوم می پردازیم: آیا با شرائط فعلی امکان وقوعی تربیت اخلاقی وجود دارد یا خیر؟ آیا واقعاً بشر با تربیت های موجود، توانسته است خود را به درجات عالی رشد و پویائی اخلاقی برساند یا خیر؟ چه نمونه هائی سراغ دارید تا روشن کند که واقعاً بشر قابلیت تربیت را دارند؟ در پاسخ و تبیین سوال مذکور به قرآن، کتاب هدایت، مراجعه می کنیم در آیه 50 از سوره طه، خداوند می فرماید: «ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی»[7] پروردگار ما کسی است که به هر موجودی آن چه لازمه آفرینش او بود عطا فرمود و آن گاه هدایتش کرد.
این آیه شریفه بارقه امید را در دل ها زنده می کند که هدایت و رستگاری انسان از ضروریات و مسلّمات است و جای هیچ گونه شک و تردیدی نیست. از سوی دیگر خداوند شاکله انسان را معجونی از تقوی و فجور قرار داده است.[8] هر دو زمینه سقوط و صعود در انسان هست. و در مبانی نظام اخلاقی اسلام، عنصر «اختیار» از مهم ترین ویژگی های انسان شمرده شده است. انسان مختار است که یکی از دو راه را انتخاب کند. هیچ گونه جبر و زوری در کار نیست.
«انّا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً»[9] و از سوی دیگر قضیه اختیار را چنین مطرح کرده است: «لا اکراه فی الدین»[10] اجباری از سوی خداوند و یا رسولان او در دین نیست. کسی به زور شمشیر اسلام نیاورده است. (البته جنگ های اسلام با کسانی بود که از پیشرفت اسلام جلوگیری می کردند و نمی خواستند مردم بت پرستی را رها کرده و مسلمان شوند لذا هر جنگی که اتفاق افتاده یک طرف نزاع، مستکبرینی بودند که از نفوذ اسلام هراسان بودند). با این بیان ما در صدد دریافت مهم ترین عوامل موثر در تشکیل شخصیت اخلاقی انسان هستیم.
به طور اجمال عوامل موثر در هدایت و تربیت اخلاقی انسان به دو بخش تقسیم می شود.
الف ـ عوامل بیرونی که عبارتند از: 1ـ عامل وراثت و ژنتیک. از دوران های کهن، تاثیر اجمالی وراثت در ساختار هویت و شخصیت انسان محور بحث و مورد توجه فیلسوفان و دانشمندان و عالمان اخلاق بوده است. «ژن» از پدران و مادران و نیاکان به نسل های بعد منتقل می شود. این ژن ها حاوی ویژگی ها و زمینه های موروثی است که از اولین بنیاد های شخصیت به شمار می رود. در لابه لای احادیث امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ به این نکته اشاره شده است. مثلاً جایی که سفارش به خواستگاری می شود از ویژگی های همسر، صالح بودن و پاک دامن بودن را مورد تاکید قرار می دهد. زیرا این صلاحیت و پاکی، به نسل های بعد هم منتقل می شود. 2ـ عامل فیزیولوژیکی. وضعیت و ویژگی های ساختمان بدنی، عضوی، عصبی، و فیزیولوژیکی از عوامل موثر در ساختار شخصیت به شمار می آید. 3ـ عوامل طبیعی و مادی. موقعیت جغرافیایی و وضعیت اقلیمی محل تولد و نشو و نمای کودک نیز تأثیر مهمی در پیدایش نژاد های گوناگون و ساختار های شخصیت متفاوت در نوع بشر دارد. 4ـ عوامل اجتماعی. این عامل در ردیف مهم ترین عناصر شکل دهنده ساختار شخصیت بشر شناخته شده است.[11]
از جمله عوامل اجتماعی می توان به کانون خانواده، مدرسه، دانشگاه، محیط های عمومی، رسانه های گروهی، تاریخ و... اشاره کرد. گروه های سنی هم چنین در شمار مهم ترین عوامل بیرونی همواره مدّ نظر علما و اخلاق بوده است. در حوزه اخلاق رابطه استاد و شاگردی هم از عناصری است که در شکل دهی شخصیت اخلاقی بسیار نقش آفرینی می کند.[12]
ب ـ عوامل درونی. درباره نقش و تأثیرات ژرف عوامل روانی و درونی، نظیر اندیشه و تعقل، فطرت، غریزه، گرایش ها، اراده و... علمای اخلاق نکات مهمی بیان کرده اند. وجدان یا ضمیر ناخودآگاه از دیگر عوامل مهم در تربیت اخلاقی شمارش شده است.[13] در مرحله سوم با توجه به دو نکته گذشته به بررسی نظام اخلاقی اسلام می پردازیم.
اصول موضوعه نظام اخلاقی اسلام
راه کار اسلام برای تربیت اخلاقی حاوی سه اصل اساسی و مهم است. اصل اول حق انتخاب انسان در طول زندگی است. اختیار بشر در این که کدام راه را برگزیند نهایت احترامی است که خداوند به انسان گذاشته است. دومین اصل در نظام اخلاقی اسلام، این است که انسان دارای مطلوب نهایی است. انسان در این نظام پوچ گرا و ولنگار نیست و تمام کارهایش بر اساس عنصر «مطلوبیت» پایه ریزی شده است.
مطلوب مورد نظر انسان، مطلوبیت و خاستگاهی ذاتی است. این هدف نهایی، همان چیزی است که بالفطره برای انسان (بدون در نظر گرفتن عقیده) مطلوب است که از آن به سعادت، فلاح و فوز و... تعبیر می کنیم. در فلسفه نیز ثابت شده است که «الذاتی لا یعلل»، این مطلوب چون و چرا بردار نیست. همه دنبال سعادت اند اما راه رسیدن به آن و یا مصداق سعادت را در پاره ای موارد اشتباه می کنند. باید دقت کرد که تشخیص مصداق سعادت با پیروی از دین، مطمئن و جاودان است. تمام بایدها و نبایدهای قرآن، زمینه وصول به سعادت را فراهم کرده است. از دیگر اصول موضوعه، اصل تأثیر تلاش انسان در وصول به هدف است. اعتقاد به این اصل و آگاهی از تأثیر اعمال و رفتار انسان نسبت به سرنوشت وی برای وادار کردن شخص به حرکت و تلاش در مسیر اهداف عالی اخلاقی، لازم و ضروری خواهد بود. این اصل نشان می دهد که تلاش هدر نمی رود و نتیجه بخش خواهد بود هم چنین نشان می دهدکه بدون تلاش، رستگاری تحقق پذیر نیست، و دیگران توان تغییر سرنوشت او را ندارند. این اصل می رساند که انسان نمی تواند سربار دیگران شود و نمی تواند مشکلاتش را به عهده دیگران بگذارد.آیاتی که در قرآن به نوعی بحث جزاء را مطرح می کند، این اصل را روشن می سازد.[14]
با توجه به آن چه گذشت، آیات قرآن اشاره می کند که تربیت اخلاقی امری است که با تلاش انسان و داشتن هدف و غایت نهایی در سایه خواستن انسان امکان پذیر است. در جامعه کنونی گر چه تهاجم فرهنگی با تمام قوا در حال فعالیت است، اما تا انسان نخواهد و نپذیرد بیگانگان موفق نمی شوند. تهاجم زمانی کارساز است که انسان هدف نهایی نداشته باشد و زمانی کارساز است که انسان به توصیه ها و قرآن و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ عمل نکند و تلاش در رسیدن به سعادت را از خود نشان ندهد. پس در عصر ما عنصر اصلی برای رسیدن به تربیت اخلاقی، توجه تمام و کامل به «وحی» است.
وحی که در قالب قرآن و یا کلام اهل بیت است، قانون اساسی است. این قانون ساختمان حیات معنوی انسان را ترسیم کرده است. پس اخلاق و تربیت زمانی اتفاق می افتد که اولاً اهداف معاندین و دشمن درونی (نفس) معلوم شود ثانیاً به سوی هدف نهایی قرآن، با تلاش و حوصله حرکت کرده تا در سایه اختیار و آزادی به مطلوب نهایی واصل شود. وجود عالمان ربانی، نیکان و صالحان، جوانان پاکدامن، ره یافتگان به کوی دوست (شهدا) و افراد باتقوی و معتمد نشان می دهد که در عصر کنونی امکان تربیت اخلاقی وجود دارد. و از قبل از تولد تا آخر عمر باید مراقب بود تا به فلاح و رستگاری نائل شد.
به نظر می رسد بهترین راه برای تربیت جامعه و فرد، الزام انسان ها به رعایت قوانین و مقرراتی است که امروزه تحت عنوان رساله عملیه در اختیار مکلفین است.
در این رساله ها آمده است که انسان چگونه رفتار کند تا آن که از هر گونه آلودگی پاک باشد. پس ابزاری که امروزه در اختیار ما است چه ابزاری که به گونه ای افراد را محدود می کند مانند حریم خانواده و یا مراکزی که محدود کننده است و هم چنین مراکزی که به نوعی در ساختار اخلاقی جامعه موثرند مانند رسانه ها، می تواند زمینه های تربیت را ایجاد کند. عنصر امر به معروف و نهی از منکر ا زمهمترین عوامل کنترل اخلاقی جامعه است که باید به آن پرداخته شود.

[1] . جمعی از نویسندگان، در آمدی بر تعلیم و تربیت اسلامی، فلسفه تعلیم و تربیت، ج 1، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ص 284 در تعریف نهایی تعلیم و تربیت، گفته اند: اِعمال ارادی و هدفدار یک انسان (مربی) بر انسان دیگر (متربّی) با یک جریان هدف دار و حاوی محتوی است به ص362 مراجعه شود.
[2] . مصباح، محمد تقی، دروس فلسفه اخلاقی، انتشارات اطلاعات تهران، 1376، ص 9.
[3] . همان، ص 10.
[4] . روان شناسی عمومی، درس مشترک کلیه رشته های مراکز تربیت معلم (مولفان: علی اصغر احمدی، محمد تقی فراهانی) ص 154.
[5] . در چندین آیه قرآن، خداوند دمیدن روح را به خود نسبت داده است. و آن را امری از امور مختص خود قلمداد کرده است. این نشان می دهد که کسی کنه آن را دریافت نخواهد کرد و هیچ کس قادر به ساخت و یا نفخ آن غیر از ذات اقدس خداوند نخواهد بود، سوره های حجر و ص و سوره اسرا، آیات 170ـ171.
[6] . روان شناسی عمومی، ص 164 ـ 165.
[7] . طه / 50.
[8] . فالهمها فجورها و تقواها، شمس / 8. انسان از سر اختیار راه تقوی و یا فسق را می تواند طی کند.
[9] . انسان / 3.
[10] . بقره / 285.
[11] . در آمدی بر تعلیم و تربیت، همان، ص 512 ـ 513.
[12] . اماکن مذهبی، بارگاه و مرقد امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ و امام زادگان، گلزار شهدا و شهدا گمنام، بازدید از مناطق جنگی، حضور در مجالس عزاداری اهلبیت ـ علیهم السلام ـ و ... از جمله عوامل بیرونی است که لازم است به آن اشاره کرد.
[13] . همان، ص 513.
[14] . مصباح، محمد تقی، اخلاق در قرآن، انتشارات امام خمینی، 1376، ج 1، ص 21.
محمد غفرانی - مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه


منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : امکان تربیت اخلاقی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی)
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمد مقاله
مطالب اخیر
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :