تبلیغات
دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی) - مطالب فرهنگ
 
نویسنده: غلامحسن مقیم

حقیقت آن است که « بیرونی » مانند هر اندیشمند دیگری متأثر از مسائل زمانه ی خود است، بنابراین آشنایی با کارنامه ی زندگی وی تا حدّی در شناخت آرا، دغدغه ها و اندیشه هایش تأثیر جدّی خواهد داشت. در این مقاله ضمن کنکاش در اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عصر بیرونی، به مبادی محیطی افکار وی اشاره خواهیم نمود.

ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگ، علمی، 
برچسب ها : زندگی و زمانه ابوریحان بیرونی، تحقیق در مورد زندگی و زمانه ابوریحان بیرونی، مقاله در مورد زندگی و زمانه ابوریحان بیرونی، زندگینامه ابوریحان بیرونی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 30 شهریور 1393 :: نویسنده : محمد مقاله
صنایع دستی شهری
موج ابریشم بافی كلاه نمدی خراطی
حصیر بافی گیوه بافی پشتی احرامی نمد مالی
گلیم پارچه ای عبا بافی صنایع دستی چوبی مقنعه گلیم
سبد بافی ورشو سازی مینا کاری و قلمزنی قلمزنی بافته های داری
تولیدات محصولات پوستی کپو بافی فلز كاری  بوریا  
میناکاری و قلمزنی:
از جمله فعالیت هایی که از گذشته های دور در خوزستان رواج داشته مینا کاری بر روی طلا و نقره و قلمزنی بر روی مس و برنج است که در شهرهای آبادان، خرمشهر و اهواز انجام می شود که در سالهای اخیر بیشتر فعالین این حرفه در اهواز به کار خود ادامه می دهند.
تولیدات مینایی توسط " صبی ها" -که پیروان حضرت یحیی می باشند. برروی طلا و نقره  و دیگر فلزات و بیشتر بصورت زینتی و زنانه عرضه می شود. این تولیدات  که نقوش معمول و متداول آنها عبارت از: شتر و ساربان، نخل، پل معلق (پل رودخانه کارون) و گنبد وقایق، برروی گردن بند، دستبند، گوشواره، انگشتر، النگو، و همچنین قندان، سینی، گیره استکان و ... کاربرد دارند.(بازگشت...)
ورشوسازی:
در خوزستان این صنعت درزمانی نه چندان دور فعالیت چشمگیری داشت. عمده فعالیت های مربوط به ورشوکاری توسط مردان و درشهر دزفول انجام می گرفت. هم اکنون نیز در شهر دزفول تعداد ی صنعتگر به این حرفه مشغول هستند که کار عمده آنها تولید قلیان است. قلیان های ورشوی کار دزفول بسیار زیبا و نفیس است.(بازگشت...)
 خراطی:
خراطی چوب از هنرها و صنایعی است که بیشتر در دو شهر دزفول  و بهبهان رواج دارد.
ابزار کارخراطان بسیار ساده است، شامل اره، انواع مته، شفره، دستگاه یا چرخ خراطی و ... برای تهیه چوب نیز از درختهای توسکا و سپیدار استفاده می شود. در دزفول محصولاتی مانند پایه میز  و صندلی و مبل، چوب لباسی، بدنه قلیان، زیر قلیان، میل زورخانه، پایه آباژر، گلدان، نمکدان و... ساخته می شود. در بهبهان نیز کارگاههای خراطی وجود دارد که محصولات آنها گهواره  پایه مبل است که از چوب سپیدار تراشیده می شود.(بازگشت...)
کپوبافی:
کپوبافی که در سالهای اخیر در استان خوزستان رونق فراوان یافته بیشتر در دهستان شهیون دزفول و روستاهای اطراف آن انجام می شود. مواد اولیه مصرفی در بافت کپو برگهای خشک نخل که در اصطلاح محلی " کرتک " نام دارد و ساقه های نازک گندم که " هلفه " گفته می شود تشکیل می دهد.(بازگشت...)
 بوریا (حصیر زیر انداز):
بوریا یا حصیر زیر انداز از محصولات استان خوزستان با الیاف برگ درختان خرما بافته می شوداین حصیر از نی مردابی که در این منطقه به وفور یافت می شود نیز تولید می گردد. این نوع حصیر برای زیر انداز و همچنین پوشش سقف منازل کاربرد دارد. آن را روی تیرهای سقف ساختمان  قرار داده و رویش را با مصالح ساختمانی می پوشانند. بوریابافی کاری است که فقط توسط مردان انجام می شود.(بازگشت...)
 گلیم:
 در استان خوزستان بافته دیگری که بیشتر به صورت دارهای افقی و بعضاً به صورت عمودی بافته می شود گلیم است. که بافندگان آن عشایر بختیاری (که در مبحث استان چهار محال و بختیاری توضیح داده شد.) و عشایر عرب  هستند، گلیم هایی نیز در هفتگل بافته می شودکه نقوش آنها شباهت به بافته های عشایر قشقایی فارس دارد.
از مناطق اصلی گلیم بافی در خوزستان روستای عرب نشین غزی است که گلیم های آن غالباً دارای تار پنبه ای  و پود پشمی است و به رنگهای قرمز، صورتی، سبز، نارنجی، آبی، سرمه ای و سفید است. نقوش گلیم های غزی هندسی و ذهنی است و بافتی ساده دارد.(بازگشت...)
احرامی:
از محصولاتی است که در شوشتر بافته می شود. احرامی پارچه ای  است با تار پنبه ای و پود پشمی به رنگهای سرمه ای، زرد، سبز، سفید، نارنجی، قرمز و ...(بازگشت...)
 نمد مالی:
نمد مالی از جمله صنایعی است که در استان خوزستان به دلیل حضور عشایر که مصرف کنندگان اصلی تولیدات نمدی هستند رواج دارد. دو شهر دزفول و بهبهان از مراکز مهم تولید نمد در این منطقه محسوب می شوند. تولیدات نمدی این شهر: زیر انداز، کپنک،  و کلاه نمدی است.(بازگشت...)

صنایع دستی شهری:
اگر چه صنایع دستی شهری امروزه رونق گذشته را ندارند معهذا هنوز صنعتگرانی هستند که به امر تولید ابزار و لوازم دست ساز اشتغال دارند. اموری همچون: بافت انواع پارچه، گلیم، قالی، تهیه گیوه، خراطی، میناکاری و ساخت  وسایل فلزی و قلمزنی از جمله این صنایع است.
مجموعه صنایع دستی عشایری، روستایی و شهری استان خوزستان بر حسب نوع مواد اولیه که در تولید به کار می رود به چند گروه تقسیم می شود:
- بافته هایی که برای تولید آنها از دار استفاده می شود، شامل قالی و گلیم. این بافته ها که به بافته های داری موسوم هستند در شهر های مسجد سلیمان، هفتگل، دزفول و مناطق روستایی وعشایری تولید می شوند.
- بافندگی شامل: احرامی، عبا، سیاه چادر، چوقا، پشتی، خورجین ( هورژین ) که در مناطق عشایری، روستایی و شهری مانند: شوشتر، دزفول، بهبهان، سوسنگرد، شوش و ... انجام می گیرد.
محصولات پوستی که عشایر و روستائیان مناطق مختلف استان خوزستان تولید کننده آن هستند:
- نمد مالی که  در میان روستائیان و به مقداری اندک در میان عشایر تولید می شود. در شهرهای بهبهان و دزفول نیز تولید می شود.
- صنایع دستی حصیری و چوبی شامل: حصیر بافی، سبد بافی و همچنین خراطی در دزفول، آبادان و ...
- فلزکاری و میناسازی شامل: قلمزنی فلزات، قفل سازی و زیور آلات در شهر های اهواز، سوسنگرد و هویزه.(بازگشت...)

 بافته های داری:
همانطور که گفته شد بافته هایی است که از دار برای تولید آنها استفاده می شود که دارها یا عمودی و یا افقی است.  بعضی از این بافته ها گره دار هستند مانند قالی و گبه و برخی مانند گلیم و زیلو پود باف بوده و بعضی مانند ورنی و شیرکی پیچ پودپیچ هستند.
در استان خوزستان بافته های داری به شیوه گره زنی یا پود گذاری بافته می شود و شامل قالی، قالیچه و گلیم است و بافندگان اصلی آنها زنان ایلی و روستایی هستند که بر روی دار افقی که بر روی زمین قرار می گیرد کار بافتن را انجام می دهند. نقشه ها اکثراً ذهنی و طرح ها هندسی است و رنگهای قرمز، مشکی، سبز، نارنجی، سفید، سرمه ای در بیشتر بافته ها کاربرد دارد.
زنان و دختران عشایر عرب نیز به صورت محدود به کار بافت قالی اشتغال دارند و قالی هایی با نقش هندسی و با استفاده از رنگهای قرمز، نارنجی، صورتی، مشکی، زرد کدر، سرمه ای  و سفید می بافند.(بازگشت...)

گلیم پارچه ای:
 زنان عشایر بختیاری و روستائیان مناطق بختیاری نشین خوزستان در نواحی هفتگل و مسجد سلیمان با استفاده از لباسهای مندرس خود گلیم های را ه راه و محکمی می بافند که برای فرش کردن کف اتاق یا سیاه چادر از آنها استفاده می کنند: ابتدا پیراهن و دامن های پرچین از کار افتاده را بصورت نوارهای رشته رشته و باریک به پهنای یک انگشت پاره می کنند و این رشته ها را بوسیله پره می تابانند. سپس ریسمانهای بوجود آمده را بصورت گلیم می بافند.
محصول بدست آمده در صورت انتخاب رنگهای مناسب در کنا ر یکدیگر زیبا، محکم و مقرون به صرفه است.(بازگشت...)

 پشتی:
از دیگر صنایع دستی استان خوزستان می توان از پشتی هایی نام برد که در بهبهان تولید می شوند و  معمولا دارای تار پنبه ای و پود پشمی رنگین و به ابعاد 70 × 110 سانتی متر است.
نقش این پشتی ها مرکب از راه های پهن و باریک افقی به رنگهای: سبز، زرد، قرمز، قهوه ای، سرمه ای، سفید، نارنجی و آبی نفتی است. قسمت ابتدا و انتهای هر پشتی معمولا سرمه ای رنگ است.(بازگشت...)

موج:
بافت موج در استان خوزستان و خصوصاً در شهر بهبهان رایج است و برای بافت آن از دستگاه های نساجی سنتی استفاده می کنند. نوعی پارچه دستباف است که اندازه های متفاوت دارد. در واقع موج همان دستبافی است که در سایر نقاط ایران به رختخواب پیچ یا چادر شب نیز معروف است. کردها نیز به آن موج می گویند و لرها آن را ماشته می نامند.(بازگشت...)

مقنعه:
پارچه ای است ساده بافت و بدون نقش و یک رنگ که مردان بعضی مناطق برای عمامه و شال کمر از آن استفاده می کنند. زنان دو یا سه قطعه آن را بهم دوخته و پارچه عریضی بدست می آورند که برای روسری و مقنعه مورد استفاده قرار می گیرد. (بازگشت...)

ابریشم بافی:
بافت این نوع پارچه در دزفول رایج است. در تهیه این محصول از نخ ابریشم مصنوعی (ویسکوز) استفاده می شود. به دلیل ظرافت خاصی که دارد به مصرف شله ( روسری عربی ) می رسد، طول این پارچه 20 متر و عرض آنها 40 سانتیمتر است. پس از بافت آن را به قطعات 4 متری در آورده وبرای روسری مورد استفاده قرارداده عده ای نیز قطعه 4 متری را به دو قسمت تقسیم کرده و از وسط آنها را کنار یکدیگر قرار داده و به صورت تور دوزی بهم می دوزند. شله ای که از این طریق به دست می آید 2 متر درازا و 80 سانتی متر پهنا دارد.(بازگشت...)

عبا بافی:
بافت عبا در خوزستان سابقه ای دیرینه دارد به طوریکه می گویند پیشینه اش به بیش از پانصد سال می رسد. در گذشته عبابافی در این استان در شهرهای دزفول، شوش، و سوسنگرد و بهبهان رواج داشته است. هم اکنون تولید آن بیشتر در شهرهای سوسنگرد و بهبهان انجام می شود.
این عباها معمولا به رنگهای خرمایی، مشکی، خاکستری و شیری است که توسط بافندگان رنگرزی می شود. دو نوع پارچه عبایی در خوزستان بافته می شود:
1-  نوعی که برای بافتن آن از نخ های نازک استفاده می شود که به :" هله " شهرت دارد و مناسب هوای گرم تابستان است.
2- نوعی که تراکم تار و پودش بیشتر است و " چانچه " نامیده می شود و زمستان از آن استفاده   می شود.(بازگشت...)

 کلاه نمدی:
برای تهیه کلاه نمدی به جای پشم از کرک به عنوان ماده اولیه استفاده می شود.(بازگشت...)

 گیوه بافی و گیوه دوزی:
از جمله صنایعی که در استان خوزستان قدمت دیرینه دارد گیوه بافی و گیوه دوزی است که حدود 200 سال در این منطقه رواج دارد. از مراکز اصلی این صنعت در خوزستان دو شهر دزفول و بهبهان را می توان نام برد.
گیوه انواع مختلف دارد:
1- گیوه های تخت چرمی که به چتری معروف هستند.
2- گیوه تخت لته ای که از پارچه های فرسوده و روده گوسفند تهیه می شود.(بازگشت...)
3- گیوه تخت لاستیکی

 صنایع دستی چوبی:
در خوزستان از چوب و سایر فرآورده های گیاهی برای تولید انواعی از صنایع دستی استفاده می شود که مهمترین آنها به این شرح است.(بازگشت...)

 حصیر بافی:
در استان خوزستان در بیشتر مناطق روستایی و عشایری به واسطه وجود درختان خرما حصیربافی وجود دارد. از نی های باتلاقی نیز برای بافتن حصیر استفاده می کنند.
این نوع حصیر در شهر ها برای آویختن در جلوی پنجره مورد استفاده قرار می گیرد. عشایر نیز برای حصار پشت چادرهایشان و همچنین ساختن لانه مرغ و خروس، بره، بزغاله و ... از آن استفاده می کنند.(بازگشت...)

 سبد بافی:

استان خوزستان که از مراکز مهم پرورش نخل در ایران است صنعتگران از برگ درختان خرما سبدهایی درست  می کنند که مصارف مختلف دارد و به آن زنبیل می گویند همچنین عشایر بختیاری خوزستان و عده ای از روستاییان اطراف دزفول از شاخه های نازک و ترکه های درختان مختلف سبدهایی می بافند که معروفترین آنها سبدی است که "سله " نامیده می شود و برای آبکش کردن برنج از آن استفاده می شود.
در اندیمشک نیز عده ای از هموطنان ترک نژاد با استفاده از ترکه های درخت بید سبدهایی با اندازه و شکل های متفاوت تولید می کنندکه مصارف گوناگون دارد. عشایر و روستاییان استان خوزستان نوعی سبد که " کوروک " نامیده می شود برای جابجایی ماکیان تولید می کنند.(بازگشت...)

 فلزکاری:
در استان خوزستان ساخت وسایل فلزی در شهرهای دزفول، اهواز، مسجد سلیمان، بهبهان، رواج دارد که تولیدات مختلفی از قبیل داس، تیشه، قیچی، قند شکن و ... از محصولات آنان است.
آهنگران خوزستان ابتدا فلز را به اندازه و شکل دلخواه بریده و در کوره قرار می دهند پس از گداخته شدن و انعطاف پذیری با چکش زدن به شکل مورد نظر در می آورند. در آخر با استفاده از سوهان آن را صیقل می دهند.(بازگشت...)

قلمزنی:

قلمزنی بر روی فلزات نیز توسط صبی ها انجام می شود. روش قلمزنی بر فلزات به این صورت است که ابتدا نقش مورد نظر را بر روی ظرف طراحی نموده و سپس درون ظرف را از محلول قیر مذاب آمیخته با خاکستر یا خاک اره پر کرده و بعد با استفاده از قلم و چکش به نقوش حالتی فرورفته می دهند. سپس قسمت های فرو رفته را با خمیر مینا که از اکسید فلزات مختلف تهیه می شود آرایش داده و ظرف مورد نظر را در کوره گذاشته و 350 درجه سانتیگراد حرارت می دهند. به این ترتیب لایه لعابی رنگین و شفافی برروی قسمتهایی از ظرف فلزی قلمزنی شده به وجود می آید.(بازگشت...)  

تولید محصولات پوستی:

استان خوزستان به علت وجود عشایر بختیاری که بخش هایی از این منطقه را قشلاق خود قرار داده اند. و همچنین اسکان بسیاری از آنان در این خطه، از نظر تولید پوست موقعیت خاصی را دارا می باشد. در این استان بدلیل وجود عشایر بختیاری که کار اصلی شان دامداری است، پوست به وفور یافت می شود. با این حال صنایع چرم و پوست چندان رواج نداشته و فقط عده کمی از عشایر آنهم برای رفع نیاز خودشان و برای ساختن لوازم مورد استفاده زندگی مانند مشک و همیان از آن استفاده می کنند. گاهی نیز از پوست برای دهل که از سازهای محلی است استفاده می کنند.

همچنین این رشته ها نیز جزء صنایع دستی این استان می باشد:

کلاه مالی، چوقا بافی، تولیدات عشایری، سجاده بافی، قالی محلی، ملحفه بافی، جاجیم بافی.(بازگشت...)





نوع مطلب : هنر، فرهنگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 مهر 1391 :: نویسنده : محمد مقاله

انتقال میراث فرهنگی

 

میراث فرهنگی شامل بناهای تاریخی، اشیا، کتاب ها، نقاشی ها، فرش ها و بافته های قدیمی است. از آن جا که مالک آن ها همه ی مردم هستند، باید در مکانی نگهداری شوند که همه بتوانند آن ها را ببینند. پس نمی توان آن هارا در خانه ها نگه داشت. این بازمانده ها در مکان هایی به نام موزه یا در مناطق حفاظت شده نگهداری می شوند و همه ی ما مسئول حفظ، نگهداری و شناساندن آن ها هستیم.


انواع میراث فرهنگی
۱- میراث فرهنگی قابل لمس
۲- میراث فرهنگی غیر قابل لمس
میراث فرهنگی از دو بخش تشکیل شده است: یک بخش اشیا یا بناها هستند که ما می توانیم آن ها را لمس کنیم. بخش دوم، آن هایی هستند که نمی توانیم آن ها را لمس کنیم.
در اینجا، باید ذهن کودکان را به چالش بکشید و درباره ی چیزهای قدیمی که قابل لمس نیستند، گفت و گو کنید. نخست از آن ها در این زمینه  بپرسید. پس از کمی بحث و گفت و گو، مفهوم میراث معنوی را برای آن ها توضیح دهید:
میراث معنوی شامل بخشی از فرهنگ ماست که به شکل شفاهی و سینه به سینه به ما به ارث رسیده است، مانند قصه ها، لالایی ها، رقص ها، آیین ها، شعرها، گویش ها و آداب و رسوم.
قصه های شاهنامه و کلیله و دمنه، لالایی هایی که مادران مان برای ما می خوانند، رقص های اقوام مختلف، جشن هایی همچون نوروز، چهارشنبه سوری، سده و مهرگان، عیدها و سوگواری های مذهبی مانند عید فطر یا عاشورا،  از جمله میراث معنوی ما هستند که باید با مطالعه و انتقال آن ها به نسل های آینده، آن ها را زنده نگه داریم و حفظ کنیم.

والدین و مربّیان جامعه باید فرزندان جامعه را بدون پیچیدگی و ابهام و با مقدمات پایه های تغییر اجتماعی آشنا سازند تا فرزندان عزیز در گستره جامعه متلاطم و آرای گوناگون و در اعماق شبهه و تشکیکات روز بدون معرفت و شناخت غوطه ور نشوند.

از بحث های پیشین، چنین نتیجه می گیریم که عملکرد «تربیت» از نظر امام علی علیه السلام چندین هدف مهم را دنبال می کند که با همدیگر ارتباط محکمی دارند. ما اگر بخواهیم این اهداف تربیتی را از منظر عصر جدید نگاه کنیم، عصری که تحولات سریعی در عرصه علم و تکنولوژی صورت می گیرد و در اثر آن، جامعه ها از طریق ارتباطات به یک «خانواده واحد جهانی» یا «دهکده ارتباطات» تبدیل شده است، اهمیّت بیشتری را حائز می شوند و ضرورت دارد که به تک تک آنها اشاره کنیم:

 

انتقال میراث فرهنگی

تحلیل مفهوم جامعه و فرهنگ و رابطه شخصیّت انسان با آن دو، اهمیّت جامعه را در انتقال آداب، سلوک، ارزش ها و مفاهیم و روشهای فرهنگی را از نسل قدیم به نسل های بعدی، مدلّل می سازد. طبیعی است که بقای جامعه به بقا و دوام فرهنگی و ارتباط فرهنگی بستگی دارد و این به جز از راه انتقال معارف و ارزش ها و میراث های فرهنگی به نسل جدید، میسور نیست.

طبیعت زندگی افراد انسانی از نظر اختلاف سنّی و ظهور نسلی بعد از پایان نسل دیگر عملکرد انتقال میراث فرهنگی را یک ضرورت اجتماعی برای استمرار بافت جامعه، حتمیّت میبخشد.

امام علی علیه السلام درنامه حکمت آمیز خود به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام که می تواند در شأن همه نسلهای بعدی تربیت پذیر، شامل شود؛ می فرماید:

«أیْ بُنیَّ انّی و إن لم أکُنْ عمرت عمر مَنْ کانَ قَبْلی، فَقَدْ نَظَرْتُ فی أعْمالِهِم و فَکَّرْتُ فی أخْبارِهِم و سِرْتُ فی آثارِهِم حَتّی عدتُ کَأَحَدِهِم. بل کأنّی بما انْتَهی الی مِن أمورِهِم قد عمرتُ مَعَ اوّلِهِم الی آخِرِهِم، فَعَرَفْتُ صفو ذلک مِنْ کدره و نفعه مِنْ ضَرَرِهِ فاستخلصت لَکَ مِنْ کُلّ أمْرٍ نخیله و توخیّت لک جمیله و صَرَفْت عنک مجهولة و رأیت حتی عنانی مِنْ أمرکَ ما یعنی الوالد الشفیق و اجمعت علیه مِنْ ادبکَ حتی أن یکون ذلک و أنت مقبل العمر و مقبل الدهر، ذو نیّة سلیمة و نفسٍ صافة(1)».

جامعه نه فقط از راه ارتباط و انتقال فرهنگی دوام می یابد، بلکه باید این ارتباط و پیوستگی، یک نوع حرکت جهت دار و هدف داری را برای رشد اجتماعی نسل جدید، تضمین نماید که در سایه آن، نسل جدید به مفاهیم مشترک و احساسات عام که بتواند «جامعه واحد»ی را به وجود آورند، دست یابد. منظور از مفاهیم و احساسات مشترک، اعتقادات، معارف و آرمان ها و مفاهیم عالی است.

علاوه بر اهمیّت انتقال فرهنگی در وحدت اجتماعی، این انتقال یک اثر تربیتی عمیقی نیز به دنبال دارد؛ زیرا زندگی فردی انسانی در پهنای عملکرد انتقال فرهنگی، زمینه گسترده ای را به دست می آورد که در آن با دیگران، شریک و سهیم باشد و با احساس واحد و شعور اجتماعی که از تجربه های جمعی، به دست آمده است، با دیگران شریک می شود. این احساس واحد است که او را رنگ آمیزی می کند و شخصیتش را شکل می دهد و در نتیجه امّت واحدی را به وجود می آورد؛ به اضافه اینکه محتوای انتقال فرهنگی و راهها و روش های آن، در پرتو یک نوع «هم میهنی» که تربیت خاص و جامعه ویژه ای را به بار می آورد، پدید می آید.

قطعا «تربیت» این وظیفه و هدف را به دنبال دارد و دقیقا در پرتو چنین جامعه ای است که فرد، آزادانه و با تشخیص کامل، عناصر فرهنگی را انتخاب می کند و عنصر صحیح را از عنصر فاسد جدا می سازد. طبیعی است که هر جامعه ای، عناصر زیاد مختلط و افکار متنوع و ارزش های متضادی را شامل می شود که فرد در اثر تربیت، به طور گزینشی از میان عناصر مختلط، فرهنگ خاص خود را درمی یابد.

هدف تربیت، در این زمینه، رشد و باروری این گرایش ها و ارزش هایی است که فرد در جهت گیری های اجتماعی و فرهنگی خود، آنها را گزینش می کند. امیرالمؤمنین علیه السلام این نکته دقیق را چنین توضیح می دهد:

«صفا و خالص آن را از کدر و تیره اش شناختم، نفعش را از ضررش تشخیص دادم و برای تو از هر چیزی بهترینش را انتخاب کردم و زیباترینش را برگزیدم و از مجهول و مبهم آن چشم پوشیدم».

امام علیه السلام با این گزینش می خواهد به امام حسن مجتبی علیه السلام و هر فرزند تربیت پذیری را یک نیروی گزینشی خلاّقی بدهد که در پهنه تغییر اجتماعی، بهترگزینی کند و رشد یابد؛ لذا می فرماید:

«از تعلیم کتاب خدا و تفسیر آن آغاز کردم که به تو شرایع اسلام و احکام قرآن و حلال و حرام آن را یاد دهم و تنها تو را آموزش دهم و از تو به دیگری نپردازم».

امام علیه السلام به عنوان یک مربّی بزرگ، فرزند تربیت پذیر خود را با مقدّمات و پایه های تغییر اجتماعی، بدون پیچیدگی و ابهام، آشنا می سازد و او را آموزش می دهد که در گستره جامعه متلاطم و دارای آرای مختلف، در اعماق شبهه و تشکیکات، بدون معرفت و شناخت، غوطه ور نشود. از این جهت باز می فرماید:

«سپس از آن ترسیدم که مبادا رأی و هوایی که مردم را دچار اختلاف گردانید تا کار به آنان مشتبه گردید، بتازد و بر تو نیز کار را مشتبه سازد. پس هرچند آگاه ساختنت را از آن، خوش نداشتم، استوار داشتنت را پسندیده تر دانستم تا آنکه تو را به حال خویش واگذارم و به دست چیزی که هلاکت در آن است بسپارم و امید بستم که خدا توفیق رستگاریت عطا فرماید و راه راست را به تو بنماید. پس این وصیّت را در عهده ات می گذارم و تو را به خدا می سپارم».

چگونه از میراث فرهنگی خودمراقبت کنیم؟
در این مبحث از مثال بیمار و پزشک بهره بگیرید. از  کودکان بپرسید هنگامی که بیمار می شوند چه کار می کنند؟ حتما نزد پزشک می روند و پزشک ، آن ها را با دقت معاینه می کند و بسته به نوع بیماری دارو می دهد یا عمل جراحی روی آن ها انجام می دهد.
اشیا ی قدیمی و بناهای تاریخی هم بر اثر گذشت زمان دچار بیماری و شکستگی می شوند و مانند بیمارانی هستند که باید پزشک آن ها را ببیند! به کسانی که آسیب های اشیا و بناها را درمان می کنند، مرمت گر می گویند. کسانی که اشیا یا بناها را از زیر خاک بیرون می آورند نیز باستان شناس نام دارند.
سپس با کمک خود کودکان، راه هایی را که آن ها می توانند به نگهداری و مراقبت از میراث فرهنگی کمک کنند، پیدا کنید:

  •  روی بناهای تاریخی یاد گاری ننویسند و اگر کسی این کار را کرد، به او توضیح بدهند که این بناها مال همه است و نباید به آن ها آسیب رساند.
  •  برای گرفتن عکس یادگاری، روی مجسمه ها ننشینند. چون با گذشت زمان سبب تخریب  و فرسایش آن ها می شود.
  •  در موزه ها بدون فلاش عکس بگیرند ،چون نور فلاش دوربین به آثار لطمه می زند.
  •   هرگز از چسب شفاف برای چسباندن پارگی کتاب ها استفاده نکنند. چون چسب پلاستیکی رفته رفته کاغذ را زرد می کند. به جای آن  می توانند از یک تکه کاغذ و چسب صحافی استفاده کنند.
  •  وقتی اشیا ی سفالین یا چینی  در خانه می شکنند،ت که های آن را دور نریزند و با دستورکاری که در کارگاه مرمت سفال داده می شود، آن ها را مرمت کنند.
  •  خرید و فروش اشیای قدیمی که از زیر خاک بیرون آورده می شوند، غیر قانونی است، چون میراث فرهنگی از آن همه ی مردم است. اگر کسی این کار را انجام دهد، جرم کرده است. آن ها می توانند این قانون را به بزرگتر ها گوشزد کنند یا آن ها را را از وجود این قانون آگاه سازند.
  • برای حفظ میراث معنوی، آن ها گردآوری و مطالعه بکنند. چون میراث معنوی به شکل شفاهی و سینه به سینه منتقل می شود، تنها راه نگهداری آن ها، گرد آوری و زنده کردن آن هاست. می توانند بازی های قدیمی را با هم انجام دهند و از پدر بزرگان یا مادر بزرگان درباره ی آداب و رسوم گذشته بپرسند.

کودکان می توانند از این اطلاعات، پوستر و دفترچه ی راهنما برای اطلاع رسانی به دوستان و همکلاسی های شان تهیه کنند و در دسترس مدرسه، همکلاسی ها و دوستان شان بگذارند.

 

 





نوع مطلب : فرهنگ، 
برچسب ها : انتقال میراث فرهنگی،
لینک های مرتبط :


شنبه 22 مهر 1391 :: نویسنده : محمد مقاله

زندگینامه جبار باغچه بان

 

جبار باغچه بان فرزند عسکر در سال 1264 خورشیدی در ایران متولد شد .جد او رضا از اهالی تبریز بود . پدرش عسکر در شهر ایروان با شغل معماری و قنادی روزگار می گذراند .

 

تحصیلات باغچه بان با اصول قدیمی و در مساجد بود و در 15 سالگی مجبور به ترک تحصیل گردید و به حرفه پدر روی آورد .
در دوران جوانی فقط به طور قاچاق در منازل به دختران درس می داد و از خبرنگاران
  روزنامه های قفقاز و از فکاهه نویسان و شاعران روزنامه فکاهه ملانصرالدین بود . در سال 1922 میلادی به مدیریت مجله فکاهی لک لک در ایروان رسید .


در آخرین سال جنگ در نتیجه در گیر و دارها به ترکیه رفت و پس از چندی تحویلدار شهرداری شهر ایگدیر شد و چندی بعد فرماندار آن شهر گردید . پس از شکست دولت عثمانی چون اسلحه و قدرت جنگی نداشت تسلیم داشناق ها گردید و به ایروان بازگشت .
در جریان قحطی و بیماری و جنگ های محلی ، پس از فوت پدر و مادرش ، در سال 1298 به طرف وطن خود راه افتاد و بالاخره پس از گریز از چنگال چند بیماری مهلک که در آن زمان شایع شده بود و پس از قطع انگشتان پایش برای رهایی از مرگ حتمی به مرند رسید . در مدرسه دولتی احمدیه در مرند با ماهی 90 ریال در سمت آموزگاری مشغول به کار شد .
به واسطه روش ابتکاری او در تدریس ، در سال 1299 به موجب حکم ریاست فرهنگ تبریز ، به آن شهر رفته و مشغول به کار شد .
باغچه بان در سال 1303 به دستور فیوضات رئیس فرهنگ وقت ، اولین کودکستان ایرانی در تبریز با نام باغچه اطفال تاسیس کرد و از همان زمان نام فامیل خود را از عسکرزاده به
    باغچه بان تغییر داد  با این منظور که همان گونه که معلمین دبستان و دبیرستان ها ، آموزگار و دبیر نامیده می شوند ، مربیان کودکستان ها هم باغچه بان نامیده شوند.


باغچه بان در سال 1303 خورشیدی در تبریز اولین مدرسه مختلط را در شرایطی ایجاد کرد که مردم کمتر حاضر بودند حتی پسران خود را به مدرسه بفرستند ، چه برسد به آن که دختر و پسر در کنار هم تحصیل کنند .
بین دانش آموزان اولین کلاس درس باغچه بان ، سه کرولال هم بودند که وجود همین سه کرولال او را به فکر ایجاد مدرسه مخصوصی برای کودکان کرولال انداخت و به دنبال این فکر در سال 1305 خورشیدی در باغچه اطفال کلاسی برای تعلیم و تربیت کرولال ها تاسیس نمود و سه کودک را یک سال تدریس کرد . دکتر محسنی رئیس فرهنگ ، اعانه باغچه اطفال را قطع کرد و باغچه بان در سال 1306 خورشیدی باغچه اطفال را بدون دریافت اعانه اداره کرد .
جبار باغجه بان ، مردی روشن فکر بود و در سال 1303 خورشیدی گروهی از روشنفکران را برای ایجاد مکتبی به نام مکتب نسوان دعوت کرد که این مکتب راهگشای تعلیم و تربیت دختران همپای مردان بود و به تشکیل جمعیتی در این زمینه پرداخت . البته این هدف باغچه بان در تبریز عملی نشد و علی رغم تلاش او ، مکتب نسوان در تبریز پا نگرفت .


در سال 1307 خورشیدی ، که ریاست فرهنگ با ابوالقاسم فیوضات بود ، بر حسب تقاضای وی به شیراز رفت و کودکستانی در شیراز تاسیس کرد و در این کودکستان پنج سال خدمت کرد .


باغچه بان در سال 1312 خورشیدی به تهران آمد و نام کودکستان را به کودکستان باغچه بان تغییر داد . در همین سال دبستان کرولال ها را در تهران تاسیس کرد و در همان سال دستگاهی اختراع کرد که کرولال ها از طریق دندان وحس استخوانی قادر به شنیدن می شدند این دستگاه پس از تکمیل شدن به نام تلفن گنگ در اداره ثبت اختراعات به تاریخ 22 بهمن 1312 به شماره 118 به ثبت رسید .
در سال 1322 خورشیدی جمعیتی به نام جمعیت حمایت از کودکان کرولال را تاسیس نمود . باغچه بان در سال 1323 خورشیدی برای مجله ای به نام سخن تقاضای امتیاز کرد ، اما چون قبلا
 امتیاز مجله ای به همین نام صادر شده بود ، امتیاز مجله زبان به نام او صادر شد و اولین شماره آن در اول بهمن 1323 خورشیدی انتشار یافت .


باغچه بان طی سال ها تعلیم و تربیت به کودکان به روشی دست یافت که امروز آن را روش ترکیبی می گویند .
میرزا جبار عسکرزاده باغچه بان در روز چهارم آذر ماه سال 1345 خورشیدی در گذشت .

 

 

 

 


آثار به جا مانده از او عبارتند از :

1


-زندگانی کودکانه

2-گرگ و چوپان

3-پیر و ترب

4-خانم خزوک

5-دستور تعلیم الفبا

6-بادکنک

7-الفبای خود آموز برای سالمندان

8-پروانتین کتابی

9-الفبا

10-اسرار تعلیم و تربیت

11-الفبای باغچه بان

12-برنامه کار یکساله

13-علم آموزش برای دانشسرای مقدماتی

14-الفبای سربازان

15-کتاب اول ابتدایی

16-رباعیات باغچه بان

17-خیام آذری

18-درخت مروارید

19-روش آموزش کرولال ها

20-حساب

21-من هم در دنیا آرزو دارم

22-بازیچه دانش

23-آدمی اصیل

24-بابا برفی


 





نوع مطلب : فرهنگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
خود شناسی
هر فرد از افراد انسان تركیبی از ویژگیهای نوعی و فردی است. هر یك از ما علاوه بر اینكه فردی از نوع انسان است، ویژگیهای فردی را نیز داراست. اگر خودشناسی به معنای شناخت جنبه‏های اختصاصی افراد نوع انسان باشد خودشناسی همان انسان‏شناسی است و اگر مقصود از خودشناسی شناخت هر فرد از خویشتن باشد، خودشناسی با انسان‏شناسی متفاوت خواهد بود.
از خودشناسی به معنای اول با عنوان انسان‏شناسی یاد خواهیم كرد و خودشناسی به معنای دوم را «خودشناسی» یا «خودشناسی به معنای خاص» می‏خوانیم.
انسان‏شناسی به روشهای مختلفی انجام می‏گیرد. علومی چون روانشناسی تجربی، فیزیولوژی انسانی و انسان‏شناسی (آنتروپولوژی) با روش تجربی به شناخت انسان می‏پردازند. محصول كار این رشته‏ها علمی حصولی و مفهومی است.
علم النفس فلسفی برای شناخت انسان از روش عقلی - قیاسی پیروی می‏كند و علمی حصولی را پدید می‏آورد.
برای شناخت انسان می‏توان از روش نقلی نیز بهره برد. یعنی با رجوع به كتاب و سنت ابعاد وجود انسان را به كمك وحی‏شناسایی نمود.
آیا می‏توان انسان (نوع انسان) را به روش شهودی و درون نگری شناخت؟ یعنی آیا می‏توانیم با استفاده از علم حضوری ویژگی‏های نوعی انسان را بشناسیم؟
شناخت هر فرد از خویشتن اگر با درون نگری و از طریق علم حضوری صورت گیرد، نتیجه آن شناخت مجموع ویژگیهای نوعی و شخصی خواهد بود و تمییز ویژگی‏های نوعی و شخصی از یكدیگر فقط با مشاهده خصوصیات دیگران ممكن خواهد شد. بنابراین، اگر پس از درون نگری بگوییم خودشناسی (به معنای خاص) كرده‏ایم. سخن درستی گفته‏ایم، ولی اگر بگوییم انسان‏شناسی كرده‏ایم، سخن ما نادرست است؛زیرا برای تبدیل خودشناسی به انسان‏شناسی باید به مشاهده ویژگی‏های دیگران بپردازیم و با مقایسه خود و دیگران اوصاف مشترك و مختص خود را از هم باز شناسیم. در صورتی كه این مرحله تكمیلی را انجام دهیم، انسان‏شناسی كرده‏ایم و انسان‏شناسی ما باز هم علمی حصولی را نتیجه داده است. انسان‏شناسی به روش اخیر را انسان شناسی شهودی می‏نامیم. مقدمه ضروری انسان‏شناسی شهودی، خودشناسی شهودی است. محصول خودشناسی شهودی علمی حضوری است.
با این توضیحات پاسخ سؤال مذكور معلوم می‏شود: انسان‏شناسی به روش صد در صد شهودی و درون نگرانه امكان‏پذیر نیست، ولی می‏توان از روش درون نگری در شناختن انسان استفاده كرد.
همان گونه كه می‏توان خودشناسی درون نگرانه را مقدمه‏ای برای انسان‏شناسی قرار داد، علم النفس فلسفی و انسان‏شناسی تجربی (روان‏شناسی، فیزیولوژی انسانی و انتروپولوژی) و انسان‏شناسی نقلی (یا وحیانی) را نیز می‏توان مقدمه‏ای برای خودشناسی قرار داد؛یعنی با استفاده از نتایج این رشته‏های مختلف ویژگی‏های نوعی انسان را شناخت و با استفاده از روش درون نگری ویژگی‏های اختصاصی خود را شناسایی نمود و به خودشناسی نایل آمد.
غرض از این توضیحات این است كه بگوییم: هر چه در خودشناسی بیشتر به روش درون نگری متكی باشیم، نتایجی كه به دست می‏آوریم برای خود ما یقینی‏تر خواهد بود و نیاز ما به اصطلاحات و روش‏های علمی و فلسفی كمتر خواهد شد.
اهمیت خود شناسی
اهمیت خودشناسی به سبب نتایج آن است، به عبارت دیگر اهمیت خودشناسی به سبب نقشی است كه خودشناسی در تحقق كمال انسان دارد. برخی روایات در اهمیت خودشناسی عبارتند از:
امیر المؤمنین - علیه السلام - می فرماید:
«معرفه النفس انفع المعارف»[1]
خودشناسی سودمندترین دانشهاست.
همچنین می فرماید:
«غایه المعرفه ان یعرف المرء نفسه»[2]
نهایت معرفت آن است كه انسان خود را بشناسد.
و باز می فرماید:
«نال الفوز الاكبر من ظفر بمعرفه النفس»[3]
كسی كه به شناخت خود دست یابد به بزرگترین رستگاری و پیروزی رسیده است.
آن حضرت در جایی دیگر می فرماید:
«افضل الحكمه معرفه الانسان نفسه»[4]
بزرگترین حكمت آن است كه انسان خود را بشناسد.
نقطه مقابلِ خودشناسی، خود ناشناسی است كه به عقیده امیر المؤمنین - علیه السلام - بالاترین و بزرگترین جهل است. چنانكه می فرماید:
«اعظم الجهل جهل الانسان امر نفسه»[5]
بزرگ‏ترین نادانی خود ناشناسی انسان است.
و همچنین می فرماید:
«كفی بالمرء جهلاً ان یجهل نفسه»[6]
در جهل انسان همین بس كه خود را نشناسد.
بنابر این بی تردید آثار بزرگی بر خودشناسی مترتب است و چون مهمترین هدف زندگی در نزد معصومین، معرفت و طاعت خداوند و تقرب به اوست، آثار خودشناسی را باید در ممكن ساختن معرفت پروردگار و تقرب به او جستجو كرد.
چرا خود را بشناسیم؟
برای خودشناسی آثار مختلفی بیان شده است و انگیزه‏های گوناگونی خودشناسی را اقتضاء می‏كند. یكی از عواملی كه خودشناسی را موجه می‏سازد، متعلق این شناخت است. «خود» به عنوان چیزی كه در «خودشناسی» شناخته می‏شود، محبوبترین چیز در نزد ماست. هر كس كه به خود علاقه دارد و علاقه به شناخت محبوب خویش است و «خود»محبوب همه انسانهاست، چرا كه هر انسانی خود را دوست دارد و طبیعی است كه خودشناسی امری مطلوب باشد.
محبت انسان به خود موجب می‏شود انسان در اندیشه بر آوردن مصالح خویش باشد و بكوشد مفاسد و امور زیان آور را از خود دور سازد. به عبارت دیگر حفاظت از خویش در برابر خطرات و تأمین نیازهای خود به اقتضای محبت به خود امری طبیعی است. از سوی دیگر حفاظت از هر چیز و تأمین نیازها و مصالح هر چیز مستلزم شناخت آن چیز است. هر گاه چیزی را نشناسیم، نیازهای آن و امور زیان آور به آن را نمی‏توانیم بشناسیم.
محبت به خود فقط با حفظ و نگهداری «خود» ارضاء نمی‏شود. انسان خود را در بهترین و كاملترین شكل می‏خواهد؛یعنی دوست دارد هر كمالی را در خود تحقق بخشد و هرگاه كمالی از كمالات ممكن برای خود را در خود نامحقق یابد، از وضع موجود خود ناراضی می‏شود و در صدد تكمیل وجود خویش بر می‏آید.كمال خواهی پایان‏ناپذیر انسان، در عین احساس فقر و نیازمندی است. پس انسان بر خود لازم می‏بیند كه كمال ممكن برای خویش را بشناسد تا بتواند در جهت كمال خود گام بردارد و كمالاتی نایافتنی را طلب نكند و به چیزی كمتر از آنچه برای او ممكن است رضا ندهد. شناخت كمال نهایی خود فرع شناخت خود است.
برای رسیدن به كمال، علاوه بر شناخت مقصد، باید مسیر، مركب و سرعت را هم شناخت. شناخت مسیر، مركب و سرعت متناسب با هر موجود، بر شناخت آن موجود متوقف است.
اگر تواناییها و ظرفیتهای خود را بشناسیم، ممكن است گام در مسیر سنگلاخ و دشواری بگذاریم و یا با سرعتی بیش از توان خود حركت كنیم و یا از ابزارها و نیروهایی كمك بگیریم كه تناسبی با وضعیت ما و مقصد ما نداشته باشد.
خودشناسی و شناخت كمال و زیباییها و جذابیتهای مقصد نهایی انسان، انگیزه استكمال را در او تقویت می‏كند. این نكته را می‏توان یكی از انگیزه‏های توصیه به خودشناسی از سوی كسانی كه خودشناسی كرده‏اند دانست. ائمه معصومین - علیه السلام - كه انسان و غایت وجودی او را می‏شناسد و نیز می‏دانند هر فردی با شناخت خود و غایت هستی خود بیش از پیش خواستار سلوك به سوی كمال خواهد شد، انسانها را به خودشناسی ترغیب می‏كنند تا آنان را شیفته حركت كمال ی سازند.
خودشناسی به خداشناسی می‏انجامد و خداشناسی در واقع اصلی‏ترین مقدمه كمال و بلكه خود كمال انسان است. پس خودشناسی برای كمال انسان امری ضروری و غیر قابل چشم پوشی است. همچنین خودشناسی مقدمه ضروری هر شناختی است؛یعنی هیچ شناختی برای انسان حاصل نمی‏شود مگر آنكه خود را بشناسیم. پس اگر خواستار شناخت حقایق هستی هستیم باید نخست خود را بشناسیم.
اینها چكیده مواردی بود كه به عنوان انگیزه‏های خودشناسی ذكر شده است. اكنون آثار مورد انتظار از خودشناسی را بررسی می‏كنیم و سپس در می‏یابیم كه از دید روایات چرا باید خودشناسی كرد.
الف - خودشناسی برای خدا شناسی
پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله - می فرماید:
«من عرف نفسه عرف ربه»[7]
كسی كه خود را بشناسد همانا پروردگارش را شناخته است.
معرفت نفس به چند شكل به معرفت خدا می‏انجامد:
1- انسان با شناخت خویش در درون خود گرایشهایی فطری می‏یابد؛هر انسانی خواستار احاطه علمی به جهان است و گرایش او به شناخت هستی، بی نهایت است؛یعنی انسان هر چه در دانش پیشرفت می‏كند، همچنان از افزایش سؤالات و دوام جهل خود ناراضی است و تا زمانی كه به علم مطلق دست نیابد خود را ناقص می‏بیندو از نقص خود ناخرسند است و از این رو خواستار اتصال به سر چشمه علم مطلق می‏گردد. انسان می‏داند كه شناخت ماسوی اللَّه بدون شناخت علت العلل آنها شناختی ناقص است. بنابراین، شرط شناخت جهان مخلوق را شناخت علتِ مخلوقات می‏بیند و میل او به احاطه علمی بر جهان، او را ملزم به شناخت خداوند می‏سازد.
آگاهی از وجود گرایش فطری به علم و احاطه علمی در انسان، به هر روشی كه حاصل شود (روش درون بینی وعلم حضوری و یا روشهای مختلف علوم حصولی انسان‏شناسی) به ما می‏گوید كه پاسخگویی به این گرایش فطری، مستلزم شناخت علت العلل هستی است.
2- انسان به تجربه یافته است كه هر گرایش درونی كه در او وجود دارد حاكی از وجود واقعیتی خارجی است كه آن گرایش را ارضا می‏كند. میل به رفع تشنگی، با آب كه واقعیت خارجی دارد ارضاء می‏شود. میل به همسر گزینی با وجود جنس مخالف ارضاء می‏شود و سایر امیال انسان نیز این گونه‏اند. پس اگر انسان خواستار علم و قدرت مطلق است باید علم و قدرت مطلق وجود داشته باشد. پس مبدئی در هستی وجود دارد كه از علم و قدرت مطلق برخوردار است. این شكل شناخت وجود خداوند و صفات علم و قدرت او، اگر چه بر مقدماتی متكی است كه از تجارب درونی انسان تشكیل شده است، ولی در نهایت علمی حصولی و مفهومی است.
3- انسان با كاویدن خویش و رسیدن به خود شناسی حضوری، خود را موجودی وابسته و فقیر می‏یابد؛موجودی كه همه احوال او اعم از حیات، علم، قدرت، محبت و اراده و دیگر اوصاف و افعالش، وابسته به موجودی است كه از لحاظ حیات، علم و قدرت نامتناهی است. این درك حضوری به فقر خود نسبت به خداوند، نتیجه شناخت نفس به صفت فقر و نیازمندی است كه همزمان با شناخت نفس، در نفس انسان حاضر است و از هرگونه قیاس و استدلال مستغنی است.
خودشناسی، به خداشناسی می‏انجامد؛در حالی كه خداشناسی حاصل از خودشناسی، علم حضوری است كه اولاًهیچ تردیدی در آن راه ندارد و ثانیاً در تحریك انسان برای حركت به سوی خدا و تحصیل قرب او تواناتر است. بنابراین دعوت به خداشناسی برای خداشناسی، علاوه بر اینكه به سبب اهمیت موضوع خودشناسی است، به سبب روش خاص خودشناسی درون نگرانه است كه حصول آن علم حضوری یقینی است.
از همین روست كه امیر المؤمنین - علیه السلام - می‏فرمایند:
«المعرفه بالنفس انفع المعرفتین»[8]
شناخت به وسیله نفس سودمندترین شناخت است.
و مفسرین گفته‏اند مقصود از معرفتین، معرفت به آیات انفسی و معرفت به آیات آفاقی است كه در فرموده خداوند آمده است:
«سنریهم آیاتنا فی الآفاق و الانفس حتی یتبین لهم انه الحق او لم یكف بربك انه علی كل شی‏ء شهید»[9]
به زودی نشانه‏های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می‏دهیم تا برای آنان آشكار گردد كه او بر حق است. آیا كافی نیست كه پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟!
خودشناسی برای خود سازی
پرورش هر موجودی نیازمند آگاهی از استعدادهای آن است. با اطلاع از استعدادهای یك موجود، می‏توان به شناسایی مقدمات ضروری تحقق آن استعدادها روی آورد و موانع تحقق آنها را نیز شناخت. پرورش خود نیز بدون اطلاع از استعدادهای خود و نیازها و موانع فعلیت یافتن استعدادها امكان‏پذیر نیست. پرورش هر موجود، علاوه بر شناخت استعدادها و تواناییها، نیازمند جدا كردن استعدادهای اصیل و استعدادهای كمكی است. هر موجودی دارای یك كمال مطلوب است كه كمال اختصاصی و برتر اوست و در كنار این كمال مطلوب، دسته ای دیگر از استعدادها در او نهفته است كه فعلیت یافتن آنها كمك و مقدمه فعلیت یافتن استعداد اصلی و كمال مطلوب آن موجود است. بنابراین پرورش استعدادهای كمكی و رسیدن به كمالات مربوط به آنها، مطلوب بالذات نیست، بلكه مطلوب تبعی می‏باشند. با توجه به این حقیقت، پرورش استعدادهای تبعی را فقط باید تا اندازه‏ای انجام داد كه در خدمت استعدادهای اصیل و كمال مطلوب آن موجود هستند. خود سازی، به معنای فعلیت بخشیدن استعداد اصلی انسان در رسیدن به قرب خداوند است. پس باید استعدادهای انسان و امكاناتی كه در اختیار اوست شناخته شود و استعداد اصیل و تبعی از یكدیگر تمیز داده شوند و سپس معلوم شود غایت استعداد اصیل انسان چیست و پرورش هر یك از استعدادهای تبعی تا چه میزان سودمند و كمك كننده به تحقق استعداد اصیل هستند. با اطلاع از استعدادهای اصیل و تبعی، قادر خواهیم شد درباره روش فعلیت بخشیدن هر یك از آنها در حد مطلوب مطالعه كنیم و از راههای مختلف، آن روشها را شناسایی نماییم.
بنابراین خودسازی به عنوان فعالیت پرورشی، نیاز به خودشناسی دارد. خودشناسی برای خودسازی می‏تواند از طریق روشهای مختلف انسان‏شناسی و نیز به كمك درون نگری هر فرد نسبت به خویش صورت پذیرد. با استفاده از روشهای انسان‏شناسی، جنبه‏های مشترك هر فرد با دیگر افراد نوع شناخته می‏شود و با بهره‏گیری از درون نگری و تكیه بر علم حضوری، یافته‏های انسان‏شناسی بازیابی و تحكیم شود و نیز جنبه‏های فردی هر شخص برای او اشكار می‏گردد. شناخت جنبه هاب فردی به ما كمك خواهد كرد تا ابزار و امكانات متناسب با خود را برای فعلیت بخشیدن به استعدادهایمان بكار گیریم و نیز سرعت فعالیت خودسازی را با قابلیتهای شخصی خود تنظیم نماییم.
یكی دیگر از فوائد مهم شناخت جنبه‏های فردی را با یادآوری بك نكته بیان می‏كنیم.
چنانكه گفتیم پرورش استعدادهای اصلی و رسیدن به غایت اصیل انسان، هدف خود سازی است و شناخت استعداد اصلی موجب می‏شود پرورش استعداد دیگری به منزله مقدمه و ابزار پرورش استعداد اصلی در نظر گرفته شود. شناخت غایت انسان (نوع انسان) یك قاعده كلی را در اختیار ما می‏گذارد. یعنی به ما می‏گوید كه پرورش هر استعدادی در انسان باید به اندازه‏ای صورت گیرد كه به تحقق استعداد اصلی آسیب نرساند. تطبیق این قاعده كلی در مسیر خودسازی در مورد هر انسان با انسان دیگر متفاوت است. این قاعده كلی در مسیر خودسازی در مورد هر انسان با انسان دیگر متفاوت است. این قاعده كلی نگرش درستی فراهم می‏كند تا هیچكس به فعلیت رساندن استعدادهای تبعی را مقصد زندگی خود قرار ندهد ولی نمی‏توان با اكتفاء به این قاعده، اندازه پرداختن به پرورش استعدادهای تبعی را معلوم كرد. باید باید این قاعده را در دست داشت و سپس وضعیت ویژگی‏خاص هر فرد را، از حیث آگاهیها و تواناییهای جسمی و روحی او در نطر گرفت و آنگاه میزان پرداختن به مقدمات و استعدادهای فردی را معلوم كرد.
به طور خلاصه خود سازی نیازمند شناخت خود است تا از طریق شناخت خود شناخت‏های زیر حاصل آید:
- شناخت قابلیتها و استعدادهای خود؛
- شناخت استعداد اصلی و غایت وجودی خود، و تمییز آن از قابلیتهای تبعی؛
- شناخت مقدار مناسب پرورش استعدادهای تبعی خود؛
برخی از این شناختها كه مقدمه ضروری خودسازی هستند،با استفاده از شاخه‏های مختلف انسان‏شناسی مانند روانشناسی تجربی، علم النفس فلسفی، فلسفه ذهن و فلسفه فعل یا كنش به دست می‏آیند و برخی از آنها از طریق خودشناسی فردی و با استفاده از روش درون بینی حاصل می‏شوند. بنابراین، «خودشناسی برای خودسازی» منحصر به انسان‏شناسی تجربی و فلسفی نیست، بلكه مجموعه‏ای مركب از انسان‏شناسی و خودشناسی به معنای خاص آن است.
یكی دیگر از مقدمات مورد نیاز برای خودسازی،داشتن انگیزه و گرایش برای حركت به سوی مقصد در مسیر صحیح است. خودشناسی می‏تواند انگیزه لازم برای حركت به سوی مقصد را در ما پدید آورد. خودشناسی انگیزه حركت به سوی مقصد را از آن جهت پدید می‏آورد كه مقصدی كه به ما معرفی می‏كند با خواستهای فطری ما سازگار است و تنها چیزی كه می‏تواند خواستهای فطری را برآورد حركت به سوی خداوند و قرب پروردگاری است كه كمال مطلق است و یگانه موجود بی نهایتی است كه علم و قدرت بی نهایت است و كمال خواهی نامتناهی انسان فقط با قرب به او تأمین می‏شود.
خودشناسی برای خودسازی در روایات
همه انتظاراتی كه از خودشناسی داریم تا ما را به خود سازی قادر سازد، در روایات، مورد توجه قرار قرار گرفته اندو معصومین - علیه السلام - این آثار را بر خودشناسی مترتب دانسته‏اند.
مهمترین انتظارات ما از خودشناسی، شناخت غایت وجودی انسان بود. به عبارت دیگر از خودشناسی انتظار داریم كه مقصد حركت را به ما نشان دهد. با توجه به اینكه غایت وجودی انسان از دیدگاه الهی، معرفت خداوندو رسیدن به قرب اوست، روایاتی كه در آنها خودشناسی را موجب خداشناسی دانسته‏اند در حقیقت درستی انتظار را تأیید نموده‏اند. مشهورترین این روایات، فرموده پیامبر گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله - است كه فرمودند: «من عرف ربه فقد عرف ربه». خداشناسی در واقع مقصدشناسی است و شناخت خداوند و شناخت اینكه انسان می‏تواند به قرب الهی نایل آید بیانگر استعداد اصلی انسان و غایت وجودی اوست.
انتظار ما از خودشناسی، منحصر به این نیست كه مقصد را به ما نشان دهد، بلكه انتظار داریم مسیر حركت را نیز به ما معرفی كند. مسیر حركت وقتی روشن می‏شود كه بتوانیم افعال مناسب برای رسیدن به مقصد را شناسایی كنیم. هر فعلی كه ما انجام می‏دهیم یك یا چند بعد از ابعاد وجود ما را تحت تأثیر قرار می‏دهد. برخی از افعال به پرورش بُعد علمی و تكامل قوه عاقله ما كمك می‏كند و برخی به اعتدال قوه غضبیّه و شهویه ما یاری می‏رسانند. اگر كسی بداند كدام افعال ابعاد وجودی او را به اندازه مناسب پرورش می‏دهد تا او بتواند به مقصد نهایی برسد، در واقع راه را می‏شناسد. بنابراین كسی كه راه را نمی‏شناسد افعال مناسب برای رسیدن به مقصد را نمی‏داند.
این راه ناشناسی ناشی از خودناشناسی است. امیر المؤمنین - علیه السلام - فرمودند:
«لا تجهل نفسك فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بكل شی‏ء»[10]
و نسبت به خویشتن خود نادان مباش زیرا كسی كه به شناخت خویش نادان است به همه چیز نادان است.
كسی كه خود را نمی‏شناسد هیچ چیز دیگری را نمی‏تواند بشناسد و از جمله اینكه قادر نیست مسیر درست رسیدن به مقصد و كمال غایی خویش را نیز بشناسد.
یكی از مقدمات ضروری خودسازی، داشتن انگیزه حركت است. به عبارت دیگر شناخت مقصد و مسیر به تنهایی كافی نیست، بلكه داشتن انگیزه نیز ضروری است.
امیر المؤمنین - علیه السلام - در روایتی می‏فرمایند:
«من عرف نفسه جاهدها، و من جهل نفسه اهملها»[11]
كسی كه خود را بشناسد با آن مجاهده می‏كند و كسی كه به خویشتن جاهل باشد نفس خود را وا می‏گذارد.
ایشان در روایت دیگری فرمودند:
«من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاه و خبط فی الظلال و الجهالات»[12]
كسی كه خویشتن را نشناسد از راه رستگاری دور می‏شود و به گمراهی و نادانیها مبتلا می‏شود.
بنابراین روایات، ناخودشناسی موجب دوری از رستگاری است؛این دوری هم می‏تواند به سبب نشناختن مقصد و یا مسیر رستگاری باشد و هم می‏تواندناشی از لغزش عملی در اثر نداشتن انگیزه حركت در مسیر رستگاری و یا داشتن انگیزه‏های انحرافی باشد. به هر حال گمراهی از مسیر درست، به هر دلیل، می‏تواند ناشی از جهل به خویشتن باشد.
امیر المؤمنین - علیه السلام - در روایت دیگری خودشناسی را برترین عقل و ناخودشناسی را موجب گمراهی معرفی كرده‏اند:
«افضل العقل معرفه الانسان بنفسه فمن عرف نفسه عقل و من جهلها ضل»[13]
برترین خرد شناخت انسان از خویشتن است، پس كسی كه خود را بشناسد خردمند است و كسی كه خود را نشناسد گمراه است.
انسان از طریق خودشناسی به ابعاد وجودی خود پی می‏برد. خودشناسی اگر به روش انسانشناسی تجربی و فلسفی باشد، به شكلی قوای نفس را به انسان معرفی می‏كند و اگر به شیوه درونگری - برای تحلیل معرفت حضوری ما به خویشتن - باشد نیز ابعاد وجود ما را برای ما آشكار می‏سازد. در مباحث مقدماتی كتاب تا حدودی به قوای نفس انسان از دیدگاه انسان‏شناسی فلسفی (علم النفس فلسفی) اشاره كردیم. در اینجا به روش درونگری و نتایج آن از حیث شناخت ابعاد مختلف وجودی انسان می‏پردازیم.
انسان با مراجعه به خویش مجموعه‏ای از گرایشها و تواناییها را در خود می‏یابد و با نظر به خویشتن گرایشهای غیر اكتسابی را در سرشت خود می‏شناسد. این گرایشها بعضی مقتضای حیوانیت انسان است و بعضی ربطی به جنبه حیوانی او ندارد. میل به غذا، نكاح و امنیت جانی در انسان و حیوان مشترك است و گرایش به حقیقت، خیر، زیبایی، تسلط، آفرینش و پرستش امیال اختصاص انسان هستند.

[1] . شرح غررالحكم و دررالحكم (خوانساری)، ج‏6، ص‏148.
[2] . همان، ج‏4، ص‏272.
[3] . همان، ج‏6، ص 172.
[4] . همان، ج‏2، ص‏419.
[5] . همان، ج‏2، ص 387.
[6] . همان، ج‏4، ص 575.
[7] . شرح غررالحكم و دررالحكم، (خوانساری)، ج‏5، ص 194.
[8] . همان، ج‏2، ص‏25.
[9] . فصلت / 53.
[10] . شرح غررالحكم و درر الحكم (خوانساری)، ج‏6، ص 304.
[11] . همان، ج‏5، ص 177-178.
[12] . همان، ج‏5، ص‏426.
[13] . همان، ج‏2، ص‏442.
محمود فتحعلی خانی - آموزه های بنیادین علم ا خلاق ج 2، ص 19




نوع مطلب : اخلاق، فرهنگ، اجتماعی، 
برچسب ها : خود شناسی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
اخلاق در اسلام
اخلاق اسلامی اخلاقی دینی است و همه ویژگی ها و امتیازات یك نظام اخلاقی دینی را دارا است بنابراین قبل از بیان جنبه های اختصاصی اخلاق اسلامی مناسب است برخی از امتیازات نظام اخلاقی دینی را بر شماریم.
1 - هر نظام اخلاقی دینی، متكی بر وحی است و این ویژگی باعث می شود راهنمایی های اخلاقی آن مصون از خطا باشد. احكام اخلاقی را در حقیقت بیان كننده راه های تحقق كمال انسان می دانیم یعنی هر دستور یا رهنمود اخلاقی در واقع بیان می كند كه اگر فلان فعل را انجام دهیم به كمال وجودی خود نزدیك تر می شویم و یا اگر فلان عمل را ترك كنیم از دوری نسبت به كمال خویش مصون می مانیم بنابراین هر آمر یا ناهی كه حكمی اخلاقی صادر می كند، زمانی می تواند حكمی درست صادر كند كه ماهیت انسان و ضعف ها و قوت های او را به خوبی بشناسد و بداند كه كمال حقیقی انسان چیست و از چه راه هایی می توان این كمال را محقق ساخت.
با توجه به این دیدگاه اگر آمر و ناهی احكام اخلاقی خداوند عالم مطلق باشد خدایی كه آفریننده انسان است و همه ابعاد وجود او و چگونگی رابطه او با همه هستی را می شناسد اطمینان خواهیم داشت كه عمل به دستورات او ثمربخش و محقق كننده كمال انسان است؛ در حالی كه اگر حكم اخلاقی از سوی موجودی محدود صادر شود، چنین اطمینانی را نخواهیم داشت.
2 - پیروی از هر حكم اخلاقی نیازمند انگیزه است. انسان ها در صورتی برای انجام عملی برانگیخته می شوند كه به طریقی بر درستی آن واقف شوند. راه وقوف بر درستی احكام اخلاقی، یا وجدان اخلاقی انسان هاست یا توصیه ای كه از سوی توصیه كننده ای آگاه و دلسوز صادر شود. احكام اخلاقی دینی، از منبع وحی صادر می شود و هیچ تردیدی در خصوص آگاهی و خیرخواهی خداوند در دل مؤمنان وجود ندارد؛ در نتیجه انگیزه و اطمینانی قوی در پیروزی از آن احكام در جان مؤمنان پدید می آید.
3 - اخلاق دینی ضامن اجرایی قوی درونی و همیشگی دارد؛ انسان مؤمن با اعتقاد به وجود خداوند و باور به معاد تعهد بیشتری با اجرای احكام اخلاقی پیدا می كند.
4 - اخلاق دینی از طریق جهان بینی دینی در جان انسان مؤمن تحكیم می شود در جهان بینی دینی همه عالم هدفدار آفریده شده است و به سوی غایتی حكیمانه در حركت است و انسان مؤمن با انجام وظایف اخلاقی خویش خود را با نظام هستی هماهنگ می كند و به سوی سرانجامی خوشایند و مطمئن رهسپار می شود. او انجام تكالیف اخلاقی را بیهوده و مخالف با مقتضای طبیعت و سرنوشت خود نمی شمارد، بلكه اطمینان دارد هر دشواری كه در طریق التزام اخلاقی برای او پیش می آید مقدمه راحتی مهمتری است كه گاه خود از آن بی خبر است؛ زیرا انجام تكالیف اخلاقی برای او به معنای همسویی با همه هستی است به نظر انسان مؤمن اگر انجام وظایف اخلاقی كاستن از تزاحم كمتر باشد ركت به سوی كمال آسان تر، سریع تر و مطمئن تر صورت می گیرد.
اخلاق اسلامی
در میان نظام های اخلاقی دینی این ویژگی ها و امتیازات حداقل از دید متدینان به آن دین، كم و بیش وجود دارد اما در این میان نظام اخلاقی اسلام افزون بر داشتن همه این امتیازات برجستگی های زیر را نیز دارا می باشد:
1 - اخلاق اسلامی همه عرصه های حیات را در بر می گیرد. برخی از ادیان جهان نظام اخلاقی خود را به تنظیم بخشی از روابط انسان محدود كرده اند این ویژگی تكلیف اخلاقی افراد را در عرصه های دیگر نامعلوم می گذارد. در حالی كه اسلام به همه ابعاد وجودی انسان توجه دارد و تمامی روابط انسان را تحت پوشش هدایت اخلاقی خود می گیرد.
2 - تكالیف اخلاقی اسلامی قابل اجراست و از سختگیری های طاقت فرسا به دور است در روایتی از پیامبر اكرم(ص) این گونه نقل شده است: محبوب ترین دین در نزد خداوند دینی است كه معتدل و آسان گیر باشد.[1] و نیز فرمودند: من به دینی معتدل آسان گیر رسالت یافتم.[2]
در روایتی از امام سجاد(ع) نقل شده است كه امیرالمؤمنین(ع) فرموده اند: همانا محبوب ترین دین در نزد خداوند دین معتدل، آسان و آسان گیر است.[3]
3 - منابع اخلاقی اسلامی غنی و گسترده است قرآن سرچشمه زاینده معارف اخلاقی است و جوامع روایی و سیره عملی زندگی پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت تفسیر گویایی بر آیات نورانی قرآن هستند كه شرایط و چگونگی تطبیق معارف كلی اخلاقی اسلام بر موقعیت های گوناگون زندگی فردی و اجتماعی را آموزش می دهند.
4 - یكی از ویژگی های نظام اخلاق اسلامی، قابلیت تطبیق آن با شرایط زمانی و مكانی مختلف است این ویژگی از برجسته ترین جنبه های اخلاق اسلامی است زیرا هر نظام اخلاقی در صورتی پاینده و برقرار می ماند كه به نیازهای اخلاقی انسان بهتر پاسخ دهد. این نیازها در عین ثباتی كه در همه زمان ها و مكان ها دارند همراه با شرایط و ویژگی های هر عصر و هر مكان مصادیق و مظاهر گوناگونی می یابند. اخلاق اسلامی به جهت آن كه معطوف به نیازهای اخلاقی انسانی است، جنبه ثابت و پاینده ای را در خود دارد و چون در طی زمانی طولانی توسط معصومین با شرایط متفاوت اجتماعی و تاریخی تطبیق شده است وجه انعطاف پذیر ظواهر و مظاهر آن نیز شناسایی شده است بنابراین بی آن كه به ورطه نسبیت مبتلا شود، می تواند پاسخگوی انسان در همه زمان ها و جوامع باشد.
5 - در فرهنگ اسلامی وجود امامان معصوم به عنوان نمونه های عینی و حقیقی انسان مسلمان تجسم واقعی اسلامی است. وجود چنین اسوه هایی كه در بدترین شرایط تاریخی بر تعهدات اخلاقی خویش پایداری كرده اند امكان پذیر بودن عمل به دستورات اخلاقی اسلام را اثبات می كند. انسان مسلمان با نظر در چهره معصومین در آینه صفحات تاریخ شوق كمال معنوی را در خود می یابد و با امید و اطمینان به امكان پذیر بودن كمالات معنوی روی به تلاش می آورد. افزون بر سنت و سیره معصومین شاگردان برجسته مكتب ایشان نیز قله های بلند فضایل اخلاقی هستند كه به لطف الهی در طول تاریخ سلسله های پرشماری از تربیت یافتگان مكتب اهل بیت را تشكیل داده اند و در همه زمان ها عالمان و صالحان بزرگ نمونه های عینی اخلاق اسلامی بوده اند. این نمونه های عینی جان مشتاقان را بر می انگیزد و اطمینان به سرانجام خوش تكاپوی اخلاقی را تقویت می كند.
6 - یكی از ویژگی های اخلاق اسلامی این است كه مسیر رشد اخلاقی را بر همه انسان ها به طور مساوی گشوده می داند این ویژگی ناشی از انسان شناسی اسلامی و تربیت اسلامی است تربیت اسلامی شرایطی سنی و محیطی و معرفتی افراد را در نظر دارد به همین دلیل و پاداش و كیفر هر فرد به تناسب شرایط اوست تناسب پاداش و كیفر با شرایط هر فرد موجب می شود هیچ گاه انسان حركت به سوی كمال را دیر نشمارد و گمان نكند به سبب شرایط ویژه ای كه دارد به كمال نخواهد رسید. انسان مسلمان با ایمان هیچ گاه نمی تواند شرایط سنی خود را بهانه ای برای سستی در مسیر كمال قرار دهد. همچنین هیچ فرد مسلمانی نباید فقدان امكانات و ابزار مادی را بهانه كند و تكالیف اخلاقی و شرعی خود را ترك كند. در نظام فقهی و اخلاقی اسلام هر فرد در هر شرایطی تكلیف خاص خود دارد كه متناسب با امكانات و توانایی های مربوط به همان شرایط است در نتیجه همه انسان ها در هر برهه زمانی و در هر محیط اجتماعی و جغرافیایی می توانند به سوی كمال حركت كنند و اگر تكالیف اخلاقی خویش را به شایستگی و با خلوص نیت انجام دهند. مراتب بلندی از كمال را در می یابند.

[1] . احب الدین الی اللَّه الحنیفه السمعه؛
[2] . انی ارسلت بحنیفیه سمحه؛ وسائل الشیعه، ج 1، ص 152.
[3] . فان احب دینكم الی اللَّه الحنیفه السمحه السهله؛
محمد فتحعلی خانی - آموزه های بنیادین علم اخلاق، ج 1


منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : فرهنگ، اخلاق، 
برچسب ها : اخلاق در اسلام،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
تأثیر والدین در اخلاق
همه می دانیم كه اولین مدرسه برای تعلیم و تربیت كودك محیط خانواده است، و بسیاری از زمینه های اخلاقی در آنجا رشد و نمو می كند؛ محیط سالم یا ناسالم خانواده تأثیر بسیار عمیقی در پرورش فضائل اخلاقی، یا رشد رذائل دارد؛ و در واقع باید سنگ زیربنای اخلاق انسان در آنجا نهاده شود.
اهمیت این موضوع، زمانی آشكار می شود كه توجه داشته باشیم كه اولا كودك، بسیار اثر پذیر است، و ثانیا آثاری كه در آن سن و سال در روح او نفوذ می كند، ماندنی و پا برجا است!
این حدیث را غالبا شنیده ایم كه امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «العلم (فی) الصغر كالنقش فی الحجر؛ علم در كودكی همانند نقشی است روی سنگ!» (كه سالیان دراز باقی و برقرار می ماند). (23)
كودك بسیاری از سجایای اخلاقی را از پدر و مادر و برادران بزرگ و خواهران خویش می گیرد؛ شجاعت، سخاوت، صداقت و امانت، و رذائلی مانند دروغ و خیانت و بی عفتی و ناپاكی و مانند آنها، اموری ستند كه به راحتی كودكان از بزرگترهای خانواده كسب می كنند.
افزون بر این، صفات اخلاقی پدر و مادر از طریق دیگری نیز كم و بیش به فرزندان منتقل می شود، و آن از طریق عامل وراثت و ژنها است؛ ژنها تنها حامل صفات جسمانی نیستند، بلكه صفات اخلاقی و روحانی نیز از این طریق به فرزندان، منتقل می شود، هرچند بعدا قابل تغییر و دگرگونی است، و جنبه جبری ندارد تا مسؤولیت را از فرزندان بطور كلی سلب كند.
به تعبیر دیگر، پدر و مادر از دو راه تكوین و تشریع در وضع اخلاقی فرزند اثر می گذارند، منظور از تكوین در اینجا صفاتی است كه در درون نطفه ثبت است و از طریق ناآگاه منتقل به فرزند می شود، و منظور از تشریع، تعلیم و تربیتی است كه آگاهانه انجام می گیرد، و منشأ پرورش صفات خوب و بد می شود.
درست است كه هیچ كدام از این دو جبری نیست ولی بدون شك زمینه ساز صفات و روحیات انسانها است، و بسیار با چشم خود دیده ایم كه فرزندان افراد پاك و صالح و شجاع و مهربان، افرادی مانند خودشان بوده اند[1] و بعكس، آلوده زادگان را در موارد زیادی آلوده دیده ایم.[2] بی شك این مسأله در هر دو طرف استثنائاتی دارد كه نشان می دهد تأثیر این دو عامل (وراثت و تربیت) تأثیر جبری غیر قابل تغییر نیست.
رابطه اخلاق و تربیت والدین در احادیث اسلامی
بی شك نخستین مدرسه هر انسانی تعلیم و تربیت پدر و مادر اوست و در همین جا است كه نخستین درسهای فضیلت یا رذیلت را می آموزد. و اگر مفهوم تربیت را اعم از «تكوینی» و «تشریعی» در نظر بگیریم نخستین مدرسه رحم مادر و صلب پدر است كه آثار خود را بطور غیر مستقیم در وجود فرزند می گذارد، و زمینه های فضیلت و رذیلت را آماده می سازد.
در احادیث اسلامی تعبیرات بسیار لطیف و دقیقی در این قسمت وارد شده كه به بخشی از آن ذیلا اشاره می شود:
1. علی علیه السلام فرمود: «حسن الاخلاق برهان كرم الاعراق؛ اخلاق پاك و نیك، دلیل وراثتهای پسندیده انسان (از پدر و مادر) است» . (2)
به همین دلیل در خانواده های پاك و با فضیلت غالبا فرزندانی با فضیلت پرورش می یابند و بعكس افراد شرور غالبا در خانواده های شرور و آلوده اند.
2. در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: «علیكم فی طلب الحوائج بشراف النفوس و ذوی الاصول الطیبه فانها عندهم اقضی وهی لدیهم ازكی؛ در طلب حوائج به سراغ مردم شریف النفس كه در خانواده های پاك و اصیل پرورش یافته اند بروید، چرا كه نیازمندیها نزد آنها بهتر انجام می شود و پاكیزه تر صورت می گیرد!» (3)
3. در عهد نامه مالك اشتر در توصیه ای كه علی علیه السلام به مالك درباره انتخاب افسران لایق برای ارتش اسلام می كند، چنین می خوانیم: «ثم الصق بذوی المروءات والاحساب و اهل البیوتات الصالحه والسوابق الحسنه ثم اهل النجده و الشجاعه والسخاء و السماحه فانهم جماع من الكرم و شعب من العرف؛ سپس پیوند خود را با شخصیتهای اصیل و خانواده های صالح و خوش سابقه برقرار ساز و پس از آن با مردمان شجاع و سخاوتمند و بزرگوار، چرا كه آنها كانون فضیلت و مركز نیكی هستند». (4)
4. تأثیر پدر یا مادر آلوده در شخصیت اخلاقی فرزندان تا آن اندازه است كه در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است: «ایما امرأه اطاعت زوجها و هو شارب الخمر، كان لها من الخطایا بعدد نجوم السماء، و كل مولود یلد منه فهو نجس؛ هر زنی اطاعت از همسرش كند در حالی كه او شراب نوشیده (و با او همبستر شود) به عدد ستارگان آسمان مرتكب گناه شده است و فرزندی كه از او متولد می شود آلوده خواهد بود!» (5)
در روایات متعدد دیگری نیز از قبول خواستگاری مرد شراب خوار و بد اخلاق و آلوده نهی شده است. (6)
5. تأثیر تربیت پدر و مادر در فرزندان تا آن پایه است كه در حدیث مشهور نبوی آمده است:
كل مولود یولد علی الفطره حتی یكون ابواه هما اللذان یهودانه و ینصرانه؛ هر نوزادی بر فطرت پاك توحید (و اسلام) متولد می شود مگر این كه پدر و مادر او را به آئین یهود و نصرانیت وارد كنند»(7)
جائی كه تربیت خانوادگی، ایمان و عقیده را دگرگون سازد چگونه ممكن است در اخلاق اثر نگذارد؟
6. همین امر سبب شده است كه مسأله تربیت فرزندان به عنوان یكی از اساسی ترین حقوق آنها بر پدر و مادر شمرده شود؛ در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله می خوانیم:
«حق الولد علی الوالد ان یحسن اسمه و یحسن ادبه؛ حق فرزند بر پدر این است كه نام نیكی بر او بگذارد و او را بخوبی تربیت كند» (8)
روشن است نامها آثار تلقینی بسیار موثری در روحیه فرزندان دارد؛ نام شخصیتهای بزرگ و پیشگامان تقوا و فضیلت، انسان را به آنها نزدیك می كند، و نام سردمداران فجور و رذیلت، انسان را به سوی آنها می كشاند؛ در اسلام حتی از این مسأله ظریف روانی غفلت نشده و فصل مبسوطی درباره نامهای خوب و نامهای بد در كتب حدیث آمده است. (9)
7. در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: «ما نحل والد ولده افضل من ادب حسن؛ بهترین بخششی یا میراثی كه پدر برای فرزندش می گذارد، همان ادب و تربیت نیك است» . (10)
8. امام سجاد علی بن الحسین علیه السلام در همین زمینه تعبیر رسائی فرموده است می فرماید : «وانك مسؤول عما ولیته به من حسن الادب و الدلاله علی ربه عزوجل و المعونه له علی طاعته؛ تو در برابر آنچه ولایتش برعهده تو گذارده شده است (از خانواده و فرزندان) مسؤول هستی نسبت به تربیت نیكوی آنها و هدایت به سوی پروردگار و اعانت او بر اطاعتش». (11)
9. امیرمؤمنان علی علیه السلام در یكی از كلمات خود تعبیری دارد كه نشان می دهد كه خلق و خوی پدران میراثی است كه به فرزندان می رسد؛ می فرماید: «خیر ما ورث الآباء الابناء الادب؛ بهترین چیزی كه پدران برای فرزندان خود به ارث می نهند ادب و تربیت صحیح و فضائل اخلاقی است». (12)
10. این بحث را با سخن دیگری از علی علیه السلام در نهج البلاغه پایان می دهیم:
امام علیه السلام به هنگام شرح شخصیت و بیان موقعیت خود برای ناآگاهانی كه او را با دیگران مقایسه می كردند می فرماید: «و قد علمتم موضعی من رسول الله بالقرابه القریبه و المنزله الخصیصه وضعنی فی حجره و انا ولید یضمنی الی صدره ... یرفع لی كل یوم علما من اخلاقه و یأمرنی بالاقتداء؛ شما قرابت و نزدیكی مرا با پیامبر صلی الله علیه و آله و منزلت خاصم را نزد آن حضرت بخوبی می دانید؛ كودك خردسالی بودم پیامبر مرا در دامان خود می نشاند و به سینه اش می چسباند... او هر روز برای من پرچمی از فضائل اخلاقی خود می افراشت و مرا امر می كرد كه به او اقتدا كنم (و این خلق و خوی من زائیده آن تربیت است).
جالب این كه امام در لابه لای همین سخن هنگامی كه از خلق و خوی پیغمبر اكرم بحث می كند، چنین می فرماید: «و لقد قرن الله به صلی الله علیه و آله من لدن ان كان فطیما اعظم ملك من ملائكته یسلك به طریق المكارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره؛ از همان زمان كه رسول خدا صلی الله علیه و آله از شیر باز گرفته شد، خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان خویش را مأمور ساخت تا شب و روز وی را به راههای مكارم اخلاق و صفات نیك جهان سوق دهد». (13) بنابراین پیامبر صلی الله علیه و آله خود نیز از تربیت یافتگان فرشتگان بود.
درست است كه اخلاق و صفات روحی انسان اعم از خوب و بد، از درون او بر می خیزد و با اراده او شكل می گیرد ولی انكار نمی توان كرد كه زمینه های متعددی برای شكل گیری اخلاق خوب و بد وجود دارد كه یكی از آنها وراثت از پدر و مادر و همچنین تربیت خانوادگی است؛ و این مسأله قطع نظر از تحلیلهای علمی و منطقی، شواهد عینی و تجربی فراوان دارد كه قابل انكار نیست.
به همین دلیل برای ساختن فرد یا جامعه آراسته به زیورهای اخلاقی باید به مسأله وراثت خانوادگی و تربیت هائی كه از نونهالان در دامن مادر و آغوش مادر می بینند توجه داشت و اهمیت این دوران در ساختار شخصیت انسانها را هرگز فراموش نكرد.

[1] . ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم (سوره آل عمران، آیه 33 و 34)
[2] . انك ان تذرهم یضلوا عبادك و لایلدوا الا فاجرا كفارا (سوره نوح، آیه 27)
آیت الله مكارم شیرازی

منبع: www.andisheqom.com








نوع مطلب : فرهنگ، اخلاق، 
برچسب ها : تأثیر والدین در اخلاق،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مقاله
ویژگی های مربی اخلاق
ویژگی های استاد اخلاق
مقصود از راهنما و استاد اخلاق، صورت مادی و کالبد طبیعی که در معرض فنا و دستخوش تغییر و تبدیل است، نمی باشد؛ بلکه مراد مجسمه معانی و اوصاف حقیقی است.
بحر علمی در نمی پنهان شده در سه گزتن، عالمی پنهان شده[1]
در حقیقت، استاد و مربی، ادامه وجودی سیرغ€ حسنه سفرای الهی است که برای ارتقای جانها و عقول آدمیان، بمعارج قدسی و ربوبی، پا پیش نهاده است.
راهنما، مظهر اسم «محی» خداوند است؛ محیی که جانهای آماده را به آب حیات معرفت و نور تربیت زنده می سازد.
راهبر وارسته اخلاق، کسی است که در زبان وسایط فیض الهی، ارجمند و بزرگوار نامیده می شود.
«قال ابوعبدالله ـ علیه السلام ـ من تعلم العلم و عمل به و علم لله دعی فی السماوات عظیماً فقیل: تعلم لله و عمل لله و علم لله؛[2] هر کس دانش بیاموزد و بدان عمل کند و به آهنگ خدایی بیاموزاند؛ در ملکوت آسمانها، بزرگ و گرانقدر نامیده و خوانده می شود، که: آموخت برای خدا، انجام داد برای خدا و آموزش داد برای خدا».
لازم به یادآوری است که اگر چه کار تهذیب نفس و تربیت روح، بدون مربی، کامل نمی شود، لیکن، به علت اهمیت و دقیق بودن آن، نمی تواند در این باره به کسی رجوع کرد.
این، جوهر آدمی است، نباید آنرا به هر جا سپرد؛ لوح وجود انسان است، سزاوار نیست به نوک هر قلمی داد که هر نقش را می خواهد، بنگارد. بلکه باید در این راه که راه ساختن انسان، شکل دادن ساختار درونی و سیرت است، دقت کرد، جستجو نمود و معیارها و ملاک ها را شناخت. از این روی به شمارش برخی از ویژگی ها و اوصاف راهنمای اخلاق می پردازیم، تا معیارهای لازم را در این راستا به چنگ آریم:
1. صلاحیت تقوایی
استاد اخلاق، باید خود آیینه ای شفاف از اوصاف گرانقدر اخلاق باشد.
نمونه ای در تقوی و معنویت، که هر گاه درس می گوید، گویا تفسیر درون می کند و گنجینه روحش را بر الفاظ روان می سازد.
مرحوم میرزا علی آقای قاضی می گوید:
«اهم آنچه در این راه لازم است، استاد خبیر و بصیر و از هوا بیرون آمده و به معرفت الهیه رسیده و انسان کامل است، که علاوه بر سیر الی الله، سه سفر دیگر را طی کرده و گردش و تماشای او در عالم خلق بالحق بوده باشد.»[3]
این روحیه و شخصیت گوینده است که تأثیر اساسی را در جذب دلها می گذارد. دل صادق و قلب نورانی، که آراسته به طهارت درونی است، منشأ اثر می گردد.
آه صاحب درد را باشد اثر گر بود در ماتمی صد نوحه گر
مرحوم شهید مطهری، درباره استاد اخلاقش که دگرگون کننده روحش بوده چنین می نویسد:
«استاد خودم عالم جلیل القدر، مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای شیرازی، اعلی الله مقامه، که از بزرگترین مردانی بود که من در عمر خود دیده ام و به راستی نمونه ای از زهّاد و عبّاد و اهل یقین و یادگاری از سلف صالح بود که در تاریخ خوانده ایم... .
دیدم با مردی از اهل تقوا و معنویت روبرو هستم که بقول ما طلاب: «ینبغی ان یشد الیه الرحال» از کسانی است که شایسته است از راههای دور، بار سفر ببندیم و فیض محضرش را دریابیم. او خودش ( که درس نهج البلاغه می گفت) یک نهج البلاغه «مجسم» بود؛ مواعظ، در اعماق جانش فرو رفته بود. برای من محسوس بود که روح این مرد با روح امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ پیوند خورده و متصل شده است.... منبر می رفت و موعظه می کرد و ذکر مصیبت می فرمود، کمتر کسی بود که در پای منبر این مرد عالم ، مخلص، متقی بنشیند و منقلب نشود؛ خودش هنگام وعظ و ارشاد که از خدا و آخرت یاد می کرد، در حال یک انقلاب روحی و معنوی بود و محبت خدا و پیامبرش، خاندان پیامبر در حد اشباع او را به سوی خود می کشید، با ذکر خدا دگرگون می شد...».[4]
استاد اخلاق، کردارش، باید بیش از گفتار، پند دهنده و آموزنده باشد. دیدن رفتار و حالاتش بیش از تدریس، راهنما گردد.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «قالت الحواریون لعیسی: یا روح الله من نجالس؟ قال: من یذکرکم رویته و یزید فی عملکم منطقه و یرغبکم فی الاخره عمله»[5]
حواریون، از عیسی ـ علیه السلام ـ پرسیدند: با که نشست و برخاست کنیم؟ فرمود: با کسی که دیدنش شما را به یاد خدا می اندازد، گفتارش بر کردارتان افزاید و رفتار و عملش به آخرت ترغیبتان سازد»
امام علی ـ علیه السلام ـ در وصف انسانهای خود ساخته و مردان الهی که مشعل نورافشان ظلمات هستند، می فرمایند: «... و ما برح لله ـ عزت آلاوه ـ فی البرهه بعد البرهه، و فی ازمان الفترات، عباد ناجاهم فی فکرهم، و کلمهم فی ذات عقولهم، فاستصبحوا بنور بقظه فی الابصار و الاسماع و الافئده، یذکرون بایام الله، و یخوفون مقامه، بمنزله الادله فی الفلوات، من اخذ القصد حمدوا الیه طریقه و بشروه بالنجاه، و من اخذ یمیناً و شمالاً ذموا الیه الطریق و حذروه من الهلکه و کانوا کذلک مصابیح تلک الظلمات و ادله تلک الشبهات...».[6]
همواره برای خدا ـ که نعمتها و بخششهایش ارجمند است ـ در پاره ای از زمان بعد از پاره ای دیگر و در روزگارهایی که آثار شرایع در آنها گم گشته بندگانی است که در اندیشه هاشان با آنان راز می گوید، و در حقیقت عقلهایشان با آنان سخن می گوید و چراغ هدایت و رستگاری را بروشنائی بیداری و هشیاری در دیده ها و گوشها و دلها افروختند. روزهای خدا را یادآوری می نمایند. از عظمت و بزرگواری او می ترسانند. آنان مانند راهنمایان در بیابانها هستند که هر که از وسط راه برود راه او را می ستایند و به رهایی مژده اش می دهند و هر که به طرف راست و چپ برود از تباه شدن برحذرش می دارند. اینان چراغهای آن تاریکی ها هستند.
هر گاه سخن استاد، با نیت درونی وی برابری کند، شاگرد، آن کلام را می پذیرد و به دل می گیرد. و اگر با درون وی هماهنگی پیدا نکرد، شاگرد نیز، جایگاه متزلزل و رفتنی را در قلب خود، بدان می دهد.
امام علی ـ علیه السلام ـ می فرمایند: «من نصب نفسه للناس اماماً فعلیه ان یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره، ولیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه، و معلم نفسه و مؤدبها احق بالأجلال من معلم الناس و مؤدبهم.»[7]
«آن که خود را استاد و راهنمای اخلاقی مردم قرار دهد پیش از پرداختن به آموزش دیگران، به تعلیم خود بپردازد و پیش از تأدیب دیگران با زبان، با درون و کردار خود آنان را مؤدب سازد؛ بزرگداشت آن کسی که بخویشتن تعلیم داده و در اصلاح خود کوشیده است سزاوارتر از بزرگداشت آن کسی که به آموزش و پرورش مردم اشتغال دارد.»
سخن گر خیزد از اعماق جانی به فریاد آورد جان جهانی
چو شرح عشق گوید بیقراری برد آرامش از هر بردباری
سخن کزدل برآیدآتش است آن که می سوزد تو را تا پرده جان
چوآید نغمه دل، دل بجوید نشیند بر دل و از دل بگوید
برو بشنو کلام پاک جانی که سازی جان خود، زان دم، جهانی[8]
2. مهارت و تخصص
تربیت و رشد معنوی آدمی، از دشوارترین و پیچیده ترین کارهاست. از این رو، کسی که رسالت استادی و آموزگاری انسان را بدوش می گیرد، باید از مهارت و توانایی شایسته علمی برخوردار باشد تا بتواند به آسانی و شایستگی از عهده حل هر گونه مشکل اخلاقی و خودسازی، برآید.
همان گونه که در فقه جوارحی، تواناترین و داناترین دانشوران این فن، عهده دار رسالت فتوا می شوند، در احکام نفسی واخلاق نیز، که بسا دشوارتر از فقه جوارحی است، باید استادی زبر دست و دانای به هر آنچه در تربیت انسان ضروری می نماید این رسالت را بر دوش کشد.
اینجاست که باید اقرار کرد: ناکامی بسیاری از درسهای اخلاقی حوزه به خاطر کم مایگی و کم عمقی برخی استادان بوده است. که عطش جوینده تشنه را برطرف نمی کرده است.
خاتم الانبیاء ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در توصیه به این که جانتان را به دست مدعی ناشی و فاقد ویژگی های بایسته استادی نسپارید، می فرماید: «لا تجلسوا عند کل داع مدع یدعوکم من الیقین الی الشک، و من الاخلاص الی الریا و من التواضع الی الکبر و من النصیحه الی العداوه و من الزهد الی الرغبه و تقربوا الی عالم یدعوکم من الکبر الی التواضع و من الریاء الی الاخلاص و من الشک الی الیقین و من الرغبه الی الزهد و من العداوه الی النصیحه و لایصلح لموعظه الخلق الا من خاف هذه الآفات بصدقه و اشرف علی عیوب الکلام و عرف الصحیح من السقیم و علل الخواطر و فتن النفس و الهوی».[9]
نزد هر گونه مدعی که شما را از یقین به شک و از اخلاص به ریا و از فروتنی به گردن افرازی و از نیکخواهی به دشمنی و از پارسایی به دنیا جویی می خواند، ننشینید. به عالمی نزدیک شوید که شما را از گردنفرازی به فروتنی و از ریا به اخلاص و از شک به یقین و از دنیا جویی به پارسایی و از دشمنی به نیکخواهی، دعوت کند، کسی شایسته راه نمودن و موعظه کردن نیست مگر آن که از سر صدق، از این آفتها در هراس باشد؛ و عیبهای سخن را بازشناسد و درست را از نادرست تمیز دهد واز موجبات وسوسه ها و گرفتاریهای نفس و هوای آن (راه معالجه آنها) آگاه باشد.
3. بلاغت و سخنرانی
برخی را باور بر این است که ضرورت ندارد دست اندکار تربیت و پنددهی، از زیبایی های ظاهری و مهارت های هنری برخوردار باشد؛ بلکه هرچه ظاهری ژولیده، سری افکنده، زبانی گران گفتار و قلمی دشوار داشته باشد، به اخلاقی بودن بهتر می ماند.
شایسته است، که چراغ کم فروغ این گونه باورها را با حکایت شیخ سعدی فروزان سازیم که می گوید: «مؤذنی بد صدا و گوش خراش، اذان می گفت. روزی یهودی، برای وی هدیه ای آورد. مؤذن انگیزه را جویا شد؛ یهودی گفت: به پاس خدمتی است که به من کرده ای. مؤذن گفت: چه خدمتی؟ یهودی گفت: دختری داشتم که تمایل به اسلام پیدا کرده بود و همواره خاطر مرا نگران می داشت. وقتی صدای اذان تو را شنید میلش به اسلام کم شد و اکنون اسراری بر آن نمی ورزد؛ از این روی آسوده گشته ام و برای تو هدیه آورده ام!»
راهنمای اخلاق، باید از زبانی گویا و بیانی توانا برخوردار باشد؛ بگونه ای که در نهایت وضوح و روشنی، موضوع بحث را بیان داشته و در کار انتقال فکر خود، شنونده را دچار ابهام و نیازمند به تأویل و توجیه نگرداند. آنچنان چیره زبان باشد که توان تفهیم معانی گوناگون و پدید آوردن حالات متفاوت را داشته باشد.
اندیشه گر بلند و زبان گر رسا بود هر گفته ای بلند و گرانسنگ می شود
با شیوایی و جمله های کوتاه و خوش آهنگ است که می توان دلها را صید کرد و تشنگان را سیراب نمود.
شکی نیست که نیمی از رمز جاودانگی و موفقیت قرآن (پس از حقانیت محتوی) زیبایی، فصاحت، بلاغت، سلاست و روانی است. قرآن، که کتاب انسان سازی است، در مقوله هنر، سرآمد دیگر نوشته هاست. خود قرآن، به اسلوب فصاحت و زیبایی خود، در ادای مقصود می نازد و براین زیبایی، دیگران را به میدان «تحدی» می خواند. نام این زیبایی و شیوایی را «بلاغ مبین» گذاشته است؛ یعنی ابلاغ واضح، آشکار، مطلوب ساده بی پیرایه. بگونه ای که شنونده، در کمال سهولت و سادگی، آن را درمی یابد و گرفتار سخن مغلق و پیچیده و در لفافه اصطلاحات زیاد نمی شود.
رمز جاودانگی و تأثیرگذاری سخنان امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ نیز، در همین شیوایی و زیبایی آن است؛ چنانکه نهج البلاغه، از استوارترین و دلپذیرترین نثر بشری برخوردار است. هنگامی که 130 صفت را در 40 جمله خطبه متقین، بر شیوایی بیان می دارد؛ هر چه پیش می رود، التهاب شنونده را بیشتر می کند.
این سخن رسا آنچنان دلپذیر می شود که به درون دل «همّام» راه می یابد و تحولی عظیم در وی ایجاد می کند این تحول به گونه ای است که همام قفس تن را می شکند و به سوی معبودش بال می گشاید. حضرت رمز این تأثیر را، چنین بیان می دارد: «... هکذا تصنع المواعظ البالغه باهلها؛[10] پند های شیوا و رسا، در اهلش چنین اثر می گذارد».
بوعلی سینا در اهداف ریاضت «متابعت نفس اماره از نفس مطمئنه» را می شمارد؛ سپس از عوامل این تبعیت، «سخن پند دهنده» را گوشزد می کند که در ویژگی های آن می گوید: «ثم نفس الکلام الواعظ من قائل زکی، بعباره بلیغه و نغمه رخیمه ... و سمت رشید».[11]
سخن پنده دهنده آن است که از گوینده ای پاک دل، با الفاظی شیوا، آهنگی دلنشین و نرم و بگونه ای قانع کننده و روشنگر باشد.
بلاغت و سخنرانی، از بایسته ترین ویژگی های استاد و راهنمای اخلاقی است.
استادی که پردازنده روح شگفت انگیز آدمی و بیانگر شایسته ترین رهنمود های الهی است، بدانسان که پیامش روشن و روح افزاست، بیانش نیز باید رسا و شیوا باشد.
امام باقر ـ علیه السلام ـ می فرماید: «... و البیان عماد العلم؛[12] استوانه دانش، سخنوری است».
اگر دانش، زبان توانائی برای گفتار در اختیار نداشته باشد، چونان نیروگاه برقی می باشد که از کانالهای نوررسانی برخوردار نباشد.
در جایی دیگر، امام باقرـ علیه السلام ـ می فرمایند: «... انا لا نعد الرجل فقیها عالما، حتی یعرف لحن القول، و هو قول الله ـ عزوجل ـ : (لتعرفنهم فی لحن القول...).[13]
ما تا زمانی که کسی از روش مقاصد گفتار آگاه نباشد، او را فقیه و عالم نمی دانیم و این، بنابر گفته خدای عزوجل است که گفت: «آنان را در روش و مقاصد گفتار خواهی شناخت.»
4. واقعیت گرایی و زمان شناسی
از دیگر ویژگی های استاد اخلاق، واقعیت گرایی و زمان شناسی است؛ یعنی، باید به نیکی، حال شاگرد را بداند؛ شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را که بر خلقیات وی مؤثر است، بشناسد، تا مطابق توانایی و نیاز شاگرد، سخن، راست کند.
آن که زمان خود را به شایستگی نشناسد، از حصار شبهه ها و عوامل گوناگون انحرافی، راه به بیرون نمی گشاید، امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس؛[14] آن کس که به زمان خود آگاه باشد، از هجوم شبهه ها در امان است».
استادی که از واقعیات جامعه بیگانه بوده و از آنچه در اطرافش می گذرد بی خبر باشد، ناگزیر، مبحثهای بیگانه و صرفاً شخصی را مطرح خواهد کرد، که چندان راه گشا نخواهد بود و راه روشنی را در جلوی پای شاگرد نخواهد گذاشت.
بی شک، بسیاری از درگیری های اجتماعی، کشمکش های سیاسی و تنشهای فکری، که بسیاری از مردم را در تب خود می سوزاند، ریشه اخلاقی و عامل نفسانی دارد. اگر استادی از آبشخور این مفاسد ریشه ای آگاه نباشد و به درستی پی به چگونگی آنها نبرده باشد؛ چه بسا مبحثی که برای تدریس بر می گزیند و یا جهتی که به بحث می دهد؛ نه تنها گرهی را نگشاید، بلکه باعث پیچیدگی فزونتر دشواریها نیز بگردد. مانند تجویز ناآگاهانه دارویی است که در فزونتر ساختن بیماری اثر می گذارد.
استادی که از مسائل روز آگاهی ندارد و با افتخار اعلام می کند « در طول عمرم هرگز روزنامه نخوانده ام» نمی تواند بیماری اخلاقی شاگردانش را درمان کند. باید برای اینگونه اساتیدی که در حوزه های علمیه کرسی های دسر اخلاق را اشغال کرده اند فکری بشود و گرنه حوزه های علمیه آینده ای سخت خطرناک را در پیش خواهند داشت.
باید توجه داشت که بسیاری از مفاسد اخلاقی ریشه اجتماعی داشته و تابع شرایط فرهنگی و ویژگی های محیطی است.
استاد اخلاق، باید این عوامل اجتماعی و شرایط محیطی را بدرستی بشناسد تا بتواند بیماری های اخلاقی را ریشه ای درمان کرده و بیان کند.
تأثیرات خانوادگی، برخورد با آشنایان و نزدیکان، محیط کوچه و بازار و خصوصیات فرهنگی، منشأ بیماری از روحیات اخلاقی می شوند. اگر راهنما، آگاهی کافی به این گونه مسائل نداشته باشد چگونه می تواند دستوری اخلاقی بدهد و به مقتضای حال شنونده مبحثی را برگزیند؟
و نیز، هر یک از مطالب اخلاقی با توجه به شرایط ویژگی اجتماعی، فرهنگی و یا شخصی، بگونه ای خاص مطرح می شود، چنانکه موضوع زهد، ساده زیستی، ریاضت نفس، عزلت و ... را نمی توان در همه زمانها و شرایط و برای همه افراد یک نواخت و همانند طرح کرد.
این خصوصیات زمانی و مکانی است که حدو مرز بحثهای اخلاقی را تعیین کرده و به چگونگی عرضه آنها جهت می بخشد.
از این روی، استادی که آگاه به واقعیات و خصوصیات زمانی نباشد، نمی تواند با اطلاع، به مبحثهای متناسب بپردازد و شاگردان را واقع بینانه رهبری کند.
5. پرهیز از القاء روحیه یأس
آموزش های اخلاقی از حساسیت و ظرافت ویژه ای برخوردار است؛ مانند داروی حساس می ماند که اگر دقت کافی در تجویز آن به کار نرود، نه تنها اثر مثبت نخواهد داشت، که پیامد ناگواری را نیز در پی می آورد.
با پیچیدگی که روحیات آدمی دارد، شایسته است که در توصیه مسائل اخلاقی، توجه لازم، اعمال شود و همه جوانب رعایت گردد.
همانگونه که بر مسائل بازدارنده مانند: زهد، ساده زیستی، ریاضت نفس، خواب و خوراک و ... تکیه می شود، بر موارد وادار کننده مانند: مراعات با نفس، رعایت حد اعتدال، بهره مندی از مباحث شرعی و برآورده کردن نیازهای واقعی بدن نیز، توجه شود.
در باورهای اخلاقی نیز همانگونه که بر ناسپاسی و پلیدی نفس «اماره»، ناپایداری و مکر دنیا و مسائل دنیایی، وجود موانع و عوامل فراوان انحرافی بر سر راه خودسازی سخن می رود؛ بر تربیت پذیری نفس، امکان کامیابی شایسته از زندگی و توانایی اراده انسان در بر طرف کردن موانع خودسازی نیز تبلیغ شود.
درس اخلاق، نباید روحیه های بی نشاط، مأیوس، منفی باف و ناتوان بسازد؛ بلکه با بکارگیری شایسته شیوه ابلاغ، انسانی پر تحرک، امیدوار و کوشا تربیت کند.
روحیه افسرده و باور به ضعف و ناتوانی، آدمی را در همه صحنه های عبادی، اعتقادی و عملی، ناکام می گرداند، و بر عکس داشتن روحی شاداب و امیدوار، هر گونه دشواری روحی و عملی را نابود می کند.
امام علی ـ علیه السلام ـ به حارث همدانی درباره مدارای با نفس و حفظ خرمی آن، حتی در عبادات، چنین می فرمایند: «... و خادع نفسک فی العباده، و ارفق بها ولا تقهرها و خذ عفو ها و نشاطها الا ما کان مکتوباً علیک من الفریضه فانه لابد من قضائها و تعاهدها عند محلها...؛ در عبادت، نفس خود را بفریب ( او را با ترساندن از کیفر و خوشنود ساختن به پاداش، از شهوات جلوگیری نما و بطاعات وادار) و با او مدارا کن و با تکالیف دشوار مغلوبش نساز، فراغت و خرمیش را نگهدار، مگر در انجام واجبات، که وقت معینی برای بجا آوردن آنهاست».[15]
شیوه تربیتی و تبلیغی که قرآن برای رسالت مشخص می کند و نیز تکیه بر روشهای مثبت و نشاط برانگیز دارد:
«یا ایها النبی ان ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً و داعیاً الی الله باذنه و سراجاً منیراً؛[16] ای پیامبر! ما ترا فرستادیم که گواه و بشارت دهنده و بیم دهنده باشی و به اذن خداوند مردم را دعوت کنی و چراغ فروزان گردی».
ابن عباس نقل می کند که: چون این آیه نازل شد پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به علی ـ علیه السلام ـ و معاذ فرمود که به یمن بروند و این دستور العمل را برای آنان صادر کرد: «بروید، پس بشارت دهید، بیزاری و رمیدگی پدید نیاورید، آسان گرفته و دشوار نگیرید؛ چرا که آیه «یا ایها النبی انا ارسلناک... » بر من نازل شده است».
در آموزش، استعدادهای ذهنی شاگردان و سطح فهم ایشان باید مراعات شود و از القای هر گونه مطلبی که توان درک و تحلیل آن برای شنونده نیست، پرهیز گردد.
ناپایداری و بی بهره گی بسیاری از درسهای اخلاقی به خاطر همین شیوه های نادرست و غیر واقع بینانه ای بوده که در آنها به کار گرفته شده است.
امام باقر ـ علیه السلام ـ به روایت امام علی ـ علیه السلام ـ درباره اسلام شناس هوشمند و واقع بین می فرمایند: «الا اخبر بالفقیه حقاً؟ من لم یقنط الناس من رحمه الله و لم یومنهم من عذاب الله، و لم یوئیسهم من روح الله و لم یرخص فی معاصی الله...؛[17] می خواهید فقیه (عالم دین) راستین رابه شما معرفی کنم؛ او کسی است که مردم را از رحمت خداوند نومید و از عذاب خدا ایمن و مطمئن نمی سازد، و از بخشندگی خدا مأیوسشان نمی کند و پرداختن به نافرمانی و معصیت را برای شان روا نمی دارد».
اینک، دو بخش از نوشتار( ضرورت استاد اخلاق و ویژگی های آن) را به پایان می رسانیم و در آخر به شمارش عناوین برخی دیگر از ویژگی های استاد اخلاق بسنده می کنیم:
1. تدبیر در بکار گیری درست شیوه های ارشاد و دسته بندی شایسته مطالب.
2. پرهیز از صراحت در هدایت و تأدیب شاگرد.
3. اشتیاق و کوشایی بر هدایت و خیر خواهی شاگرد.
4. مدارا، شفقت و مهربانی با شاگرد.
5. حفظ هیبت و وقار استادی.
6. توجه به خداوند و خیرخواهی در اثر گیرایی سخن.

[1] . مثنوی، 339، سطر 17.
[2] . اصول کافی، ج 1، 27.
[3] . رساله سیر و سلوک، 176.
[4] . عدل الهی، 250.
[5] . اصول کافی، ج 1، 39، باب مجالسه العلماء.
[6] . نهج البلاغه، فیض، خ 213.
[7] . همان مدرک، حکمت 70.
[8] . تفسیر آفتاب، 162.
[9] . الحیاه ج 2، 289.
[10] . نهج البلاغه، خ 184.
[11] . الاشارات و التنبیهات، ج 3، 380.
[12] . بحار، ج 1، 181.
[13] . الحیاه، ج2، ص241.
[14] . همان، ص248.
[15] . نهج البلاغه، فیض، نامه 69.
[16] . احزاب / 34
[17] . الحیاه، ج 2.
مجله حوزه، ش 27، ص 115



منبع: www.andisheqom.com






نوع مطلب : اخلاق، فرهنگ، 
برچسب ها : ویژگی های مربی اخلاق،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
دانلود رایگان تحقیق و مقاله (تحقیق ای تی)
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمد مقاله
مطالب اخیر
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :